دوره جدید / شماره ۱۷ / شماره پیاپی ۱۷ / آذر ۱۳۹۱
۱۷

[یک]

غلامحسين ساعدي و ناتمامي

 يوسف انصاري
{ شناسه مقاله: 2384 }   { موضوع: ادبیات }   { بازدید: ۴۳۵۰ }

شماره ۱۷، آذر ۱۳۹۱

علاقه‌ي من به «غلامحسين ساعدي» و آثارش شايد بي‌ربط به علاقه‌ي من به کتاب‌هاي ناياب نباشد؛ خواهم گفت چرا. شايد به همين دليل چند سال قبل يکهو به ذهنم خطور کرد کتابي درباره‌ي شخصيت و آثارش تأليف کنم و بي‌هيچ وقفه‌اي رفتم سراغ جمع‌آوري منابعي درباره‌ي اين کتاب. حالا که خوب فکر مي‌کنم، هنوز هم دارم روي همان کتاب کار مي‌کنم، هر چند کتاب دو بار براي انتشار آماده شد ولي اين امر به دلايلي که همه مي‌دانند ميسر نشد. کتاب را که اولين‌بار به ناشر دادم، 700 صفحه بود. حالا شايد از مرز دو هزار صفحه هم گذشته باشد، چرا که در همين مدتي که کتاب بلاتکليف مانده چيزهاي زيادي به آن اضافه و همين‌طور از آن کم کرده‌ام.

هنوز هم گاهي اشاره‌ي دوستي از دوستان و آشنايي از آشنايان ساعدي، گرهي از زندگي و شخصيت اين نويسنده طراز اول کشورمان را برايم مي‌گشايد؛ چون همان‌طور که آثار ساعدي پر است از رمز و راز، شگفتي و وهم، زندگي او هم از اين قاعده مستثنا نبوده است. اين جست‌وجوي طولاني‌مدت شايد هنوز به پايان نرسيده باشد. تنها مي‌ترسم آن حس ناتمامي‌اي که ساعدي براي ما در پاريس از خود به جا گذاشت و رفت، بر اين کتاب هم اثر گذاشته باشد. در اين چند سال گفت‌وگوهاي زيادي با صاحب‌نظران، نزديکان و آشنايان ساعدي داشته‌ام که برخي مکتوب شده‌اند- یکی از این دو گفت‌وگو را در همين پرونده‌خواهيد خواند- برخي اما هنوز مکتوب نشده‌اند. هنوز هم بعد از گذشت سال‌ها از مرگ ساعدي، تمام آثار اين نويسنده در ايران منتشر نشده‌‌ و برخي نيز مفقود شده‌اند که شايد مهم‌ترين‌شان رمان «مقتل» باشد؛ رماني که اگر منتشر مي‌شد به برخي از سوء‌تفاهم‌ها درباره وي پايان مي‌بخشيد. به‌راستي مگر ما چند نويسنده در حد و اندازه‌هاي ساعدي داشته و داريم که ساعدي را همين‌طور ناتمام رها کرده‌ايم؟! نکند آن حس ناتمامي‌اي که ساعدي در پاريس از آن سخن مي‌گفت، در ما نيز رخنه کرده است؟! بگذاريد زمان را به عقب برگردانيم.

تحقيقات من درباره زندگي ساعدي نشان مي‌دهد که او اغلب زمان کافي نداشته است تا روي نوشتن تمرکز کند. مراوده‌ي بيش از حد دوستان و آشنايان با او و کارهاي ديگر، جز کار نويسندگي، اغلب اجازه نمي‌داده ساعدي زمان کافي براي نوشتن آثارش داشته باشد. خود وي نيز در گفت‌وگويي در پاريس، اين موضوع را تأييد مي‌کند و مي‌گويد مي‌خواهد از اين پس، تمام وقت خود را صرف نوشتن آثار تازه کند (نقل به‌مضمون). باز تحقيقات من نشان مي‌دهد در پاريس نيز او اين زمان را نداشته است، هر چند دوستانش اذعان دارند که وي مي‌توانست در باقي‌مانده‌ي عمر خود آثاري جدي خلق کند. ساعدي در ايران به جز آثار تأليفي در حوزه‌ي داستان، ‌چند تک‌نگاري‌و ترجمه هم دارد و همين‌طور «الفبا» را منتشر مي‌کند و بعدها «الفبا» را در پاريس مي‌بينيم و آخرين شماره‌ي آن که اختصاص دارد به ويژه‌نامه‌ي درگذشت ساعدي و تمام. نمي‌دانم چه‌قدر اين حرف مي‌تواند درست باشد که يکي از دلايل اينکه ساعدي در کارنامه‌ي خود رماني ندارد.

همين نداشتن زمان است، زماني که کارهايي غير از کار نويسندگي از او مي‌گرفت و چه حيف که شرايط اجتماعي و سياسي دوران او اجازه ‌نداد تا آثار ديگري تأليف کند. برخي اعتقاد دارند ساعدي کمي دير متوجه اين موضوع شد که بايد زمان بيشتري را صرف نوشتن کند اما من اين‌گونه فکر نمي‌کنم، هر چند يکي از حسرت‌هايم در ادبيات داستاني‌مان همين تلف‌شدگي نويسنده‌اي چون ساعدي است- چرا که هنوز هم در ميان نويسندگان استعدادهايي به همين دلايل تلف مي‌شوند؛ گويا اين تلف‌شدگي و حس ناتمامي، ‌جزوي از سرنوشت جدانشدني ما داستان‌نويسان ايراني است. حالا که سال‌ها از مرگ ساعدي مي‌گذرد، مي‌توان نشست و به راحتي گفت ساعدي بايد زمان بيشتري را صرف نوشتن مي‌کرد. اين حرف مي‌تواند حرف درستي باشد، ولي نبايد اين را ناديده گرفت که ساعدي هم مثل تمام هم‌نسلان خود و ديگر نويسندگان ايراني، سرنوشتي بهتر از اين نمي‌توانست داشته باشد؛ «احمد شاملو» مي‌گويد او بعد از آزادي از زندان شاه تمام شده بود (نقل به مضمون). اين حس ناتمامي را مي‌توان به صورت‌هاي مختلف در آثار ساعدي پيدا کرد. نثر داستان‌هايي چون «دو برادر» و «زنبورک‌خانه» مي‌تواند نمونه‌ي خوبي بر اين مدعا باشد که ساعدي داستان‌هايش را در يک نشست مي‌نوشت و کمتر به بازنويسي آنها مي‌نشسته است.

هر چند نثر در داستان‌هاي ساعدي، بر خلاف نثر در داستان‌هاي گلشيري يا دولت‌آبادي، اهميت ندارد و عنصر اصلي و پيش‌برنده اغلب آثار ساعدي تصوير است و راوي‌اي که کارکردي چون دوربين دارد و همه‌چيز آن‌گونه که دوربين مي‌بيند اتفاق مي‌افتد، باز بازخواني اين داستان‌ها نشان مي‌دهد مشکلاتي که در نثر ساعدي است بيشتر به اين برمي‌گردد که او داستان‌هايش را سريع و در اثر مکاشفه‌اي ناگهاني و منحصربه‌فرد خلق مي‌کرده است که از استعداد فراوان او نيز حکايت دارد. مي‌توان نمونه‌هاي زيادي آورد و ثابت کرد که اگر ساعدي زمان کافي در اختيار داشت، مي‌توانست آثاري حتي درخشان‌تر بنويسد و ميسر نشدن اين مهم باعث شده‌است در حداقل نيمي از آثار او اين حس ناتمامي به مخاطب هم منتقل شود. همه‌ي اينها را گفتم تا برگردم به ابتداي اين يادداشت، اينکه علاقه‌ي من به «غلامحسين ساعدي» و آثارش شايد بي‌ربط به علاقه‌ي من به کتاب‌هاي ناياب نباشد. بله، اغلب آثار وي سال‌هاست که ديگر منتشر نمي‌شوند و جزو آثار نايابي هستند که براي به دست آوردن‌شان بايد کمي به خود زحمت بدهيد.

شايد به‌جز چند اثر، از جمله «عزاداران بيل»، «شب‌نشيني باشکوه»، «بهترين باباي دنيا»، «آشفته‌حالان بيدار بخت» ديگر آثار ساعدي به راحتي در دسترس مخاطب نيست. اگر از انتشار افست و بدون اطلاع خانواده‌ي وي و پي‌دي‌اف آثارش در اينترنت بگذريم، امروزه پيدا کردن نسخه‌اي سالم از کتاب‌هايي چون «ترس‌ولرز»، «واهمه‌هاي بي‌نام و نشان»، «ده لال‌بازي»، «گور و گهواره» و «دنديل»، اگر کاري غيرممکن نباشد، سخت است. و در آخر اينکه انتشار آثار ساعدي نيز، بعد از گذشت سال‌ها از مرگش، مثل اغلب فعاليت‌هاي او ناتمام مانده است، البته نبايد ناگفته گذشت که با وجود اين، برخلاف آثار زيادي که در اين صد سال داستان‌نويسي ما گرد فراموشي روي آنها نشسته است، آثار او و نبوغش هنوز هم ما را شگفت‌زده مي‌کند و نشان مي‌دهد که هر چند غلامحسين ساعدي در دومِ آذر ماهِ سال 1364 در گورستان پرلاشز به همراه مدادي به خاک سپرده شد، آثارش فراموش‌شدني و انديشه‌‌اش تمام‌شدني نيست

* تمامی مطالب این پرونده به‌جز مقاله «ساعدی و درک روان‌شناختی» از کتاب منتشر‌نشده «گوهر مراد؛ مطالعه‌ای در شناخت شخصیت و آثار غلامحسین ساعدی» گرفته شده و بازنشر آنها بدون اجازه کتبی از مولف کتاب ممنوع است.

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.