دوره جدید / شماره ۱۷ / شماره پیاپی ۱۷ / آذر ۱۳۹۱
۱۷

[پنج]

خوشبختيم که دو شجريان داريم

براي همايون که مي‌توانست شراگيم باشد، اما نيست

 بهروز غريب‌پور/کارگردان اپرای مولوی
{ شناسه مقاله: 2404 }   { موضوع: هنر }   { بازدید: ۱۹۱۲ }

شماره ۱۷، آذر ۱۳۹۱

 هم‌سن‌و‌سال‌هاي من حتماً به ياد دارند که شراگيم يوشيج - بازمانده خانواده نيما يوشيج- گرفتار چه مخمصه‌اي شده بود: به محض اينکه کاشفان کشف کردند که او پسر نيما يوشيج است، از يمين و يسار بر سرش ريختند که چرا تو شاعر نيستي؟ يا آيا واقعاً شاعر نيستي يا شاعر هستي و پنهان‌کاري مي‌کني؟ شراگيم –درمانده- هر بار جوابي مي‌داد و... عاقبت و حتماً در حالي که احتياط کرده بود که به نيما -پدري که او وارثش بود- ناسزايي نگويد، در يکي از آخرين مصاحبه‌هايش گفت: «آقايان، خانم‌ها، رفقا، به پير به پيغمبر من فيلم‌‌بردارم -شراگيم در تلويزيون ملي فيلم‌بردار بود- شاعر نيستم» و راست هم مي‌گفت. اما مگر ملت دست‌بردار بودند؟ همين اواخر دوباره خِر اين بيچاره را گرفته بودند که: حالا که شاعر نيستي، از پدرت چيزي بگو و شراگيم هم تا دل‌تان بخواهد از شکار و طبيعت گفته بود. شراگيم يکي از ده‌ها مورد از خاندان هنرمندان است که از پدرش نبوغي به ارث نبرده و دنيا هم با اين قاعده کنار آمده که بله ممکن است از فضل پدر يا نبوغ پدر چيزي در فرزندان به ارث گذاشته نشده باشد؛ اما ما را با قاعده ميانه‌اي نيست. هرچند به تکرار گفته‌اند و مي‌گوييم «گيرم پدر تو بود فاضل/ از فضل پدر تو را چه حاصل؟»

حالا اين موضوع چه ربطي به همايون شجريان دارد؟ همايون دست‌بر‌قضا صداي پدر و هنر پدر را به ارث برده، اما متهم به اين است که ميراث‌خوار شجريان بزرگ است و متهم به اينکه در کودکي با بزرگان موسيقي ايران دمخور بوده و اگر نامي و اعتباري دارد، به‌خاطر پدرش است و چه بسا او را به ستوه آورده باشند و او را به چنان حالي افکنده باشند که از سرنوشتش شاکي باشد و اگر شراگيم را به ستوه آورده بودند که چرا شاعر نيستي، او را به تنگ آورده باشند که چرا صدايت به زيبايي صداي پدرت هست و خلاصه در سرزمين گل و بلبل، حکايت لقمان و خرش هميشه بوده و هست و بايد خيلي پوست‌کلفت باشي که سوال‌هاي عجيب و غريب، تو را از ميدان به در نکند يا بيخودي جوگير نشوي که چون فرزند فلان شاعر/خواننده/بازيگر هستم، حتماً بايد من هم چُنان چون پدر باشم. اما همايون را من از سال‌ها پيش و از نوجواني و بيشتر در سال‌هايي که او به همراه پدر تنبک مي‌زد مي‌شناختم. آن روزهايي که او در کنسرت استاد شجريان و در آغازين سال‌هاي فرهنگسراي بهمن بر صحنه حضور مي‌يافت هرگز به ذهنم خطور نمي‌کرد که روزي از او و مستقل از نام و ميراث پدر دعوت کنم که در اپراي مولوي نقش «شمس» را بخواند. او بي‌ادا و اصول، بي‌هيچ‌گونه پيش‌شرط و پس‌شرط به جمع ما پيوست و چنان صميمانه ياري‌مان کرد که من تا روزي که زنده هستم، بزرگواري اين جوان بزرگ‌منش را فراموش نمي‌کنم.

در جريان ضبط، من از همايون و محمد معتمدي خواستم که ديالوگ شمس و مولوي را آزادانه اجرا کنند. بهزاد عبدي با پيشنهاد من موافقت کرد و توضيحات من متقاعدش کرد که اين دو جوان بي‌نظير بايد بدون چارچوب موسيقايي دست‌و‌پا‌گير به گفتگويي عاشقانه از نوع حضرت شمس و حضرت مولانا بپردازند و ايمان دارم که رفتار و منش همايون باعث شد که محمد معتمدي تمام زيبايي صدايش را به نمايش بگذارد و همين‌طور هم شد و گفتگوي آوازي‌شان بي‌ترديد از جاودانه‌هاي موسيقي اپرايي ايران خواهد بود و تا ابد خواهد ماند.

همايون در روزهاي ضبط، چندين بار يادآوري کرد که پدرم مدام و بر اساس آنچه که در مکتب مهرتاش آموخته تأکيد دارد که تو بايد بازيگري را بياموزي و اين فرزند خلف در اپراي مولوي نشان داد که به‌رغم ميل و لياقتش براي مستقل بودن، توصيه‌هاي پدر را از ياد نبرده است. پس به اصرار و با دليل مي‌گويم که همايون شجريان بي‌آنکه از اعتبار پدر هزينه کرده باشد، لايق بلندآوازگي است و ما امروز با دو هنرمند بزرگ روبه‌روييم که از قضا پدر و پسرند و از قضا پسر فضل پدر را کسب کرده و باور دارم که فرزند يک هنرمند نامي بودن، به همان اندازه که سودآور است و مي‌تواند در ابتداي راه در کسب موفقيت مؤثر باشد، به همان اندازه هم مي‌توانست و مي‌تواند که زيان‌آور هم باشد؛ از اين رو تولد همايون، تولد ستاره‌اي در آسمان شجريان است، تولد ستاره‌اي که اگر همه اتفاقات و پيش‌نيامده‌هاي آينده به نفع همايون باشد، روزي خواهد رسيد که عاشقان موسيقي ملي ايران در انتخاب پدر يا پسر مردد بمانند.

هر چه باشد و هر طور که آينده رقم بخورد، بايد بگويم که ما خوشبختيم که دو «شجريان» داريم، دو «شجريان» که در زمانه موسيقي آشفته‌حال‌مان و در زمانه‌اي که موسيقي رسانه‌اي ما به وِز وِز آزاردهنده بيشتر شباهت دارد تا آن موسيقي ريشه‌داري که «شجريانِ پدر» يکي از طلايه‌داران آن و «شجريانِ پسر» يکي از ادامه‌دهندگان دلاور آن به‌شمار مي‌آيد.

تبلیغات

 

 

مرتبط در این شماره

تئاتر امروز ایران

بر این «هالو»‌40 سال عمرگذشته است

جشن نامه

اين زمان‌نوردي را آيا معنا و جادويي است؟

یک دانشکده هنری

براي اهالي فردا

دلسوزِ فرهنگِ اين سرزمين

پژوهشگر ِ سربه پايين

هنرمندي بدونِ ادا و اطوار

تنها چيزي که به دادش رسيد نقاشي بود

جانِ شيفته

در ِباغ سبز

موسيقي ايران

بر شانه غول

از همکاري با همايون راضي‌ام

به اندازه کافی جسارت دارم

رابطه اقبال و ابتذال

آواز ايراني در بستر تغييرات*

حکايت آن دلنشين لالايي

اخلاق‌مدار و حرفه‌اي

خاطره شیرین یک همکاری

نمايش ايراني

خاطره شاد از پایین شهر

آقای تمام عیار

افتاده‌حالي‌اش تمامي ندارد

آينه تمام‌قد گرفتاري‌هاي مردم

طهران شما و تهران ما

هنر امروز

وال استريتِ هنر خاورميانه

شانلِ شماره پنج

در نکوهش فضاي واسطه‌گري حاکم بر حراج‌ها

خاندان مديچي؛ الگويي براي مجموعه‌داران ما

وضع اعراب و ايراني‌ها بهتر از ترک‌ها بود

تي‌شرت شيخ محمد را ۲۰۰ هزار دلار فروختند

بايد به كار همه هنرمندان بها داد

لزوم بازنگري در پديده حراج

يادداشت ماه

هنر نابازار

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.