دوره جدید / شماره ۱۷ / شماره پیاپی ۱۷ / آذر ۱۳۹۱
۱۷

[ده]

دردي که پيکره‌ی‌ پُرزخم ادبيات ما را مي‌آزارد

گفت‌وگو با فرشته مولوي درباره‌ی جهاني نبودن ادبيات ايران

 علي‌رضا کيواني‌نژاد
{ شناسه مقاله: 2373 }   { موضوع: پوشه }   { بازدید: ۱۴۷۵ }

شماره ۱۷، آذر ۱۳۹۱

 فرشته مولوي، نويسنده، ويراستار و پژوهشگر و مدرس ادبيات، سال‌هاست که در کانادا زندگي مي‌کند اما به‌رغم اين دوري شايد ناخواسته، رويدادهاي ادبي و جريان‌هاي آن را به‌خوبي دنبال مي‌کند و نظراتش در اين حوزه هميشه خواندني و شنيدني است. بهانه گپ اينترنتي ما با او، تجديدچاپ کتاب «خانه ابر و باد» است که بعدِ سال‌ها توسط نشر افکار روانه بازار نشر شده است. البته محور اصلي اين بحث، دلايل مهجور ماندن آثار ادبي ايران در عرصه بين‌المللي است و البته اين سوال زماني بيشتر نشو و نما مي‌کند که فهرست اوليه نوبل اعلام مي‌شود و نامي از به‌زعم ما، بزرگان شعر و ادب ايران در ميان آن ديده نمي‌شود. نکته اما اينجاست که در ايران خيلي‌ها به‌واسطه اطرافيان‌شان خود را مُحق دريافت نوبل يا جوايز ديگر مي‌دانند درحالي‌که ابتدايي‌ترين اصول نوشتار در آثار آنها ديده نمي‌شود. و در اين ميان هستند افرادي که جدا از تعارفات رايج، چنين مشکلي را واکاوي مي‌کنند و حرف‌هايشان کليشه‌اي نيست. فرشته مولوي در عِداد همان نفرات است. آنچه در ادامه مي‌خوانيد گپ کوتاهي است با او.

به نظر شما دليل جهاني نبودن ادبيات ما چيست؟ آيا آثار ادبي ما کماکان در ميان آثار جهاني حرفي براي گفتن ندارند؟

 خوب است روشن شود که جهاني شدن ادبيات ايران به چه معني ا‌ست؟ ترجمه شدن شماري چشمگير از آثار ادبي، يا شناخته‌ بودن آثار برتر کلاسيک و مدرن در ميان ادب‌شناسان غرب، يا پرفروش شدن چند اثر از چند نويسنده‌ ايراني يا ايراني‌تبار در بازار کتاب غرب (که يا در آغاز به فارسي نوشته نشده‌اند يا بهره‌مند از فرصت‌هاي نادر براي گام نهادن به درون دستگاه نشر غربي بوده‌اند). با نگاه به دو معني نخست کُميت جهاني شدن ادبيات را لنگ مي‌بينيم. اما هستند کتاب‌هايي پرفروش در گستره‌ جهاني (مانند لوليتاخواني در تهران) که نام ايران را آشناي خواننده‌ جهاني ادبيات کرده‌اند. اما چرا بايد ادبيات ما جهاني شود؟ 40-30 سال پيش گرچه گاهي چنين حرفي در حلقه‌ نويسنده و خواننده و رسانه‌ ادبي پيش مي‌آمد، اين کاستي گره يا عقده نبود. حالا اين هم انگار دردي‌ است که پيکره‌ پرزخم ادبيات ما را مي‌آزارد. خواهي‌نخواهي با اين گسترش سرسام‌آور ارتباط و رسانه هرکس هر گوشه‌ پرتي از دنيا هم که باشد، خودش را بخشي از جهان مي‌بيند و مي‌خواهد که ديگران هم او را چنين ببينند. ايران هم مثل هر کشور ديگري دلش مي‌خواهد سري ميان سرها درآورد. در زمينه‌هايي مثل سياست يا اقتصاد يا ورزش بحث بر سر چگونه سردرآوردن است. به ادبيات که مي‌رسد، گره‌ کور اين است که اصلاً ادبيات به حساب نمي‌آيد - مگر براي توبيخ و تأديب. آنچه ادبيات ما نياز دارد بيش و پيش از هرچيز حق هوايي‌ است که بايد باشد تا نفس بکشد و ببيند که هنوز زنده است.

برخي مدعي هستند که چون آثار ايراني ترجمه نمي‌شوند چنين مشکلي وجود دارد و از طرفي عده‌اي معتقدند آثار ايراني استاندارد جهاني ندارد.  

گويا به‌ويژه از وقتي که ادبيات آمريکاي لاتين در جهان گُل کرد، پرسش «چرا ما نه؟» پررنگ‌تر شد. گيرم آنها مثل ما«رو به توسعه» باشند، از زاويه‌ ادبيات هم بختياري نوشتن به اسپانيايي را دارند که زباني پرگويش‌ور و پرنفود و پرهواخواه است و هم برخورداري از فرهنگ پربار اسپانيايي (گرچه اين را به بهاي استثمار به دست آورده‌اند). ما با هند هم در اين زمينه هم‌زور نيستيم؛ چراکه هند هم به بهاي استثمار از توان زبان انگليسي بهره‌مند شده است. با ترکيه اما مي‌شود و ‌بايد خود را بسنجيم. اما گرچه پنجاه سال پيش کم و بيش با آنها در بسياري از زمينه‌ها همسنگ بوديم، حالا در بسياري از زمينه‌ها در سنجش با ترک‌‌ها پس افتاده‌ايم. در حالي که بسياري از کشورها با سرمايه و برنامه‌هاي بيشتر حکومتي کوشيده‌اند ادبيات‌شان را به جهان بشناسانند، ما يا کاري نکرده‌ايم يا ترويج زبان و ادبيات را دستاويز نيت‌هاي سياسي کرده‌ايم. زماني در ايران موسسه فرانکلين به نيت ترجمه و رواج ادبيات آمريکا پا گرفت و چون اصل بر کار فرهنگي و پرهيز از اعمال نفوذ در کارِ کارشناسان بود، برآيندي پربار داشت. تجربه نشان مي‌دهد که در جاهايي که مفهوم‌هايي چون دموکراسي و کارداني و مديريت حرفه‌اي جا نيفتاده، هرگونه شرکت و سرمايه‌گذاري و دخالت حکومت در کارهاي فرهنگي و ادبي جز زيان چيزي به بار نمي‌آورد. اين اهل فن و نشر و فرهنگ‌دوستان مستقل هستند که بايد بده‌بستان فرهنگي-ادبي را از راه ترجمه و نشر و پخش آثار به فارسي و از فارسي به انجام برسانند، نه دولت‌ها.

با اين تفاسير ما مشکل نويسنده داريم يا معضلي به نام مطالعه نکردن؟

 گرفتاري‌هاي ادبيات ما هم پيچيده و بسيارند و هم يک کلاف سردرگم. کار ادبي اگر بخواهد به بازار جهاني راه يابد، بيش و پيش از هرچيز بايد ويژگي‌هاي يک اثر جهاني را داشته باشد. اين يعني که بن‌مايه و بنياد شعر و داستان بايد جهاني يا به بيان روشن‌تر انساني و همه‌جايي باشد. رنگ و رو و بو يا حال و هواي اثر اما مي‌تواند و خوب است که بومي باشد تا چيزي بر ادبيات جهان بيفزايد. چنين اثري بي‌ترديد مي‌تواند در هر جاي دنيا خواننده بيابد. اما اثري که بالقوه جهاني‌ است، خود به خود بازار جهاني نمي‌يابد. اينجا ديگر بايد سازوکار بازار جهاني را شناخت و راهکارهاي ورود به آن را دانست. بي‌ترجمه‌ درست و خوب و ناشر آگاه به قاعده‌هاي بازار جهاني و رابطه‌يابي با مرکزهاي فرهنگي- ادبي و تبليغ و توزيع کارآمد گيرم که ما آثار خوب و سزاوار هم داشته باشيم - که داريم - همچنان ناشناس و ناديده به چشم ديگران باقي مي‌مانيم.

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.