دوره جدید / شماره ۱۷ / شماره پیاپی ۱۷ / آذر ۱۳۹۱
۱۷

[هفت]

تي‌شرت شيخ محمد را ۲۰۰ هزار دلار فروختند

پديده حراج در گفت‌و‌گو با بهرام دبيري

 مرجان صائبي
{ شناسه مقاله: 2429 }   { موضوع: هنر }   { بازدید: ۱۳۸۱ }

شماره ۱۷، آذر ۱۳۹۱

بهرام دبيري از معدود هنرمندان ايراني است که تا به حال مشارکتي در حراج‌هاي بين‌المللي نداشته است. او در عين حال از منتقدان جدي اين جريان است. معتقد است آثاري که تا به حال تحت عنوان «هنر مدرن و معاصر ايراني» به خانه‌هاي حراج فرستاده شده، الزاماً در حد ارزش‌هاي هنر ايران نبوده و شناسايي عميقي نسبت به هنر در آنها وجود نداشته است.

حراج اخير کريستيز چندان براي هنرمندان ايراني رونق نداشت و همچنان هنرمندان عرب، پيشتاز بودند. در شب دوم حراج عملاً هنرمندان ايراني فروش ويژه و بالايي نداشتند. شما زماني هم که بازار هنر ايراني در حراج‌‌ها رونق داشت از منتقدان حراج‌ها بوديد...

در 6 سال گذشته که موضوع حراج‌ها در دوبي مطرح شده، از همه زوايا به آن نگاه کرده‌ام و خيلي در مورد آن نوشته‌ام و همواره يک نگاه انتقادي به حراج‌ها داشته‌ام. در عين اينکه مي‌توانستم تصور کنم اين اتفاق مي‌توانست، کمکي بنيادي به رشد و شهرت هنر ايران کند و قيمت آثار هنري در ايران را افزايش دهد، ولي از‌‌ همان ابتدا ديدم خطا‌هاي بسيار جدي در اساس و آغاز کار وجود دارد. يعني درواقع دلسوزي نديدم. بيشتر نوعي سودجويي در آن به چشم مي‌خورد که نه در حد هنر ايران بود و نه شناسايي عميقي نسبت به هنر در آن وجود داشت. خطا‌هاي بسياري ديدم که فراوان درباره‌اش حرف زده‌ام واگر الان مي‌شنوم که اين حراج‌ها به تدريج سقوط کرده و کمتر سر و صدايي در باره‌اش مي‌شنويم و آنچه هم که مي‌شنويم خوشحال‌کننده نيست، برايم اثبات اين است که انتقادهايي که در طول اين سال‌ها به اين روش داشته‌ام درست بوده. اگر برنامه‌ريزي دراز مدتي وجود داشت مي‌توانستيم اميدوار باشيم که حراج‌ها نه‌تنها براي افزايش قيمت‌ها، بلکه براي شناساندن هنر مدرن و معاصر ايران سودمند باشد.

بار‌ها گفته‌ام که هنر مدرن و معاصر ايران نمونه‌هاي بسيار فاخر و درخشاني دارد؛ اما متأسفانه متوليان اين حراج‌ها يا آگاهانه و اغلب نا‌آگاهانه در پي سودهاي فوري و جنجال‌هاي هيجان‌آور بوده‌اند و کمتر بها دادند که چه برنامه‌ريزي درازمدت و دقيق و باور کردني مي‌توان درباره شرکت در حراج‌ها انجام داد. اگر شکستي مطرح شده، مسوولش تمام کساني هستند که اعتنايي به اين حرف‌ها و نظريه‌ها نداشتند و خودسرانه و خيلي عجولانه، نمونه‌هايي از هنر ايران را بردند و فضا سازي کردند و رفتارهايي انجام دادند که مفهوم هنري نداشت. خُب، طبيعي است که اين سيستم بايد سقوط مي‌کرد و آسيب مي‌ديد؛ در حالي که عرب‌ها و تمام کساني که شايد دلسوزانه‌تر و واقعي‌تر برنامه‌ريزي کرده بودند رشدشان همچنان ادامه دارد. در مورد هنر ايران، در يک دوران هيجان زيادي وجود داشت و بعد آنچه که ديديم و شنيديم، پايين آمدن اين خط منحني بود و برايم باعث تاسف است.

به نظرتان برنامه‌ريزي شرکت در حراج‌ها مهم‌تر از کسب ارقام است؟

بله. من قبلاً اين حرف‌ها را مفصل گفته‌ام. ماجراي قيمت‌گذاري ربطي به ارزش اثر هنري ندارد. ۳، ۴ سال پيش در همين حراج‌ها تي‌شرت شيخ محمد را ۲۰۰ هزار دلار فروختند. پس مسأله اين حراج‌ها ارزش‌گذاري براي اثر هنري نيست. اين يک بازار است. حالا انواع و نمونه‌هايي از نقاشي و مجسمه هم داخل آن مي‌شود. آنچه مطرح است، بازاري است که فقط از راه قيمت گذاري‌ها مطرح مي‌شود، نه از راه ارزش هنري اثر. نمونه‌اش اينکه در همين حراج‌ها کار نقاشان بزرگ ايران را ديديم که حتي زير قيمت تهران فروخته شد. کارهايي را ديديم که در ايران نه کسي نقاش آن را مي‌شناخت و نه اسمش را شنيده بود و نه سابقه‌اي داشت، ولي با قيمت‌هاي خيلي بالا فروخته شد. پس درک اينکه در حراج مسأله ارزش هنري مطرح نيست و يک بازار است، سخت نيست. واسطه‌ها با پولشان وارد اين جریان مي‌شوند و قيمت‌ها را بالا و پايين مي‌آورند. اغلب هم اين اعدادي که شما مي‌شنويد به جيب هنرمند نمي‌رود. هيچ وقت نرفته است. اين يک بازي ديگري است، ولي در درون همين بازي هم مي‌شد خردمندانه‌تر و سنجيده‌تر عمل کرد که اين جريان به اين سرعت افول نکند.

يعني شما مخالف شرکت هنرمندان ايران در حراج نيستيد، اما عقيده داريد ما بايد با شناخت در حراج‌ها حضور پيدا مي‌کرديم؟

من مخالف چيزي نيستم. مي‌گويم کساني که براي اين حضور برنامه‌ريزي کرده‌اند، برنامه ريزي شان، دلسوزانه، دقيق و با انتخاب‌هاي شايسته و با هدف‌گيري‌هاي درست و دورنماهاي گسترده و آينده‌دار نبوده.

اشاره به داستان متفاوت اين حراج‌ها نسبت به يک جريان هنري کرديد. پس تقصير کار متوليان هستند يا نحوه شرکت هنرمندان؟

اين سيستم، بازاري است که نيويورک تأسيس کرده و در همه دنيا کار مي‌کند. اين بازي داراي قواعد و قوانين خودش است. اما ماجرا اين است که در همين حراج‌هايي که گفتم ارزش اثر هنري تعيين‌کننده نيست، کار پيکاسو و استادان مهم قرن بيستم هم فروخته شده است؛ ولي ما اين گوشه‌ها را هم نداشتيم و بازار ما در حد آثار پاپ‌ آرت ايراني بود. کساني که به شکل ايراني‌مآب، اداي «اندي وارهول» را با مي‌کي ماوس و شوخي‌هاي اين شکلي در مي‌آوردند، کارشان ربطي به فرهنگ، سليقه و هنر و هنرمندان ما ندارد.

پس به اين نتيجه مي‌رسيم که انتخاب متوليان درست و کار‌شناسانه نبوده...

انتخاب‌ها درست نبوده و با همين انتخاب‌هاي نادرست، سياست‌گذاري درستي هم نداشتند که بتوانند اين بازي را ادامه دهند. اغلب کساني که وارد اين کار شدند، قبلاً واسطه فروش نفت، زمين و دلار بوده‌اند. البته اين، طبيعي است و در همه جاي دنيا چنين پول‌هايي وارد اين بازي مي‌شود؛ ولي معمولاً مسووليت انتخاب آثار با خود سرمايه‌گذاران نيست و کار‌شناسان حرفه‌اي هنر آثار را انتخاب مي‌کنند... ماجرا اين است که شما در عين اينکه وارد اين بازي مي‌شويد، بايد نگاهي هم به فرهنگ و سرزمين خودتان داشته باشيد. اما به همه اينها بي‌اعتنايي شد. بالاخره براي جامعه هنري و هنر‌شناسان ما آسان نبود که دوبي اعلام کند، از اين به بعد هنرمندان گران شما يا هنرمندان معروف شما چه کساني هستند! مردم هم بگويند: اين کساني که اعلام شدند چه کساني هستند و تا به حال چه چيزي از آنها ديده‌ايم؟!

مسووليت اين مسأله که هنر ايران به صورت درست از طريق حراج‌ها به دنيا معرفي نشد و حتي به قول شما با‌‌ همان انتخاب‌هاي اشتباه، نتوانست با سياست‌گذاري درست از نظر اقتصادي به رشدش ادامه دهد با کيست؟

کساني که متوليان فرهنگي رسمي ايران هستند و کساني که متوليان بخش‌هاي خصوصي؛ مثل کساني که خريد و فروش‌هاي دوبي را اداره کردند. همه آنها مسوول هستند

تبلیغات

 

 

مرتبط در این شماره

تئاتر امروز ایران

بر این «هالو»‌40 سال عمرگذشته است

جشن نامه

اين زمان‌نوردي را آيا معنا و جادويي است؟

یک دانشکده هنری

براي اهالي فردا

دلسوزِ فرهنگِ اين سرزمين

پژوهشگر ِ سربه پايين

هنرمندي بدونِ ادا و اطوار

تنها چيزي که به دادش رسيد نقاشي بود

جانِ شيفته

در ِباغ سبز

موسيقي ايران

بر شانه غول

از همکاري با همايون راضي‌ام

به اندازه کافی جسارت دارم

رابطه اقبال و ابتذال

خوشبختيم که دو شجريان داريم

آواز ايراني در بستر تغييرات*

حکايت آن دلنشين لالايي

اخلاق‌مدار و حرفه‌اي

خاطره شیرین یک همکاری

نمايش ايراني

خاطره شاد از پایین شهر

آقای تمام عیار

افتاده‌حالي‌اش تمامي ندارد

آينه تمام‌قد گرفتاري‌هاي مردم

طهران شما و تهران ما

هنر امروز

وال استريتِ هنر خاورميانه

شانلِ شماره پنج

در نکوهش فضاي واسطه‌گري حاکم بر حراج‌ها

خاندان مديچي؛ الگويي براي مجموعه‌داران ما

وضع اعراب و ايراني‌ها بهتر از ترک‌ها بود

بايد به كار همه هنرمندان بها داد

لزوم بازنگري در پديده حراج

يادداشت ماه

هنر نابازار

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.