دوره جدید / شماره ۱۷ / شماره پیاپی ۱۷ / آذر ۱۳۹۱
۱۷

[یک]

در معرضِ فراموشي

 بهزاد عبدي
{ شناسه مقاله: 2376 }   { موضوع: ادبیات }   { بازدید: ۷۰۷۹ }

شماره ۱۷، آذر ۱۳۹۱

 گزيده «افسانه شاعر گمنام» در ذات خود سعي دارد منظومه باشد. منظومه‌اي که تکه‌هاي دور افتاده از هم را پيوند دهد. در زيرساخت‌هاي شعر راوي‌اش به لوکيشن‌های عناصر نگاهي در يک تراز ندارد. و در ساخت و پردازش فضاهاي شعرش با يک زاويه نگاه نمي‌کند. در حلقه يا شعر يا سطري دقايق و ظرايف زباني و صوري را پر رنگ مي‌کند و در شعري ديگر به کلي‌نويسي و کلي‌گويي روي مي‌آورد. زبانش در شعري با تغزل و ترنم همراه است تا آنجا که به رقص‌هاي کلمه مي‌رسد و در فرازي ديگر زباني تخت و تک تأويلي دارد. گاه زبان پيچيده است و گاه ساده. البته در مورد آخر اقتضاي روايتش حکم کرده تا زبانش را در سادگي اتود بزند. شعرها معمولاً از موسيقي دروني و معنايي بي‌بهره‌اند و ريتم‌هاي برساخته و قوافي‌هاي ميان‌سطري و بيرون‌سطري به قوت موسيقي بيروني شعر‌ها افزوده است.

آنجا که زبان پيچيده است و مطنطن، شاعر از موتيف‌ها و عناصر سنتي شعر استفاده کرده و ترکيب‌هايي کهنه شعر مي‌سازد. مثلاً سطر‌هايي نظير:شفق به جام‌هاي پنجره مي‌باريد... يا:فصاحت بزرگ از تنبوشه‌هاي قافيه بر مي‌گشت...

در فراز‌هاي ديگري آنجا که زباني ساده را اختيار مي‌کند با شعر‌هاي موفق‌تري روبه‌رو مي‌شويم. مثلاً: ما سربازان قهرمان عشق‌هاي يک بار مصرفيم/چه سوداي گزنده‌اي/چه شهوت بي‌آينده‌اي... يا: و برف روي صداهاي رفته مي‌بارد/مسافرم کجاي زمان گذشته گم شده است/کدام ساعت معکوس!

شعر «معرض فراموشي» در ديالوگ‌هاي بي‌صاحب روايت مي‌شود و زبان ساده‌ي آن با متن که همان ديالوگ باشد هم‌پوشاني دارد و به نظرم بهترين سطرها و تصاوير منظومه را در همين شعر مي‌توان يافت:... تو قصه‌اي/ که مي‌شنويم/ تا کاملت کنيم/که خواندني‌تر باشي/تو بازمانده‌ي آن شهر/که از بلندي افتاد و هيچ پست نشد...

يا:... دوباره برگشتم/به نسل‌هاي قديمي سلام مي‌گويم/ديار ويران اميد مشترک ما/درود يا بدرود.

که در مقايسه با شعري نظير «خطاط» که بيشتر مثابه‌ي يک مقدمه را دارد بسيار موفق‌تر است.

شعر‌هاي اين مجموعه در بازسازي ترکيب‌ها و تشبيهات از فرمول‌هاي مرسوم دهه‌هاي 30 و 40 وام گرفته است. حضور ترکيب‌هاي متعدد اسمي و به کارگيري تمام عناصر تشبيه و ادواتش در يک سطر و به کار رفتن موتيف‌هاي مرسوم آن دوره از يک سو و شکل‌هاي ديگر روايت که به زبان‌هاي ساده و گاه گفتار مي‌رسد از سويي ديگر دليل ريتم‌هاي ناهمانگ منظومه شده‌اند. شاعر به تاريخ ايران و حوادث آن نقب‌هايي مي‌زند و در هر رفت و بازگشت به تسلسل و توالي روايت خدشه وارد کرده است. شاعر در تمام سطر‌هاي شعرش مي‌خواهد از رمز و رازي پرده بردارد و به طور ضمني ابهامي را با خود همراه کند و اين ابهام در پيچيده‌هاي زبانش تبلور مي‌يابد و از آن وهم‌هاي اساطيري‌اش دور مي‌اندازد.

روايت شعر ارجاعات بينامتني با تاريخ دارد و از اين منظر من را به ياد «سرزمين هرز» اليوت مي‌اندازد. «سرزمين هرز» منظومه‌اي است با بن‌مايه‌هاي اساطيري و وفادار به زبان و فرهنگ بومي و جغرافيايي نويسنده. اليوت در اين منظومه کوشيده است تا در هر بار مکاشفه و رفت و بازگشت‌هاي بين زماني، استعاره‌اي را از گذشته‌اش به وام گرفته و آن را به زبان عصر خود اضافه کند. از اين رو است که منظومه در زباني شکسته جريان مي‌گيرد و وفادار به زبان محاوره‌ي عصرخود مي‌ماند و محمدعلي سپانلو در اين منظومه مکاشفه مي‌کند و منقطع باقي مي‌ماند و در هر رفت و بازگشت صادرکننده‌ي محض زبان از احوال مغول است و طي استحاله‌هايش از زبان امروزه‌اش مي‌گريزد.

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.