دوره جدید / شماره ۱۷ / شماره پیاپی ۱۷ / آذر ۱۳۹۱
۱۷

[سه]

سرگرداني و ديگر هيچ

در حاشيه‌ي فيلم آفريقا

 کريم نيکونظر
{ شناسه مقاله: 2435 }   { موضوع: سینما }   { بازدید: ۲۲۶۵ }

شماره ۱۷، آذر ۱۳۹۱

 بعضي فيلم‌ها قبل آن‌كه ديده شوند مي‌ميرند، جوان‌مرگ مي‌شوند و از دست مي‌روند. مهم نيست كه چه كسي آن را ساخته يا در آن بازي كرده يا چقدر خلاقيت به‌خرج داده، اين فيلم‌ها زودتر از موعد تلف مي‌شوند، در واقع سقط مي‌شوند و ظاهرا راهي هم براي نجات‌شان نيست، كه اگر بود حالا با «آفريقا» روبه‌رو نبوديم. فيلمي كه اين روزها فقط فرصت ديدنش در شبكه‌ي خانگي پيش آمده و اگر كسي هم رغبت كند و آن را بخرد احتمالا به‌خاطر اعتبار شهاب حسيني است و خاطره‌اي از جواد عزتي (از بازي در قهوه‌ي تلخ!). تلخي ماجرا همين است، آن ريزه‌كاري‌ها، ميزانسن‌ها و هوشمندي‌هاي اجرا فدا شده‌اند چون جايي، مديري، فكر كرده كه اين فيلم به‌درد اكران نمي‌خورد اما «پس‌كوچه‌هاي شمرون» به كار مردم مي‌آيد، «فرار از بگبو»، خوب است اما «آفريقا»، زياده‌از حد تجربه‌گراست، «اختاپوس» شيرين است و فيلم هومن سيدي بيش از حد تلخ، «توُمن» و «پنهان» و «پيمان» كم‌حرف‌اند و «آفريقا» وراج. اين‌جوري است كه سرنوشت يك فيلم با نديدن گره مي‌خورد و روانه‌ي سوپرماركت‌ها مي‌شود و سرنوشت يكي ديگر با فحش و ناسزا در سالن‌هاي سينما؛ اگر چه عاقبت كار اولي قطعا بهتر از دومي است و اين هم از بازي‌هاي دنياست كه عاقبت‌به‌خيري را نصيب فيلم‌هاي آبرومند مي‌كند.

«آفريقا» البته بي‌نقص نيست، حتي خامي‌اي دارد كه گاهي آزاردهنده است، يك‌جورناپختگي حاصل از كار اول كه خب، ظاهرا چاره‌اي هم براي آن نيست. مي‌شود بحث درباره‌ي فيلم را از همين خامي شروع كرد: اين ناپختگي البته به ميزانسن‌ها برمي‌گردد، به حركات دوربين و چينش آدم‌ها كه گه‌گاه رگه‌هايي از تصنع هم در آن ديده مي‌شود و نقطه‌ي اتصال تماشاگر را با جهان فيلم پاره مي‌كند و از تماشاگرش مي‌خواهد وارد جهان داستاني و فانتزي شود. در واقع، با نوع فضاسازي، ميزانسن و موسيقي، خودش را به نمونه‌هاي فرنگي نزديك مي‌كند و از همان ابتدا مي‌گويد كه با داستاني بي‌ربط به دنياي اطراف روبه‌روييم. سكانس اول فيلم را نگاه كنيد: آن حركات غريب، فرار و تعقيب و گريز، محصول تماشاي فيلم‌هاي آمريكايي است كه سرخوشانه ضدقهرمان را در دل شهر مي‌دوانند و تماشاگر را ذوق‌مرگ مي‌كنند. خب، طبيعي است كه اگر اين‌ها به‌كار فيلم بيايد ويژگي‌‌اي مثبت است و اگر به درد نخورد، منفي و بي‌فايده است. اين‌ها را داشته باشيد تا باز هم به آن برگرديم.

«آفريقا» را مي‌شود جور ديگري هم ديد: فيلم مثل منبع الهامش (فيلم‌هاي تارانتينو) عمل كرده و با نوعي از شنگولي و سرخوشي، فضاي غم‌بار فيلم را شكسته و خشونت را با اشاره‌هاي كوچك رقيق كرده. همان نوع شخصيت‌ را وارد داستان كرده كه در فيلم‌هاي تارانتينو به‌چشم مي‌خورد؛ پرحرف، شلوغ، حواس‌پرت، درگير با خود و البته داراي خوي وحشي كه درست در لحظه‌ي حساس «خود» واقعي‌اش را نشان مي‌دهد. اين شخصيت البته برگ برنده‌ي فيلم است؛ همان‌طور كه فضاي فيلم و طراحي صحنه‌ي ميني‌مال آن خاص و مناسب با آن است. اما اين شخصيت جواد عزتي است كه تماشاگر را درگير مي‌كند، آن هم به‌خاطر خصوصيت منحصربه‌فردش. شخصيتي كه درست نقطه‌ي مخالف كاراكتر شهاب حسيني است كه با سكوت، تماشاگر را كنجكاو مي‌كند. اگر چه به‌نظرم اين ميزان تاكيد روي سكوت، لجبازي با تماشاگر است و راهگشا هم نيست.

حد وسط اين دو شخصيت هم، امير جديدي است كه هم درون‌گرايي حسيني را دارد و هم حرف زدن و برون‌ريزي عزتي را. اين سه شخصيت در يك موقعيت محدود اسير يك دختر مي‌شوند و بايد 48 ساعت كنار هم زندگي كنند. مشكل از همين‌جا شروع مي‌شود: تنه‌ي تُنُك داستان قطعا براي يك فيلم نود دقيقه‌اي رويداد كم مي‌آورد. فيلم البته مي‌تواند لحظات درخشاني بسازد، لحظاتي شيرين و لحظاتي تلخ، دقايقي هيجان‌انگيز و موقعيت‌هايي عاطفي. اما اين‌ها كافي نيست، كافي نيست چون براي 90 دقيقه، بيش از حد كم ‌و‌ كوتاه‌اند. بنابراين تمركز فيلم از موقعيت‌ها به شخصيت‌ها و توصيف آن‌ها برمي‌گردد. اما فيلم چه دارد؟ توضيحات گنگي درباره‌ي گذشته و حال اين آدم‌ها كه باز هم درباره‌ي شخصيت جواد عزتي مفصل‌تر و كامل‌تر است. اما مثلا درباره‌ي شخصيت دختر(با بازي آزاده صمدي) محدود و بي‌فايده است. به‌خصوص كه بازي‌ها هم در اين‌جا نقش اساسي دارند.

آزاده صمدي در اين فيلم، مدام در حال گريه كردن و جيغ كشيدن است، ترس و هراسش را با فريادهايش نشان مي‌دهد و با به‌هم‌ريختگي ميميكش اضطرابش را بازگو مي‌كند. اما جنس بازي او ربطي به كل فيلم ندارد: اگر فيلم با فضاسازي اوليه‌اش ما را از جهان واقعي مي‌برد و وارد دنيايي نيمه‌فانتزي مي‌كند بنابراين كنترل بازي‌ها براي ساخت دنيايي تازه هم بايد مد نظر كارگردان قرار بگيرد. نمونه‌ي روشن اين نوع بازي‌ها و ساختارها فيلم‌هاي شهرام مكري است كه آدم‌هاي عجيب‌و‌غريبش در جهان فيلم قابل باور و قابل درك‌اند. اما كاري كه صمدي مي‌كند، بازي رئال است، او يك دختر زجركشيده‌ي «واقعي» مي‌سازد كه در برابر آدم‌هاي ديگر حرف‌هاي منطقي مي‌زند، آن‌ها را نصيحت مي‌كند تا راه فرار را پيدا كند. در اين لحظات چه اتفاقي مي‌افتد؟ بازي صمدي باقي شخصيت‌ها را كاريكاتوري و مصنوعي مي‌كند. سه شخصيت مرد فيلم متعلق به جهان داستاني‌اند و شخصيت دختر متعلق به واقعيت، آن‌ها ساخته‌ي فانتزي‌اند و اين يكي آورده‌ي واقعيت. اين جوري است كه بازي‌ها، شخصيت‌ها و داستانك‌ها به‌هم وصل نمي‌شوند و گاهي اين طور به‌نظر مي‌رسد كه صمدي دارد اغراق‌آميز بازي مي‌كند و براي درآمدن شخصيت بيش از حد انرژي خرج مي‌كند.

اين البته فقط مشكل بازي گيري نيست؛ از اين راه با تغيير لحن قصه‌گويي روبه‌روييم. تغيير لحني كه اگر چه در پايان فيلم، با آن مقدمه‌چيني‌ها باور پذير و البته غافلگيركننده به‌نظر مي‌رسد، اما تغيير لحن در ميانه‌ي ماجرا، تنها باعث كاهش تاثيرگذاري مي‌شود. «آفريقا» البته يك ضعف ديگر هم دارد: معلوم نيست آن دختري كه بيرون است كيست و شهاب حسيني هم چرا زاغ‌سياهش را چوب مي‌زند؟ اين شخصيت به‌چه كار فيلم مي‌آيد؟ اگر نبود چه اتفاي براي داستان مي‌افتاد؟ اگر بحث فضاسازي و رنگ‌آميزي است، كه خب، بايد قدري در فضاي فيلم دخيل باشد، نه اين‌كه در حاشيه‌ي ماجرا قدم بزند و گهگاه نگاهي به خانه بيندازد. اين همان توضيح و توصيف گنگ شخصيت‌هاست كه كمكي به ماجرا نمي‌كند و بيشتر، در خام ماندن اثر پافشاري مي‌كند.

با اين همه نمي‌شود آفريقا و پايان‌بندي‌ درخشانش را ناديده گرفت. كمتر فيلمي است كه پيچ آخر را به خوبي اجرا مي‌كنند و تماشاگر را شوك زده مي‌كنند. اين دستاورد كمي نيست براي يك كارگردان فيلم‌‌اولي كه دارد تجربه مي‌كند

توضيح: اين متن متمركز بر ضعف‌هاي فيلم بود؛ اما به اين معني نيست كه «آفريقا» فيلم ضعيفي است. بررسي ضعف‌ها نشان مي‌دهد كه فيلم در محدوده‌ي نقد مي‌گنجد و قابل بحث است و خب، واقعا چند فيلم كامل و بي‌نقص را سراغ داريد كه اولين فيلم كارگردانش هم باشد؟

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.