دوره جدید / شماره ۱۷ / شماره پیاپی ۱۷ / آذر ۱۳۹۱
۱۷

[دو]

کارآگاه اندوهگين سرزمين سرد شمالي

درباره‌ی هانینگ مانکل خالق والاندر

 حسين عيدي‌زاده
{ شناسه مقاله: 2440 }   { موضوع: سینما }   { بازدید: ۱۴۱۲ }

شماره ۱۷، آذر ۱۳۹۱

ادبيات جنايي ذره‌بيني است که ردپاي تاريخ را نشان مي‌دهد. از هلمز گرفته تا پوآرو و مونتالبانو و ظهور نوآر اسکانديناوي، کارآگاه‌هاي اروپايي نقش مهمي در زمانه پرتلاطم خود داشته‌اند.

يکي از کاربردهاي داستان، به سفر بردن خواننده است؛ حال اين کار را با نمايش مکان‌ها، موقعيت‌ها و آدم‌هايي انجام دهد که ما شايد هرگز نمي‌شناختيم يا با نشان دادن گوشه‌هايي از وقايعي که خاطره اندکي از آنها داريم. کمتر پيش مي‌آيد رمان‌هاي جنايي نقش دوم را ايفا کنند و اغلب نمونه تمام و کمالي از نمايش قاتلان ناآشنا هستند.

در طول تاريخ، ادبيات جنايي نقش يک آژانس مسافرتي را بازي کرده که مسافران را از مرزهاي مختلف رد مي‌کند و آنها را به فرهنگ‌هاي ناآشنا معرفي مي‌کند. داستاني که اغلب به عنوان آغازگر ادبيات پليسي معرفي مي‌شود «The Murders in the Rue Morgue» نوشته سال ۱۸۴۱ ادگار آلن پو است. پو آمريکايي محل وقوع داستانش را پاريس انتخاب کرده و از‌‌ همان زمان تاکنون اين ژانر، وسيله‌اي نقليه براي گردش در جهان ناشناخته‌ها بوده است. آگاتا کريستي به لطف همسر ثروتمندش که باستان‌شناس بود، از کشورهاي مختلفي بازديد کرد و با استفاده از تجربياتش هرکول پوآرو را سوار قطار سريع‌السير شرق و قايقي بر رود نيل کرد. در ادامه قرن بيستم خوانندگان به لطف مگره، کارآگاه مخلوق ژرژ سيمنون با فرانسه و پيچ و خم‌هايش و به لطف کميسر فان در فالک، ساخته و پرداخته نيکلاس فريلينگ با هلند آشنا شدند.

حالا نوبت به شناختن اسکانديناوي و فرهنگش رسيده است: اين کار را سه پديده دنياي نشر/ ادبيات قرن بيست و يکم انجام مي‌دهند که داستان‌هاي معمايي و جنايي‌‌شان بسيار بسيار پرفروش هستند؛ دو نويسنده اهل سوئد يعني استيگ لارسون و هنينگ مانکل و يک نويسنده اهل نروژ به نام جو نسبو. رمان‌هاي پليسي راهي بسيار خوب براي بررسي تاريخ هستند، چراکه کار پليس توجه به جزئيات است. نويسندگان جنايي کمتر پيش مي‌آيد روي شغل، لباس يا وضعيت مالي شخصيت‌ها دقيق شوند، شايد اين نکته به نظر عجيب برسد اما آنچه موجب مي‌شود درک ما از دنياي توصيفي نويسندگان جنايي اين‌قدر دقيق باشد، تمرکز آنها بر جزئيات اجتماعي است: منوهاي غذا، ساعت حرکت قطار‌ها، مدل‌هاي لباس، مغازه‌ها، روزنامه‌ها و اخبارشان. به همين دليل است که کتاب‌هاي جنايي خوب، آينه تمام قد زمانه خود هستند. براي همين است که اگر در آينده مورخي بخواهد درک کند چطور سوئد تنها کشور غربي اجراکننده دموکراسي است که در همين چند سال گذشته، هم نخست‌وزيرش و هم وزير امور خارجه‌اش ترور شده يا اينکه بفهمد چرا در نروژ يک نژادپرست، ۷۷ نفر را به گلوله بسته، به راحتي با خواندن کتاب‌هاي جنايي ۱۰ سال گذشته مي‌تواند به سرنخ‌هاي مفيدي دست پيدا کند.

سنت قوي ادبيات پليسي/جنايي موجب شده که در سراسر دنيا نويسندگان تمايل داشته باشند کارآگاهان داستان‌هاي خود را به شخصيتي ادبي در گذشته ربط دهند. مثلاً هنينگ مانکل اعتراف کرده است کورت والندر، کارآگاه پليس اندوهگين سوئدي که پرونده‌هايش بيانگر تغييرات مختلف جامعه اسکانديناوي هستند، برگرفته از شخصيت مارتين بک هستند. بک پليس افسرده و حساسي بود که در رمان‌هاي زوج روزنامه‌نگاري به نام‌هاي ماي شووال و پر والو شخصيت اصلي بود. بک در ۱۰ رمان که در فاصله ۱۹۶۵ تا ۱۹۷۵ منتشر شد حضور داشت و تأثيري عميق بر ادبيات جنايي اسکانديناوي گذاشت. به گفته جو نسبو، در حال حاضر ادبيات جنايي اسکانديناوي تحت تأثير عميق بک است که خودش به نوعي «هلمز شمال» بوده.

مانکل که متولد ۱۹۴۸ در سوئد است از سال ۱۹۷۰ نمايش‌نامه‌نويسي را شروع کرد در کارنامه پربارش علاوه بر نمايش‌نامه‌هاي متعدد، داستان‌هايي براي کودکان و بزرگسالان هم ديده مي‌شود. عمده شهرت او براي خلق همين شخصيت کورت والندر، کارآگاه اندوهگين و احساساتي است که تاکنون در ۱۲ رمان و داستان (۱۰ رمان، يک داستان کوتاه و يک رمان با محوريت دختر والندر) نوشته مانکل حضور داشته است. اولين رمان مانکل با محوريت شخصيت کورت والندر «قاتلان بدون چهره» نام دارد که سال ۱۹۹۱ منتشر شد. آخرين کتاب اين مجموعه نيز «مرد آزرده» نام دارد که سال ۲۰۰۹ منتشر شد، اين رمان حدود ۱۰ سال پس از انتشار دهمين کتاب مانکل با محوريت والندر (رمان «هرم») منتشر شد. يازدهمين کتاب «در برابر جنگل» نام دارد که سال ۲۰۰۲ منتشر شد اما شخصيت اصلي اين رمان دختر والندر به نام ليندا است. مانکل نوشتن اولين جلد کتاب را اينچنين شرح داده است: «سال ۱۹۸۹ بود و مدت زيادي بود در آفريقا زندگي مي‌کردم. يک سال و نيم بود که سوئد را نديده بودم.

وقتي به سوئد بازگشتم متوجه شدم بمبي ساعتي در جامعه سوئد شروع به تيک تيک کرده است، اين بمب رشد نژادپرستي بود. براي همين تصميم گرفتم در اين مورد چيزي بنويسم. و چون به نظر من رفتارهاي نژادپرستانه نوعي رفتار جنايي است، تصميم گرفتم داستاني جنايي بنويسم. آن موقع بود که متوجه شدم به يک کارآگاه نياز دارم و... کورت والندر درست در تاريخ ۲۰ ماه مه سال ۱۹۸۹ روي صفحه کاغذ متولد شد. نام او را با باز کردن کتاب راهنماي تلفن انتخاب کردم. خوشبختانه نام خوبي بود و هست. خوشحالم که او بر اثر يک احساس نياز متولد شد. اينطور نبود که بگويم من اين آدم را دارم حالا چه قصه‌اي برايش جور کنم.» بد نيست بدانيد مانکل، داماد اينگمار برگمان کارگردان بزرگ سوئدي است. او به همراه همسرش در ايوا زندگي مي‌کند و در مصاحبه‌هايش اشاره کرده است که برگمان هميشه رمان‌ها و نمايش‌نامه‌هاي او را مي‌خوانده و درمورد آنها نظر مي‌داده است. مانکل در توصيف والندر گفته است او کارآگاهي صادق، کوشا، عمل‌گرا و بدون زرق و برق است که به‌‌ همان ميزان که موفق است، شکست هم مي‌خورد. او در ازدواجش شکست خورده و رابطه پردردسري با دخترش دارد. او تنهاست، بدبين است، گاهي مي‌خواهد همه چيز را ببوسد و کنار بگذارد اما اين کار را نمي‌کند. او سعي مي‌کند زندگي شخصي‌اش را سروسامان ببخشد اما نمي‌تواند. شب‌ها کابوس ر‌هايش نمي‌کند.

مانکل نوشتن رمان‌هاي والندر را هميشه با يک سوال و مسأله شروع مي‌کند، بعد والندر وارد ماجرا مي‌شود و بعد با فکرهاي او همراه مي‌شويم و داستان شکل مي‌گيرد. مانکل رمان‌هاي جنايي‌اش را تحت تأثير آرتور کانن دويل و ادگار آلن پو مي‌داند. او خود را وامدار

«قلب تاريکي» جوزف کنراد مي‌داند و البته «مکبث». و البته درام يونان باستان که منبع الهام هميشگي او بوده. آثار و نويسندگاني که در آثارشان به جنايت و مطالعه روان‌شناختي فرهنگ مي‌پردازند. برخي نويسندگان هستند که مانکل هميشه آثارشان را دنبال مي‌کند؛ جان لوکاره يکي از آنهاست که مانکل از سال ۱۹۶۳ و انتشار «جاسوسي که از سردسير آمد» همه آثارش را خوانده است. او آثار آگاتا کريستي را هم خوانده است اما علاقه چنداني به آنها ندارد.

شايد اندوه چهره و صداي والندر و باراني که بر روحش مي‌برد، به نظر امري رايج در سوئد باشد اما مانکل منشاء اين غم را آفريقا مي‌داند. او که بخشي از زندگي خود را در آفريقا سپري کرده مي‌گويد آنچه آفريقا به او آموخته اين است که در دنيا رنج بسياري وجود دارد که وجودش الزامي نيست! رنجي که مي‌شود يک شبه به آن خاتمه داد.

برخي از رمان‌هاي والندري مانکل هستند که‌‌ همان ابتدا مي‌شود متوجه شد انگيزه قتل چه بوده و قاتل کيست. يکي از اين رمان‌ها «به حاشيه رانده شده» است. دليل اين رويکرد اين است که مانکل دوست دارد در‌‌ همان چند صفحه اول، از شر ماجراي قتل خلاص شود و بعد ۵۰۰ صفحه در مورد فرآيند تحقيقات پليس بنويسد که به نظرش اهميت بسياري دارند. درواقع او در ۵۰۰ صفحه بعد کتاب، ذره‌بينش را روي زواياي تاريک و ناشناخته جامعه مي‌برد. قاتلان او اغلب نمونه‌هاي تيپيک قاتلان سريالي هستند؛ او در رمان‌هايش سعي دارد نشان دهد که جامعه به سادگي از دل کودکان، هيولا و از دل زنان، افرادي بي‌رحم خلق کرده است. درواقع ۵۰۰ صفحه بعد از مقدمه، رمان‌هاي مانکل، نقدي هستند بر رويکرد جامعه در قبال کودکان و زنان که سرکوب و ضعيف انگاشته مي‌شوند.

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.