دوره جدید / شماره ۱۷ / شماره پیاپی ۱۷ / آذر ۱۳۹۱
۱۷

[چهار]

رابطه اقبال و ابتذال

موسيقي پاپِ آبرومند، اجراکنندگان و مخاطبان آن به بهانه همايون شجريان

 دکتر ماني جعفرزاده /آهنگساز و رهبر ارکستر
{ شناسه مقاله: 2403 }   { موضوع: هنر }   { بازدید: ۲۱۲۵ }

شماره ۱۷، آذر ۱۳۹۱

 1 اين براي سال‌هاي طولاني يکي از مهم‌ترين پرسش‌هاي فلسفه هنر بوده است: آيا آن اثر هنري که مورد اقبال عمومي باشد، لزوماً مبتذل است؟ فيلسوفان عمده‌اي هم کوشيده‌اند تا به اين پرسش پاسخ بدهند. از آن ميان مکتب فرانکفورتي‌ها و به‌ويژه «آدورنو» قائل بودند که بله مبتذل است و اصلاً يکي از شرط‌هاي بنيادين ابتذال اثر هنري را ميزان گستردگي مخاطب‌هاي آن قلمداد کرده‌اند. معمولاً با اين پيش‌فرض که اثر بديع هنري، از کليشه‌هاي مکرر در توليد محصولات سرگرمي تبعيت نمي‌کند، فلذا مخاطب عامي دلبستگي‌هاي مبتني بر عادت خود را در آن نيافته و از آن تن مي‌زند.

اما نه مکتب فرانکفورتي‌ها و «آدرونو»جان‌شان و نه هيچ متفکر ديگري در فلسفه هنر و زيبايي‌شناسي هرگز اشاره نکرده - يا صاحب اين صفحه‌کليد نديده- که اقبال عمومي به يک اثر هنري و به اصطلاحِ اهل انديشه، تجاري بودن يک کالاي سرگرمي مرادف باشد با خالي بودن آن کالا از فن و صناعت هنرمندانه (تکنيک). پس شايد ما بتوانيم اين شرط را همين‌جا و در آغاز اين بحث (البته با کمي اغماض) بگذاريم که پاپ بودن - به معناي مردم‌پسند بودنِ- يک اثر هنري يا محبوب بودن شخصيت يک هنرمند، لزوماً با ميزان بضاعت فني او نسبت عکس ندارد و حتي اگر چنين نسبت معکوسي به فراواني ديده و گزارش شده باشد، باز مي‌توان ادعا کرد که در مقابل، تعداد هنرمندان تجاري صاحب تکنيک و فن‌آور هم هيچ کم نيست.

2 همايون شجريان خواننده فن‌شناسي است، به ابزار کارش تسلط دارد و گمان نمي‌کنم کسي در اين مورد ترديدي جدي داشته باشد که يکي از 4-3 خواننده برتر در ژانر و رسته خودش است. مخاطبانش هم بسيار دوستش دارند و هربار که کنسرتي برگزار مي‌کند -فارغ از آنکه با کدام آهنگساز همکار شده باشد و موسيقي ارائه‌شده در آن کنسرت در چه حدي از دانش فني است- به تماشاي کارش مي‌روند و سالن‌هاي چند‌هزار نفري را چندين شب پـُر مي‌کنند.

بديهي است همه اينها صد‌آفرين دارد و مبين کوشايي فردي است که براي اعتلاي تکنيک هنري و پويايي اقتصاد موسيقايي محيط پيرامونش تلاش مي‌کند. اما پرسش آغازين همچنان در کار است: آيا گستردگي مخاطبان يک هنرمند نسبتي با ابتذال به معني لغوي و واژگاني آن (پيش‌پا‌ افتادگي) دارد يا خير؟ اين را من نمي‌گويم. اين را دارد آن رفيق قديم‌مان «آدورنو» مي‌گويد: «نمي‌شود که تو حرف حساب بزني و يک سالن 3-2هزار نفري، 4-3 شب پُر بشود. اين با عقل جور در نمي‌آيد. اين به احتمال قريب‌به‌يقين يک جايي يک‌جورهايي به ابتذال ربط پيدا مي‌کند.

همين‌جا بگويم که اين ابتذالي هم که داريم به آن اشاره مي‌کنيم، لزوماً معناي فاحش و برخورنده‌اي ندارد و مي‌شود توضيح‌اش داد: ابتذال به معناي پيش‌پا افتادگي و سهل‌انگاري هنري، مبين نگرشي است مبتني بر کليشه‌هاي از پيش آزموده که هنرمند را از همان آغازِ تلاش براي خلق محصول فرهنگي، خاطر آسوده مي‌کند که از اقبال عمومي و بازگشت سرمايه و سوت و هلهله و «استاد دوستت داريم»هاي دلخوش‌کُن، برخوردار خواهد بود. همين. بر اين اساس، اجراي اثري در ساختار موسيقي سنتي ايراني (کليشه اول) به همراه اشعاري از شاعران نام‌آشناي مخاطبان (کليشه دوم و کليشه پاپ. زيرا که موسيقي پاپ اصلاً بيشتر ادبيات است و کمتر موسيقي) و استفاده از برَند نام خانوادگي (کليشه سوم) به‌هرحال و به‌خودي‌خود مبين سر و کار داشتن با پديدارِ هنري از پيش شناخته‌شده و محافظه‌کارانه‌اي است که اعتبار را بر «مورد پسند مخاطب واقع شدن» گذاشته است و «جستجوي هنري و فرض قرار دادن هنر به مثابه استعلا» را اگر نگوييم فراموش کرده، اما حداقل در مرتبت دوم اهميت قرار داده است.

شايد اگر همايون شجريان نوازنده پيانوي کلاسيک يا گيتار جَز مي‌بود، امروز خود را با هيچ‌يک از اين اتهام‌ها مواجه نمي‌ديد. هرچند که لابد آن‌وقت طرفداران پدرش سرزنشش مي‌کردند که مويي از او بر تن ندارد و لابد بايد به اتهام‌هاي ديگري پاسخ مي‌داد!

3 اما بياييم و چند دقيقه‌اي مکتب فرانکفورتي‌ها و «آدورنو» و بحث‌هاي جدي را کنار بگذاريم و ساده و بي‌پيرايه با واقعيت روزگارمان رو‌به‌رو بشويم:

پاپ بودن لزوماً عيب نيست. خاصه آن نوعي از موسيقي پاپ که آبرومند است و با وسواس تکنيکي مقبولي ارائه مي‌شود. مردم عادي نياز به موسيقي خوب دارند و کساني بايد باشند که اين خوراک فرهنگي و سرگرمي‌ساز را به شکلي آبرومند و در بسته‌بندي مرتب و شکيلي ارائه کنند.

از سوي ديگر همايون شجريان هم هيچ‌وقت داعيه روشنفکري نداشته است (به آن معنايي که کساني چون حسين عليزاده و محمدرضا لطفي در دوره‌اي داشتند و چون بضاعت‌شان کافي نبود، اسباب خنده برخي شد و اسباب عتاب برخي از روشنفکران جدي هم‌دوره‌شان). همايون شجريان هميشه خودش بوده است. خواننده کاربلدِ محبوبي که فروتن است و در موضوعاتي که ازشان سر درنمي‌آورد سَرَک نمي‌کشد و مادامي هم که بر همين مرام باشد، کسي از روشنفکران جدي هم‌نسلش کاري به کارش نخواهد داشت.

مي‌ماند يک حرف پاياني:

4 برخي روزها که سوارتاکسي مي‌شوم و به قول قديمي‌ها پيچِ راديو باز است، از نوع موسيقي‌اي که پخش مي‌شود، دلم پيچ مي‌خورد -راستي دقت کرده‌ايد که همه موسيقي‌هاي سفارشي مرکز موسيقي صدا و سيما فارغ و فارق از آنکه در چه ژانر و شيوه هنري ساخته شده‌اند، يک‌جور صدا مي‌دهند؟- همان‌جا ياد حرف «هگل» مي‌افتم که در رساله زيبايي‌شناسي‌اش به شاگردانش تقرير کرده است: «شرايط کلي روزگارمان براي هنر مساعد نيست.» و تازه اين را وقتي دارد تقرير مي‌کند که جادوي موسيقي «بتهوون» همچنان در کار است و شعر «گوته» هنوز دل مي‌بَرَد و توفان «شوپن» و «برليوز» و «ليست» در پيش است و چيزي نمانده تا سرتاسر تاريخ هنر را درنوردد. اگر هگل هم‌روزگار ما بود، احتمالاً چند فحش جانانه نثار مي‌کرد -مگر ما نمي‌کنيم؟!- و پيچ راديو را مي‌بست -و مگر ما نمي‌بنديم- و بي‌هيچ ترديدي فلسفه را بر هنر رجحان مي‌داد -که ما اما نمي‌دهيم- چنان که او چنين کرد.

کسي که از او حرف مي‌زنيم همان هگلي است که در آنچنان روزگاري مي‌گفت: «فرهنگ معنوي ما به هنرمند امکان نمي‌دهد که به گونه‌اي ارادي بيافريند و اثر هنري ديگر نمي‌تواند نياز ما را به‌طور مطلق برآورد.»

برخي از اين جملات آن چنان وصف‌حال‌اند که باور نمي‌کنم 185 سال پيش در جغرافياي ديگري گفته شده باشند. همه موضوعات تاريخ هنر و انديشه برآمده از چيستي ماهيت اجتماعي هر دوران است لابد. و همين است که شايد هنر روزگار ما، روزگاري که در آن نه نماد و اسطوره کارکرد تاريخي دارند و نه محتوايي دلالت بر معنايي مي‌کند و نه فرمي اشارتي است به ساختاري به سامان - يا حتي نابسامان!- براي گفتمان هگل درباره «مرگ هنر» صحت مدعا کم نمي‌آورد. اين روزها اکثر اوقات پيچ راديو بسته است. هم از اين رو که دل و دماغ مزخرف شنيدن ندارم و هم از آن رو که وحشت دارم برخي از کارهايي که پخش مي‌شود مزخرفاتي باشد که خودم براي برخي فيلم‌ها و سريال‌هاي تلويزيوني ساخته‌ام. اين را از آن جهت نوشتم که گمان نرود که خودم را از اتهام بازاري بودن -دست‌کم در برخي موارد- بري مي‌دانم. هرچند که چندي است عهد کرده‌ام سفارش‌هايي که منتج به موسيقي مبتذلي بشوند را قبول نکنم و اين عهد را تا زماني که بيش از 10 روز از عقب افتادن اجاره‌خانه‌ام نگذشته باشد، نشکنم! و تا اين لحظه 4-3 ماهي است که بر عهدم وفادار مانده‌ام!

همايون شجريان هم اگرچه بعيد است که نگران اجاره‌خانه باشد، اما بي‌شک براي سياست‌هاي حرفه‌اي‌اش دلايل خودش را دارد. او خواننده است و بالاخره بايد کار کند و مگر در اين سرزمين سالي چند «شوق‌نامه» توليد مي‌شود؟

اين است که هر بار که يادداشتي مي‌نويسم و هنرمندي را متهم به بازاري بودن و کليشه‌اي بودن و پاپ بودن مي‌کنم و آراي «آدورنو» را چون چماقي بر سرش فرود مي‌آورم -به‌ويژه اگر هنرمندي باشد که به شکلي عيان، بضاعتِ تکنيکالِ بازاري نبودن را در خود داشته باشد- کمي شرمنده مي‌شوم؛ چون مي‌دانم و با گوشت و پوست و استخوانم حس مي‌کنم که «شرايط کلي روزگار ما براي هنر مساعد نيست.»

همينيم که هستيم و ظاهراً بايد با اين وضع کنار آمد.

تبلیغات

 

 

مرتبط در این شماره

تئاتر امروز ایران

بر این «هالو»‌40 سال عمرگذشته است

جشن نامه

اين زمان‌نوردي را آيا معنا و جادويي است؟

یک دانشکده هنری

براي اهالي فردا

دلسوزِ فرهنگِ اين سرزمين

پژوهشگر ِ سربه پايين

هنرمندي بدونِ ادا و اطوار

تنها چيزي که به دادش رسيد نقاشي بود

جانِ شيفته

در ِباغ سبز

موسيقي ايران

بر شانه غول

از همکاري با همايون راضي‌ام

به اندازه کافی جسارت دارم

خوشبختيم که دو شجريان داريم

آواز ايراني در بستر تغييرات*

حکايت آن دلنشين لالايي

اخلاق‌مدار و حرفه‌اي

خاطره شیرین یک همکاری

نمايش ايراني

خاطره شاد از پایین شهر

آقای تمام عیار

افتاده‌حالي‌اش تمامي ندارد

آينه تمام‌قد گرفتاري‌هاي مردم

طهران شما و تهران ما

هنر امروز

وال استريتِ هنر خاورميانه

شانلِ شماره پنج

در نکوهش فضاي واسطه‌گري حاکم بر حراج‌ها

خاندان مديچي؛ الگويي براي مجموعه‌داران ما

وضع اعراب و ايراني‌ها بهتر از ترک‌ها بود

تي‌شرت شيخ محمد را ۲۰۰ هزار دلار فروختند

بايد به كار همه هنرمندان بها داد

لزوم بازنگري در پديده حراج

يادداشت ماه

هنر نابازار

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.