دوره جدید / شماره ۱۷ / شماره پیاپی ۱۷ / آذر ۱۳۹۱
۱۷

[سه]

حماقتِ ناشران

ناشران آمریکایی حاضر به چاپ اتحادیه‌ی ابلهان در زمان حیات نویسنده‌اش نبودند

 پيمان خاکسار /مترجم رمان اتحادیه‌ی ابلهان
{ شناسه مقاله: 2393 }   { موضوع: ادبیات }   { بازدید: ۳۲۲۴ }

شماره ۱۷، آذر ۱۳۹۱

جان کندي تول، نويسنده‌ي رمان اتحاديه‌ي ابلهان، در سال 1937 در نيواورلينز لوييزيانا به دنيا آمد. مادرش معلم موسيقي بود و پدرش ماشين‌فروش. جان کندي در سن 16 سالگي تحت تأثير نويسنده‌ي مورد علاقه‌اش، فلنري اوکانر، رماني نوشت به نام «انجيل نئون» که بعد از موفقيت اتحاديه ابلهان بيشتر مورد توجه قرار گرفت تا جايي که فيلمي هم بر اساس آن ساخته شد. جان کندي در 17 سالگي بورسيه‌ي کامل دانشگاه تولن شد و در 22 سالگي به سِمَت استادي کالج هانتر نيويورک رسيد، جوان‌ترين استادي که تا به آن زمان در آن کالج ادبيات انگليسي تدريس کرده بود. او که هم‌زمان مشغول تحصيل بود تا دکترايش را دريافت کند در سال 1959 به خدمت سربازي رفت و به پورتوريکو اعزام شد.

در آنجا ماشين تحرير دوستش را قرض گرفت و نوشتن اتحاديه را شروع کرد اما محتواي آن را از هم‌قطارانش مخفي نگه ‌داشت. بعد از بازگشت به آمريکا رمان کامل شده را براي بسياري از ناشران ارسال کرد ولي هيچ‌کدام راضي به چاپش نشدند. همه ايرادي به آن گرفتند و ردش کردند. حتي يک بار با ناشري نيويورکي قرار ملاقات گذاشت ولي وقتي از نيواورلينز به نيويورک سفر کرد متوجه شد ويراستاري که با او قرار داشته به سفر رفته. تول که از اين گونه برخوردها با کتابش که خودش مي‌دانست شاهکار است به شدت افسرده شده بود ديگر کمتر بر سر کلاس‌هايش حاضر مي‌شد و دانشجويانش نقل مي‌کنند که ديگر آن استاد آراسته‌ي پيشين نبود و بد لباس مي‌پوشيد و حرف‌هاي نامربوط مي‌زد.

دائم وحشت داشت يکي از ويراستاراني که اتحاديه را براي‌شان ارسال کرده بود کتاب را به نام خودش به چاپ برسند. يک روز پس از دعوايي با مادرش، ماشينش را برداشت و به ايالت جورجيا رفت و از خانه‌ي فلنري اوکانر بازديد کرد. بعد در حومه‌ي شهر بيلاکسي يک شلنگ به اگزوز وصل کرد و داخل ماشين آورد و به زندگي‌اش پايان داد. 32 سالش بود. يادداشت خودکشي‌اي که کنار خود در ماشين گذاشته بود هرگز انتشار پيدا نکرد.

مادرش بعد از دو سال دست و پنجه نرم کردن با افسردگي ناشي از مرگ پسرش، کارِ او را ادامه داد. 9 سال رمان را براي ناشران ديگر فرستاد و باز جوابِ نه شنيد. تا اينکه بالاخره سراغ واکِر پِرسي رفت که استاد دانشگاه لوييزيانا بود و از مهم‌ترين نويسندگان جنوب آمريکا. پرسي که از مراجعات مکرر پيرزني که ادعا مي‌کرد شاهکار پسر مرده‌اش را در دست دارد جانش به لب آمده بود با اکراه رمان را گرفت، به اين اميد که قطعاً بد است و بعد از چند صفحه آن را به کناري پرتاب خواهد کرد. به قول خودش در پيشگفتار کتاب «معمولاً پاراگراف اول کتاب برايم کفايت مي‌کند. تنها ترسم اين بود که کتاب به اندازه‌ي کافي بد نباشد، اينجوري وجدانم اجازه نمي‌داد که تا آخر نخوانم. ولي در اين مورد ادامه دادم. باز هم ادامه دادم.

اول با اين احساس ناخوشايند که اينقدرها هم بد نيست که بشود راحت رهايش کرد، بعد کم‌کم توجهم را جلب کرد، بعد اين توجه بدل به هيجاني شد که هر لحظه شدت مي‌گرفت و بالاخره تمام اينها تبديل شدند به ناباوري: امکان ندارد که اين کتاب تا اين اندازه خوب باشد. بايد در برابر وسوسه‌ي گفتنِ اينکه کجاي کتاب دهانم از تعجب باز شد، کجا لبخند زدم، کجا قهقهه و بالاخره کجا سرم را از حيرت تکان دادم مقاومت کنم. بهتر است که خودِ خواننده تمام اين احساسات را تجربه کند... براي اطلاق واژه‌ي کمدي به اين رمان دودلم –هرچند که هست- چون حق مطلب ادا نمي‌شود. اين رمان فقط کمدي نيست. وراي اين حرف‌هاست.»

پِرسي پيشگفتاري براي کتاب نوشت و با توصيه‌ي او دانشگاه لوييزيانا کتاب را در 2500 نسخه منتشر کرد. کتاب به محض انتشار غوغايي به پا کرد و سال بعد جايزه‌ي پوليتزر را گرفت. تنها کتابي که پس از مرگ نويسنده‌اش اين جايزه را دريافت کرده. در نظرسنجي مشهوري که مجله‌ي تايم در سال 2005 انجام داد و از بزرگ‌ترين منتقدان و نويسندگان آمريکايي خواست تا بهترين کتاب آمريکايي 25 سال گذشته را انتخاب کنند، اتحاديه‌ي ابلهان جايگاه ششم را به خود اختصاص داد، بعد از آثاري از توني موريسون، دان دِليلو، جان آپدايک، کورمک مک‌کارتي و فيليپ راث. آنتوني برجس نويسنده و منتقد سخت‌گير انگليسي (نويسنده‌ي رمان پرتقال کوکي) کتابي دارد به نام 99 رمان که در آن 99 کتاب برتر ادبيات انگليسي را از سال 1939 تا 1984 برگزيده و براي هرکدام يادداشتي نوشته. در بين اين 99 کتاب، هفت کتاب را شاهکار خوانده. يکي از آنها اتحاديه‌ي ابلهان است. مجسمه‌ي برنزي ايگنيشس جي. رايلي، شخصيت اول رمان، به‌اندازه‌ي طبيعي جلوي فروشگاه دي. اچ. هولمز نيواورلينز نصب شده. تا پيش از توفان کاترينا در شهر نيواورلينز تور اتحاديه ابلهان برقرار بود. يعني عشاق کتاب از سرتاسر آمريکا مي‌آمدند تا از مکان‌هايي که ايگنيشس-شخصيت اصلي کتاب- درشان سر کرده بود بازديد کنند.

ايگنيشس قرون وسطاشناسي ا‌ست که تمام دنيا را از دريچه‌ي کتاب تسلاي فلسفه‌ي بوئتيوس، فيلسوف قرون وسطايي، مي‌بيند. تمام زندگي‌اش فلسفه‌بافي‌ است و انزجارش از جامعه‌ي آمريکا. از مصرف‌گرايي، هاليوود، دموکراسي و هرچيز آمريکايي ديگر بيزار است. ايگنيشس ناظر غيرمنفعلي ا‌ست بر تمام حماقت‌ها و بي‌شعوري‌هاي محيط پيرامونش.

مي‌دانم کار درستي نيست که مترجم در مقدمه از کتابي که ترجمه کرده تعريف و تمجيد کند. ولي متأسفانه اصلاً توان مقابله با اين وسوسه را ندارم. اتحاديه‌ي ابلهان بهترين کتابي‌ است که در زندگي‌ام خوانده‌ام. بسيار خوشحالم که اين کتاب در اين 30 سالي که از چاپش مي‌گذرد توجهِ هيچ مترجم ايراني را به خود جلب نکرد. بسيار خوشحالم و خوش اقبال که افتخار ترجمه‌ي اين کتاب نصيب من شد. در تمام مدتي که مشغول ترجمه‌ي اين کتاب بودم با ايگنيشس زندگي کردم. به کارهايش خنديدم. نگرانش شدم. از او متنفر شدم و بالاخره سنتزِ اين تجربه‌ي غريب اين بود که او را چون برادرم دوست بدارم. جداً اين حس را ندارم که شخصيت ايگنيشس جي. رايلي محدود است به ورق‌هاي کتابي‌ که در دست دارم. احساس مي‌کنم هست، وجود دارد، نفس مي‌کشد. صدايش گاهي در گوشم طنين مي‌اندازد. حتي در بخشي از کتاب، بويش را حس کردم. البته اين شيفتگي محدود به من نيست. در سايت آمازون چند نفر نوشته بودند که نمي‌شود اين کتاب را راحت در مکان‌هاي عمومي مثل مترو يا پارک خواند، چون محال است که يک نفر به سمت آدم نيايد و نگويد که داري چه کتاب محشري مي‌خواني يا اينکه به فلان جايش رسيده‌اي يا نه. باز هم به قول يکي از شيفتگان کتاب، اگر کسي اين کتاب را نخوانده باشد نمي‌تواند ادعاي کتاب‌خوان بودن کند.

به گفته‌ي منتقد نيويورک تايمز اتحاديه‌ي ابلهان در حقيقت ناشراني بودند که با نپذيرفتن کتاب، ما را از مجموعه آثار يکي از بزرگ‌ترين نوابغ ادبيات محروم کردند

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.