دوره جدید / شماره ۱۷ / شماره پیاپی ۱۷ / آذر ۱۳۹۱
۱۷

آذر ماهِ آخرِ پاييز

سينماي ايران روز به روز کم‌رمق‌تر مي‌شود

 محسن آزرم
{ شناسه مقاله: 2432 }   { موضوع: سینما }   { بازدید: ۱۹۴۰ }

شماره ۱۷، آذر ۱۳۹۱

«نگاتيو و پوزتيو موجود در فارابي با صرفه‌جويي فقط تا زمان جشنواره‌ي [فيلمِ] فجر جواب‌گو است؛ متأسفانه اين مواد خام اساسي براي سينما از فهرست کالاهاي اصلي خارج شده و به همين دليل به آن ارز دولتي اختصاص نمي‌دهند. اخيرا در اين زمينه جلساتي با [جواد] شمقدري، رئيس سازمان سينمايي، داشتيم که البته اين موضوع به وزير و شخص رئيس‌جمهوري نيز منتقل شده است. در ارتباط با پوزتيو و نگاتيو اعتبار مختصري را هم‌اکنون دريافت کرده‌ايم که با صرفه‌جويي فعلاً تا زمان جشنواره مي‌تواند جواب‌گو باشد تا فيلم‌ها به اين رويداد مهم فرهنگي هنري برسند... بايد ارز در اختيار ما به قيمت دولتي بگذارند تا بتوانيم در اين زمينه، پوزتيو، نگاتيو و مواد خام تهيه کنيم. متأسفانه پوزتيو و نگاتيو از فهرست کالاهاي اصلي خارج شده و به همين دليل به آن ارز اختصاص نمي‌دهند.

بايد به اين موضوع توجّه کنيم [که] با توجّه به فيلم‌هايي که در سطح بين‌المللي عرضه مي‌شود اين ارز بازمي‌گردد. به همين دليل نبايد براي دولت در اين زمينه نگراني‌اي وجود داشته باشد. بايد مواد خام سينما در سند کالاهاي اساسي براي گرفتن ارز دولتي قرار بگيرد. اين در توان سينماي ايران نيست که براي تهيه‌ي اين مواد از ارز آزاد استفاده کند. »اين حرف‌هاي سيد احمد ميرعلائي، مدير بنيادِ سينمايي فارابي است در گفت‌وگو با خبرگزاري مهر، بيست‌ و ‌يک آبان. و ظاهراً بايد نگران بود که وضعيتِ سينماي کم‌رمق و نيمه‌جان (اگر بدبينانه‌تر نبينيم و نگوييم اين روزها بي‌جانِ) ايران بعد از اين چه خواهد شد؛ بعد از بهمن ماهي که چيزي به رسيدنش نمانده و بعد از جشنواره‌ي فيلمِ فجر که مديرانِ سينما در همه‌ي اين سال‌ها سعي کرده‌اند حتّا يک سال هم وقفه‌اي در اين مهم‌ترين اتّفاقِ سينمايي ايران نيفتد؟ سال‌ها پيش وزيرِ ارشادِ دولتِ اصلاحات گفت اين ويترينِ سينماي ايران است و بودنش مايه‌ي آبروي مديران. همين است که فيلم‌ها گاه و بي‌گاه در اين جشنواره به نمايش درمي‌آيند و بعد بي آن‌که فرصت و موقعيتي براي نمايش عمومي پيدا کنند، در صفِ بلندِ فيلم‌هاي آماده‌ي نمايش مي‌مانند و تا نوبت به نمايش‌شان برسد کارگردانِ فيلم يا دست از فيلم‌سازي کشيده يا فيلمِ دوّم و سوّمش را ساخته و آماده‌ي ساختنِ فيلمِ بعد است.

امّا حقيقت اين است که سينماي ايران زودتر از اين‌ها از رمق افتاده و نيمه‌جان شده. وضعيت و حالتِ سينماي اين روزهاي ايران به آدمي تنومند شبيه است که روي تختِ بيمارستان خوابيده و چربي همه‌ي وجودش را گرفته و بيش از همه دورِ قلب را که تابِ اين‌همه چربي را ندارد. هيچ بعيد نيست که اين آدمِ تنومندِ خفته روي تختِ بيمارستان در خواب و بيداري، يا ساعت‌هاي بي‌هوشي و به‌هوش‌بودن به دقيقه‌ها و ساعت‌هايي فکر کند که صرفِ تناولِ طعام‌هاي خوش‌مزّه‌ي روغني شده است و به اين فکر کند که در همه‌ي اين سال‌ها هيچ‌وقت دستِ رد به سينه‌ي هيچ طعامِ خوش‌مزّه‌اي نزده و بشقابِ غذا و اي‌بسا ديسِ برنج را تا آخرين دانه‌ خورده و ديس‌هاي ديگر را هم بي‌نصيب نگذاشته؛ به اين بهانه که حيف است چنين طعامِ دل‌پذيرِ جان‌افزايي روي سفره بماند و حيف است که چند ساعت بعد آن را در کيسه‌اي پلاستيک دمِ در بگذارند.

همين‌طور است سرگذشتِ دِسرها و شيريني‌ها و شربت‌ها و نوشابه‌هاي رنگ‌ووارنگِ گازدار و اساساً هر چيزي که روي سفره بوده است. سينماي ايران در اين سال‌ها سخت تنومند شده بود، قد کشيده بود و اين تنومند شدن و قد کشيدن انگار شماري را به اشتباه انداخته بود که فکر مي‌کردند چيزي تا غول شدنِ اين سينما نمانده و دور نيست آن روزي که اين سينما مهم‌ترين سينماي دنيا شود و جشنواره‌هاي جهاني را يکي‌يکي مديريت کند؛ بي‌اعتنا به اين‌که تنها جشنواره‌ي سينمايي ظاهراً معتبرِ ايران هنوز نياموخته که برنامه‌ريزي شرطِ اساسي هر جشنواره‌اي است و به خواسته‌ي فيلم‌سازي که از نقد مي‌ترسد ساعت و روزِ نمايشِِ فيلم را تغيير مي‌دهد.

بله، رشدِ سينماي ايران در اين سال‌ها شگفت‌انگيز بوده، امّا معنايش اين نيست که صاحب قدرتي شگفت‌انگيز هم شده؛ درست مثلِ همان آدمِ تنومندي که روي تختِ بيمارستان خوابيده و زماني که به او مي‌گفته‌اند فقط دو طبقه را بدونِ آسانسور بالا برود نفسش درنمي‌آمده و تا نيم‌ساعت صداي خس‌خسِ نفسش در گوشِ ديگران مي‌پيچيده و زماني که به او مي‌گفته‌اند فاصله‌ي نسبتاً کوتاهِ يک چهارراه را بدونِ سواري و با پاي پياده برود حس مي‌کرده سخت‌ترين کارِ دنيا را از او خواسته‌اند و زماني که به او مي‌گفته‌اند خوردنِ اين غذاهاي حاضرآماده‌ي چرب و انواعِ شيريني و دِسر براي سلامتش ضرر دارد ابروها را به نشانه‌ي اخم درهم مي‌‌کرده و با خود مي‌گفته مي‌خواهند سهمي از اين چيزهاي خوش‌مزّه به او نرسد تا خودشا همه را بخورند و زماني که به او مي‌گفته‌اند بايد فکري به حالِ خودش بکند وگرنه آينده‌ي زندگي‌اش در خطر است طوري رفتار مي‌کرده که انگار هيچ‌کس به اندازه‌ي خودش نگرانِ سلامتش نيست.

واقعيت اين است که قد کشيدن و تنومند شدنِ سينماي ايران در اين چند سال نتيجه‌ي همان ارزهاي بسياري است که خرج شده امّا باعثِ رشد و سلامتش نشده. فيلم‌هاي مثلاً فاخر و عظيمي که با بودجه‌هاي بسيار ساخته شدند حتّا به اندازه‌ي سرمايه‌اي که خرج‌شان شده کسبِ درآمد نکردند و انگار کسبِ درآمد از فيلم‌ها نکته‌ي مهمي نبود؛ چون همه‌چيز به اندازه‌ي کافي وجود داشت؛ آن‌قدر که در ساختِ يکي از فيلم‌هاي فاخرِ متأخر که قرار است در جشنواره‌ي فيلمِ فجر نمايش داده شود، بعد از فيلم‌برداري نيمي از فيلم به اين نتيجه رسيده‌اند که تصويرها خوب نبوده و يکي از شخصيت‌هاي فيلم هم بهتر است کنار گذاشته شود و اين يعني چاره‌اي جز فيلم‌برداري دوباره نداشته‌اند و فيلم‌برداري نيازي به نگاتيو دارد که قيمتش اصلاً ارزان نيست و اصلاً کسي هم از خودش نپرسيده که چرا بايد فيلم‌برداري کرد و آن نگاتيوهاي ازدست‌رفته را چه بايد کرد. دليلش را مديرِ بنيادِ فارابي در همان گفت‌وگو توضيح داده؛ جايي که گفته «با توجّه به فيلم‌هايي که در سطح بين‌المللي عرضه مي‌شود اين ارز بازمي‌گردد. به همين دليل نبايد براي دولت در اين زمينه نگراني‌اي وجود داشته باشد.» و تا جايي که به ياد مي‌آوريم فيلم‌هاي فاخرِ متقدّم و متأخر معمولاً پخشِ جهاني خوبي نداشته‌اند؛ به اين دليلِ ساده که امريکا و اروپا دست‌کم در زمينه‌ي فاخر بودن سينماي آبرومندانه‌تري دارند و علاوه بر اين صاحبِ کارگردان‌هاي مُقتصدتري هستند که بعد از فيلم‌برداري نيمي از فيلم تصميم به حذفِ شخصيتِ فيلم نمي‌گيرند.

آبروي همه‌ي اين سال‌هاي سينماي ايران را فيلم‌هايي به ارمغان آورده‌اند که عملاً سهمي از فخر و امکانات نداشته‌اند و تا جايي که مي‌شده کارشان با بي‌اعتنايي مديران طرف شده و همين بي‌اعتنايي است که شماري از اين کارگردان‌ها را به صرافتِ فيلم‌سازي در کشورهاي ديگر انداخته؛ فيلم‌هايي با سرمايه‌ي مادّي غيرِ ايراني که پخشِ بهتر و گسترده‌تري هم دارند و تماشاگرانِ ايراني هم اگر فرصت و موقعيتي براي‌شان فراهم نشود تا نتيجه‌ي کارِ کارگردان‌ها را در تالارهاي سينما ببينند، دل‌شان خوش است که روزي روزگاري دي‌وي‌دي‌اش را خواهند ديد و لذّت خواهند برد.

امّا به نظر مي‌رسد روزهاي قد کشيدن و تنومند شدنِ سينماي ايران به پايان رسيده؛ دست‌کم تا مدّتي اين سينما هم بايد مثلِ خيلي چيزهاي ديگر رژيم بگيرد و از خوردن و نوشيدنِ چيزهايي که پيش از اين در شمارِ تنقّلاتِ روزانه‌اش بوده دست بردارد و پرهيز از آن‌ها را پيشه‌ي خود کند. روزهاي آينده‌ي سينماي ايران روزهاي خوب و خوشي نيست و دل خوش نبايد کرد به اين‌که شايد ارزِ دولتي از راه برسد و همه‌چيز دوباره رو به راه شود؛ چون پيش از اين هم همه‌چيز رو به راه نبوده است. آذر ماهِ آخرِ پاييز است و ضرب‌المثلِ فارسي مشهوري توصيه‌اي حکيمانه مي‌کند و جوجه را آخرِ پاييز مي‌شمارند و اصلاً بد نيست در اين روزهاي آخرِ پاييز با سينماي ايران هم همين کار را بکنيم. کار از محکم‌کاري عيب نمي‌کند هيچ‌وقت

*عنوانِ يادداشت نامِ مجموعه‌ي داستاني است از ابراهيم گلستان

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.