دوره جدید / شماره ۱۷ / شماره پیاپی ۱۷ / آذر ۱۳۹۱
۱۷

[یک]

دیو و دلبر

هر چيزي که مي‌خواهيد درباره‌ي هتل ترانسیلوانیا‌ بدانيد

 رامين زاهد
{ شناسه مقاله: 2443 }   { موضوع: سینما }   { بازدید: ۱۴۲۶ }

شماره ۱۷، آذر ۱۳۹۱

هتل ترانسيلوانيا

کارگردان: گِندي تارتاکوفسکي
نويسندگان: پيتر بينهام، رابرت سيمگل، تاد دورهام، دَن و کوين هاگمَن
موسيقي: مارک مادرسباگ
تدوين: کاترين اَپل
گويندگان نقش‌ها: آدام ساندلر (دراکولا)، آندي سامبرگ (جاناتان)، کوين جيمز (فرانکشتين)، سلنا گومز (ماويس)، استيو بوشمي (وين)، ديويد اسپيد (گريفين)
محصول: آمريکا ـ 2012
زمان: 91 دقيقه
خلاصه‌ي داستان: کنت دراکولاي معروف ما مدتي است که قصرش را تبديل به يک هتل کرده براي رفقايش، يعني آقايان فرانکنشتاين و مرد گرگ‌نما و موميايي و بقيه‌ي دوستانش. حالا تولد 118 سالگي دخترش است و او تصميم دارد دوستانش را به اين هتل دعوت کند تا تولد عزيزدردانه‌اش را جشن بگيرند...

يکي از مشهورترين کارگردان‌هاي انيمشين جهان، گِندي تارتاکوفسکي بخشي از جادوي کارتون‌هاي قديمي را به دل اثر تازه‌ي کمپاني سوني يعني «هتل ترانسيلوانيا» آورده است.

تابستان سال پيش زماني که کمپاني سوني اعلام کرد گندي تارتاکوفسکي کهنه‌کار مي‌خواهد کارگرداني انيميشن بلند نيمه‌‌تمام‌شان را درباره‌ي هيولا‌ها به عهده بگيرد، طرفدارانش بالاخره يک نفس عميق راحت کشيدند. حالا بعد از سال‌ها پشت سر گذاشتن مراحل توليد و از سر گذراندن تغييرات فراوان طرفداران مي‌توانند در همين ماه‌ها به سراغ «هتل ترانسيلوانيا» بروند و شاهد تلاش مردي باشند که جواهراتي تلويزيوني را همچون سريال «لابراتوار دکستر»، «جَک سامورايي» و «جنگ‌هاي ستاره‌اي: نبرد همسان‌ها» را برايمان به جا گذاشته.

اين انيميشن پر شر و شور در يک آخر هفته‌ي ويژه رخ مي‌دهد، دراکولاي اسطوره‌اي چند تا از بهترين دوستانش را دعوت مي‌کند: فرانکنشتاين، موميايي، مرد نامرئي، خانواده‌ي گرگ‌نماها و چند نفر ديگر. آنها آمده‌اند تا تولد 118 سالگي دختر عزيز دراکولا يعني ماويس را جشن بگيرند. مشکل وقتي شروع مي‌شود كه يک فرد عادي که راهش را گم کرده به اين هتل مي‌رسد و پيوند‌ي عاطفي بين او و ماويس برقرار مي‌شود. تارتاکوفسکي از لذت‌ها و چالش‌هاي خاصي که در طول ساخت اين انيميشن غريب و در عين حال آشنا برايش پيش آمده مي‌گويد.

«وقتي قرار شد من اين انيميشن را کار کنم، آنها شخصيت‌هاي طراحي شده، فيلم‌نامه و سه صفحه طرح را بهم نشان دادند و من درجا به‌شان يک سري ايده گفتم. خودم چهار صفحه‌ي ديگر طرح نوشتم و گمان مي‌کردم که بسيار خوب باشد. دنيايي که ساخته بودند خوب بود. من کاراکتر دراکولا و جاناتان و يک سري ديگر را از نو کشيدم. هدفم اين بود که مطمئن شوم لحن طنز خودش را حفظ مي‌کند ـ آن هم در سبک و سياق انيماتورهاي بزرگ کلاسيکي عين باب کلامپت، کيس آوري و چاک جونز.» کلمه‌اي که مدام و مدام در طول گفت‌وگوها استفاده مي‌شد واژه‌ي «کارتوني» بود. تارتاکوفسکي اشاره کرده که بنا به دلايلي، آدم‌هايي که در اين حرفه هستند از واژه‌ي «کارتوني» براي اين قالب هنري هراس دارند. «دوست داشتم به دنيا و خودم ثابت کنم که مي‌توانيم هم خنده‌دار باشيم و در عين حال ظاهر را در انيميشن کامپيوتري حفظ کنيم. »

براي رسيدن به تصويري درست اين استاد سريال‌سازي ما برگشته بود به سراغ فيلم‌هاي هيولايي سياه و سفيد کلاسيک: به‌خصوص دراکولاي تاد برانينگ محصول سال 1931، فيلمي که نام بِلا لوگوسي را سر زبان‌ها انداخت. او مي‌گويد: «من خيلي از آن تصاوير را در ذهنم ثبت کرده بودم. براي اينکه مي‌خواستم به شفافيت برسم. از آنجايي که «هتل ترانسيلوانيا» يک فيلم بزرگ و پر هياهو نبود، تمرکزمان را گذاشتيم روي زبان بصري کار و ساده تعريف کردن شوخي‌هايمان. ما يک دنياي پيچيده با بافت انيميشن کامپيوتري را داشتيم، اما اجرايي که ازش کرديم بسيار تخت بود. ما پوست و بافت پيچيده هم داريم، ولي انيميشن‌مان بسيار کارتوني است. مي‌توانيد عبور دو جهان را از کنار هم ببيند. زبان بصري من بسيار قديمي است ـ مربوط به انيميشن‌هاي دهه‌ي پنجاه و هفتاد مي‌شود. آن زبان سينمايي خيلي خوب به زبان جهان سه بعدي ترجمه مي‌شود.» تهيه‌کننده‌ي فيلم يعني ميشل موردوکا هم با اين حرف موافق است.

«وقتي مي‌گوييم سبک انيميشن پيش رفته و رو به جلو حرکت کرده، منظورمان حالات چهره و اغراقي است که در تناسب بدن رخ مي‌دهد و وقتي شما اين شخصيت‌ها را به صورت انيميشن مي‌بينيد، جالب هستند و خاص و اصلاً شبيه زندگي واقعي نيستند.» موردوکا مي‌گويد از همان 10 سال پيش که به بخش انيميشن کمپاني سوني پيوسته بوده دوست داشته «هتل ترانسيلوانيا» را تهيه کند. او به‌خاطر مي‌آورد: «از همان ابتدا که طرحش را خواندم عاشقش شدم. آن موقع فيلم بسيار متفاوت با اين فيلمي بود که حالا ساخته‌ايم. اما در همين دنيا مي‌گذشت و بسياري از شخصيت‌هاي يکسان را هم داشت. من واقعاً هسته‌ي احساسي قوي داستان را دوست دارم، ‌هسته‌اي که درباره‌ي ارتباط ميان پدر و دختر است. از نظر بصري هم وقتي گِندي آمد درهاي بسياري پيش رويمان گشوده شد.»

گروه انيميشن سوني به گِندي کمک کردند تا بتواند تصوراتش را روي کاغذ پياده کند و شخصيت‌هاي کامپيوتري را به قلمرو جديدي از ساختار کاريکاتوري وارد کند. گِندي اشاره مي‌کند: «تيم انيماتورها و تکنسين‌هاي ما کاري کردند که تا به حال انجام نداده بوند. ما بازي‌ها را براساس يک ويدئو انجام نداديم، بلکه براساس طراحي‌هاي دوبُعدي پيش رفتيم که باعث شد زيبايي‌شناسي متفاوتي به فيلم بدهد. براي مثال گاهي چشم‌هاي دراکولا نيمي از صورتش را مي‌گيرند و گاهي هم بيش از اندازه کوچک مي‌شوند.»

احتمالاً دليل احساس راحتي او براي کار کردن در چنين شرايطي همين باشد. او مي‌گويد فيلم خيلي حس طراحي با دست را به او مي‌دهد و از اينکه مي‌بيند مي‌تواند همه‌چيز را تا کجا پيش ببرد بسيار خوشحال است. «آنها همه‌چيز را به‌هم ريختند. حتي يک هاله‌ي خاص براي اين پروژه ساختند. مي‌ترسيدم تا پايم به اين پروژه مي‌رسد بگويند نه، تو نمي‌تواني. ولي خالصانه مي‌گويم که هيچ‌کدام‌شان نگفتند نه، نمي‌توانيم! حتي با رعد و برق‌ها، آنها همه‌چيز را بهتر و قوي‌تر کردند. آنها دو، سه خورشيد گذاشتند تا صحنه را نور بدهند. همه‌ي اينها عواملي بود که در نهايت باعث ايجاد تفاوت در کار شد.» هرچند کارگردان دلش براي کار در دنياي دوبُعدي تنگ شده است، ولي مي‌گويد از اينکه به جهان انيميشن کامپيوتري بار کلاسيک داده بسيار خوش‌حال است. «من عاشق طراحي‌ هستم و هميشه دوست دارم طراحي را روي صفحه‌ي تصوير ببينم. ولي دوست دارم اينها را با هم ترکيب کنم و بيشتر از آن ‌چيزي که بايد ازش لذت ببرم. چند روز پيش چند تا از دوستانم را که از طرفداران پر و پا قرص کارهاي دوبُعدي هستند دعوت کردم که کار را ببيند و گفتند آره اين را هم مي‌شود تحمل کرد. جالب است! گاهي در پروژه‌هاي طولاني کار مي‌کنيد و نياز داريد از بيرون يکي به کمک‌تان بيايد. خوش‌حالم که از طرف دوستانم مورد تأييد قرار گرفته‌ام!» به علاوه‌ي اين مورد، يعني اين‌که بتوانند در رسانه‌اي بزرگ حرف بزنند و داستاني پيچيده‌تر بيان کنند، اين دنيا يک حُسن بزرگ ديگر هم براي کارگردان داشته است.

او مي‌گويد: «تماشايش با تماشاگران را دوست دارم. فيلم يک انرژي بزرگ است و تمام شوخي‌ها به‌موقع است. چيزي که هميشه در کار تلويزيوني جايش خالي است. خيلي خوشحالم که نظرات مثبت زيادي هم گرفته‌ام. در کل از کار راضي هستم. گمانم انيماتورها توانسته‌اند کار بسيار خوبي ارائه دهند.» در مقايسه‌ي اين کار با کارهاي تلويزيوني‌اش مي‌گويد کارگرداني يک کار با جهاني که تقريباً از قبل وجود داشته موجودي کاملاً متفاوت است. «چنين تجربه‌ي مشابهي را هم سر سريال جنگ‌هاي ستاره‌اي داشتم، از من خواستند بيايم و به جهان‌شان، از جهان خودم تزريق کنم. آن اوايل بزرگ‌ترين ترسم اين بود که زاويه‌ي ديد خودم را از دست بدهم. اما به نظرم با تأثير روي داستان و طراحي و نوع فيلم‌برداري و طراحي، هنوز هم آن زاويه‌ي ديد و خاص بودن کار را براي خودم حفظ کرده‌ام.»

حالا که اين هيولاها از بند رسته‌اند و اولين تجربه‌ي کار بلندش را هم پشت سر گذاشته، چند پروژه‌ي ديگر در دست دارد. سوني اعلام کرده که اين کارگردان قرار است کارگرداني نسخه‌ي سه‌بُعدي جديد «ملوان باهوش» را به عهده داشته باشد. يک نسخه‌ي سينمايي هم از جَک سامورايي قرار است توليد شود. مهم هم نيست که روند کاري‌اش او را به کجا مي‌رساند چون چيزي درباره‌اش عوض نمي‌شود: هر وقت پاي او وسط باشد با يک فيلم جديد و متفاوت مواجه هستيم. او مي‌گويد: «وقتي به صحنه‌هاي فيلم نگاه مي‌کنم نگاهي بسيار انتقادي دارم. گمانم کامپيوتر همه‌چيز را هموژنيزه مي‌کند. همه‌ي فيلم‌ها در معرض خطر يک شکل شدن قرار دارند، تشخيص کارها از هم سخت است. آنچه اين وسط گم است، تک‌صداي هنرمند است. البته اين فقط مختص انيميشن نيست، در فيلم‌هاي زنده هم همين مشکل وجود دارد. شما مي‌خواهيد آن نگرش خاص را ببيند، اين طوري است که با ديدن يک فيلم مي‌گوييد اين فيلم ساخته‌ي آلفرد هيچکاک است. در انيميشن آدم‌هايي مثل پت داکتر و برد برد استثنا هستند. واقعاً کم پيش مي‌آيند. دوست دارم فيلمي بسازم که مردم با ديدنش بگويد آه اين کار گِندي است.»

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.