دوره جدید / شماره ۱۷ / شماره پیاپی ۱۷ / آذر ۱۳۹۱
۱۷

[یک]

بر شانه غول

شش نکته درباره زندگي و سلوک هنري همايون شجريان

 
{ شناسه مقاله: 2400 }   { موضوع: هنر }   { بازدید: ۱۶۴۱ }

شماره ۱۷، آذر ۱۳۹۱

سيد ابوالحسن مختاباد: اول: تا آنجايي که حافظه نگارنده ياري مي‌کند، نخستين اجراي صحنه‌اي همايون شجريان را در تالار وحدت و براي بزرگداشت (چهلم يا سالگرد) استاد زنده‌ياد سيد نورالدين رضوي سروستاني ديدم و شنيدم. با همراهي تار استاد حسين عليزاده. به خاطر ندارم در چه دستگاه و آوازي خواند، اما همان اجرا کافي بود تا هم من و هم برخي از علاقه‌مندان و پي‌گيران جدي آواز، به اين جمع‌بندي برسند که همايون شايستگي پاي گذاشتن در جاي پدر را دارد. صدايي شش دانگ، بي هراس و ترس از صحنه و لرزش(چرا که نخستين بار در جمعي مي‌خواند از فحول موسيقي و البته همگي آنها هنرشناس و جوهربين)با رنگ و طعمي که شباهتي تام و تمام با طعم و رنگ صداي پدر بزرگوارشان دارد. تحريرها، پخته و جاافتاده و داراي عمق که در چنين سني در کمتر خواننده‌اي مي‌توان سراغ کرد، نحوه نشستن و خواندن، دقيق و منطبق با استانداردهاي بالاي خوانندگي که سينه‌ها جلو و نفس‌گيري در اين وضعيت از بيشترين حجم ديافراگم بهره مي‌گيرد. اين نکته از آن جهت اهميت دارد که در يک نگاه حتي نيمه تخصصي، توجه به ظرايف و جزيي ديدن يک پديده اهميت دارد و همين جزييات است که اسباب برتري يک فرد نسبت به افراد ديگر را فراهم مي‌سازد.

دوم: همايون اين بخت ياري را داشت که در خانواده‌اي بزرگ شود که هنر از سر و پاي آن سرازير بود. شايد در همان سي و يکم ارديبهشت سال 54 که او به دنيا آمد و احتمالاً و بنا به سنت ما مسلمانان در گوشش اذاني خوانده شد(چرا که در آن سال‌ها استاد شجريان حشر و نشري هم با قرآن داشتند و حتي براي دوره‌اي قاري برجسته هم شدند) گوش و هوشش مدام با موسيقي و هنر جدي و اصيل همدم و همنوا بود. پدربزرگش صدايي شش دانگ و حيرت‌انگيز داشت و طبيعي بود که اين خصيصه به فرزندان و نوه‌ها هم برسد. آنگونه که خود استاد شجريان در کتابشان تعريف مي‌کردند، طيف صدايش از بم‌ترين تا زيرترين صدا به 19 نت مي‌رسيد و اين ويژگي را در کمتر خواننده‌اي مي‌توانيم سراغ کنيم. مراقبت استاد از فرزند از همان دوران کودکي شروع مي‌شود، دوره‌اي که کودک خردسال نسبت به ريتم حساس است و مي‌توان از همان 4-3 سالگي دريافت که درک و دريافت و هوش و استعداد ريتمیک او چگونه است. شجريان اين را به فراست دريافت و همايون را نزد چهره‌اي نامدار چون ناصر فرهنگفر فرستاد تا با او ضرب و ريتم کار کند. فرهنگفر هم آنگونه که از سلوک و ظرفيت‌هاي او در موسيقي تعريف مي‌کنند، تنها يک نوازنده تنبک ساده نبود، قريحه‌اي نبوغ‌آسا در طنزپردازي و حتي شعر داشت و از ذهنش ملودي‌ها و تصانيف و ضربي‌هايي سرازير مي‌شد که به گفته برخي از همراهان و دوستان دور و نزديکش، تأثيرات آن را مي‌تواند در کارهاي مشترکي که او با لطفي، مشکاتيان و ديگران انجام داد به وضوح مشاهده کرد. بعد از فرهنگفر جمشيد محبي آموزش ريتم و تنبک به همايون را برعهده گرفت. همزمان او به هنرستان موسيقي رفت و کمانچه را به عنوان ساز تخصصي و پيانو را به عنوان ساز دوم انتخاب کرد و در خارج از هنرستان به ادامه‌ي فراگيري آن نزد اردشير کامکار و آشنايي با تار و سنتور به‌صورت گوشي پرداخت.

آنهايي که پيگير جدي جريانات موسيقي هستند، قطعاً از جايگاه اردشير کامکار در نوازندگي کمانچه آگاهي دارند و مي‌دانند که او چه ميزان در ارتقاي تکنيک‌هاي نوازندگي اين ساز تلاش و همت به خرج داد و اکنون از جمله قله‌هاي اين ساز در ايران به شمار مي‌رود. همايون البته در سال‌هايي که به شهرت رسيد حق استادي را به جاي آورد و آلبومي مشترک با استادش روانه بازار کرد.

سوم: به گمانم نخستين بار اهل موسيقي همايون را در مقام همراهي‌کننده پدر در تالار انديشه رويت کردند. زماني که شجريان اجرايي بداهه با استاد هابيل علي‌اف را به گوش و هوش حاضران نشاند. در آن برنامه که در سال 1370 (احتمالاً) اجرا شد، نوجواني لاغر اندام پدر و علي‌اف را با تنبک همراهي مي‌کرد که بعدها به يکي از نقش‌آفرينان اصلي آواز در ايران تبديل شد: همايون.

بعد از آن، او پدر و گروه آوا را در کنسرت‌هاي آمريکا، اروپا و ايران (با تنبک) همراهي کرد و حتي آلبوم قاصدک با مرحوم مشکاتيان هم حاصل همراهي تنبک او با اين دو چهره شهير بود. به ياد دارم که در يکي دو اجرا به نواختن کمانچه هم پرداخت. از سال ۱۳۷۸ بود که در کار مشترکي که آقاي عليزاده و کلهر با شجريان به صحنه مي‌بردند (بي تو به سر نمي‌شود) و بعدها آلبومش انتشار يافت، صداي پسر در کنار پدر نشست. شباهت صدا به اندازه‌اي بود که بسياري گمان مي‌کردند اين صدا در استوديو اضافه شده است، اما بروشورهاي آلبوم، شنونده را از اين اشتباه در مي‌آورد. چراکه دربروشور آمده بود که اثر به صورت صحنه‌اي و زنده ضبط شده است.

چهارم: اگرچه در کنسرت‌هايي که شجريان بزرگ با عليزاده و کلهر داشتند، همايون هم آواز مي‌خواند و شايد در برخي مواقع بار پدر را هم بر دوش مي‌کشيد، اما حضور جدي، منظم و با برنامه همايون از سال 82 و با آلبوم «نسيم وصل» به آهنگ‌سازي محمدجواد ضرابيان آغاز شد. ضرابيان آهنگ‌ساز حرفه‌اي است که نبض بازار را مي‌شناسد و از پسند مخاطب ايراني آگاهي دارد. نه نخبه‌گراست و نه زيادي بازاري و باري به هر جهت، بنابراين انتخاب اين اثر براي نخستين کار فرزند اسطوره آواز ايران؛ بايد به گونه‌اي مي‌شد که اولاً اين نام در سيطره نام بزرگي ديگر قرار نگيرد و در ثاني، موسيقي ارائه شده واجد همان جمله معروف مرحوم بديع‌زاده باشد که «خواص بپسندند و عوام خوش‌شان بيايد». تصنيف- ترانه ابتداي اين آلبوم که در مايه همايون ساخته شد، در همان چند جمله اول کار مخاطب را مي‌سازد و او را به سمت دقيق شدن و شنيدن عميق‌تر کار هل مي‌دهد. شعر بانو سيمين بهبهاني و محتوا و مضمون شعر به همراه صداي حزن‌آلود و سوخته همايون، تکليف را بر شنونده تمام مي‌کند. به گمان من اين اثر به حافظه شنيداري بسياري از علاقه‌مندان موسيقي اضافه شده است. به ياد دارم سيد علي ميرفتاح عزيز (طنزنويس و روزنامه‌نگار خوش ذوق) برايم تعريف مي‌کرد: روزي که حال و احوالش بسيار ناخوش بود (شايد هم عاشق شده بود!! که البته عشق ناخوشي نيست که خوشي اندر ناخوشي است) در تاکسي نشسته بود که از راديو اين تصنيف پخش شد، گويي براي لحظه‌اي او را به دنياي ديگر پرتاب کرده بودند. همانند موسيقي متن يک فيلم (که در ذهنش جريان داشت) چاشني (پيازداغ) ملودرام ماجرايي شد که در ذهن و ضميرش مي‌گذشت. به راننده گفت صدايش را زيادتر کند. او خاموش کرد و گفت اصلش را بشنو و نوار کاست آن را گذاشت و نشان به آن نشان که گفت: به راننده پول دادم چند ساعتي فقط اين تصنيف را برايم بگذارد و در خيابان‌هاي تهران بگردد. من اين تصنيف را مي‌شنيدم و سيگار پشت سيگار مي‌کشيدم و به ياد يار و ديار آنچنان بگريم زار...

پنجم: وقتي همايون به ميدان آواز آمد، تقريباً مشخص شد بهترين جايگزين براي پدرش است. او از فرصت‌ها استفاده کرد، از شهرت پدرش و نامي که بر او بار بود، اما راه خود را پيدا کرد در مدت‌زماني کوتاه، چهار شاگرد نسبتاً شناخته شده استاد را پشت سر گذاشت و شد حافظ ادامه‌دهنده برند شجريان. آلبوم‌هايش جزو پرفروش‌هاست و بليت کنسرت‌هايش هم همانند کنسرت‌هاي پدرش بازار سياه پيدا مي‌کند. او مصداق آن بيت مثنوي شد:

شاه آن باشد که از خود شه بود

ني ز لشگرها و اسپه شه شود

سپاه و پشتوانه شجريان بزرگ راهي را برايش گشود که شايد براي کمتر کسي چنين امکاني فراهم شد. اما او هم توان و ظرفيتي داشت که از اين پشتوانه به خوبي محافظت و مراقبت کرد و خود را برکشانيد.

ششم: آنچنان که در زندگي‌نامه همايون آمده است، او از 10 سالگي آموزش آواز را نزد پدر فرا گرفت. يعني سال 64 و اکنون که 25 سال از آن دوره مي‌گذرد، مي‌توان دريافت آموزه‌هاي پدر و همراهي و همسفر بودن با او و زانوي ادب و شاگردي به زمين زدن و حشر و نشر با بزرگان موسيقي، زيست بومي فرهنگي را برايش فراهم کرد که از سال‌هاي مياني دهه 80 که تقريباً هويت مستقل خود را در کار پيدا کرد، توشه‌اي برايش شد تا خود با درايت و تيزهوشي بتواند نقشه راهي مناسب براي خودش فراهم کند. نگاهي به کارنامه کاري او نشان مي‌دهد که هم با جوانان جوياي نامي چون قمصري و سهراب پورناظري و مزدا انصاري کار کرده است و هم با بزرگاني چون درويشي و متبسم و فرج پوري و کامکار و ملک‌پور. هم کار عامه‌پسند و مناسب دارد و هم کاري خاص‌پسند چون شوق‌نامه که تقريباً کمتر شنونده‌اي حوصله مي‌کند، حتي چند قطعه آن را بشنود. اگر چه اين سوال همچنان در ذهن نگارنده تازه و جوانه زده برقرار است که چرا از اين همه تحرير و تکنيک‌هايي که همايون در آلبوم شوق‌نامه به کار برده است، در آثار بعدي او کمتر مشاهده مي‌شود. نگارنده اين بخت ياري را نداشت که کنسرتش با سهراب پورناظري عزيز را شاهد باشد، اما در چند اجرا و آلبومي که بعد از شوق‌نامه شاهدش بودم، از آن داشته‌هاي شوق‌نامه کمتر نشاني ديدم.

نکته پاياني اين نوشتار به اظهار نظر دو بزرگ موسيقي (استاد شجريان و آقاي درويشي) باز مي‌گردد که در نشست رونمايي از آلبوم شوق‌نامه گفتند صداي همايون بي‌نظير است و کسي ديگر را ياراي خواندن اين اثر نبود. من چون قاعدتاً با جملات تفضيلي و صفر و صدي مشکل دارم، بر اين اظهارنظر هر دوي اين بزرگان خرده مي‌گيرم. چرا که معتقدم در همان جمع شاگردان آقاي شجريان صداهايي وجود دارد و البته در بيرون از آن مجموعه هم، که قطعاً با يک کار کارگاهي امکان خوانشي هم‌طراز با همايون را در آلبوم شوق‌نامه دارند.

تبلیغات

 

 

مرتبط در این شماره

تئاتر امروز ایران

بر این «هالو»‌40 سال عمرگذشته است

جشن نامه

اين زمان‌نوردي را آيا معنا و جادويي است؟

یک دانشکده هنری

براي اهالي فردا

دلسوزِ فرهنگِ اين سرزمين

پژوهشگر ِ سربه پايين

هنرمندي بدونِ ادا و اطوار

تنها چيزي که به دادش رسيد نقاشي بود

جانِ شيفته

در ِباغ سبز

موسيقي ايران

از همکاري با همايون راضي‌ام

به اندازه کافی جسارت دارم

رابطه اقبال و ابتذال

خوشبختيم که دو شجريان داريم

آواز ايراني در بستر تغييرات*

حکايت آن دلنشين لالايي

اخلاق‌مدار و حرفه‌اي

خاطره شیرین یک همکاری

نمايش ايراني

خاطره شاد از پایین شهر

آقای تمام عیار

افتاده‌حالي‌اش تمامي ندارد

آينه تمام‌قد گرفتاري‌هاي مردم

طهران شما و تهران ما

هنر امروز

وال استريتِ هنر خاورميانه

شانلِ شماره پنج

در نکوهش فضاي واسطه‌گري حاکم بر حراج‌ها

خاندان مديچي؛ الگويي براي مجموعه‌داران ما

وضع اعراب و ايراني‌ها بهتر از ترک‌ها بود

تي‌شرت شيخ محمد را ۲۰۰ هزار دلار فروختند

بايد به كار همه هنرمندان بها داد

لزوم بازنگري در پديده حراج

يادداشت ماه

هنر نابازار

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.