دوره جدید / شماره ۱۷ / شماره پیاپی ۱۷ / آذر ۱۳۹۱
۱۷

[دو]

آقای تمام عیار

با عزت‌الله انتظامی برای تولد مرتضی احمدی

 عسل عباسیان
{ شناسه مقاله: 2410 }   { موضوع: هنر }   { بازدید: ۲۰۴۸ }

شماره ۱۷، آذر ۱۳۹۱

قصه از شصت و هفت یا هشت سال پیش شروع شد. مرتضی احمدی و عزت‌الله انتظامی هر دو 20 ساله بودند و در تماشاخانه‌‌ای در لاله‌زار مشغول پیش‌پرده‌خوانی، که رفاقت آغاز شد. رفاقتی که کم‌کم هفتاد ساله خواهد شد و ماجرایی مفصل دارد. این دو هنرمند در قلب تهران قدیم- یعنی لاله‌زار- از ضربی‌خوانی و اجرایی پشت‌پرده شروع کردند و امروز، بعد از گذر این همه سال، هر کدام ستون‌هایی هستند برای هنرهای نمایشی ایران. با عزت‌الله انتظامی در دفترش، واقع در موزه سینما گپ‌وگفتی داشتیم به بهانه 90 سالگی رفیق دیرینش و بهانه آشنایی‌شان یعنی همان هنر پیش‌پرده‌خوانی.

آقای انتظامی چه سالی و کجا با آقای احمدی آشنا شدید؟ از اولین دیدارتان بگویید.

من در سال 1320 وقتی که 17-16 ساله بودم، به مدرسه صنعتی آلمان‌ها می‌‌رفتم. در مدرسه ما آقای بهشتی، آقای محمد جعفری، آقای کهنمویی و آقای قنبری بودند و همه هم کار هنری می‌کردند. من هم که علاقه زیادی به کارهای هنری داشتم، با راهنمایی این دوستان پایم به تماشاخانه کشور و لاله‌زار باز شد. وقتی به لاله‌زار رفتم و گفتم می‌خواهم کار کنم، گفتند بیا، اما ما پولی نمی‌دهیم،من هم گفتم اصلاً پول نمی‌خواهم و آمده‌ام کار یاد بگیرم. از فردای آن روز اجازه دادند تا برای نظافت‌کاری به آنجا بروم، من هم خوش‌خدمتی می‌کردم. تا مدرسه تعطیل می‌شد خودم را به تماشاخانه می‌رساندم و همه جا را تر و تمیز مي‌كردم و کارهای فنی که بلد بودم، و کارهای برقی‌شان را انجام می‌دادم. بعد از چند روز باخبر شدم که آقای پرویز خطیبی قرار است بیایند و آزمون پیش‌پرده‌خوانی بگیرند. یکی از تصنیف‌های پیش‌پرده‌خوانی را گرفته بودم و حفظ بودم.

دلم می‌خواست پیش‌پرده هم بخوانم، اما روی اینکه به کسی بگویم را نداشتم. روزی که آقای خطیبی با چند نفر دیگر برای امتحان‌ پیش‌پرده‌خوانی آمدند، نگهبانی آنجا بود که مرا می‌شناخت و به آقای خطیبی معرفی‌ام کرد و گفت که این هم دوست دارد، امتحان بدهد و آقای خطیبی هم قبول کرد. همین که رفتم بالا و شروع به خواندن کردم، آقای خطیبی پسندید و گفت که قبول است. از همان شب به من گفتند که بیا و بخوان. لباسم‌هایم چندان خوب نبود. یک دست لباس نو به من دادند که بپوشم و اجرا به اندازه‌ای موفق شد که به من گفتند برای این کار پول هم به تو می‌دهیم. فقط هر شب همین کار را می کنی و نیازی به نظافت و... نیست. برای اولین بار که جلوی تماشاگر رفتم، داشتم سکته می‌کردم.

اما به هر ضرب و زوری بود خواندم و وقتی تمام شد مردم کف ‌زدند و یکی از پشت صحنه به من اشاره کرد که برو تعظیم کن. دوماه مشغول بودم و در همین مدت تماشاخانه دیگری به اسم «هنر» تأسیس شد و چون تماشاخانه قبلی، سالن زمستانی نداشت، من هم به تماشاخانه «هنر» رفتم. در تماشاخانه «هنر» که پیش‌پرده می‌خواندم، آقای احمدی هم در تماشاخانه «فرهنگ» شروع کرد. چند وقت بعد تماشاخانه «هنر» بسته شد و من هم به تماشاخانه «فرهنگ» رفتم و برای اولین بار با مرتضی احمدی همکار شدم. این دیدار در سال 1323 بود. بعدها جز پیش‌پرده‌خوانی گاهی هم در نقش‌های کوچک بازی می‌کردیم. در طول این سال‌ها هم خیلی با آقای احمدی کار کردیم. کم‌کم دیگر پیش‌پرده‌های سیاسی هم می‌خواندیم و به خاطر این پیش‌پرده‌ها، هر دوی ما چند بار روی صحنه هم از پلیس کتک خوردیم و هم دستگیر شدیم.

شما البته بعد از مدتی کار پیش‌پرده‌خوانی را رها کردید. چرا؟

بعد که «عبدالحسین نوشین» آمد و تماشاخانه «فردوسی» را تأسیس کرد، من آنجا را ترک کردم و شاگرد «نوشین» شدم، اما مرتضی همچنان پیش‌پرده می‌خواند. صدای او، شخصیت و منش فرهنگی‌اش همگی باعث شدند تا در این هنر به خوبی بدرخشد و موسیقی و تئاتر را به بهترین نحو تلفیق کند. حتی او برای این که بتواند هنرمند خوبی باشد، کارش را در راه‌آهن نیمه‌کاره‌ رها کرد تا بتواند تسلط کاملی بر حرفه اصلی‌اش داشته باشد.

باتوجه به استقبالی که آن زمان از این هنر می شد، چرا به مرور این هنر از رونق افتاد تا امروز که دیگر منسوخ شده است؟ اصلاً ویژگی این هنر چه بود؟

هر چیزی دورانی دارد. قدیم‌ها هم در تئاترهای لاله‌زار برای عوض شدن صحنه و دکور و چیدن وسایل صحنه جدید، یک نفر می‌آمد جلوی پرده و شعرهایی را می‌خواند و اجرا می‌کرد و این می‌شد پیش‌پرده‌خوانی که ریشه فرانسوی هم دارد. حتی اوایل با فراک و کلاه سیلندر همه پیش‌پرده‌ها خوانده می‌‌شد. بعدها با توجه به آنچه که بنا بود اجرا شود، لباس می‌پوشیدیم. فکر می‌کنم پیش‌پرده‌خوانی به خود من برای حضور در صحنه کمک زیادی کرد و پشتوانه خوبی برای سالیان بازیگری‌ام شد. در پیش‌پرده‌خوانی تو به عنوان بازیگر در جلوی سن هستی، جلوی پرده، تک و تنها و در کمترین فاصله با تماشاگر رو در رو می‌شوی.

این باعث می‌شود تا تسلطت روز به روز بیشتر شود. البته پیش‌پرده تأثیر زیادی هم بر مردم داشت، آنقدر که بعدها گفتند باید اشعار و تصنیف‌ها را قبل از اجرا به وزارت کشور ببریم تا مجوز بگیرد و بعد اجرا کنیم. محدودیت‌ها زیاد شد و کار هم سخت‌تر. در کتاب «جادوی صحنه» مفصل از ریشه‌های این هنر گفته‌ام. کم‌کم ذائقه مردم به تئاترهای اروپایی گرایش پیدا کرد و پیش‌پرده‌خوان‌ها هم بیکار شدند. وقتی تئاتر اروپایی به ایران آمد، دیگر برای یک متن نه دو هفته که سه ماه وقت و تمرین گذاشته می‌شد. همه بازیگران نقش را اجرا می‌کردند. نوشین با ترویج تئاتر اروپایی «سوفلور» را برداشت. در واقع با آمدن این سبک از تئاتر، کم‌کم پیش‌پرده‌خوانی هم به خاطر موانع سیاسی‌ای که داشت، از بین رفت.

به نظرتان می‌توان دوباره این هنر را رواج داد؟

اتفاقاً چندسال پیش عده‌ای مرا صدا زدند و گفتند که می‌خواهیم با کمک شما دوباره این هنر را احیا کنیم. اما من گفتم که دیگر فایده ندارد. هر چیزی برای زمان خودش خوب است. پیش‌پرده‌خوانی هم زاده شرایط آن زمان و دوران بود. اما مرتضی احمدی تنها بازمانده این هنر است. او در این هنر موفق بود چون تلاش می‌کرد تا مردم را بشناسد و از خواست‌های مردم باخبر بود. شاید به این دلیل که سال‌های سال مطالعات مداومی در مورد مردم ایران، تاریخ و ذائقه‌شان داشت.

مرتضی احمدی را بیشتر دوبلور می‌دانید، بازیگر، نویسنده یا پیش‌پرده‌خوان؟

همه‌ی اینها. او یک هنرمند واقعاً مستعد و تمام عیار است. مرتضی در کار خودش واقعاً بهترین است. عاشق مردم ایران و عاشق کارش است. او آگاه و محقق است. من به عنوان برادر و همکار قدیمی و رفیق سالیان، برای او و هنرش احترام بسیار قائلم. او دوست که نه، بلکه برادر من است. امیدوارم خداوند به او عمر طولانی بدهد. در همان تئاتر «فرهنگ» من و مرتضی گاهی با هم پیش‌پرده می‌خواندیم. مثلاً او پرده اول را می‌خواند و من پرده دوم و سوم را. از همان دوران می‌دانستم که او در هنر خواهد درخشید. از همان دوران با او انس و رفاقت خاصی داشتم. مرتضی احمدی علاوه بر همه اینها، مهم‌ترین فعالیتش تألیف کتاب‌های ارزشمندی درباره تهران و فرهنگ مردم ایران است. او در تمام عمر هنری‌اش تحقیق کرده و درباره فرهنگ فولکلور مردم ایران و تصنیف‌ها و تمثیل‌هایی که نسل به نسل، سینه به سینه منتقل شده، کتاب‌های فراوانی تألیف کرده که این پژوهش و تألیفات او تا همیشه ماندگار هستند و گنجینه‌ای ماندگار برای نسل‌های بعد خواهند بود.

تبلیغات

 

 

مرتبط در این شماره

تئاتر امروز ایران

بر این «هالو»‌40 سال عمرگذشته است

جشن نامه

اين زمان‌نوردي را آيا معنا و جادويي است؟

یک دانشکده هنری

براي اهالي فردا

دلسوزِ فرهنگِ اين سرزمين

پژوهشگر ِ سربه پايين

هنرمندي بدونِ ادا و اطوار

تنها چيزي که به دادش رسيد نقاشي بود

جانِ شيفته

در ِباغ سبز

موسيقي ايران

بر شانه غول

از همکاري با همايون راضي‌ام

به اندازه کافی جسارت دارم

رابطه اقبال و ابتذال

خوشبختيم که دو شجريان داريم

آواز ايراني در بستر تغييرات*

حکايت آن دلنشين لالايي

اخلاق‌مدار و حرفه‌اي

خاطره شیرین یک همکاری

نمايش ايراني

خاطره شاد از پایین شهر

افتاده‌حالي‌اش تمامي ندارد

آينه تمام‌قد گرفتاري‌هاي مردم

طهران شما و تهران ما

هنر امروز

وال استريتِ هنر خاورميانه

شانلِ شماره پنج

در نکوهش فضاي واسطه‌گري حاکم بر حراج‌ها

خاندان مديچي؛ الگويي براي مجموعه‌داران ما

وضع اعراب و ايراني‌ها بهتر از ترک‌ها بود

تي‌شرت شيخ محمد را ۲۰۰ هزار دلار فروختند

بايد به كار همه هنرمندان بها داد

لزوم بازنگري در پديده حراج

يادداشت ماه

هنر نابازار

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.