دوره جدید / شماره ۱۷ / شماره پیاپی ۱۷ / آذر ۱۳۹۱
۱۷

[دو]

شانلِ شماره پنج

آيا بادهاي موافق کشتي هنر ايران قطع شده‌اند؟

 عليرضا اميرحاجبي
{ شناسه مقاله: 2425 }   { موضوع: هنر }   { بازدید: ۱۴۶۷ }

شماره ۱۷، آذر ۱۳۹۱

گوشي تلفن را برداشتم. فکر نمي‌کردم صداي «جاويد» را بشنوم. همان دوست بساز بفروش که پس از آشنايي با هنر ايران توسط من، دچار به اصطلاح تحول دروني شده بود. البته به ظاهر. البته به نظر من. بعد از احوال‌پرسي گرم گفت: «آقاجان ما يک پولي داريم که بلاتکليف مانده. الان هم به ريسک‌اش نمي‌ارزد که بندازيم تو خريد و فروش. اين ماجراي کريستي چيه؟ اين خانم کريستي کي هست اصلاً؟»

با خنده گفتم: «خانم نيست. فقط يک اسم معروف است در جهان هنر. حال تو از کجا فهميدي داستان حراج‌‌ها رو.»

«روزنامه‌ها که زياد درباره‌اش مي‌نويسند. ما هم مي‌خوانيم.»

«خب چه کاري از دست من بر مي‌آيد؟»

جواب داد: «بيا يک سري برويم دوبي. هم فال است و هم تماشا. من هم دو، سه تا نقاشي بخرم. کميسيون تو هم محفوظ.»

تعجب‌آور بود. چطور به خريد آثار هنري علاقه‌مند شده؟ گفتم: «قيمت‌ها را مي‌داني؟ اصلاً سيستم حراج‌ها را درک کردي؟»

«آره کلي اين طرف و آن طرف چيز خواندم درباره‌‌اش. در ثاني چه فرقي دارد؟ حراج حراج است. چه پيراهن و شلوار يا آهن قراضه و چه تابلوي نقاشي. سيستم همان است که هست. هر کسي بالاتر پيشنهاد بدهد برنده است.»

گفتم: «باشد. من که نمي‌تونم بيايم اما يکي از دوستانم را بهت معرفي مي‌کنم که خبره بازار هنر خاورميانه است. به راحتي مي‌تواند به تو مشاوره بدهد.»

گفت: «اسم و آدرس‌اش را بفرست براي من. ديگر کار نداشته باش.»

«اجازه بده من اول با ايشان صحبت کنم. هماهنگ کنم. عجله نکن.» خداحافظي کردم و روز بعد زنگ زدم به پرويز براتي دوست همکارم و ماجرا را تعريف کردم. براتي از قبل و سر داستان خريد و تخريب گالري سيحون که در نهايت به خوبي و خوشي تمام شد، دورادور جاويد را مي‌شناخت. وقتي درباره تصميم جاويد حرف زدم، براتي از خنده روده بر شد اما گفت: «حرفي نيست. يک قرار بگذاريم. باهم آشنا شويم.» خلاصه قرار گذاشتيم کافه نشر ثالث واقع در خيابان کريمخان. جاويد يک باراني بلند مشکي پوشيده و موهايش را آب و شانه کرده بود. خيلي شيک و مرتب. با ادبي تصنعي به براتي سلام کرد و نشست. وقتي صحبت‌اش گل انداخت متوجه شدم که عنصر اضافي هستم. جاويد کاملاً مرا ناديده گرفته بود. من هم برطبق عادت هميشگي خودم بند جيم را اجرا و به سرعت خداحافظي کرده و از کتابفروشي خارج شدم.

اول شب براتي تماس گرفت: «عتيقه‌اي است اين جاويد.»

راست مي‌گفت. جاويد يک پديده نادر در صنف بساز بفروش تهران بود که به سرعت برق و باد مي‌توانست از يک حوزه وارد حوزه ديگر شود. اما اين حوزه هنر، شوخي‌بردار نيست. خيلي‌ها آمدند و مي‌آيند و دو روزه بخار مي‌شوند. چه برسد به جاويد که تازه روزنامه خواندن را شروع کرده بود.

گفتم: «بالاخره چي شد؟»

گفت: «قرار است به اتفاق هم برويم براي حراج دوبي.»

از تاريخ حراج اطلاع داشتم. اوايل آبان ماه. درست همان روزهايي که مشغول تدارک و آماده‌سازي نمايشگاهم در گالري ايست تهران بودم. با وجود گرفتاري‌هاي زياد خبرهاي حراج کريستيز را دنبال مي‌کردم. يک روز ديدم گزارش براتي روي تلکس يکي از خبرگزاري‌هاي داخلي رفته است: «آثار زنده‌رودي، عربشاهي و مسلميان در شب دوم کريستي فروش نرفت.» تلخ اما قابل پيش‌بيني. رکود و سقوط آغاز شده است. ديگر کسي آنچنان و در کل به هنر ايران توجهي نخواهد داشت. اين تازه اول کار است. تب چهل و چند درجه سال‌هاي دهه 80 و بادهاي موافقي که کشتي هنر ايران را به سرمنزل موفقيت مي‌رساندند، ناگهان قطع شدند. درست مانند سير و روند نزولي موفقيت سينماي رئاليستي ايران در عرض دهه 70 شمسي و اينک سکوت سينما در مراسم عزاداري خودش. فاتحه. اين همان عدم توازن و ارتباط ناقص هنر ايران با موضوع و مفهوم جهاني شدن است. اين نتيجه همان شلنگ تخته‌هايي است که از سر ذوق‌زدگي باعث شد هنرمندان صاحب نام ايراني و در پي آنان جوانان هنرمند، به دام چاله‌هاي ريز و درشت بازار هنر سقوط کنند. شخصاً منتظر چنين رويدادي بودم.

وقتي تمرکز حراجي کريستيز روي منطقه خليج فارس قرار گرفت، بايد به اين فکر مي‌افتاديم که خريداران عمده و اصلي چه کساني خواهند بود؟ عرب‌هاي حاشيه خليج فارس با جيب‌هايي انباشته از دلارهاي نفتي؟ معادله براي ايرانيان از مبنا اشتباه بود. منظور من اين نيست که نبايد در حراج‌ها شرکت کرد؛ بلکه مقصود آن است که اين حوزه تنها بخشي از روند تحولي تاريخ هنر يک هنرمند و يک جامعه را رقم مي‌زند.

جشنواره‌ها، حراج‌ها، گالري‌هاي خارج از ايران و بازارهاي هنر تيغ‌هاي دو لبه‌اي هستند که هم مي‌توانند به سود ما تمام شوند و هم به ضرر جامعه هنر ايران. حراج‌ها مفيد خواهند بود اما به يک شرط و آن اينکه تبديل به هدف نشوند. اما اين اتفاق افتاد و نقاشاني که هيچ ارتباطي با خطاطي نداشتند با رويکردي ناگهاني دست به کار توليد آثاري مصنوعي شدند تا هنرشان به مذاق خريداران عرب منطقه خوش آيد.

بازار کريستيز در دوبي توسط هنرمندان ايراني گرم شد اما اين گرم شدن بهايي سنگين داشت: سرد شدن اجاق هنر ايران امروز. شرط جهاني شدن، موفقيت تام و تمام در عرصه داخلي است. شرط جهاني شدن اين نيست که به مانند دوره‌گردان از اين کشور به آن کشور سفر کنيم و با هزار التماس و زد و بند موقعيتي براي ارائه آثار خود دست پا کنيم و در نهايت نيز يک گالري دست چندم در پاريس يا لندن با هزار منت و ناز و کرشمه آثارمان را به نمايش بگذارد. بعد هم در ايران بگوييم و بنويسيم: «برپايي نمايشگاه فلان هنرمند در پاريس.»

راه جهاني شدن، خيانت به همکاران و هم ميهنانت نيست. آن هم با چه؟ با اعلام موفقيت جعلي و سراسر دروغ در کريستيز يا هر حراج ديگر. اخلاق مطبوعاتي اجازه بردن نام اين شيفتگان جاعل حراجي‌ها را، به من نمي‌دهد. راه جهاني شدن از ايستگاه داخلي و بومي ما مي‌گذرد. هنرمند ايراني در گام نخست بايد جايگاهي در هنر کشور خود داشته باشد آنگاه خود به خود وجهه‌اي جهاني نيز پيدا خواهد کرد.

عباس کيارستمي در اين زمينه الگوي مناسبي است. تا قبل از دو فيلم فاجعه‌بار ايتاليايي و ژاپني‌اش، در ايران فيلم ساخت و با هزار مشکل دست و پنجه نرم کرد. در ايران ساخت و براي ايران ساخت. به ايران فکر کرد و در نهايت جهاني شد. تک ستاره هنر ايران در جهان.

البته شايد بسياري از اين آثار مستقيماً توسط هنرمند به حراج معرفي نشده باشد اما اين مورد فرق چنداني ايجاد نمي‌کند. زد و بند‌هاي پشت پرده کريستيز به هيچ بني بشري رحم نمي‌کند. بازار بازار است. اما راه‌حل در کجاست؟ صرف‌نظر کردن از ارتباطات جهاني؟ به هيچ وجه. تبادلات ادامه خواهد داشت. اما همگي بايد هوشيار باشيم و به اين نکته دقت کنيم که ارزش‌هاي هنري توسط حراج‌‌ها معين نمي‌شود و نبايد به اين ارزش‌گذاري توجه کرد. فروش موفقيت‌آميز يک نقاشي در حراج‌‌هايي مانند کريستيز به هيچ عنوان به معناي ارزشمندي و تأثيرگذاري آن اثر در تاريخ تکويني هنر يک کشور نيست. روز هشتم آبان، اختتاميه نمايشگاه من در گالري ايست بود که براتي زنگ زد و گفت رسيده به تهران و حتماً سري به گالري خواهد زد. وقتي آمد چهره‌اش خسته بود. از اين طرف و آن طرف حرف زديم. صحبت رسيد به حراج کريستيز و دوستمان جاويد. پرسيدم: «چي شد؟ تابلويي خريد جاويد؟»

براتي با خنده گفت: «نه دوست من. همان شب اول يک فروشگاه لوازم آرايشي پيدا کرد چپيد توي آن و بلافاصله يک قرارداد نسبتاً خوب با نمايندگي شانل فرانسه امضاء کرد. مثل برق و باد.»

وقتي از فروشگاه آمده بيرون، براتي پرسيده: «چي شد؟ تو که مي‌خواستي تابلو بخري.» جاويد هم جواب داده: «تبليغ نيکول کيدمن را براي شانل در تلويزيون ديدم. خوشم آمد. پول تو اينه. داداش پرويز نقاشي کيلو چند؟»

من و براتي هر دو زديم زير خنده. چند هفته بعد جاويد زنگ زد و گفت: «آقاجان يک تبليغ تمام صفحه براي عطر شانل توي مجله‌تان چند در مي‌آيد؟»

گفتم: «مجله ما عطر تبليغ نمي‌کند.» سريع گوشي را گذاشت. بعد ازظهر همان روز يک بسته کادويي زشت و بدترکيب به دستم رسيد با يک کارت که رويش نوشته شده بود: «با تقديم احترامات فاعقه» امضاء جاويد. بسته را باز کردم. يک عطر شانل شماره پنج 120 ميلي ليتري چشمک مي‌زد. زنگ زدم از جاويد تشکر کردم. شب شانل شماره پنج را هديه دادم به مادرم به بهانه... نمي‌دانم... يک بهانه ساده

تبلیغات

 

 

مرتبط در این شماره

تئاتر امروز ایران

بر این «هالو»‌40 سال عمرگذشته است

جشن نامه

اين زمان‌نوردي را آيا معنا و جادويي است؟

یک دانشکده هنری

براي اهالي فردا

دلسوزِ فرهنگِ اين سرزمين

پژوهشگر ِ سربه پايين

هنرمندي بدونِ ادا و اطوار

تنها چيزي که به دادش رسيد نقاشي بود

جانِ شيفته

در ِباغ سبز

موسيقي ايران

بر شانه غول

از همکاري با همايون راضي‌ام

به اندازه کافی جسارت دارم

رابطه اقبال و ابتذال

خوشبختيم که دو شجريان داريم

آواز ايراني در بستر تغييرات*

حکايت آن دلنشين لالايي

اخلاق‌مدار و حرفه‌اي

خاطره شیرین یک همکاری

نمايش ايراني

خاطره شاد از پایین شهر

آقای تمام عیار

افتاده‌حالي‌اش تمامي ندارد

آينه تمام‌قد گرفتاري‌هاي مردم

طهران شما و تهران ما

هنر امروز

وال استريتِ هنر خاورميانه

در نکوهش فضاي واسطه‌گري حاکم بر حراج‌ها

خاندان مديچي؛ الگويي براي مجموعه‌داران ما

وضع اعراب و ايراني‌ها بهتر از ترک‌ها بود

تي‌شرت شيخ محمد را ۲۰۰ هزار دلار فروختند

بايد به كار همه هنرمندان بها داد

لزوم بازنگري در پديده حراج

يادداشت ماه

هنر نابازار

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.