دوره جدید / شماره ۱۷ / شماره پیاپی ۱۷ / آذر ۱۳۹۱
۱۷

هنر نابازار

اثر هنري و نقد هنري در جامعه‌اي با طبقات نامشخص، به کجا مي‌رسد؟

 حسین یاغچی
{ شناسه مقاله: 2399 }   { موضوع: هنر }   { بازدید: ۱۵۱۴ }

شماره ۱۷، آذر ۱۳۹۱

در اکثر يادداشت‌هايي که چه اين‌جا و چه جاهاي ديگر، درباره‌ي هنر و محصولات هنري روز نوشته‌ام نتوانسته‌ام پشت صحنه‌ي اجتماعي يک اثر را ناديده بگيرم و بي‌توجه به آن، به نقدِ خودِ اثر بپردازم. منظورم از پشت صحنه‌ي اجتماعي يک اثر هنري، همه‌ي آن تحولات و اتفاقاتي‌ست که در ساختارهاي اجتماع، پديد آمده و منجر به اين شده است که شخصي در آن اجتماع به صفت هنرمند، محصولي هنري توليد کند. اگر ساختارهاي اجتماع به گونه‌اي باشد که صفت هنرمند، فارغ از رقابت اجتماعي به يک شخص اعطا شده و او بيرون از کانال‌هاي مرسوم رقابتي هر اجتماع، اين حق را پيدا کرده باشد که اثري هنري بسازد و عرضه کند، آن‌وقت، ديگر، بحث، فقط شامل نقد اثر او نيست و فراتر از آن به نقد ساختارهايي مي‌رسد که در آن، چنين اثري، مجال بروز پيدا کرده و خالق آن را در زمره‌ي هنرمندان قرار داده است.

اين، پشت صحنه‌ي اجتماعي توليد يک اثر هنري‌ست و تنها معيار در تشخيص سالم يا ناسالم‌بودن آن، بحثِ رقابت اجتماعي‌ست. اين‌که هنرمند از خلال اثبات توانايي خويش در نظام بازار، حق خلق يک اثر هنري را يافته است يا نه؟ معياري که حتا در برداشت‌هاي نخبه‌گرايانه از آن به پيشخوان و گيشه مي‌رسد و داور نهايي را انتخاب مردم قرار مي‌دهد. وقتي ساختارهاي اجتماعي و اقتصادي يک جامعه به گونه‌اي شکل گرفته باشند که اختلال‌هايي جدي در نظام مرسوم بازار، ديده شود، تاثيرش در هنر به اين صورت مي‌شود که اشخاصي، صفت هنرمند مي‌گيرند که رفتار خود را با رفتار کساني هماهنگ کرده‌اند که در غياب نظام بازار، مسووليت توزيع امکانات، از جمله پول و خوشبختي را برعهده گرفته‌اند و در دستگاهي به نام دولت، اين وظيفه را انجام مي‌دهند. وقتي در چنين ساختاري، محصولي هنري توليد شود که نقدهايي بر اساس و بنيان اين محصول هنري، وارد است؛ اگر صرفاً به برشمردن ضعف‌هاي همان محصول يا اثر هنري بپردازيم، هزار بار، آدرس غلط داده‌ايم و نگاه‌مان از سطح به عمق، نرسيده است. اين‌که يک اثر هنري، بد است و بدي‌اش آن‌قدر آشکار است که پرداختن به آن توضيح واضحات و تلف‌کردن وقت شمرده مي‌شود، آن‌وقت بايد پرسيد که در کدام اساس و ساختاري، خالق اين اثر، حق يافته است که به عنوان هنرمند، محصولي هنري، توليد و عرضه کند؟ پاسخ به اين پرسش، به نوعي پايان نقد هنري يک اثر است.

آن‌وقت بايد به بحث ريشه‌هاي هنرمندشدن اشخاص در آن اجتماع خاص توجه کرد که غالب بحث‌هاي آن، رنگ و بويي اجتماعي دارد و معطوف به ساختارهاي جامعه است. شايد براي تشريح بهتر موضوع مورد بحث بايد شرايط مسابقات فوتبال را مثال زد. بحث ليگ و مسابقات رفت و برگشت و باشگاه‌داري و... تنها زماني منطقي مي‌نمايد که در محل مورد بحث ما استاديومي با حداقل امکانات موجود باشد. تا وقتي اين حداقل امکانات، فراهم نيست بحث در مورد اين‌که چرا تيم الف بهتر از تيم ب بازي مي‌کند و کيفيت بازي هرکدام از اين تيم‌ها چگونه است، چندان منطقي به نظر نمي‌رسد. در بحث خودمان، استاديومي با حداقل امکانات را همان نظام مرسوم بازار در نظر بگيريد که تا وقتي شکل نگرفته باشد يا شکل‌گيري آن با اخلال مواجه شده باشد، بحث در مورد محصولات هنري که در اين «نابازار»، مجال بروز يافته‌اند شايد تا حدودي منطقي به نظر برسد، اما راه به جايي نخواهد برد. همان‌طور که تا به حال، راه به جايي نبرده است.

در چنين شرايطي نقد هنري چگونه بايد باشد؟ در اين بحث، الگوي اصلي پيشنهاد شده است. بايد توجه خود را معطوف به ايجاد همان استاديوم معروف، بخوانيد «نظام بازار هنر» کنيم و اين تنها با نقد هنرمند و نه اثر هنرمند امکان‌پذير است. اين‌که يک اثر هنري از شخصي که به صفت هنرمند شناخته مي‌شود، اثري بد و بي‌ربط است، به ساختاري ربط پيدا مي‌کند که در آن چنين شخصي مجال معرفي و ارتقاي خود را به عنوان هنرمند يافته است. نقد هنري وظيفه دارد اين اساس و بنياني را که هنرمند، تربيت و عرضه مي‌کند، نقد کند و همين را به عنوان الگوي نقد هنري در آن اجتماع قرار دهد. توجه داشته باشيم که اصطلاح بازار هنر، از آن اصطلاحاتي نيست که سرِ آن اجماعي حتا نسبي وجود داشته باشد. بسياري هستند که معتقدند اگر کلمه‌ي بازار، کنار هنر بيايد، دومي را به ابتذال کشيده‌ايم و در شأن هنر و هنرمند نيست که جلوي‌شان اسم بازار و پول، بياوريم و خاطر نازک و شکننده‌شان را با اين الفاظ، مغشوش کنيم.

صحبت‌ها و استدلال‌هاي اين عده که تعدادشان خيلي بيشتر از تعداد کساني‌ست که طرفدار نگاه اين نوشته هستند، هر چند در عالم کلام و لفظ، زيبا و موزون و دلربا به نظر مي‌رسد اما در تاريخ هنر معاصر جهان از جمله ايران، راهي را جز «هنر رانتير» نپيموده است. هنري که در آن هنرمندان، بيرون از اجتماع و در گلخانه‌ي خودساخته پرورش مي‌يابند و هنرشان هماهنگي صفر تا صدي با کساني دارد که حقوق اين هنرمندان گلخانه‌اي را مي‌پردازند و آن‌چه جايي ندارد و تزئيني مطلق است، همان پيشخوان و گيشه و هر آن چيزي‌ست که سرشاري‌اش نشان‌دهنده‌ي اقبال مردم يک اجتماع يا طبقه و قشري از آن اجتماع به يک محصول هنري‌ست. در چنين وضعيتي مسير نقد هنري را به گونه‌اي ديگر ترسيم‌کردن و توجه را به جاي خودِ اثر به خاستگاه هنرمند اثر، جلب کردن، مسيري بعيد و دشوار به نظر مي‌رسد.

اما هنر نابازار، مشکل دوچندان ديگري نيز دارد که اول، گريبان خودش را مي‌گيرد و بعد، نقد هنري را دچار مشکل مي‌کند. مشکل اين است که هنر نابازار در اجتماعي شکل مي‌گيرد که نابازاري در ساختارهاي کلان‌ اجتماعي‌اش هم به شکل پررنگي ديده مي‌شود. در اجتماع نابازار، آن چه بيش از همه وجود ندارد طبقات باثبات اجتماعي‌ست. هرچند در نگاه معاصر نقد هنري در ايران، ارتباط طبقات اجتماعي و اثر هنري، بي‌ربط و در خوش‌بينانه‌ترين حالت، تزئيني به نظر مي‌رسد؛ اما تاريخ هنر از باستان تاکنون جز بيان آمال و مصائب هر طبقه‌اي از يک اجتماع نبوده است. در جامعه‌ي نابازار، شايد شمه‌اي ويتريني از طبقات اجتماعي موجود باشد؛ اما از آن‌جا که اين طبقات، باثبات و قوام‌يافته در مسير تاريخ نيستند، شکل تاحدودي مشخص و همگوني از آمال و مصائب آن‌ها در دست نيست تا هنرمندان، هرکدام از اين آمال و مصائب را که مختص هر طبقه‌ي اجتماعي‌ست روايت کنند و با آن يا هم‌دلي نشان دهند يا به نقدش کشند. نتيجه‌ي مستقيم اين نابساماني، خالي‌شدن اثر هنري از مخاطب واقعي اجتماعِ هدف است.

هنرمند يا شخصي که در اجتماع نابازار به عنوان هنرمند شناخته مي‌شود در نوعي سردرگمي به سر مي‌برد که کدام رفتار اجتماعي، ارزش و کدام، ضدارزش است. آن هم در مورد رفتارهايي اجتماعي که در مورد خوب يا بد بودن‌شان اجماعي وجود ندارد و بحث‌هاي دامنه‌داري در مورد آن‌ها پديد آمده است. يکي از مهم‌ترين دلايلي که باعث مي‌شود اثر هنري، چنگي به دل مردم يک اجتماع نزند، بي‌هويتي آن اثر است که باز به جامعه‌اي ربط پيدا مي‌کند که از طبقات شکل‌گرفته‌ي اجتماعي با خواست‌هاي مشخص محروم است.

اين وضعيت را در نقد هنري هم مي‌توان مشاهده کرد. نقد هنري که نقد ادبي را هم زيرمجموعه‌ي آن مي‌توان قرار داد؛ در شکل بااصالت خود از نقد تکنيکي و فرمال يک اثر فراتر مي‌رود و وارد جهان‌بيني و ديدگاه اجتماعي خالق اثر مي‌شود. همگوني‌ها يا در بيان مخالف، تناقضات آن ديدگاه را نشان مي‌دهد و تحليل مي‌کند و وارد ديالوگي اصولي با خالق اثر مي‌شود. در غياب همان طبقاتي که عرض شد نه تنها آثاري گنگ و نامعلوم شکل مي‌گيرند که يا خيلي عصبي هستند يا خيلي سرخوش؛ که نقد هم به بي‌راهه کشيده مي‌شود و بُرندگي و تاثير خود را از دست مي‌دهد. نقد هنري، صرفاً به بيان ضعف‌ها و قوت‌هاي بيان هنري اثر معطوف مي‌شود که اين خود در نهايت، وقتي به خاستگاه اين ضعف‌ها يا قوت‌ها مي‌رسد بن‌بست را نمايان مي‌کند و نافرجامي و بي‌نتيجه‌بودن بحث را به نمايش مي‌گذارد. در واقع، به جاي نقد هنري بايد از نقدهاي هنري سخن گفت. در وضعيت هنر نابازار، نقد عرفي هنر، آن چه که در جهان به عنوان نقد هنري شناخته مي‌شود، ما را به جايي نخواهد برد. نقدها بايد در جهت ايجاد يک زمين واقعي براي بازي باشد. در صورت تحقق چنين شرايطي مي‌توان از نقد يک اثر هنري به عنوان نقدي کارآمد سخن گفت که بي‌ارتباط با آثار ديگر و حتا هنرمند آن اثر، جرياني زايا و تاثيرگذار از نقد را به نمايش مي‌گذارد.

تبلیغات

 

 

مرتبط در این شماره

تئاتر امروز ایران

بر این «هالو»‌40 سال عمرگذشته است

جشن نامه

اين زمان‌نوردي را آيا معنا و جادويي است؟

یک دانشکده هنری

براي اهالي فردا

دلسوزِ فرهنگِ اين سرزمين

پژوهشگر ِ سربه پايين

هنرمندي بدونِ ادا و اطوار

تنها چيزي که به دادش رسيد نقاشي بود

جانِ شيفته

در ِباغ سبز

موسيقي ايران

بر شانه غول

از همکاري با همايون راضي‌ام

به اندازه کافی جسارت دارم

رابطه اقبال و ابتذال

خوشبختيم که دو شجريان داريم

آواز ايراني در بستر تغييرات*

حکايت آن دلنشين لالايي

اخلاق‌مدار و حرفه‌اي

خاطره شیرین یک همکاری

نمايش ايراني

خاطره شاد از پایین شهر

آقای تمام عیار

افتاده‌حالي‌اش تمامي ندارد

آينه تمام‌قد گرفتاري‌هاي مردم

طهران شما و تهران ما

هنر امروز

وال استريتِ هنر خاورميانه

شانلِ شماره پنج

در نکوهش فضاي واسطه‌گري حاکم بر حراج‌ها

خاندان مديچي؛ الگويي براي مجموعه‌داران ما

وضع اعراب و ايراني‌ها بهتر از ترک‌ها بود

تي‌شرت شيخ محمد را ۲۰۰ هزار دلار فروختند

بايد به كار همه هنرمندان بها داد

لزوم بازنگري در پديده حراج

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.