دوره جدید / شماره ۱۷ / شماره پیاپی ۱۷ / آذر ۱۳۹۱
۱۷

[چهار]

ادبیات در روسیه‌ی امروز سانسور نمی‌شود

گفت‌و‌گوي تجربه با الکسي وارلاموف، منتقد ادبي روس درباره‌ي ادبيات داستاني معاصر روسيه

 سید حسین طباطبایی /وابسته‌ی فرهنگی ایران در روسیه
{ شناسه مقاله: 2398 }   { موضوع: ادبیات }   { بازدید: ۲۵۲۸ }

شماره ۱۷، آذر ۱۳۹۱

الکسي وارلاموف استاد دانشگاه زبانشناسي دانشگاه دولتي مسکو، دکتراي علوم زبانشناسي و برنده جايزه «کتاب بزرگ» روسيه و منتقد ادبي متولد 1963 ميلادي است. وي در دانشگاه دولتي مسکو به تدريس ادبيات قرن بيستم روسيه پرداخته و کلاس‌هاي بحث و گفت‌وگوي ادبي را در انستيتوي ادبي گورکي برگزار مي‌کند. وارلاموف از سال 1993 ميلادي، به عضويت اتحاديه نويسندگان روس درآمد و از سال 1997، همکاري با مجلات مختلف ادبي را آغاز كرد. اولين کتاب وارلاموف با نام «خانه‌اي در اوستاژ» سال 1990 به چاپ رسيد اما رمان «نفهم» و داستان نيمه‌بلند «تولد» که در رقابت‌هاي «آنتي بوکر» مقام اول را کسب کرد، شهرت زيادي براي وي به همراه داشتند. رمان «يازدهم سپتامبر» وي بحث‌هاي متعددي را در ميان منتقدين برانگيخت و نظرات مختلفي درباره آن ابراز شد. الکسي وارلاموف از جمله پژوهشگران ادبي است که با تجربه‌ي 2 دوره مختلف از زندگي روسيه، احاطه خوبي بر جريانات ادبي و حال و هواي فرهنگي – اجتماعي کشور دارد. گفت‌وگو با آقاي وارلاموف را از تبيين چارچوب ادبيات کلاسيک آغاز مي‌کنيم. این گفت‌وگو را فرزانه شفیعی ترجمه کرده است.

شما به عنوان سردبير يك مجله معتبر و وزين ادبي، وجه مميزه يا مولفه‌هاي مهم ادبيات معاصر روسيه در مقايسه با ادبيات كلاسيك را چگونه معرفي مي‌كنيد؟

به اعتقاد من، ابتدا، بايد چارچوب و تعريف مشخصي از ادبيات معاصر داشته باشيم. ازطرف ديگر، تبيين ادبيات كلاسيك و مميزه‌هاي آن نيز مهم است. براي ما، ادبيات كلاسيك، به ادبيات قرن نوزدهم اطلاق مي‌شود. مي‌توان زمان آغاز آن را تا متن ادبي «سخني درباره سپاه ايگور» (اگر بخواهيم ادبيات باستان را هم به آن بيافزاييم) به عقب برد و تا زمان چخوف جلو آمد. در قرن 19، از گريبايدوف و ژوكفسكي تا چخوف همگي در زمره ادبيات كلاسيك روس قرار مي‌گيرند. علاوه بر اين، عده‌اي، مرزهاي ادبيات كلاسيك را تا قرن بيستم نيز به جلو مي‌برند. البته اين مرزبندي كمي جاي بحث دارد، زيرا ادبيات كلاسيك قرن بيستم، تصوير پيچيده‌تر و متفاوت‌تري نسبت به نوشته‌هاي قبل از اين دوره دارد. در ادبيات كلاسيك قرن نوزدهم، سبك ادبي رئاليسم حاكم بوده است اما ادبيات قرن بيستم از تنوع بيشتري در سبک برخوردار است، هم از نظر محتوا و هم شكل و ظاهر بيان نويسنده. در ادبيات كلاسيك قرن بيستم، نويسنده از مدرنيسم و رئاليسم به صورت موازي بهره مي‌گيرد و حتي در مواردي شاهد رئاليسم اجتماعي هستيم.

بنابراين، نمي‌توان به همين راحتي سوال را مطرح كرده و مرزهاي مشخصي را براي جدا كردن ادبيات معاصر از ادبيات كلاسيك روس طلب كنيم. با اين حال، مي‌توانيم موضوع را به شكلي ديگر مطرح كنيم. وقتي ما صحبت از ادبيات دوره شوروي (سال‌هاي 60، 70 و اوايل 80) به ميان مي‌آوريم، براصل موضوعي تكيه مي‌كنيم؛ ادبيات روستا كه با نام نويسندگاني همچون شوكشين، بيلوف، راسپوتين، آبراموف و... شناخته مي‌شود، ادبيات نظامي كه يادآور نام بيكوف، يوگني نوسوف، كنستانتين وارابيوف و... است، ادبيات شهري بلافاصله نام يوري تريفونوف، روسلان كيريف و ولاديمير ماكانين را به ذهن مي‌آورد. بنابراين برخي از پژوهشگران ادبي بر مبناي اصل موضوعي به تفكيك ادبيات كلاسيك مي‌پرداختند.

در اينجا مسأله مهم دوره‌اي است كه نويسندگان فوق به آن تعلق دارند؛ اواخر دوره شوروي. پس از آنكه دوره اتحاد جماهير شوروي و فرهنگ شوروي به آخر مي‌رسد، دوره پرسترويكا و گلاسنوست فرا مي‌رسد (اواخر سال‌هاي 80 و سال‌هاي 90 قرن بيستم). در اين زمان نويسندگاني ظهور مي‌كنند كه در دوره شوروي يا انزوا گزيده بودند يا به دستور دولت حاكم، اجازه چاپ آثار خود را نداشتند. اين نويسندگان مجالي براي بيان افكار خود يافتند. در اين دوره نيز تنوع سبك ادبي كم نبود اما مشكل بر سر مبارزه‌اي بود كه ميان رئاليسم و پست مدرنيسم آغاز شد و رنگ و بوي سياسي داشت. پست مدرنيست‌ها فكر مي‌كردند كه به‌خاطر تحمل فشارهاي دولت شوروي در طولاني مدت، اكنون زمان انقلاب و بيان افكارشان فرا رسيده است. رفتار اين گروه از نويسندگان كاملاً پرخاشگرانه بود. اين گروه ادبيات سنتي دوره شوروي را به طور‌كامل نفي مي‌كرده و خود را معرف ادبيات واقعي و جديد روسيه تصور مي‌كردند.

به عبارتي، شما معتقد هستيد كه فروپاشي شوروي، مقطع مهمي براي تقسيم‌بندي ادبيات معاصر روسيه است و مي‌توانيم ادبيات قبل از فروپاشي شوروي و بعد از فروپاشي را از هم تفكيك كنيم؟

بله، قطعاً. مي‌توان گفت كه اين مقطع معياري است براي تفكيك ادبيات. به طور‌مثال ادبيات پست مدرنيست مدت زيادي وجود داشت اما اواخر دوره حكومت شوروي و در سال‌هاي پرسترويكا به طور ملموس‌تر و فعال‌تري نمود پيدا كرد. اين نويسندگان بيشتر در غرب طرفدار داشتند زيرا در نوع تفكر آنها شخصيت‌هاي جديد و سوژه‌هاي نوين مطرح مي‌شد. ولاديمير ساروكين و ويكتور پلوين از نمونه‌هاي بارز اين سبك ادبي هستند. آنها از بسياري جهات كليشه‌هاي رئالسيم سوسياليستي را تغيير دادند و از آن دوري گزيدند كه نتيجه آن محصولي جديد شد. اين نويسندگان نه تنها رئاليسم سوسياليستي را رد مي‌كردند كه به طور‌كل حاضر به پذيرفتن سبك رئالسيم نيز نبودند. آنان مي‌گفتند رئاليسم به گذشته تعلق دارد. در همين دوره، گروهي از نويسندگان ظهور كردند كه مي‌گفتند رئاليسم سوسياليستي يك جانور عجيب الخلقه است كه ارزش حفظ كردن ندارد و رئاليسم به عنوان يك سبك ادبي، ريشه ادبيات روس را تشكيل مي‌دهد.

در اينجا جاي دارد كه به اهميت مفهوم «mainstream» يا جريان‌هاي ادبي در ادبيات اشاره كنيم. در زبان روسي نيز اين عبارت به همين شكل به‌كار مي‌رود و همانطور كه از معناي آن پيداست، جريان اصلي و ريشه‌اي را نشان مي‌دهد. منتقدين بين خود دچار اختلاف نظر شدند و نمي‌توانستند يك سبك ادبي واحد را به عنوان جريان اصلي در ادبيات روس مشخص كنند. در اصل ميان دو سبك ادبي رئاليسم و پست‌مدرنيسم اختلاف نظر داشتند. در سال‌هاي 90 اين مباحثات شدت و حدت پيدا كرد. از نويسندگان نسل پست مدرنيسم مي‌توان به ويكتور ارافيف اشاره كرد. گروهي هم در مقابل، از ارزش‌هاي رئاليسم به‌شدت دفاع مي‌كردند. آندره وولوس، آلگ پاولوف و آلگ كرماكوف در اين دسته قرار دارند. من هم خودم به همين گروه تعلق دارم. ميان طرفداران اين دو گروه مبارزه‌اي ايدئولوژيك در گرفته بود. ادبيات رئاليستي، بيشتر به ارزش‌هاي كلاسيك روس و ارزش‌هاي مسيحيت گرايش دارد چراكه به هر‌حال، ادبيات روس بيشتر بر موضوعات مرتبط با مسيحيت تكيه مي‌كند اما ادبيات

پست مدرنيسم تا حد زيادي مسيحيت را نفي مي‌كند. متون نگاشته شده بر مبناي اين سبك غالباً تمايلي به حضور دين نداشتند يا حتي به سمت بوديسم گرايش پيدا مي‌كردند. اين سبك ادبي از ارزش‌هاي حقيقي و سنتي روس فاصله گرفت. واضح است كه كلام جديد اين سبك ادبي و نوظهور بودن آن، توجه تعداد زيادي را به خود جلب كرد.

در ميان نويسندگان فعلي و پرطرفدار روسيه، آيا مي‌توان گروه‌هاي نويسندگان را بر مبناي جريانات ادبي موجود دسته بندي كرد؟

بله، كاملاً امكان‌پذير است. آنچه كه پيشتر گفتيم، مربوط به سال‌هاي 90 مي‌شود كه جامعه، فضايي كاملاً سياسي و ايدئولوژيك داشت. حتي ادبيات نيز رنگ و بوي حزبي پيدا كرده بود. مجلات قطور ادبي از قبيل «نووي مير» (دنياي جديد)، »آكتيابر» (اكتبر)، «زُناميا» (بيرق)، «ناش ساورِمِنيك» (هم‌عصر ما) و «دروژبا نارودوف» (دوستي ملل) نمونه‌هاي خوبي براي نشان دادن فضاي سياسي حاكم بر آن دوران هستند. براي نويسندگان آن دوره خيلي مهم بود اثرشان را ابتدا در كدام مجله منتشر كنند. به طور‌مثال اگر نويسنده‌اي اثرش را در مجله «زُناميا» منتشر مي‌كرد، ديگر نمي‌توانست به مجله «ساورمنيك» راه پيدا كند زيرا مجله اول بيشتر حال و هواي ليبرال و غربي داشت اما مجله دوم برپايه ايده‌هاي ناسيوناليستي حركت مي‌كرد. مجله «ماسكوا» به موضوعات ديني مسيحيت مي‌پرداخت و مجله «نووي مير» بيشتر مناسب محافظه‌كاران بود كه خود را ليبرال محافظه‌كار مي‌ناميدند. بنابراين، نويسنده ابتدا مجله‌اي را انتخاب مي‌كرد كه بتواند با همفكران خود در يك گروه قرار گيرد. امروز همه چيز به شدت تغيير كرده است. حزب بازي و حركت برمبناي ايدئولوژي، عملاً از زندگي ما رخت بسته است.

البته، من اكنون قصد ندارم مسايل امروز روسيه و ميتينگ‌ها و تظاهرات‌ها را مطرح كنم زيرا اين مسأله آنقدر جديدالظهور است كه حتي ارزيابي آن نيز مشكل به نظر مي‌رسد. اکنون به سال‌هاي 2000 مي‌رسيم. در فاصله سال‌هاي 2000 تا 2011، فاصله ادبيات از سياست بسيار زياد شده است. البته، اين مسأله قابل ذكر است كه ظاهرا امروز دوباره اين دو حوزه به سمت يكديگر حركت مي‌كنند اما به طور‌كل مي‌توانيم بگوييم كه با آغاز سال‌هاي 2000، نويسندگان كمتر دسته‌بندي مي‌شدند، مجلات قطور ادبي كه پيش‌تر مطرح كرديم، اهميت خود را از دست دادند و متأسفانه در جامعه امروز روسيه، مجلات نقش بسيار كم‌رنگي دارند. سابق براي نويسنده خيلي مهم بود كه اثرش را ابتدا در يك مجله موافق ديدگاه خود منتشر كند و سپس به صورت كتاب درآورد اما امروز نويسنده بلافاصله اثر خود را به شكل كتاب درمي‌آورد.

دليل حركت نويسندگان به اين سمت‌و‌سو چيست؟

دليلش اين است که متأسفانه مردم ديگر مثل سابق مجله نمي‌خوانند. مجلات ادبي در گذشته با تيراژ بالا چاپ مي‌شدند زيرا خوانندگان بيشتري داشتند. همه سعي مي‌كردند در كتابخانه‌ها يا در خانه به مطالعه مجلات بپردازند اما امروز متأسفانه اين روند به شدت افول كرده است. امروز در جامعه با پديده‌اي به نام ديكتاتوري بازار روبه‌رو هستيم. در گذشته سانسور گريبان غالب آثار نويسندگان را مي‌گرفت اما مي‌توان با نگاهي عميق‌تر به اين نتيجه رسيد كه سانسور از جهاتي براي ادبيات مفيد است و باعث رشد و شكوفايي آن مي‌شود زيرا نويسنده با ديدن سد وحشتناك سانسور در مقابل خود، مجبور مي‌شود تمام ابزارهاي ادبي و هنري را در اثر خود به‌كارگيرد تا سانسور را فريب دهد. همين موضوع به رشد خلاقيت‌هاي او کمک مي‌کند. حتي زماني كه چاپ اثر يك نويسنده را ممنوع اعلام مي‌كردند، نام وي برسر زبان‌ها مي‌افتاد و جايگاه بهتري به وي مي‌داد. اما امروز چنين سدي وجود ندارد و جاي آن را تقاضاي بازار گرفته است. براي نويسنده فقط يك مسأله اهميت پيدا كرده است: آيا اين كتاب بازار خوبي دارد يا خير؟ در زمان شوروي، مهم چاپ كتاب بود، زيرا انتشارات فقط در دست دولت قرار داشت.

اگر كتاب زير چاپ مي‌رفت، با تيراژ 50 هزار يا 100 هزار نسخه بيرون مي‌آمد. كتاب اول خود من با تيراژ 75 هزار نسخه منتشر شد. در حالي كه بسيار جوان بودم و فقط 25 سال سن داشتم. امروز در جامعه روسيه هيچ سانسوري براي انتشار كتاب وجود ندارد، سانسور فقط در محتواي برنامه‌هاي تلويزيوني وجود دارد. همه ما به خوبي آگاه هستيم كه كرملين به دقت تمام برنامه‌هاي تلويزيون را كنترل و سانسور مي‌كند. حتي امكان دارد در مجلات سياسي و روزنامه‌ها هم سانسور صورت بگيرد اما با اطمينان كامل مي‌گويم در بخش ادبيات به هيچ عنوان مطالب كنترل و سانسور نمي‌شوند. به طورمثال حتي مي‌توانيم از ميخاييل خودوركوفسكي رقيب سرسخت ولاديمير پوتين نام ببريم كه دو سال پيش در زندان گفت‌وگويي با وي صورت گرفت. كتاب حاصل از اين گفت‌وگو و صحبت‌هاي خودوركوفسكي توسط يكي از بزرگترين انتشارات روسيه «اِكسمو» و با تيراژ بسيار بالا در قفسه‌هاي كتاب‌فروشي‌هاي بزرگ به خوانندگان ارائه شد. هيچ كس هم اين كتاب را توقيف نكرد. آزادي كامل. حتي خيلي از نويسندگان ادبي ما همچون ديميتري بيكوف، باريس آكونين و لودميلا اوليتسكايا از مخالفين حكومت فعلي هستند، با اين حال، جهت‌گيري سياسي آنها اصلاً مانعي در كار ادبي ايشان ايجاد نمي‌کند. اين مسأله از يك طرف بسيار خوب و مثبت است اما از طرف ديگر به ما مي‌گويد كه امروز واژه «نويسنده» داراي وزن و اعتبار قبل نيست.

پس شايد بتوانيم بگوييم دليل اعمال نكردن سانسور در آثار نويسندگان، كم شدن تأثيرگذاري آنهاست؟!

بله، دقيقاً مي‌توانيم اينطور نتيجه‌گيري كنيم كه امروز، نويسندگان تأثيرگذار در جامعه اندك هستند. البته، اين 6 ماهه اخير تغييراتي در جامعه به وقوع پيوسته است. از ماه دسامبر كه موج ميتينگ‌ها و اعتراضات افزايش يافته است، افرادي همچون ديميتري بيكوف قوي‌تر ظاهر شده‌اند و نويسندگان ظهور كرده‌اند. اشعار ميهني نوشته و قرائت مي‌شود، مردم به دنبال اين اشعار مي‌روند و آنها را مي‌خوانند و اين پروسه تأثيرگذار است. با اين حال، لازم به ذكر است كه تيراژ كتاب‌هاي بيكوف چندان زياد نيست. دايره كساني كه با وي و آثارش آشنا هستند، بسيار محدود است. آثار آكونين در تيراژ بالاتري به چاپ مي‌رسد و دايره خوانندگان وسيع‌تري هم دارد اما وي نيز ازجمله نويسندگاني است كه مي‌تواند تأثير نامناسب از خود به جاي بگذارد. در رابطه با تأثير ادبيات بر مسايل جامعه يک مثال مي‌توان مطرح کرد. در سال‌هاي 70، پروژه‌اي در حال اجرا بود كه مي‌خواستند رودخانه سيبري را به سمت جنوب برگردانند اما كارشناسان زيست محيطي با اين كار مخالفت كرده و آن را مسأله‌اي خطرناك براي محيط زيست بيان كردند. در آن زمان نويسندگان معتبر صداي خود را بالا برده و نسبت به اين اقدام نادرست اعتراض كردند.

اعتبار آنها به قدري زياد بود كه پروژه متوقف شد. متأسفانه، جامعه امروز روسيه فاقد چنين نويسندگان معتبر و تأثير‌گذار بر سياست كشور است. در گذشته و در قرن‌هاي نوزده و حتي بيستم، نويسندگان به مسايل اجتماعي مي‌پرداختند اما امروز نويسندگان بيشتر به ادبيات توجه دارند. كتاب‌هاي خوب و بد مي‌نويسند و به فروش مي‌گذارند. همين شب گذشته در انستيتوي ادبيات كه خودم هم تدريس مي‌كنم، مقاله جالبي درباره شعرسرايي در دوره معاصر قرائت شد. نويسنده اين مقاله گنادي كراسنوف تعريف مي‌كرد كه چطور 30 سال پيش به خاطر انجام كاري به ايتاليا سفر كرده است. در آنجا به طور اتفاقي با يك شاعر ايتاليايي آشنا شده و به گفت‌وگو پرداخته است. شاعر ايتاليايي از كراسنوف مي‌پرسد، در روسيه تيراژ كتاب‌هاي شعر چند نسخه است. كراسنوف پاسخ مي‌دهد: 100 هزار نسخه، 200 هزار نسخه و يا حتي يك ميليون، بسته به نوع كتاب و نويسنده. شاعر ايتاليايي به وي مي‌گويد كه در كشور او تيراژ كتاب‌ها 150 يا 300 نسخه است و همين تعداد را به يكديگر هديه مي‌دهيم. امروز شرايط روسيه، همچون شرايط ايتاليا در آن سال‌هاست. وقتي در دوره شوروي، نويسندگان غربي به كشور ما مي‌آمدند، نويسندگان روس از شرايط نامساعد براي نوشتن و چاپ آثار و دخالت‌هاي دايمي دولت حزبي گله مي‌كردند.

نويسندگان ايتاليايي با تعجب به ايشان مي‌گفتند كه از چه شكايت مي‌كنيد، شما نمي‌دانيد قشر نويسنده در غرب با چه شرايط سختي از نظر مالي دست و پنجه نرم مي‌كند و من مي‌خواهم بگويم كه امروز نويسندگان روس به وضعيت نويسندگان غرب دچار شده‌اند. البته اين مزيت را هم شرايط ما دارد كه هيچ كس كاري به كارمان ندارد. مي‌توان شرايط را اينطور تعبير كرد كه ما به درد كسي نمي‌خوريم. تنها مساله‌اي كه ذهن هر نويسنده‌اي را مشغول مي‌كند اين است كه كتابش به فروش برود. علاوه بر اين، محل قرار گرفتن كتاب در قفسه كتابفروشي نيز براي نويسنده اهميت دارد. سابقاً، اين مسايل اصلاً به ذهن نويسنده هم خطور نمي‌كرد. ما سابقاً، نقد ادبي داشتيم كه به موضوعات، سوژه‌ها و ايده‌ها و مشكلات مي‌پرداخت اما امروز فاقد نقد ادبي هستيم، فقط كتاب مورد ارزيابي قرار مي‌گيرد و هدف از نوشتن ارزيابي هم كاملاً واضح است؛ يا مي‌خواهند به فروش كتاب كمك كنند يا جلوي فروش آن را بگيرند. بدين ترتيب، امروز هر نويسنده‌اي سعي دارد استراتژي به خصوصي براي خود برگزيند تا به کمک آن کتاب‌هاي خود را به فروش برساند. پس امروز با مسأله حزب گرايي روبه‌رو نيستيم و هر نويسنده‌اي به تنهايي کار مي‌کند.

هرکس مسيري را برمي‌گزيند. در جامعه امروز روسيه، جوايز ادبي از اهميت زيادي برخوردار هستند. در زمان شوروي، نويسنده از هرنظر يک شهروند بسيار محترم به شمار مي‌رفت اما امروز هر هنرمندي در هر حوزه‌اي که فعاليت داشته باشد، اعم از موسيقي، نقاشي، تئاتر و... مي‌تواند کتابي بنويسد و بگويند که او نويسنده است. بنابراين ارزش همه چيز از بين رفته است. يک بار ديگر جاي دارد که به مسأله سانسور برگرديم. در زمان شوروي، همانطور که گفتيم انتشار تمام مطالب از سد سانسور دولت عبور مي‌کرد، حسن چنين نگاهي در اين بود که علاوه بر بررسي محتواي کتاب از نظر هماهنگي با ايدئولوِژي حاکم، بحث محتواي هنري و ارزشمند بودن مطلب نيز مورد توجه قرار مي‌گرفت. بدين ترتيب، تنها، کتاب‌هايي به چاپ مي‌رسيدند که از نظر محتوا ارزشمند محسوب مي‌شدند. ولي امروز هرکس مي‌تواند به حساب خود، کتابش را چاپ کند.

بنابراين در روسيه هيچ سازمان يا ارگاني براي بررسي محتواي کتاب‌ها وجود ندارد؟

کاملاً درست است. فقط موسسه جوايز ادبي تا حدي اين کار را انجام مي‌دهد و خواننده معاصر مي‌داند که اگر يک کتاب جايزه ادبي دريافت کرده است، پس ارزش خواندن دارد زيرا دريافت جايزه ادبي به معناي اين است که عده‌اي از کارشناسان کتاب را مطالعه و روي آن بحث کرده‌اند، سپس کتاب در رقابت با ساير کتاب‌ها قرار گرفته و نهايتاً به عنوان کتاب برتر برگزيده شده است. به اعتقاد من، در جامعه امروز ما، مشکل از نويسنده نيست، بلکه از خواننده است. نويسنده سعي مي‌کند موضوعاتي را برگزيند که با سليقه خوانندگان هماهنگ باشد و توجه را به خود جلب کند. به دنبال ميانبر‌ها مي‌گردد تا فروش کتاب را بالا ببرد. حتي مي‌توانيم شرايط امروز را در مقايسه با گذشته اينطور عنوان کنيم که در دوره شوروي، نويسنده با افتخار به سمت جلو حرکت مي‌کرد و خوانندگان به دنبال او بودند، اما امروز عکس اين قضيه صادق است. امروز خواننده حکم سفارش دهنده را دارد و نويسنده بايد علايق خوانندگان را کشف کند.

اگر بخواهيم با اين اصل حرکت کنيم که امروز جايگاه خواننده و نويسنده تغيير کرده است، پس شايد ايراد و اشکال از سليقه خواننده باشد. خواننده دوره شوروي به ارزش‌هاي ديگري باور داشته که امروز چندان مورد توجه قرار نمي‌گيرد. چه چيز بر اين مسأله تأثير گذاشته که سبب افول ادبيات به نسبت 20، 30 سال قبل شده است؟

در دوره شوروي، کتاب و کتابخواني يک ارزش و يک بخش مهم از زندگي مردم بود. زيرا تلويزيون برنامه‌هاي چندان متنوعي نداشت و آنچه که به خورد مردم مي‌دادند، صرفاً تبليغات بود و جز آن نبود. مردم امکان سفر به خارج از کشور را نداشتند، طبيعي است که به سمت کتاب و کتابخواني مي‌رفتند. کشور شوروي، کشور کتابخواني به معناي واقعي کلام بود. با وجود سانسورهاي فراوان، کتاب‌هاي خوب و ارزشمند به وفور در دسترس مردم قرار داشت. کتاب‌ها را مطالعه مي‌کردند و در مورد آن به بحث و گفت‌وگو مي‌نشستند. پس بستر رشد و شکوفايي براي نويسنده کاملاً ايده‌آل بود. اين چيزي است که ما امروز نداريم و درک هم نمي‌کنيم. ما در آن دوره واقعاً شرايط خوبي براي رشد معنوي داشتيم. امروز خواننده به همه چيز دسترسي دارد؛ آشنايي با ساير کشورها، فضاي اطلاعاتي بي‌پايان اينترنت، برنامه‌هاي مختلف تلويزيوني و ... پس به دنبال چيزي خاص مي‌گردد که در هيچ کدام از اين فضاها آن را نيافته. دشوار بتوان خواسته و نياز خواننده را کشف کرد. به طور‌کل، مي‌توانيم بگوييم در فضاي ادبي جامعه امروز، گرايش بيشتر به سمت ادبيات مستند است.

در زمان شوروي، ادبيات داستاني و هنري مي‌توانست با ترفندهايي سانسور را دور بزند، اما ادبيات مستند به هيچ وجه قادر نبود به سمت جلو پيش رود. پس موضوعاتي همچون سرکوب‌هاي سال‌هاي 20 و 30، کار گروهي، وضعيت و سرنوشت مردم در دوره شوروي، جنگ ميهني و بسياري موضوعات از حساسيت برخوردار بوده و مجالي براي پرداختن وجود نداشت اما امروز، به راحتي مي‌توان در اعماق اين موضوعات به کنکاش پرداخت و تمام اسناد را آشکار کرد. به همين خاطر، يکي از سبک‌هاي مورد توجه جامعه، زندگي‌نامه‌ها و بويژه شرح حال نخبگان و افراد مطرح در سال‌هاي 20 است. به طور‌مثال، زندگي‌نامه باريس پاسترناک، نويسنده‌اي که از همه لحاظ مغضوب رژيم حاکم بود. من شخصاً، زندگي‌نامه ميخاييل بولگاکوف را به تحرير درآوردم. چنين امکاني در زمان شوروي وجود نداشت.

ظاهراً در دنياي امروز، رويکرد به ادبيات بيوگرافي عموميت دارد و اين موج فراتر از جامعه روسيه نيز وجود دارد.

بله، در جامعه روسيه به وضوح اين گرايش و رويکرد را مشاهده مي‌کنيد. مردم کمتر به سمت موضوعات تخيلي مي‌روند و بيشتر در جست‌وجوي واقعيات هستند.

به تعبيري، بازگشت مجدد به رئاليسم در حال وقوع است.

بله، مي‌توان آن را ظهور نوع جديدي از رئاليسم عنوان کرد.

ظاهراً ادبيات جنايي در جامعه روسيه از جايگاه خاصي برخوردار است. درست است؟

سوال خوبي مطرح کرديد. ادبيات جنايي هم در سال‌هاي 90 رواج پيدا کرد اما برخي تحليل‌گران ادبي معتقد هستند امروز دوره ادبيات جنايي به سرآمده است. کساني همچون مارينينا، داشکوا، داريا دانتسوا و... توانستند در اين ژانر ادبي به شهرت دست پيدا کنند اما اکنون به نقطه‌اي رسيده‌ايم که ديگر موضوع جديدي براي طرح کردن نيست. همه چيز گفته شده. من فکر مي‌کنم در اين سبک ما از قله عبور کرده‌ايم. در حال حاضر اقبال کتابخوان‌هاي روسيه به سمت موضوعات معنوي رفته است. طي ماه‌هاي اخير کتاب «مقدسين نامقدس» با تيراژ يک ميليوني بازار را در دست خود گرفت. نويسنده کتاب، آرخيماندريت‌تيخون روحاني ارتدوکس و قائم مقام صومعه مردان در مسکو است. اين روحاني يک شهروند ساده مسکو بود که تحصيلاتش را در دانشگاه سينماي مسکو به پايان رساند اما تحولي در درون او رخ داد که همه چيز را رها ساخته و خود را وقف کليسا کرد. تيخون به صومعه‌اي بسيار قديمي در منطقه پسکوف رفت، جايي که راهبان بسيار پير و خردمند در آن زندگي مي‌کنند. تيخون از اين فرصت استفاده کرده و به گفت‌وگو با راهبان نشست. او کتاب خود را درباره زندگي راهبان اين صومعه نوشته است.

به اعتقاد شما، دليل اقبال به اين رمان خاص چيست؟ آيا مي‌توانيم آن را به تمايل براي بازگشت به هويت روسي نسبت بدهيم؟

من فکر مي‌کنم مردم امروز در جامعه‌اي زندگي مي‌کنند که از همه طرف فشار وارد مي‌شود. دنياي تبليغات با صحبت از تسهيلات و خدمات و غيره و غيره ما را فريب مي‌دهند. ما آنقدر تحت اين فشارها قرار گرفته‌ايم که به دنبال کمي هواي آزاد مي‌گرديم. اين کتاب با هدف تبليغ يا تبشير نوشته نشده است. حقايق را به طور ساده بازگو مي‌کند. زندگي ساده افراد در صومعه و لمس زندگي حقيقي، توجه مردم را به خود جلب مي‌نمايد.

آيا مي‌توانيم در ادبيات امروز روسيه، از وجود جريان معنا‌گرا صحبت کنيم؟

بله و در عين حال بهتر است بگوييم که در زندگي و ادبيات روسيه رنسانس ديني در حال وقوع است. از نظر من، ادبيات روسي داراي روح مسيحي است. پوشکين، گوگول، داستايوسکي، چخوف و تالستوي همه از نظر من ادبيات ديني را به جامعه عرضه مي‌کردند. اما تصوير خود کليسا، راهبان و روحانيون در ادبيات قرن 19 بسيار کم‌رنگ است. مي‌توانيم از برادران کارامازوف اثر داستايوسکي به عنوان يک نمونه نام ببريم. يا اثري از چخوف، با اين حال تعداد آنها در کل ادبيات قرن 19 چندان قابل توجه نيست. همانطور که پيشتر هم گفتيم، مشکل اصلي از خواننده است. امروز مي‌بينيم که تعداد کتابخوان‌ها در ميان افراد متدين بيشتر است زيرا افرادي که به کليسا مي‌روند، کمتر وقت خود را صرف تماشاي تلويزيون مي‌کنند. اين مسأله بسيار اهميت دارد و نويسندگان زيرک، بلافاصله متوجه شرايط مي‌شوند و با پرداختن به موضوع معنويت، نسبت به خواسته مردم واکنش نشان مي‌دهند. مي‌توان گفت موضوع معنويت، هميشه مورد توجه ادبيات روس بوده اما در جدايي از کليسا به سر مي‌برده است. مذهب و معنويت، هرکدام به تنهايي حضور داشته‌اند اما امروز، نوعي همگرايي ميان اين دو در حال وقوع است و کساني همچون پدر تيخونوف کم نيستند که کتاب‌هايشان با استقبال زيادي از طرف جامعه روبه‌رو مي‌شود.

سوال ديگري که از خدمت شما داريم، مربوط به ادبيات زنانه است. به اعتقاد شما، آيا درست است که در ادبيات روس شاخه‌اي به نام ادبيات زنانه تعريف کنيم؟ يا اينکه شما هم همچون بسياري از منتقدين، براي ادبيات جنسيت قايل نيستيد؟

اين مسأله جاي بحث دارد. به طور سنتي در روسيه، حرفه نويسندگي از قديم، حرفه‌اي مردانه بوده است. بر همين اصل، تعداد نويسندگان مرد، بسيار بيشتر از نويسندگان زن بود اما امروز، من به عنوان استاد دانشگاه ادبيات، مي‌بينم که برخلاف دوره شوروي، بيشتر دانشجويان از ميان خانم‌ها هستند. اگر در زمان شوروي تنها دو يا سه خانم در يک کلاس بزرگ حضور داشتند، امروز قضيه کاملاً برعکس است؛ دو يا سه دانشجوي آقا در ميان جمعيت غالب خانم‌ها هستند. در زمان شوروي، از آنجا که زنان نويسنده در اقليت قرار داشتند، به اين مسأله بسيار افتخار مي‌کردند و حتي به سراغ موضوعات فمينيستي مي‌رفتند. حتي به خاطر دارم که در سال‌هاي 90، گروهي از نويسندگان زن به نام «زنان نوين آمازون» ظاهر شدند. اين زنان مجله‌اي مخصوص به خود داشتند که ادبيات داستاني و منظوم زنان را ارايه مي‌کرد. آنها مي‌خواستند اثبات کنند که کمتر از مردها نيستند اما امروز اثبات کردن اين موضوع بسيار احمقانه است. به نظر من امروز مردها در شرايط آن دوره زن‌ها قرار گرفته‌اند و بايد اثبات کنند کمتر از زن‌ها نيستند.

يکي از دلايل کم شدن تعداد مردها در ادبيات اين است که انگيزه‌اي براي پرداختن به ادبيات نيست. امروزه، نويسندگي شغل محسوب نمي‌شود. با درآمد نويسندگي نمي‌توان يک خانواده را تأمين کرد. البته، اين تنها دليل نيست. موضوع ديگر اين است که معمولاً در روسيه از همان دوران قديم، زن‌ها بخش اعظم خوانندگان را تشکيل مي‌دهند. پس، نثر زنانه و ادبيات زنانه نياز مخاطب را تأمين مي‌کند. نبايد ادبيات زنانه را نثر سطح پايين و موضوعات بي‌محتوا تلقي کرد. اين شاخه نيز همچون ساير شاخه‌ها، بسيار متنوع و مختلف است.

نويسندگي تا چه اندازه در جامعه امروز روسيه مي‌تواند يک شغل و منبع درآمد براي تأمين خانواده باشد؟

تعداد نويسندگاني که با درآمد نويسندگي زندگي خود را مي‌گردانند، بسيار اندک هستند. ما بايد در اينجا ادبيات را به دو شاخه کلي تقسيم کنيم: ادبيات تجاري و ادبيات جدي. هرکدام از اين دو شاخه چارچوب دقيق و مشخصي دارند. کسي که به ادبيات تجاري مي‌پردازد، نمي‌تواند در ادبيات سطح بالا دستي داشته باشد. بخش ادبيات تجاري قوانين خاص خود را دارد، با هزينه کم اما تيراژ بالا به چاپ مي‌رسند. اما ادبيات جدي يا سطح بالا، تيراژ پاييني دارد و کتابي همچون «مقدسين نامقدس» پدر تيخونوف جزو موارد استثنايي است. کمک‌هايي که در اين ميان به نويسندگان مي‌شود، اهداي جوايز کتاب‌هاي برگزيده است. من به خاطر يکي از کتاب‌هايم جايزه‌اي به مقدار يک و نيم ميليون روبل (معادل 50 هزار دلار) دريافت کردم که نسبتاً خوب است. با اين حال، جايزه چيزي نيست که همه به آن اميد داشته باشند. بيشتر نويسندگاني که من مي‌شناسم يا در شرايط متوسط و نسبتاً ضعيف زندگي مي‌کنند يا در کنار نويسندگي شغلي دارند.

حال اگر بخواهيم مجدد به تقسيم‌بندي شما و ادبيات جدي و تجاري بازگرديم، به اعتقاد شما اقبال جامعه کتابخوان روس به کدام يک در حال حاضر بيشتر است؟ در بسياري از کشورها، ادبيات تجاري يا ادبيات زرد دايره خوانندگان خود را دارد و از نظر منتقدين هم منفي ارزيابي نمي‌شود زيرا استقبال جامعه از اثري ادبي، به خودي خود نشانه خوبي است. نظر شما در اين خصوص چيست؟

بله، درست است، اين دست کتاب‌ها، خوانندگان زيادي هم دارند، من شخصاً علاقه‌اي به آنها ندارم. يک‌بار براي کنجکاوي کمي مطالعه کردم، اما نتوانستم ادامه بدهم چون محتواي سبکي دارد و در آن چيزي پيدا نکردم. در اين کتاب‌ها زندگي جريان ندارد و فقط براي وقت کشي خوب هستند.

به اعتقاد شما، براي بالابردن سطح سليقه خواننده روس، چه راهکاري را مي‌توان در نظر گرفت؟ و چطور مي‌توان خواننده را به سمت کتاب‌هاي پرمحتواتر و ادبيات جدي سوق داد؟

من فکر مي‌کنم حل اين مسأله نياز به سياست‌هاي مشخص توسط دولت دارد. از آنجا که در دنياي امروز، تلويزيون نقشي بسيار تأثيرگذارتر به نسبت ساير وسايل ارتباطات جمعي بر نوع زندگي و تفکر مردم دارد، پس لازم است برنامه‌هاي بيشتري به حوزه فرهنگ اختصاص پيدا کند. مي‌توان از نويسندگان بيشتري دعوت کرد در برنامه‌هاي تلويزيوني شرکت کنند و کتاب‌ها به اندازه کافي تبليغ شوند. البته، اين برنامه‌ها وجود دارد اما مقدار آنها کم است. مسأله ناراحت کننده ديگر اين است که در مدارس روسيه، درس ادبيات از ميان دروس اصلي حذف شده است. سابق به ادبيات بهاي بيشتري داده مي‌شد اما امروز، عملاً ادبيات در روسيه وجود ندارد. اگر ارتباط با ادبيات کلاسيک قطع شود، کم‌کم تمايل به مطالعه ادبيات معاصر نيز از بين مي‌رود. من حتي اين موضوع را در ديدار با ولاديمير پوتين نيز مطرح کردم، ايشان هم با کمال ادب گوش دادند اما نمي‌دانم نتيجه چه خواهد شد. به اعتقاد من در حل اين مسأله، بايد جامعه و دولت با هم متحد شده و تصميمي جدي بگيرند. اگر بخواهيم نسل بعد، افرادي باشند که بتوانند فکر کنند و احساس کنند، بايد به مقوله ادبيات و به‌ويژه ادبيات روس توجه بيشتري کنيم. ادبيات روس، يکي از عناصر تربيت انسان است و متأسفانه ما تمام اين ارزش‌ها را کم‌کم از دست مي‌دهيم.

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.