دوره جدید / شماره ۱۷ / شماره پیاپی ۱۷ / آذر ۱۳۹۱
۱۷

[نه]

در ِباغ سبز

جايگاه آيدين آغداشلو در احياي سنت هنر ايراني

 عليرضا هاشمي‌نژاد /مدرس دانشگاه شهيد باهنر کرمان
{ شناسه مقاله: 2423 }   { موضوع: هنر }   { بازدید: ۲۰۳۹ }

شماره ۱۷، آذر ۱۳۹۱

 بسياري آيدين آغداشلو را نه از طريق نقاشي که از خواندن نوشته‌هايش درباره هنرهاي گوناگون شناخته‌اند. نوشته‌هاي او در قالب‌هاي نقد، معرفي آثار و هنرمندان، گفت‌وگو و مقالات پژوهشي ارائه شده‌اند.

آثار قلمي او موضوعاتي از قبيل هنرهاي تجسمي، هنرهاي سنتي، سينما و ادبيات را در برمي‌گيرد. همه اين آثار به زينت نثر شکوهمندي آراسته‌اند که به نظر مي‌رسد همه اجزاي لازم را به اندازه دارد والبته نشان خاص استاد است در نوشته‌هايش. فعاليت او در زمينه هنر ابعاد گوناگون اين حوزه را متأثر از وجود آثاري فاخر و آگاهي‌بخش ساخته، از اين رو او شخصيتي چند وجهي است که در همه وجوهي که وارد شده، درخشان و مؤلف بوده است. ازجمله ويژگي‌هاي ايشان در شناخت و شناساندن هنر سنتي يا به تعبير بهتر، هنر گذشته ايران است؛ موضوعي که در اين دوره بيش از هر زمان ديگري محتاج حضور چنين بزرگاني است. او در حوزه شناخت هنر ايراني، از گذشته تا حال، شاخص و کم‌نظير است، و سال‌هاست که حوزه نقد و پژوهش مديون و چشم به‌راه نوشته‌هاي اوست. در پي اين سرنوشته کوتاه، در يک فضاي منتقدانه، اين پرسش به ذهن متبادر مي‌شود که جايگاه توصيف شده براي ايشان چگونه حاصل شده است. يا او با هنر سنتي ايران چه نسبتي دارد؟

پاسخ به اين پرسش را در تحليلي در حد توان از آثار نوشتاري استاد در حوزه‌هاي نقاشي ايراني، نسخه‌شناسي، خوشنويسي و احياناً بعضي ديگر از هنرهاي سنتي جويا مي‌شويم، اما يادآوري اين نکته براي علاقه‌مندان هنر ايراني به ويژه نقاشي ايراني، مفيد و در حق استاد اداي ديني واجب است که بدانند ايشان در اجراي عملي نقاشي و تذهيب ايراني نيز از سرآمدان، - شاهد اين مدعا بازتوليد تابلوي «سوره حمد اثر ميرعماد» است و آثار ديگر... – و البته در مرمت نسخه‌هاي خطي، آثار لاکي و... و کارشناسي آثار از نوادر روزگارند که پرداختن به بازنمود ارزش آنها مجال ديگر و آدم ديگري مي‌طلبد.

اما درخشان‌ترين وجه فعاليت استاد آغداشلو در حوزه هنر ايراني آنجاست که او را در کسوت منتقد و تاريخ‌نگار هنر گذشته ايران مي‌بينيم. شگفت اينکه گستره نقد او از خوشنويسي تا نقاشي، سفال و معماري را در مي‌نوردد و هرگز حد نازل را برنمي‌تابد.

از کليات که گذر کنيم، بخش مهمي از نوشته‌ها، گفت‌وگوها و مقالات پژوهشي استاد آغداشلو، درباره نقاشي ايراني است. و او يکي از فعال‌ترين منتقدين اين حوزه است. بي‌ترديد نقاشي ايراني شايد بعد از معماري سنتي ايران، موضوعي است که در سده اخير بيش از ساير هنرهاي سنتي ما، توجه منتقدان هنري اعم از غربي و ايراني را به خود اختصاص داده است. شانس مهم‌تر نقاشي اين بوده که درباره هر دو وجه صورت (سبک‌شناسي هنري) و ماهيت (زيبايي‌شناسي و فلسفه) آن، آثار مفيد توليد شده است و به نظر مي‌رسد اين اتفاق ميمون تصادف نيست بلکه ارزش اين هنر است که صاحبان خرد و قدرشناساني ارجمند را به خود مشغول داشته زيرا فهم آن برابراست با شناخت وجه مهمي از ساحت هنر ايراني و حتي شرقي.

اما شايد چندان خوشايند ما نباشد که سلسله جنبان نقد نقاشي ايراني هم فرنگي‌ها بودند. اين پيشگامي اثر خود را در شيوه تحليل نقاشي ايراني همچنان در آثار منتقدان ايراني باقي گذاشته است. حتي در آثار فحول اين رشته چه آن دسته که بيشتر تاريخ‌نگار و تحليلگر صورت نقاشي ايراني هستند يا بزرگاني که نظريه‌پرداز در تحليل ماهوي نقاشي ايراني‌اند، روح پژوهش غربي همچنان حاکم است؛ البته نه در همه به روش تقليد صرف، در برخي به معناي گرته‌برداري، در تعدادي هم بلکه براي القاي استحکام و اتقان و... ذکر اين نکته هرگز نبايد شائبه تخفيف ارزش آثار اين بزرگان را ايجاد کند زيرا به دنبال نتيجه‌اي ديگر در رونمايي از ارزش اثر استاد آغداشلو به آن متوسل شديم و در نقل قول چند سطر بعد نشان مي‌دهيم که در چنين فضايي است که ارزش حضور او را بايد شناخت و وجودش را مغتنم دانست.

او شايد از معدود افرادي است که نقد بر مبناي درک بومي از هنر بومي را در شکلي کمال‌يافته و کاربردي محقق ساخته است. نتيجه اين توانايي در تحليل ساده اما عميقي که از نقاشي ايراني عرضه مي‌کند آشکار مي‌شود، او در تعريفي از نقاشي ايراني مي‌نويسد: «نقاشي ايراني توانست ميراث درخشان هنري و تاريخي‌اش را در تنظيم و نگرشي مجدد، با اصول و حدود و گستره آيين جديد تطبيق دهد. ديگر اينکه موفق شد تصوري چنان تازه از جهاني تمثيلي، ذهني، غيرعيني و ظريف و رنگارنگ پديد آورد که نه در هنر غرب و نه در هنر شرق دور، نظيري نداشت. ديگر آنکه با بهره‌گيري از هنر هر دو سمت و سوي شرق و غرب و بر مبناي هنر عالي و با شکوه ساساني، که خود تبلور ميراث هنر فاخر ايران باستان بود، مجموعه‌اي چنان متعالي فراهم آورد... (از مقدمه کتاب آقا لطف‌علي، صورتگر شيرازي)

و اين ويژگي غرورآفرين است، او در نقد خود نه در بند اطلاعات تاريخي گرفتار مي‌شود و نه مانند برخي منتقدان غربي، به بهانه تجزيه و تحليل اثر به روش مدرن گرفتار توصيفات سطحي يا به تعبير استاد «کج‌بيني‌ها و جهالت‌هاي غم‌انگيز» (خوشي‌ها و حسرت‌ها، ص 38) مي‌شود. ويژگي ديگر، نگاه استاد به نقاشي و اصولاً هنر ايراني جايي است که در شناخت ارزش‌ها واقعيت درک را فداي سليقه روز نمي‌کند، شيفته سنت‌گرايان نيست که همه بار معنايي جهان عرفاني از نقاشي طلب کند يا نقاشي و هنر ايراني را آنقدر زميني ببيند که بوي حماقت درباري از آن استشمام شود. او در بيان اداي دينِ همه عوامل مؤثر در هنر ايراني منصف است. او خود را مدعي تحليل فلسفي هنر معرفي نمي‌کند ولي مهارتي دارد که فلسفه هنر ايراني را در قالب نثر غير فلسفي بيان کند: نقاشي ايراني «مجموعه‌اي از هستي معنوي و عرفاني ايرانيان پس از اسلام تا قرن دوازدهم هجري قمري را تصوير مي‌کند و به نحوي غير مستقيم و تمثيلي، اما به شکلي بسيار ظريف و عميق، از عهده اين وظيفه خطير بر مي‌آيد. پس هر آنچه که- به هر بهانه‌اي، از فرش و سفالينه نقاشي شده تا کاشي و حکاکي روي فلز و نقاشي صفحات کتاب‌ها- خلق مي‌کند به نوعي، تصويرگر جست‌وجوي انساني است در آرزوي يافتن آن کمال بي‌نقصاني که به باغ بهشت وعده‌اش داده‌اند.» (از مقدمه کتاب آقا لطفعلي، صورتگر شيرازي) و نمونه‌هاي فراوان ديگر...

اما نوشته‌هاي استاد آغداشلو در مقايسه با ديگر همگنان از ارزش‌هايي ديگر نيز برخوردار است که بي‌ترديد در حوزه نقد هنر جايگاه ويژه‌اي را به خود اختصاص مي‌دهد. گفت‌وگو، يادداشت يا مقالات به سنت مطبوعات آزاد، مقاله پژوهشي و مقدمه‌نويسي، قالب‌هايي هستند که استاد براي ارائه آثارقلمي خود درباره نقاشي و هنرهاي ديگر انتخاب کرده است آنچه که در همه اين قالب‌هاي نوشتار خودنمايي مي‌کند سبک نگارش ايشان است که حتي در جدي‌ترين و پژوهشي‌ترين آثار در عين ملاحت و آزادي قلم، يادآور استحکام و آگاهي است و در باغ سبزي است که ورود به بستان پر محصول و از جهاني ديگر را نويد مي‌دهد. منظور از جهاني ديگر يعني جهاني با مختصات شرقي و البته در کسوت ايراني. «آقا لطفعلي مانند ديگر همگنانش، از منزلت بي‌تغيير و محدودش نيست که شکوه دارد، از تنگي معيشت است که مي‌نالد. نگاه‌اش به جهان نگاهي دروني و قالبي است. حتي در برخورد با مسائل و عناصر تازه يا ناشناخته در روند کارش تأثير چنداني نمي‌گذارد و هرچند که در سفر تفليس از خط‌وخال دخترکان مي‌گويد، اما تصويري که مي‌کشد همچنان صورت دختر بچه‌اي است در غايت خردسالي و معصوميت، و يکسان و همگون با دختر بچه‌هاي هر جاي ديگر جهان.» (از مقدمه کتاب آقا لطفعلي، صورتگر شيرازي)

او خود را فارغ از عوالم معناي هنر ايراني نمي‌کند در عين اينکه نشئه آن عوالم هم نيست؛ پايي در زمين به مدد عقل و بهره از تجربه زمان، و سري درشوق از غرق در زيبايي آسماني؛ او فريفته هنر ايراني است.

و اما امتياز ديگر نقدها و نوشته‌هايش اين است كه آثار قلمي او در سطوح مختلف جامعه علمي خريدار دارند، زيرا: مستند به منابع دست اول و مستند به مشاهدات و نظرات کارشناسي دقيق چشم و ذهني نقاد و وقاد هستند که اغلب در سنت نقد دانشگاهي اين روزگار، شاهد مشابه آنها نيستيم! به نظر مشاهده نمونه‌هاي واقعي منبع اصلي اوست. مشاهده او مداوم بوده است و گستره مورد مشاهده وسيع، از کنج صندوق‌خانه خانواده‌ها و بناهاي متروک جاي جاي ايران تا معتبرترين موزه‌هاي دنيا. از اين رو اين نوشته‌ها بسيار آموزنده نکات دقيق و ريزي هستند که حاصل کشف و تحليل مبتني بر آگاهي عملي و شناخت نظري است. مشاهده به‌عنوان سند در حوزه هنر، زماني ارزشمند است که صاحب آن وسعت نظر لازم را در انتزاع و درک مستندات پژوهشي داشته باشد. اين مهم، به ويژه در حوزه هنر، ميسر نمي‌شود مگر به مدد شناخت و توانايي عملي، از اين رو ويژگي ديگر آثار ايشان در حوزه نقاشي ايراني، که تقريباً آثار قريب به اتفاق محققان اين رشته فاقد آن است، اشراف عملي و شناخت حقيقي ارزش‌هاي نقاشي دوره‌هاي مختلف و توانايي اجراي آن است، توانايي که در مواردي باعث فريب نگاه مسلح به تجربه ساليان برخي از کارشناسان خبره نيز شده است.

اين توانايي را بيشتر محققاني که از آنها يادي کرديم ندارند. اما اين توانايي باعث نشده است که ايشان خود را مستغرق در دانايي از سر غرور و بي‌نياز از نظرات ديگر صاحب‌نظران بداند، بلکه مجموعه‌اي از معتبرترين و تازه‌ترين آثار پژوهشي از سراسر کره خاکي در گنجينه بي‌نظير ايشان، اين اطمينان را به خواننده آثارشان مي‌دهد که اثر حاصل با توجه به مهم‌ترين پژوهش‌ها در آن موضوع خاص به دست آمده است. و اين در حالي است که صندوقچه گرانبهاي آثار بزرگان ميهني از گذشته‌هاي دور تا عصر حاضر نيز ابزار سفر او به اعماق تاريخ کمتر روشن هنر ايراني بوده و آبشخور ابتدايي اوست، هر چند شاکي است که اين عزيزان ما را «با گذشته‌اي پر از حفره‌ها...» تنها گذاشتند. حفره‌هايي که بخشي از آن به يمن وجود امثال ايشان پر شده است و از ويژگي‌هاي ديگر ايشان است که راه‌هاي رفته را نمي‌رود و روشنگر زواياي تاريک است. و اگر نا‌روشني ببيند، حتي اگر در راه بلد بزرگي مانند ذکاء، کتمان نمي‌کند که سنت درست نقد است.

گنجينه‌اي که از آن ياد شد کتابخانه کوچکي است، اما در توصيف آن بايد گفت خانه‌اي است که با دقت و اشرافي مجموعه‌سازي شده که نمونه آن را در حوزه هنرهاي ايراني در کمتر مرکز پژوهشي يا آموزشي معتبر داخلي سراغ داريم، البته دور از انتظار هم نبايد باشد که مرجع‌شناسي خود دليلي برشناخت و جست‌وجوگري محقق است.

صفت جست‌وجوگري منبع آموزش او را از حوزه فلان مکتب يا استاد و دانشکده فراتر برده و هرچند به گفته خود نام‌هايي در تعليم او نقش دارند اما او متعلم تاريخ هنر ايران است. من خود شاهد آموختن او از شي‌اي و خطي و بنايي بوده‌ام. شيفتگي توأم با تشنگي و خضوع در برابر هنر، همه ابزارهايي مي‌شوند تا با همه هوشمندي ذاتيش در خدمت کشف رازي ديگر از گنجينه تاريخ هنر ايران درآيد. اين از ويژگي‌هاي محققان بزرگي چون ذکاء و... و آغداشلو است و با حسرت و بي‌ترديد بايد گفت ديگر زمينه پرورش آنها از بين رفته است. چون کليدهاي مهرورزي به فرهنگ در سنت تعليم مفقودند.

ارزش وجودي او را در حوزه نقد و تحليل هنر ايراني بايد در جايي ديگر نيز جست‌وجو کرد. نوشته او از سر نياز در شبکه ديوان‌سالار آموزش دانشگاهي توليد نمي‌شود. او در بطن ماجراست و غواص درياي هنر است زيرا ابزارش را دارد، نمي‌دانم آيا اين توصيف درست است که بگويم او مهر به هنر را آموخته است و نظام آموزشي ما کميتش لنگ که مجال پرورش او و همگنانش باشد و حتي دانايي‌شان را برتابد و باعث افسوسي ديگر؛ باري شايد در اثر همين مهر به هنر است که از آشکارگي خطاي احتمالي‌اش در هر آنچه که مربوط به هنر ايراني است نمي‌هراسد و از نقد خود شاد مي‌شود چرا که هر چه زودتر از بيراه به راه آمده و چشمش به زيبايي ديگري روشن و مهرش افزون، آشنايان با نوشته‌هاي او چنين شواهدي را سراغ دارند، اميد که ديگراني نيز بياموزندکه داناي مطلق توهمي بيش نيست.

در هر حال در حوزه نقد هنر ايراني شيوه او در استنباط و اشراف و به‌کارگيري لوازم نقد يادآور بزرگاني مانند گامبريج است.‌ اي کاش که ايشان هم تاريخ هنر ايران را با استفاده از شيوه اختصاصي خود مي‌نوشت.

از نقاشي که فاصله بگيريم خوشنويسي دل‌مشغولي عمده ديگر اوست، او از اولين نويسندگاني است که درباره خوشنويسي نوشته‌هاي متقن و فارغ از سنت تذکره‌نويسي رايج يا اغلب عاطفي را به جامعه علمي کشور و حوزه نقد هنر عرضه کرده است. تعمق و جست‌وجوي او در خوشنويسي همزمان در دو وجه عملي و نظري بر بستري از آگاهي تاريخي و تحليلي نسبت به هنر ايراني انجام پذيرفته است. بعد از پايان سنت رساله‌نويسي درباره خوشنويسي در دوره قاجار، دوره پهلوي شاهد آثاري درباره خوشنويسي است. اين آثار در دو سنت پژوهش دانشگاهي و غيردانشگاهي توليد شده‌اند. آثار دانشگاهي روشمند و آموزنده نکات تاريخي و مهمي هستند و اما در نقد فني و سبک‌شناسي آثار کمتر مطمئن و در مقابل آثار غير دانشگاهيان با همه فايده غير قابل انکار، فاقد روش و تدوين علمي ارائه شده‌اند. در همه اين سال‌ها انجمن خوشنويسان از ورود سيستماتيک به حوزه تاريخ‌نگاري و نقد خوشنويسي به هر دليلي عاجز ماند.

و اين در حالي است که سنت رساله‌نويسي درباره خوشنويسي از ابتداي پيدايش تا دوره قاجار نسبت به همه هنرهاي سنتي غني‌تر است و هيچ تناسبي با ادبيات لاغر نقد خوشنويسي امروز ندارد. در هرحال در چنين شرايطي با ورود استاد آغداشلو به حوزه نقد خوشنويسي، نوعي نگاه و شيوه جديد ارائه شد که سرمشق بود. او با استفاده از ويژگي‌هايي که برشمرديم، نقد خوشنويسي را وارد مرحله‌اي نو کرد، در مقدمه کتاب «زميني و آسماني» درباره نسبت ايشان با خوشنويسي آمده است که او خوشنويسي را نه به‌صورت منفرد بلکه در بستر تاريخ هنر ايران مي‌شناسد.

دانش او از هنر مدرن و آشنايي با روش‌هاي نقد و تحليل آثار و طبيعتاً نگاه از بيرون به خوشنويسي، تحليل او را در زمينه خط و خوشنويسي واقع‌گرايانه و مبتني بر متر و معيار قابل فهم مي‌کند. هرچند استاد در حوزه نقد هنرهاي سنتي در همه زمينه‌هايي که وارد شده‌ تأثيرگذار و اصلاح‌گر بوده و به ويژه در نقاشي صاحب نگاه خاص، اما نقش ايشان در ايجاد نهضت نقد سالم خوشنويسي تعيين‌کننده است و راهبر در نسل جديد محققان خوشنويسي. تا جايي که مطلع هستم همه متأثر از سبک و نوع نگرش ايشان هستند، از جمله حقير که قصد دارم وظيفه شاگردي را به خوبي انجام دهم. اما همه تأثير ايشان در نقد تاريخ و ماهيت خوشنويسي بوده است، اميد اينکه با ورود به نقد خوشنويسي، با ايجاد و غناي ادبيات نقد خوشنويسي امروز، جامعه هنري را از دانش خود بهره‌مند سازند.

و اما حوزه ديگر فعاليت ايشان، يعني نسخه‌شناسي و مرمت نسخه‌ها و قطعات خط - که خوشبختانه بنا به ضرورت در اين 80 سال اخير که اساساً نسخه‌شناسي موضوعيت يافته، بزرگاني تربيت شده‌اند که پايه اين دانش را استحکام بخشيده هرچند مانند خود تربيت نکرده باشند كه اين مايه افسوسي ديگر است - نيز داراي ويژگي‌هاي منحصر به فرد است. زيرا معدود افرادي در نسخه‌شناسي فعاليت مي‌کنند که همه ويژگي‌هاي لازم براي معرفي ابعاد گوناگون يک نسخه خطي را همزمان دارا باشند. نکته‌اي که کمتر در نسخه‌شناسي به چشم آمده- احتمالاً در اثر کاريزماي وجود همان بزرگان- و ضعف تحليل هنري نسخه‌هاي خطي و اسناد را باعث شده است. کم نيستند نمونه‌هاي معرف يک نسخه مهم، از نسخه‌شناسي برجسته، که در کنار اطلاعات ذي‌قيمت تاريخي، ادبي، مصالح‌شناسي و... درباره نسخه، در تحليل ويژگي‌هاي هنري آن به اصطلاحاتي از قبيل مذهب و منقوش و... برمي‌خوريم، اين ناهمگوني در نسخه‌شناسي که حتي آثار نسخه‌شناسان بزرگ را نيز مصون نگذاشته است، ارزش جايگاه نسخه‌شناساني از جمله ايشان را برجسته مي‌کند، هرچند رسيدن به توانايي چند وجهي در نسخه‌شناسي از حوادث روزگار و نه امري قابل تعميم به مکتب نسخه‌شناسي است و بي‌ترديد چندان پيروي نخواهد يافت، اما کمبود اين‌گونه افراد جامع نيز از نداشته‌هايي است که نسل‌هاي آينده براي هميشه بايد حسرت آن را با خود همراه داشته باشند البته اگر نيازي به اين توانايي‌ها احساس کنند.

نمايش برخي از آثار مرمت و قطعه‌سازي‌هاي استاد در موزه رضا عباسي فرصت مغتنمي بود تا به قول ايشان با نيمه پنهان شخصيت هنريش آشنا شويم که البته به اعتقاد نگارنده سرچشمه الهام ايشان است، سير در آثار هنر ايراني و مرمت بهانه است؛ زيرا اگر اندکي با فضاي هنري نسخه‌پردازي ايراني و ابعاد گوناگون آن به ويژه خط و نگارگري و تذهيب آشنا باشيد، بايد به اشرافي از نوع درک شهودي علاوه بر آگاهي و مهارت مسلح باشيد تا با مرمت يا قطعه‌سازي اثري نه تنها احيا بلکه روح دوباره در قالب درکي معاصر بدهيد به ترتيبي که تداوم سنتي باشيد از گذشته. رهايي قلم، بي‌تکلفي ناشي از استغراق در فضاي مناسب و البته دقت در ويژگي‌هاي سبک‌شناسي هنر ايراني مي‌تواند ضامن پيدايي چنين آثاري باشد. اين نمايشگاه نيمه شخصيت نيست، همه شخصيت است او ايراني است و خود مي‌گويد: «در يک کتاب خطي نشانه‌هاي عمده فرهنگ قوم ما را مي‌توان يکجا ديد...» (اين دو حرف، ص 164)هر چند اين شخصيت در همه دوران و همه جهان سير کند، موسيقي و سينماي مدرن بشنود و ببيند و نقاش مدرني باشد، اما دست و دلش در گرو سنت هنر ايراني است و يادآوري مي‌کنم که ما معمولاً در شناخت و شناساندن شخصيت‌هاي چند وجهي کوتاهي مي‌کنيم البته شايد ناچاريم، ملک‌الشعرا را فقط شاعر مي‌شناسيم، در حالي که مورخ، محقق، مبارز و سياست‌مداري به قوت شاعري خود بود و ديگر مثال‌هاي فراوان در اطراف خودمان؛ پوپر فيلسوف شهير آلماني در جايي مي‌گويد: تنها افراد با علائق متعدد هستند که دنيا را تکان مي‌دهند؟! او خود فيلسوف علم است و ارزش تخصص را مي‌داند. هرچند معتقد نيستم که همه بايد اين راه بروند. نمي‌توانند که بروند، اما اگر نمونه‌اي همه فن حريف موفق داشتيم بايد قدرش را دانست.

در هرصورت استاد آغداشلو با هنر ايراني و سنتي، نسبتي دارد به اندازه‌اي که اغراق نيست اگر او را نماد تبلور ارزش‌هاي سنت هنر ايراني در روزگار جديد بدانيم. درک سنت در فضاي مدرنيته‌اي که شايد فرصت گزينش بخشي از توشه خود را از سنت يافته است، مغتنم است. بسياري از فرهنگ‌ها در دوره دگرديسي به نابينايي در اثر جهل دچارند، ضروريات جديد را مي‌بينند چون نياز آنهاست، اما از انبان خود بي‌خبر مي‌شوند. او مي‌تواند نشان دهد که چنين امکاني هست يا نيست. هنر سنتي ما که هنر ديني ما را هم در بر مي‌گيرد، نياز به شناخت دارد تا خود را بيابد. اين امر مهم راهبر مي‌خواهد و کم داريم آغداشلو و امثال او را، پس آنها را دريابيم.

تبلیغات

 

 

مرتبط در این شماره

تئاتر امروز ایران

بر این «هالو»‌40 سال عمرگذشته است

جشن نامه

اين زمان‌نوردي را آيا معنا و جادويي است؟

یک دانشکده هنری

براي اهالي فردا

دلسوزِ فرهنگِ اين سرزمين

پژوهشگر ِ سربه پايين

هنرمندي بدونِ ادا و اطوار

تنها چيزي که به دادش رسيد نقاشي بود

جانِ شيفته

موسيقي ايران

بر شانه غول

از همکاري با همايون راضي‌ام

به اندازه کافی جسارت دارم

رابطه اقبال و ابتذال

خوشبختيم که دو شجريان داريم

آواز ايراني در بستر تغييرات*

حکايت آن دلنشين لالايي

اخلاق‌مدار و حرفه‌اي

خاطره شیرین یک همکاری

نمايش ايراني

خاطره شاد از پایین شهر

آقای تمام عیار

افتاده‌حالي‌اش تمامي ندارد

آينه تمام‌قد گرفتاري‌هاي مردم

طهران شما و تهران ما

هنر امروز

وال استريتِ هنر خاورميانه

شانلِ شماره پنج

در نکوهش فضاي واسطه‌گري حاکم بر حراج‌ها

خاندان مديچي؛ الگويي براي مجموعه‌داران ما

وضع اعراب و ايراني‌ها بهتر از ترک‌ها بود

تي‌شرت شيخ محمد را ۲۰۰ هزار دلار فروختند

بايد به كار همه هنرمندان بها داد

لزوم بازنگري در پديده حراج

يادداشت ماه

هنر نابازار

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.