دوره جدید / شماره ۱۷ / شماره پیاپی ۱۷ / آذر ۱۳۹۱
۱۷

[هفت]

حکايت آن دلنشين لالايي

 آوا مشکاتيان
{ شناسه مقاله: 2406 }   { موضوع: هنر }   { بازدید: ۲۶۷۴ }

شماره ۱۷، آذر ۱۳۹۱

يادگارهاي کودکي، هميشه برايم تحفه‌اند و توتياي چشم. زين جمله يکي را بسيار دوست دارم. صدايي است از کودکي‌هايم که دايي همايون آن را ضبط کرده است. بيش از سه سال ندارم، پس دايي همايون نيز دوازده، سيزده ساله است. به مهرباني به من مي‌گويد: «دايي! براي عروسکت لالايي بخوان» و من مي‌خوانم. مهرباني و پاسداشت در صداي دايي‌ام از همان سال‌ها آشکار است.

گذشت و گذشت؛ چرخيد و چرخيد مهر و سپهر و زمين و اين مهرباني‌ها شايد در پيوندي نهان‌تر از اين روزها با ما بود، تا سي‌ام شهريور 1388؛ روزي که مهربان پدرم رهِ ديارِ دگر گرفت.

در آن روزِ غمين، هيچ‌کس از خاندان مادري‌ام در ايران نبود، جز دايي همايون. من با بهتي غريب به آنچه پيش آمده بود، مي‌نگريستم. دايي (تأکيد مي‌کنم بر اين کلمه، چراکه برايم بسيار حرمت دارد) سراسيمه خود را رساند، پيش از خيلي‌ها و از اولين کساني بود که آمد... و خدا مي‌داند که با چه مهر و بي‌پيرايگي امور را با ياري دگر مهربانان به دست گرفت. از آن روز تاکنون به هر کار و جاي، من و آيين را حامي و در کنار بوده و هست. به کلام و سطر، سپاسگزاري از او را نشايد، اما مي‌خواهم‌اش گفت:

همايونِ همايونم

با‌ صدايت عاشقانه‌هايم را زيسته‌ام، اسطوره‌هاي سرزمين‌ام را گريسته‌ام،

از مهرباني و بي‌پيرايگي‌ات آموخته‌ام و خدا کند که «آوا»ي کوچک، ذره‌اي از همايون بودنِ وجود تو را، زندگي کند.

و دايي جان! لالايي را خواندم، اما ماندگارترين لالايي را تو، برايم با رخساري همه اشک، در بدرقه پدرم پرويز خواندي (قاصدک)... آنچنان که او دوست مي‌داشت

تبلیغات

 

 

مرتبط در این شماره

تئاتر امروز ایران

بر این «هالو»‌40 سال عمرگذشته است

جشن نامه

اين زمان‌نوردي را آيا معنا و جادويي است؟

یک دانشکده هنری

براي اهالي فردا

دلسوزِ فرهنگِ اين سرزمين

پژوهشگر ِ سربه پايين

هنرمندي بدونِ ادا و اطوار

تنها چيزي که به دادش رسيد نقاشي بود

جانِ شيفته

در ِباغ سبز

موسيقي ايران

بر شانه غول

از همکاري با همايون راضي‌ام

به اندازه کافی جسارت دارم

رابطه اقبال و ابتذال

خوشبختيم که دو شجريان داريم

آواز ايراني در بستر تغييرات*

اخلاق‌مدار و حرفه‌اي

خاطره شیرین یک همکاری

نمايش ايراني

خاطره شاد از پایین شهر

آقای تمام عیار

افتاده‌حالي‌اش تمامي ندارد

آينه تمام‌قد گرفتاري‌هاي مردم

طهران شما و تهران ما

هنر امروز

وال استريتِ هنر خاورميانه

شانلِ شماره پنج

در نکوهش فضاي واسطه‌گري حاکم بر حراج‌ها

خاندان مديچي؛ الگويي براي مجموعه‌داران ما

وضع اعراب و ايراني‌ها بهتر از ترک‌ها بود

تي‌شرت شيخ محمد را ۲۰۰ هزار دلار فروختند

بايد به كار همه هنرمندان بها داد

لزوم بازنگري در پديده حراج

يادداشت ماه

هنر نابازار

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.