دوره جدید / شماره ۱۷ / شماره پیاپی ۱۷ / آذر ۱۳۹۱
۱۷

توهم

 مهرزاد پتگر
{ شناسه مقاله: 2468 }   { موضوع: جنگ تجربه }   { بازدید: ۱۸۰۹ }

شماره ۱۷، آذر ۱۳۹۱

 همه جا عطر تو مي‌آيد.

حتّي کنار دريا.

مسيح تاج خارش را،

 به کناري مي‌گذارد،

تا به بازار زيتون فروشان رود.

عشّاق،

برگ‌هاي زيتون را دور سرش حلقه مي‌کنند.

و زوّار،

مشتاقانه به او چشم دوخته‌اند.

و از خود مي‌پرسند:

چه کرده که مسيح شده است؟

و چرا ما مسيح نمي‌شويم؟

آن طرف‌تر،

ماهي‌هاي بازارچه،

بي‌صبرانه منتظر اعجاز اويند.

تا شايد،

اگر نه پري دريايي

بلکه زنده شوند.

«راه دريا طولاني ست.

آيا مسيح ما را به دريا خواهد رساند؟»

آقاي عليرضا مطلبي عزيز! همان‌طور كه خواسته ‌بوديد تمام كارهايتان خوانده‌شد. خيلي خوب است كه زياد مي‌نويسيد و با زياد نوشتن، حد‌اقل سودي كه نصيب‌تان مي‌شود اين است كه در كار زباني خاص خودتان مهارت زيادي پيدا كرده‌ايد. با اين حال، منطق زبان مورد علاقه شما هنوز چندان براي من جا نيفتاده‌است. يعني نمي‌دانم آن كهنه‌گرايي(آركاييسم) از كجا مي‌آيد و چه نقشي قرار است در شعرتان ايفا كند. مثلاً شعري كه با «در زمانه‌اي كه شامپوهاي كودك/ مي‌سوزانند چشم‌ها را» آغاز مي‌شود، نمي‌دانم چرا به چنين سطرهايي مي‌رسيم: «ننشستي/ و بر روال عادتي پليد/ برگ‌ها را در هنگام عبور/ به جوي مرگ نكشاندي». منطق اين تغيير و تنافر زباني را در شعرتان نمي‌يابم. با اين حال همين كاري كه مثال زدم، نسبتاً كار خوبي بود و اگر كوتاه‌تر بود حتماً در اين صفحه منتشر مي‌شد. منتظر آثار ديگرتان هستم.

آقاي كورش سلمان نصر عزيز! از اظهار لطف شما ممنونم. اميدوارم باز هم از آثارتان برايمان بفرستيد.

آقاي امير‌حسين حاجتي عزيز! با توجه به سن و سالي كه پاي شعرتان درج كرده‌ايد و حتي فارغ از قضيه سن و سال، استعداد شما در شاعري غير‌قابل انكار است. با اين حال فراموش نكنيد كه براي شعر سرودن، تنها كشف يك تصوير يا يك اتفاق زباني كافي نيست. زبان ارايه‌ي آن كشف و نيز ساختار شعر است كه به كشف شما شكل بياني زيبايي‌شناسانه‌اي مي‌دهد. باز هم از كارهايتان برايم بفرستيد.

آقاي شهرام غلامي عزيز! اگر از آن حضور ناگهاني فعل «در رسيدم» كه نسبت به كليت شعرتان قدري آركاييك جلوه مي‌كند بگذريم، شعر بسيار خوش‌ساختي بود. در شماره‌هاي آتي منتظر انتشارش باشيد.

آقاي محمد خيرآبادي عزيز! كشفي كه در شعر «دومينو» داريد بسيار جالب است. اما اجراي چندان مطلوبي از آن ارايه نداده‌ايد. كاش به جاي صفت نا‌دلنشين «دومينو وار» سعي مي‌كرديد فرو‌افتادن مهره‌هاي دومينو را به نحوي شاعرانه تصوير كنيد. منتظر آثار ديگرتان هستم.

آقاي داوود صالحي عزيز! شعرتان سطرهاي بسيار زيبايي دارد. اما زبان‌تان كاملاً عاريه گرفته‌شده از شاملوي عزيز است. اميدوارم اين قريحه شاعرانه را با نوعي تشخص زباني تلفيق كنيد تا به شعري شخصي‌تر و اوريژينال‌تر برسيد. منتظر آثار ديگرتان هستم.

آقاي رامين فرهادي عزيز! شعر جالبي بود. البته نقدهايي بر آن دارم. اما مي‌گذارم براي زماني كه چند كار ديگر هم از شما بخوانم. پس چشم به راهم...

آقاي هادي كريمي راد عزيز! شعرهايتان مرا به ياد شعرهاي احمد‌رضا احمدي انداخت. به نظر مي‌رسد راه‌تان را در شعر درست انتخاب كرده‌ايد، اما اگر غلط حدس نزده باشم، هنوز قدري كم‌تجربه‌ايد، يا در ساختار شعرها سهل‌انگار عمل مي‌كنيد. باز هم از آثارتان برايم بفرستيد.

آقاي محمد زارع دهكردي عزيز! كنشي عاطفي در پس شعرهايتان هست كه ظاهراً انرژي اصلي سرايش را از آن مي‌گيريد. عيبي هم ندارد. همه‌ي ما رگه‌هاي رومانتيكي در ذهن خود داريم. مشكل شعر شما اين است كه به فضا‌سازي تن نمي‌دهد و به بيان‌گري پناه مي‌آورد. مثلاً به جاي آن كه صفت «عقيم» يا «كودكانه» بودن دروغ را براي ما بسازيد، تنها براي ما بيانش مي‌كنيد و اين كار باعث مي‌شود تخيل در شعرتان كم‌رنگ شود. باز هم از كارهايتان برايم بفرستيد.

آثار رسيده: فيروزه فيض‌آبادي، فاطمه صادقي، شروين هاشميان، سعيد صراف، مصطفي صفا، محمد عمادي، علي اميني، كرامت بلالي، وحيد عمراني، علي لواساني، ايمان عبدلي، عارفه حقگو، فرهاد خاکيان دهکردي، رامين فرهادي، صابر صفري، کاوه شيباني، سحر آيتي، محمد طاهري رشت‌خوار، مريم کوهکن، راضيه جلالي

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.