دوره جدید / شماره ۱۷ / شماره پیاپی ۱۷ / آذر ۱۳۹۱
۱۷

[دو]

قاعده و استثنا

 محسن آزرم
{ شناسه مقاله: 2365 }   { موضوع: پوشه }   { بازدید: ۲۶۴۴ }

شماره ۱۷، آذر ۱۳۹۱

داستان سينماي امروزِ ايران غم‌انگيزتر و پيچيده‌تر از آن است که کم‌جاني و بيمارش را به گردنِ داستان‌ و فيلم‌نامه بيندازيم. سال‌هاي سال نبودِ فيلم‌نامه‌ي خوب وردِ زبانِ خوب همه‌ي آن‌ها بود که مي‌خواستند سينماي ايران را ناچيز بشمارند؛ هرچند حقيقتاً چنين نبود و فيلم‌نامه‌‌هاي خوب هميشه نوشته مي‌شدند امّا به دلايلي ساخته نمي‌شدند و البته هميشه فيلم‌نامه‌هاي خوبي هم بوده‌اند که رنگِ پرده را ديده‌اند و اقبالِ عمومي هم نصيب‌شان شده. امّا داستانِ اين روزهاي سينماي ايران پيچيده‌تر از روزهاي قبل است؛ اين روزها حتّا اگر داستان خوبي براي فيلم‌شدن در دسترس باشد سرمايه‌اي‌ براي فيلم‌ساختن نيست. اين‌‌که چرا فيلم‌نامه‌نويس‌هاي سينماي ايران علاقه‌اي به داستانِ ايراني ندارند داستانِ ديگري است و اين‌که چرا پيوندِ محکمي بينِ سينما و ادبيات در ايران نيست داستاني غيرِ اين. امّا انگار هميشه فيلم‌نامه‌هايي هست که اگر ساخته شوند و رنگِ پرده را ببينند تماشاگران را به سينما اميدوارتر مي‌کنند و يادآوري مي‌کنند که آن دو سه فيلمِ سالانه‌اي که واقعاً سينما هستند اتّفاقي ساخته نشده‌اند و مي‌شود داستان‌هاي بهتري تعريف کرد؛ هرچند ساختن‌شان اين روزها اگر ناممکن نباشد آسان هم نيست.

سازمانِ تازه‌تأسيسِ سينماي ايران علاقه‌ي چنداني به سينما ندارد و محصولاتي که اين روزها با نظارتِ اين سازمان توليد شده‌اند چند پلّه پايين‌تر از فيلم‌هاي چهار سالِ گذشته‌اند؛ هرچند هميشه استثناهايي هست و هميشه همين استثناها است که سينما را زنده نگه مي‌دارد. مي‌گويند چرا داستانِ خوب براي سينما نداريم؟ و اين پرسش را آن‌قدر جدّي مي‌پرسند که لحظه‌اي مطمئن مي‌شويم همين‌طور است و لحظه‌اي بعد است که مي‌شود در پاسخْ پرسشِ ديگري پرسيد؛ اين‌که اگر داستانِ خوب نداريم پس روي فيلم‌نامه‌هاي منتشرشده و فيلم‌نشده‌ي بهرام بيضايي چه نامي بايد بگذاريم؟ اين فيلم‌نامه‌ها محضِ تفنّن نوشته‌ نشده‌اند؛ نيتِ فيلم‌نامه‌نويس ساخت‌شان بوده؛ اضافه‌ کردنِ فيلمِ خوبي به کارنامه‌ي خودش و البته پُربار کردنِ سينماي ايران. و بيضايي فقط مثالي است براي سر درآوردن از مناسباتِ پيچيده‌ي سينمايي که مناسباتش انگار هر دو سه سال يک‌بار تغيير مي‌کنند و هر مديري که روي صندلي مديريتِ سينما مي‌نشيند سليقه‌ي خود را به سليقه‌ي ديگران ترجيح مي‌دهد؛ هرچند مي‌داند و مطمئن است همين‌که از روي صندلي مديريت‌اش بلند شود اين مناسبات هم تغيير مي‌کند؛ همان‌طور که در اين شانزده سال مناسباتِ سينماي ايران فصل به فصل و سال به سال تغيير کرده و هر مديري عملکردِ مديرِ قبلي را زيرِ سئوال برده.

علاوه بر اين مي‌شود فيلم‌نامه‌هاي ديگري را هم مثال زد که پيش از فيلم‌شدن نسخه‌ي کاغذي‌شان منتشر مي‌شود و انگار اين راهي است براي اين‌که فيلم‌نامه‌نويس‌ها نشان دهند کم‌کاري نکرده‌اند و ارزان‌فروشي نکرده‌اند امّا کسي اعتنايي به کارشان نداشته است. داستان خوب براي سينما هميشه هست و بخشي از مناسباتِ پيچيده‌ي سينما انگار در مرحله‌ي پيش از توليد است؛ اين‌که تهيه‌کننده‌ و سرمايه‌گذار داستاني را پسند کنند سخت‌ترين کارِ دنيا است انگار؛ آن هم در روزهايي که همه‌ي تهيه‌کننده‌ها و سرمايه‌گذارها داستاني اجتماعي و شهري و خانوادگي طلب مي‌کنند تا همه‌ي فيلم‌هايي که روي پرده‌ي سينماها مي‌روند شبيه يک‌ديگر باشند و اگر کسي بخواهد داستان تازه‌اي ارائه کند انگار محکوم است به اين‌که گوشه‌ي خانه بنشيند و عنوانِ فيلم‌هايي را که روي پرده مي‌روند سياحت کند و دست‌آخر به اين نتيجه برسد که چاپ‌ کردنِ فيلم‌نامه کارِ بهتري است. نکته اين است که تهيه‌کننده‌ها و سرمايه‌گذارها از بازگشتِ سرمايه‌اي مي‌گويند که معمولاً در اين سينما بازنمي‌گردد مگر اين‌که فيلم واجدِ خصيصه‌هاي غريبي باشد و البته هيچ معلوم نيست که حتّا با وجودِ اين خصيصه‌ها هم فيلم‌ها بفروشند.

نبودِ داستانِ خوب روي پرده‌ي سينماي ايران فقط يکي از مشکلاتِ بي‌شمارِ اين سينما است و البته يکي از اساسي‌ترين مشکلات. در نبودِ داستانِ خوب است که تماشاگران اعتمادشان را به سينما از دست مي‌دهند و به‌جاي آن‌که پول‌شان را صرفِ خريدِ بليتِ فيلم‌ها کنند با رقمي معادلِ پولِ هر بليت دست‌کم دو دي‌وي‌دي از فيلم‌فروش‌هاي کنارِ خيابان مي‌خرند و شب با خيالي آسوده داستاني جذاب را تماشا مي‌کنند و اين خودش داستانِ ديگري است.

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.