دوره جدید / شماره ۱۷ / شماره پیاپی ۱۷ / آذر ۱۳۹۱
۱۷

رباعيات

 ايرج زبردست
{ شناسه مقاله: 2448 }   { موضوع: جنگ تجربه }   { بازدید: ۲۹۹۴ }

شماره ۱۷، آذر ۱۳۹۱

ايرج زبردست متولد 1353 در شهر شيراز است. او رباعي مي‌گويد. «باران که بيايد همه عاشق هستند» ازجمله مجموعه رباعي‌هاي اوست.

براي غزاله عليزاده

1

هر واژه زني دچار شايد باشد

يک وسعت در حصار- شايد باشد - 

هر واژه اتاقي از جهان تنهاتر

هر واژه طناب دار شايد باشد

2

شب ماند به روي شاخه و روز پريد

جز خستگي شهر کسي هيچ نديد

يک خانه چراغ داشت، يک خانه نداشت

يک خانه سياه بود، يک خانه سپيد

3

اينجاست که انتها از آغاز شب است

با غربت لحظه‌ها هم‌آواز شب است

اين واقعه را چگونه تعبير کنم

خورشيد در آسمان ولي باز شب است

4

پرسيدم از آب و آتش، از خاک و هوا

از هرچه در اين جهان نشاني تو را

... ... ... ... ... ... .

فانوس دعا به دست رفتم تا عرش

ديدم که به دنبال تو مي‌گشت خدا

5

شب بود و جهان خيره به تنهايي و راز

شب بود و درخت و سنگ در راز و نياز

شب بود و خدا نيز ندانست چرا

ابليس به بام کعبه مي‌ خواند نماز

6

شب، ساعت ابري مرا داد به تو

افتاد نگاه خسته باد به تو

باران زد و خيس شد تن خاطره‌ها

باران زد و باز يادم افتاد به تو

7

شک، پنجره‌اي به روي دنيا وا کرد

شک، آن لغت غريب را معنا کرد

شک، خيره به زندگي، حقيقت را هم

بين همه‌ي دروغ‌ها پيدا کرد

8

تاريکي وقت و غربتي بي‌پايان

لمس تن شب، قدم زدن در باران

مانند نباش و باش... تنهايي و کاش

مانند نماندنت که ماندم با آن

9

از راز عبور با خبر مي‌گردند

آغاز ادامه‌اي دگر مي‌گردند

اي‌کاش يکي در اين ميان مي‌دانست

جز باد همه به خانه بر مي‌گردند

10

به استاد شهرام ناظري

من تشنه چنان که سوختن حال من است

هر ثانيه داغدار آمال من است

من تشنه چنان که خشک گردد دريا

من تشنه چنان که آب دنبال من است

 11

لب تشنه‌ي تيغ کيست؟ زخم من و توست

فرياد زمانه چيست؟ زخم من و توست

از خون من و تو کاخ‌ها ساخته‌اند

اين شهر که شهر نيست: زخم من و توست

12

به دکتر شفيعي کدکني

هر سمت صداي عابراني خسته است

اين راه به راه ديگري پيوسته است؟

... ... ... ... ... ... ... ... ... ...

اين راه نمي‌رسد به مقصد هرگز

اين راه تمام راه‌ها را بسته است

13

روييد هزار آرش از خاک تنم

گل کرد حماسه‌اي دگر با سخنم

با تير به آسمان بدوزم خورشيد

آن سان که دگر شبي نبيند وطنم

14

 تا در گل تقدير دميد آن دم را

بي واژه نوشت قصه عالم را

ايران وطنم، روز ازل بي‌ترديد

از خاک تو مي‌ساخت خدا آدم را

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.