دوره جدید / شماره ۱۷ / شماره پیاپی ۱۷ / آذر ۱۳۹۱
۱۷

[شش]

ما و هارولد پینتر

 احمد پوري
{ شناسه مقاله: 2390 }   { موضوع: ادبیات }   { بازدید: ۱۹۲۹ }

شماره ۱۷، آذر ۱۳۹۱

سال 1350 بود كه به سرم زد در ادامه فعاليت‌هاي تئاتري‌ام نمايش‌نامه «تشنه انتقام» يا «عاقبت قلم‌فرسايي» اثر ساعدي را در تبريز روي صحنه آورم. آن روزها دانشجويي بودم پر شور و شر و لحظه‌اي قرار نداشتم. با دوستان طرح صحنه را مي‌ريختيم و در حال اجازه سالني بوديم براي اجراي اين كار كه آقاي مجيد ايرواني مدير انتشارات شمس خبر داد ساعدي قرار است هفته ديگر به تبريز بيايد. تصميم گرفتم سري به او بزنم و اجازه شخص او را براي اين اجرا بگيريم. روزي كه قرار شد در اتاق كوچك انتهاي سالي كتاب‌فروشي شمس او را ببينم دل توي دلم نبود و شادي و اضطراب در درون باهم گلاويز بودند.

ساعدي با لبخندي بسيار صميمانه مرا پذيرفت اما بلافاصله دستگيرم شد كه اين دانشجوي كم‌سن و سال دانشسراي راهنمايي تحصيلي را گذاشته زير ذره‌بين تا ببيند آيا عرضه اجراي اثرش را دارد يا نه. با هوشياري سوالاتي را درباره آثار ديگري كه خوانده بودم كرد و اصلاً اشاره‌اي به اين نمايش‌نامه نكرد. به او گفتم كه برنامه بعدي من پس از كار او، نمايش‌نامه‌اي تك‌پرده‌اي است اثر هارولد پينتر. خنده بلندي كرد و گفت: «بدو كه از قافله روشنفكري عقب نيفتي». دقيقاً نتوانستم بفهمم پينتر را تاييد كرد يا نه. اين است كه مستقيم پرسيدم: «شما با كارهاي پينتر موافق نيستيد؟» در ادامه همان خنده گفت: «نماينده مجلس نيستم كه براي موافق و مخالف بودن قيام و قعود كنم. پينتر نمايش‌نامه‌نويس خوبي است براي كشور خودش. مشكل پينتر مشكل ما نيست. او دارد از جامعه‌اي رشديافته و بعد از جنگ حرف مي‌زند كه آدم‌ها رفته‌اند تو لاك خودشان و مي‌خواهند هويت خودشان را پيدا كنند و ببينند چرا زندگي‌شان به پوچي رسيده.

به من و تو چه؟ براي لقمه‌اي نان زير شلاق گزمه‌ها سگ‌دو مي‌زنيم تا شكم صاحب‌مرده‌مان را سير كنيم تا بعد تازه بنشينيم ببينيم چرا وضع‌مان اين است.» با اندك گستاخي حرفش را قطع كردم و گفتم: «بالاخره اجازه دارم تشنه انتقام را اجرا كنم؟» قيافه‌اش مهربان‌تر از پيش شد: «چرا نه. نمايش‌نامه‌ها كه ارث بابام نيستند. همين قدر كه ببينم يك نفر كه ريگي به كفش ندارد اجرايشان مي‌كند بس است. تو هم كه دانشجويي و مفلس. از تو انتظار حساب و كتاب هم كه نمي‌شود داشت. برو راحت كارت را بكن اما يك خواهش: در صحنه آرايي و ميزانسن‌ها از اين كارهاي سوپرمدرن نكن. صحنه را همان جوري كه در نمايش‌نامه است طراحي كن.»

از او قول گرفتم بيايد و اجرا را ببيند. با همان مهرباني و سخاوت اين قول را هم داد اما مي‌دانستم مشغله زيادش و اينكه محل زندگي‌اش در تهران است نخواهد گذاشت او به عهدش وفا كند كه نكرد.

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.