دوره جدید / شماره ۱۷ / شماره پیاپی ۱۷ / آذر ۱۳۹۱
۱۷

[یازده]

دغدغه‌اي به نام عرصه‌ی عمومي

 جواد ماه‌زاده
{ شناسه مقاله: 2374 }   { موضوع: پوشه }   { بازدید: ۲۴۳۶ }

شماره ۱۷، آذر ۱۳۹۱

شايد اين گزاره خيلي کليشه‌اي و قضاوقدرگونه به نظر برسد که بگوييم «داستان‌نويسان و شاعران در ايران، همواره از پيچ و تاب‌هاي تاريخي متعدد گذر کرده و با وجود موانع و پستي‌ها و بلندي‌ها، راه خود را يافته و به پيش رفته‌اند.» و باز جبرگرايانه خواهد بود اگر بشنويد که «اين جريان تا امروز ادامه داشته و در آينده نيز ادامه خواهد داشت.» اما اگر گفته شود که «شرايط امروز ادبيات ايران با هيچ دوره‌اي قابل قياس نيست و قطعاً چنين نيز نخواهد ماند» احتياج به ارائه ادله و شواهدي دارد که در اينجا سعي مي‌کنم کليتي از آن ارائه دهم.

اگر توماس فريدمن روزنامه‌نگار آمريکايي معتقد است که پس از برچيده شدن ديوار برلين، 10 فناوري و نيروي جديد عامل تسطيح جهان بوده‌اند، ما مطابق با شرايط خويش بايد به اين اظهارنظر تبصره‌اي بيفزاييم که «در جوامع سنت‌مدار و مقاوم در برابر جهاني‌سازي، همچنان ادبيات، هنر و کار روشنفکري است که سعي در تسطيح و تلطيف جهان پيرامونش دارد» و البته در اين ميان، امکانات دنياي جديد و عوامل تسطيح‌کننده‌اي چون وبلاگ‌ها، استروئيدها، آپلود و... که فريدمن برمي‌شمارد، منشاء خير و کمک‌حال ويژه‌اي براي تحول‌خواهان هستند.

داستان‌نويسي در ايران پس از فراز و فرودهاي گذشته‌اش، وضعيت متفاوتي پيدا کرده است. داستان‌نويسي امروز ما را بايد با درنظر گرفتن امکان حضور يا عدم حضور آثار در عرصه عمومي تعريف و تبيين کرد. همواره اين باور صحيح رايج بوده است که مادامي که ادبيات داستاني به بازار راه نيابد، مخاطب ندارد و اساساً نمي‌توان آثار نوشته شده ولي انتشارنيافته را جزو توليدات ادبي کشور برشمرد. بايد پرسيد آيا مي‌توان کارنامه ادبيات را در عرصه‌هاي خصوصي نويسندگان نيز دنبال کرد يا اينکه ادبيات يک کشور را فقط آثاري تشکيل مي‌دهند که وارد حوزه عمومي شده‌‌اند؟ طبيعتاً آنچه به آن ادبيات مي‌گوييم، تا زماني که وارد بازار نشر نشود، توليدي بالقوه است؛ همچنان که يک فيلم زماني در کارنامه سينمايي هنرمند ثبت مي‌شود که به نمايش عمومي دربيايد؛ چه در داخل و چه در خارج؛ چه در فضاي رسمي و چه در فضاي غيررسمي.

حال مي‌توانيم به بحث مطرح شده در ابتداي مطلب بازگرديم و ببينيم آيا ادبيات در دنياي ماقبل اينترنت و آپلود، تفاوتي با ادبيات امروز دارد يا خير؟ آيا نمي‌توان يک داستان يا شعر را که در سايت يا شبکه‌اي اجتماعي درج شده، در زمره ادبيات قلمداد کرد و آن را داخل و دخيل در عرصه عمومي دانست؟ آيا رمان يا داستاني که به صورت سريالي يا يکجا روي وبلاگ قرار مي‌گيرد، وارد قلمرو عمومي نشده و نمي‌توان آن را جزو آثار ادبي منتشر شده تلقي کرد؟ اگر بپذيريم که در جهان مسطح امروز، بسياري از هنرها به‌واسطه تغييرات فناوري و رشد ابزارهاي تکنيکي، شکل و شمايلي دگرگون يافته و به مسير تازه‌اي ورود کرده‌اند (نمونه‌اش فيلم‌هاي سه بعدي است که حتي فيلم‌سازي سنتي چون مارتين اسکورسيزي را نيز مجذوب خود کرد) آيا نمي‌توان انتظار روزي را داشت که داستان و ادبيات نيز از شکل مکتوب و سنتي خود کنده شده و فضاي عمومي جديدي را براي ارتباط با مخاطب، تأسيس بازار، راه‌اندازي شبکه توزيع، نقد و گفتگو و... يافته باشد؟

چه بخواهيم و چه نخواهيم، امکانات گسترده‌اي که فارغ از رنگ و نژاد و جنوب و شمال عالم، اقصي‌نقاط دنيا را درنورديده است، به زودي در کشورهاي جهان سوم نيز تأثير مستقيم خود را روي ادبيات، نشر و نظام توزيع و بازار کتاب خواهد گذاشت؛ کما اينکه اين تأثير را به حد وسيع و به‌طور نظام‌مند در دنياي مسطح گذاشته و در آينده نزديک، قابليت‌هاي بالاي خود را به جوامعي که مقاومت سنتي يا دولتي را در برابر اين موج در پيش گرفته‌اند، تحميل خواهد کرد.

بنابراين بايد گفت که ادبيات داستاني ما هم مستثنا از تحولات فناوري‌هاي تازه نخواهد بود و امروز بايد بيش از هر زمان به آماده‌سازي و تقويت دروني خود بينديشد. تقويت ادبيات امروز ايران نه در گرو بازار کاغذ است و نه بسته به اوامر يا الطاف دولت؛ بلکه به عرصه خصوصي و فرديت نويسندگان برمي‌گردد. درواقع همچنان که ادبيات، چون آبي روان راه خود را مي‌رود و گذرگاه‌ها را مي‌پيمايد، جهان جديد نيز همچون قطاري سريع السير راه خود را مي‌رود و لاجرم در همه ايستگاه‌ها توقف خواهد کرد. آنچه در اين ميان بر نويسندگان و خالقان ادبي واجب است، در وهله اول، مجال دادن به شوق نوشتن و افزايش مطالعه است و سپس، تقويت حضور در حوزه‌هاي عمومي جديد با هدف حفظ انگيزه نوشتن و گرم کردن فضاي رقابتي.

در سال‌هايي به سر مي‌بريم که هنر و ادبيات «هدايتي – حمايتي» بار ديگر بازگشته و سايه‌اش را بر فرهنگ ما گسترده است. اما اين پديده تنها به بخش سنتي فرهنگ تعلق دارد و قادر به همسوسازي و همسان‌سازي صداهاي متکثر و متنوع با خودش نيست. در همين زمان، داستان‌ها و رمان‌هاي فراواني نوشته شده‌اند که اگرچه جملگي منتشر نشده‌اند، بايد آنها را توليدات نسل امروز داستان‌نويسان ايران دانست که روز به روز بر تعدادشان افزوده مي‌شود. افزايش تعداد داستان‌ها و رمان‌هاي نوشته شده و نيز افزايش تعداد نويسندگان، اميدبخش‌ترين نقطه ادبيات امروز ماست. در برابر اين نقطه عظيم روشن، نقطه تاريک عدم امکان نشر کتاب، يک نقطه محوشدني و گذراست؛ چون همان‌طور که در ادامه استدلال خواهم کرد، نشر کاغذي، ملاک کيفيت و حتي کميت داستان‌نويسي امروز ما نخواهد بود.

در سال‌هاي گذشته به همت چند مؤسسه انتشاراتي و نيز به يمن درک فضاي اينترنتي و شبکه‌هاي اجتماعي، نويسندگان و شاعران بسياري وارد قلمرو عمومي شده‌اند و در تکاپوي معرفي يا بالا کشيدن خود هستند. بخشي از آنها صاحب کتاب شده‌اند و نوشته‌هاي بعديشان در راهروهاي وزارت ارشاد از اين اتاق به آن اتاق مي‌گردد، بخشي از آنها توليدات خود را نگه داشته‌اند و عده‌اي نيز موفق به انتشار کتاب‌هايشان – با گردن نهادن به شروط يا بي نياز از تن دادن به شروط – شده‌اند. ويژگي منحصر به فرد امروز ما اين است که هرچه فضا براي انتشار کتاب تنگ‌تر مي‌شود، ميل به نوشتن و حضور و بروز در فضاي اينترنت بيشتر مي‌شود و اين ناشران هستند که در پي جذب نويسندگان مستعد براي حفظ چرخه سنتي نشر هستند. مي‌توان گفت يک داستان‌نويس با عدم انتشار کتابش، اگرچه از يک امتياز ويژه محروم مي‌ماند اما چيزي را از دست نمي‌دهد. داستان‌نويس در هر حالت و در هر مکاني مي‌تواند داستان‌نويس باشد.

نوشتن تنها هنري است که جز قلم و کاغذ، به هزينه و امکانات نياز ندارد. و حالا که در عصر اينترنت، بي‌نيازي از چاپ و ليتوگرافي و پروسه‌هاي اداري نيز بر آن افزوده شده، مي‌توان گفت که داستان‌نويسي نسبت به هميشه رهاتر و بي قيدتر است و اين رهايي و حس استقلال، دست نويسندگان را براي خلاقيت‌ورزي و سير و سلوک، بي‌نهايت باز گذاشته است. در دنياي امروز ما ايراني‌ها، ادبيات مستقل‌ترين هنر به شمار مي‌رود که تنها به فرديت نويسنده اتکا دارد و حتي از ناشر حرفه‌اي نيز بي‌نياز است.

اين خوداتکايي و بي نيازي، بزرگ‌ترين موهبت براي نويسندگان است. (به خصوص که در ايران، نويسندگي هيچ‌گاه شغل محسوب نمي‌شده و حتي با نشر کتاب نيز تغييري عمده در زندگي نويسنده ايجاد نمي‌شود.) پس نويسندگان امروز ما در دوره‌اي به سر مي‌برند که نه اجرت داستان‌نويسي و نه نشر کاغذي، شرط لازم براي نوشتن و ورود آثارشان به عرصه عمومي محسوب نمي‌شود. از يکسو اجرت داستان‌نويسي هيچ‌وقت ما را به ادبيات حرفه‌اي نرسانده و از سوي ديگر، انتشار کاغذي با ورود رسانه‌هاي جديد، خطر جايگزيني را احساس مي‌کند. حتي اگر در آينده نزديک، سازوکارهاي بازار اينترنتي کتاب در ايران قوام نيابد، بازهم نمي‌توان در عصر آپلود اطلاعات، همچنان بر مخاطب هزار تايي - آن هم با خوابيدن چندماهه کتاب، گراني کاغذ و مشقات نشر – اتکا کرد و استقلال و رهايي نويسندگي را به ثمن بخس فروخت.

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.