دوره جدید / شماره ۱۷ / شماره پیاپی ۱۷ / آذر ۱۳۹۱
۱۷

[شش]

بیله دیگ، بیله چغندر

 مینو فرشچی
{ شناسه مقاله: 2369 }   { موضوع: پوشه }   { بازدید: ۲۲۷۱ }

شماره ۱۷، آذر ۱۳۹۱

 1 براي اينکه داستان خوبي در سينما داشته باشيم بايد کپي‌رايت اين داستان خريداري شود و معمولا بايد مبلغ خوبي به داستان‌نويس پرداخته شود. بارها به عنوان فيلمنامه‌نويس گفتيم و اصرار کرديم که هربار براي ساخت يک اثر سينمايي قرار نيست يک داستان تازه بسازيم. مي‌توان داستان‌هاي خوبي را که وجود دارد با حذف و اضافاتي تبديل به فيلمنامه کرد اما اين‌کار در عمل غيرممکن است نتيجه اينکه تهيه‌کنندگان حاضر نمي‌شوند هزينه کپي‌رايت داستان‌ها را پرداخت کنند همين فيلم‌هاي تکراري با فيلمنامه‌هاي پيش‌پاافتاده مي‌شود چراکه کمترين هزينه يک پروژه سينمايي به فيلمنامه و فيلمنامه‌نويس اختصاص پيدا مي‌کند.

اين درحالي است در کشورهايي که صاحب سينما هستند تمام فيلم‌هاي ماندگار و به يادماندني براساس رمان يا داستان‌هاي مشهور يا واقعي ساخته شده است. تهيه‌کنندگان حقوق مربوط به کپي‌رايت را مي‌پردازند و فيلمنامه‌نويس قلم صدتايه غاز نمي‌زند که داستان او سطحي و بي‌کيفيت شود.

2 هنوز در بين تهيه‌کنندگان ايراني پول‌پرستي حرف اول را مي‌زند درحالي‌که آنها نمي‌دانند اگر فيلم آنها داستان خوبي داشته باشد پول کلان‌تري در مقياس با فيلم‌هايي که داستان خوبي ندارند بدست مي‌آورند. حالا اگر فرض کنيم که تهيه‌کننده ايراني خواب‌نما شود و بخواهد براساس کتابي که پرفروش است سرمايه‌گذاري کرده و فيلم خود را بسازد مشکل ديگري سرراه قرار مي‌گيرد و آن هم جلب رضايت داستان‌نويس است که بيشتر آنها هم با اين کار مشکل دارند و دربيشتر مواقع فيلمنامه‌نويس اسير مي‌شود که داستان فلان نويسنده را چطور بايد به صورت فيلمنامه درآورد که رضايت او هم جلب شود. با حل اين مشکل اينطور به نظر مي‌رسد که معضل ديگري وجود ندارد اما متوليان امور سينمايي هم حاضر به پذيرش بسياري از داستان‌ها نيستند چراکه با نويسندگان آنها مشکل دارند. به طور مثال اگر نويسنده‌اي مشکل سياسي داشته باشد نمي‌توان نوشته او را تبديل به فيلمنامه کرد درحالي‌که اين مشکل اصلا ربطي به سينما ندارد و اثر از صاحب اثر جداست.

براي تهيه‌کننده‌اي که بخواهد داستان يک نويسنده را بخرد اين مشکل هم وجود خواهد داشت و در اين مرحله هم دوباره ما دچار مشکل مي‌شويم درحالي‌که اين موانع ربطي به سينما ندارد و ما بايد جدا از سياست و سنت به سينما بپردازيم. اگر روزي اين اتفاق رخ دهد آرزوي همه ما برآورده خواهد شد. بنابراين با وجود اين همه مشکلاتي که برسرخريد يک اثر داستاني قرار دارد کمتر تهيه‌‌کننده‌اي حاضر مي‌شود اين ريسک را بپذيرد آن هم در شرايطي که بسياري از تهيه ‌کنندگان حقوق فيلمنامه‌نويس را هم رعايت نمي‌کنند. درحال حاضر بزرگترين متخلف در رعايت حقوق فيلمنامه‌نويس تلويزيون است که يک اثر را ده‌ها بار پخش مي‌کند بدون اينکه حقوق مولفان و سازندگان آن را رعايت کند. در هربار نمايش بايد درصدي به فيلمنامه‌نويس، آهنگساز و تهيه‌کننده اختصاص بدهد اما اين اتفاق در تلويزيون ايران تا به حال رخ نداده است.

3 تمامي اينها درحالي است که در يک پروژه سينمايي يا تلويزيوني تنها فيلمنامه‌نويس است که بايد با روح و فکر خود کار کند. ساير عوامل کار فني انجام مي‌دهند و در کنار آن خلاقيت هم به خرج مي‌دهند اما اين کار با فکر و عواطف و احساسات و روح فيلمنامه‌نويس سروکار دارد. ما با کاراکترهايي که مي‌سازيم گريه مي‌کنيم همراه با آنها خشمگين يا متاثر مي‌شويم. اين حالت‌ها در تمام زندگي ما تاثير مي‌گذارد و يک فيلمنامه‌نويس براي اينکه با سرنوشت کاراکترهايش همراه مي‌شود به ناچار لازم است که از اطرافيان خود فاصله بگيرد. به همين دليل بسياري از دوستان ما از رفت‌و‌آمد با ما سرد مي‌شوند و ما کم‌کم بسياري از داشته‌هايمان را در زندگي عادي از دست مي‌دهيم. يک فيلمنامه‌نويس تمام داشته‌هاي ارتباطي خود را از دست مي‌دهد تا بتواند وارد دنياي ديگري با حضور کاراکترهاي خود بشود و بتواند آنها را طراحي کند و با آنها همراه شود. بنابراين ارتباط با کساني که با آنها زندگي و کار مي‌کند خيلي براي او سخت مي‌شود و آنها نمي‌توانند به راحتي او را درک کنند. به همين دليل است که ارج و قرب يک نويسنده و فيلمنامه‌نويس در همه جاي دنيا زياد است اما متاسفانه در ايران به دليل ناديده گرفتن جايگاه او بسياري از فيلمنامه‌نويسان که عهده‌دار مخارج زندگي خانوادگي هستند تحت فشار قرار مي‌گيرند و ناچارند با هر قيمتي فيلمنامه‌ بنويسند و نتيجه اين شکل کار کردن همين فيلمنامه‌هاي سطحي و درجه سه مي‌شود.

4 ادبيات فاخر قيمت زيادي دارد. معمولا داستانهاي مشهور که خوانندگان زيادي آنها را خوانده‌اند براي تبديل به فيلمنامه بايد دچار تغييراتي شوند اما تماشاگراني که اصل داستان را مي‌خوانند به اين تغييرات عادت ندارند و معمولا اقتباس‌هاي سينمايي انتظارات آنها را برآورده نمي‌کند. زماني که رمان تنگسير نوشته صادق چوبک به يک اثر سينمايي تبديل شد آقاي چوبک آنقدر از اين فيلم بدشان آمده بود که اين اقتباس سينمايي را نمي‌توانست بپذيرد و نسبت به همه چيز معترض بود اگر نويسنده در قيد حيات باشد که اعتراضات خود را خواهد داشت و اگر هم از دنيا رفته باشد تماشاگراني که آن اثر را خوانده باشند انتظاراتي خواهند داشت که اگر برآورده نشود آنهاهم معترض مي‌شوند. بااين حال فکر مي‌کنم کم‌کم ادبيات داستاني ما و نويسندگان جديدي که آمده‌اند بتوانند راحت‌تر با فيلمنامه نويسان برخورد کنند و براي تبديل اثر به فيلم سينمايي آمادگي بيشتري داشته باشند.

5 بنياد سينمايي فارابي در زماني که با کانون فيلمنامه‌نويسان همکاري داشت تعدادي از فيلمنامه‌هاي اعضاي کانون را خريداري کرده بود. اين بنياد کپي‌رايت تعدادي از داستان‌هاي نويسندگان جديد را هم خريداري کرده بود که فکر مي‌کنم رايت داستان استخوان‌هاي خوک، دست‌هاي جذامي نوشته مصطفي مستور هم جزء آنها بود. تماشاگران ايراني از قصه‌هاي ايراني استقبال مي‌کنند اما اگر فيلمنامه‌نويس متبحر باشد مي‌تواند جانمايه اصلي يک داستان خارجي را بگیرد و آن را ايرانيزه کند و روح ايراني به آن بدمد و وارد فضاي زندگي ايراني کند.

6 فکر مي‌کنم بعد از اين رکودي که در سينمای ما بوجود آمده فيلمنامه‌نويسان و کارگردانان به سني مي‌رسند که به سمت تهيه‌کنندگي و مشاورکارگرداني مي‌روند و بيشتر نقش مربي را برعهده مي‌گيرند. در اين حال نويسندگان و کارگردانان جوان از راه مي‌رسند و دوباره موج جديد آغاز مي‌شود. قصه‌هايي هستند که به چاپ چندم مي‌رسند و فيلمنامه‌نويسان جوان که نگاه نو و تازه‌اي هم دارند شروع به نوشتن مي‌کنند و بعد از اين رخوتي که درسينما بوجود آمده سيلي راه‌مي‌افتد و موج جديدي ايجاد مي‌شود که پيشرفت‌هايي را در سينما بوجود مي‌آورد. جوانان ادبيات را وارد سينما مي‌کنند و تهيه‌کنندگاني که دوره تهيه‌کنندگي ديده‌اند و با تخصص اين رشته وارد سينما شده‌اند مي‌فهمند که اگر روي فيلمنامه تمرکز و تعمق کنند، نويسنده بهتري را به کار بگيرند و براي او شرايط خوبي بوجود بياورند صاحب فيلم بهتري خواهند شد.

خوشبختانه نويسندگان جديد داستان‌هاي خوبي را درباره زندگي واقعي اجتماعي مي‌نويسند که خيلي مورد علاقه من است و اگر بتوانم کارهاي جانبي که اين روزها به من هجوم آورده را کنار بگذارم خيلي دوست دارم که شرايطي را فراهم کنم که هيچ کار ديگري جز اقتباس از روي اين آثار انجام ندهم. آثار نويسندگان جوان را بيشتر مي‌پسندم چون آنها وقايع روز را به راحتي در داستانهايشان مطرح و از زواياي جديد و تازه‌اي به اين اتفاقات نگاه مي‌کنند. يکي از بهترين کتاب‌هايي که خواندم و دلم مي‌خواهد فيلمنامه‌ام را از روي آن بنويسم«بيش از بستن چمدان» نوشته خانم مينو کريم‌زاده است که از سوي ايشان هم پيشنهادي براي نوشتن فيلمنامه از اين کتاب داشته‌ام و به دنبال فرصتي هستم که اين کار را انجام دهم. نويسنده به سادگي و رواني قصه‌اي را به شکل ماهرانه و پيچيده نوشته که بسيار جذاب و زيبا است.

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.