دوره جدید / شماره ۱۷ / شماره پیاپی ۱۷ / آذر ۱۳۹۱
۱۷

[سه]

افتاده‌حالي‌اش تمامي ندارد

 جمشيد مشايخي
{ شناسه مقاله: 2411 }   { موضوع: هنر }   { بازدید: ۲۶۰۷ }

شماره ۱۷، آذر ۱۳۹۱

آقا مرتضي خان احمدي از من ده سال بزرگترند و من او را پيشکسوت خودم مي‌دانم، نه به خاطر اين اختلاف سن، بلکه به خاطر شرافت اخلاقي‌اش که زبانزد اهل هنر است و افتاده‌حالي‌اش که تمامي ندارد. هرکسي را لزوماً به خاطر سن بيشتر يا عمر حرفه‌اي بالا نمي‌توان پيشکسوت خطاب کرد، منتها رفتار مرتضي خان يکه است و همين باعث شده تا پيشکسوت همه هنرمندان باشد.

او مردي پاک، راستين و شريف و يکي از اساتيد پيش‌پرده‌خواني در ايران است که حتي اين هنر را به راديو، تلويزيون و سينما هم کشاند. علاوه بر اينها او يکي از شخصيت‌هاي برجسته بازيگري در ايران هم هست. خلاصه اينکه مرتضي‌خان يک هنرمند واقعي محسوب مي‌شود. او در دوبلوري همان قدر مهارت دارد که در بازيگري و ضربي‌خواني. هنوز هم يکي از تصانيفش که مي‌خواند: «منم اون لاتِ بي‌مغزِ محله/که باشه نومِ من اسمال سه کله» را از بر هستم و با صداي ماندگارش در ذهن دارم. او صداي ماندگار سينماي ماست و به گمانم اگر سرآمد همه پيش‌پرده‌خوان‌هاي ايران نباشد، لااقل يکي از بهترين‌هايشان است. سعدي شيرين‌سخن چه زيبا گفته: «تن آدمي شريف است به جان آدميت» از همين رو جان هنر مرتضي خان هم از همين افتاده‌حالي، بي‌عقدگي، شرافت و برتر ندانستن خودش بر ديگري سرچشمه مي‌گيرد. او همواره به کوچک‌ترها و تازه‌واردها پر و بال مي‌دهد و مشوق جوان‌ترهاست و اين ريشه در بي‌ادعايي او دارد.

خصوصيت درويش‌مسلکي‌اش هم مزيد بر علت بود براي اينکه در هنر جاودان شود. چون روح هنر در او دميده شده بود و اين روح را خودش هم به خوبي پرورانده بود. از سال 1349 با او انس گرفتم و رفاقت‌مان بيشتر از قبل شد. ديگر معاشرت خانوادگي داشتيم و هفته‌اي چند بار مراوده مي‌کرديم.

سريال «سلطان صاحبقران» مرحوم علي حاتمي عزيز را با هم بازي کرديم و بعدها هم در فيلمي از آقاي ميناسيان همبازي بوديم. علي حاتمي اصولاً کساني را براي رول‌هايش انتخاب مي‌کرد که واقعاً هنرشان را قبول داشت و صرف رفاقت نبود که مرتضي احمدي را در «سلطان صاحبقران» انتخاب کرد، بلکه واقعاً به هنر اين مرد ايمان داشت و همين اطمينان هم باعث شد تا او را براي نقشي انتخاب کند که در آن درخشيد.

سکانسي از اين فيلم، در خانه مستوفي‌الممالک در گلوبندک مي‌گذشت، آن زمان که ناصرالدين شاه بعد از خوابي که مي‌بيند، هراسان بيدار مي‌شود و مرتضي خان بيدارشدن شاه را به اهالي قصر خبر مي‌دهد. او به قدري اين ديالوگ‌ها را مؤثر و عالي - همان طور که حاتمي مي‌خواست- ادا کرد که آن سکانس تنها يک بار فيلم‌برداري شد و بعد از اتمام آن، تمام پشت صحنه براي او کف زدند. تلفيق قلم علي حاتمي و بيان مرتضي خان، شاهکار فوق‌العاده‌اي را در آن سکانس خلق کرد. آرزويم اين است که بار ديگر در يک پروژه سينمايي با او همکار باشم و اميدوارم عزتش مانا و عمرش فراوان باشد.

تبلیغات

 

 

مرتبط در این شماره

تئاتر امروز ایران

بر این «هالو»‌40 سال عمرگذشته است

جشن نامه

اين زمان‌نوردي را آيا معنا و جادويي است؟

یک دانشکده هنری

براي اهالي فردا

دلسوزِ فرهنگِ اين سرزمين

پژوهشگر ِ سربه پايين

هنرمندي بدونِ ادا و اطوار

تنها چيزي که به دادش رسيد نقاشي بود

جانِ شيفته

در ِباغ سبز

موسيقي ايران

بر شانه غول

از همکاري با همايون راضي‌ام

به اندازه کافی جسارت دارم

رابطه اقبال و ابتذال

خوشبختيم که دو شجريان داريم

آواز ايراني در بستر تغييرات*

حکايت آن دلنشين لالايي

اخلاق‌مدار و حرفه‌اي

خاطره شیرین یک همکاری

نمايش ايراني

خاطره شاد از پایین شهر

آقای تمام عیار

آينه تمام‌قد گرفتاري‌هاي مردم

طهران شما و تهران ما

هنر امروز

وال استريتِ هنر خاورميانه

شانلِ شماره پنج

در نکوهش فضاي واسطه‌گري حاکم بر حراج‌ها

خاندان مديچي؛ الگويي براي مجموعه‌داران ما

وضع اعراب و ايراني‌ها بهتر از ترک‌ها بود

تي‌شرت شيخ محمد را ۲۰۰ هزار دلار فروختند

بايد به كار همه هنرمندان بها داد

لزوم بازنگري در پديده حراج

يادداشت ماه

هنر نابازار

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.