دوره جدید / شماره ۱۷ / شماره پیاپی ۱۷ / آذر ۱۳۹۱
۱۷

در حاشيه‌ي فیلم تعميرکار سرباز خياط جاسوس

ما بايد پيدايش کنيم

 الناز بهنام
{ شناسه مقاله: 2360 }   { موضوع: کافه }   { بازدید: ۲۵۸۴ }

شماره ۱۷، آذر ۱۳۹۱

«کسي تعقيبت نکرد؟» اين پرسش، آغازگرِ فيلمي ا‌ست با درون‌مايه‌اي جاسوسي و معمايي که نه تعقیبي دارد و نه گريزي. انگار با همين پرسشِ ساده‌ي آغازين مي‌خواهد همه‌ي تصويرها و کليشه‌هاي گذشته را به باد فراموشي بسپارد. بگويد که ماجرا به همين سادگي نيست. مظنونين هميشگي و حدس‌هاي اشتباهي و اعتراف‌هاي تکراري، تمامِ آن چيزي نيست که پسِ يک فيلم جاسوسي نهفته است. خبري از هيجان‌آفريني و هراس‌افکني نيست. آرام‌آرام در خيابان با قهرماني که شبيه قهرمان‌هاي فانتزي گذشته نيست هم‌گام مي‌شويم بدون آنکه نفس‌مان به شماره بيفتد.

«به هيچ‌کس اعتماد نکن»: کلام بعدي براي گشايش. رمزِ برپا ماندن در اين دوره‌ي سرد و عبوس انگار همين بي‌اعتمادي‌ست. با همين نگاه بايد اوضاع سرزمين را در اين دهه سامان داد. جرقه‌هاي پس از جنگ سرد هنوز با يک تلنگر شعله‌ور مي‌شوند. اعتماد، ممکن است از آدم‌ها و ساختمان‌هاي خاکستري-قهوه‌اي اين شهر، کشتي‌هاي با روزنه‌اي بسازد که پايان‌شان نه شناوري و کناره‌گيري در ساحل، که غرق شدن و نابودي‌ است. در اين عصرِ بي‌اعتمادي اگر ردِ صداها و نجواها و نگاه‌ها را گم کني و لايه‌هاي نهان‌شان را نبيني، يا بايد خودت و گذشته و آينده‌ات را فراموش کني يا تاواني هم‌سنگِ مرگ بپردازي. از فندکِ روي ميز کافه‌اي در مجارستان تا صفحه‌اي پاره شده از مدرکي در انگلستان، از نگاهي رد و بدل شده در دوردست تا حرکت دستي در همين نزديکي، همه و همه را بايد ببيني. تيز و شايسته. فيلم تعميرکار خياط سرباز جاسوس، ساخته‌ي توماس آلفردسون، جهاني‌ است برپايه‌ي پرسش و پاسخ. پرسش و پاسخي غير توأمان که پس و پيش مي‌شوند و گاهي بي‌ترتيب طرح مي‌شوند و بديهي ا‌ست اگر ذهنِ مخاطب ياري نکند اين جهان، قرص و محکم بنا نمي‌شود. فيلم، برگرفته از کتابي به همين نام نوشته‌ي جان لوکاره است. لوکاره نويسنده‌ي پرآوازه‌اي‌ست در زمينه‌ي کتاب‌هاي جاسوسي و معمايي. قهرمان داستان‌هايش جرج اسمايلي نام دارد که در اين فيلم، ما را براي کشف کردنِ معما همراهي مي‌کند. ما با اسمايلي بايد «او» را پيدا کنيم.

ببينيم تک‌تک اجزاي صورتش، دگرگوني‌هاي لحظه‌اي چهره‌اش، احساساتِ مهارشده‌اش ما را چقدر به «او» نزديک مي‌کند و راستش گاهي آن نزديک شدن و پيدا کردن اهميتش را در همين جزئيات از دست مي‌دهد. و يادمان مي‌رود براي چه با اسمايلي حرکت مي‌کنيم آنقدر که او با چيدمان دقيقي از تصويرها، ذهن را بين گذشته و آينده حرکت مي‌دهد. آنقدر که در همان آهستگي، تخيل و تصور شتاب مي‌گيرد.

تعميرکار خياط سرباز جاسوس، روايتگر رويدادهايي‌ است که هر کدام‌شان مي‌توانستند جهاني يکسر جدا را بسازند. از کشته شدنِ زني روس تا انزواي دانش‌آموزي در دورها، از تنهايي و مهرباني کاني تا شور و حرکت و لبخندِ پيتر. و حالا همه‌ي اين جهان‌ها يکپارچه گرد هم آمدند تا نماينده‌ي متفاوتي باشند از تريلري به نام جاسوسي-معمايي که اين بار نه بر اساس زد و خورد و کشتار که بر سکوت و انديشه و گفتار استوار است. چرخ خوردن در خيابان‌ها و دنبال کردن آدم‌ها جايش را به نشستن روي صندلي پشت ميز و جستجو در کلمه‌ها و رفتارهاي ديگران داده است.

اسمايلي، مي‌داند با هجوم بي‌امانِ تصويرها و رازها چه کند. با مرور چهره‌هاي آدم‌هاي رده‌بالاي سرويس اطلاعات جاسوسي بريتانيا (که در فيلم سيرکوس ناميده مي‌شود) مأموريت تازه را مي‌پذيرد و پس از کنار رفتنِ پرده‌ي خانه‌ي کنترل و تماشاي مهره‌هاي شطرنج، وارد بازي مي‌شود. و خوب مي‌داند که نه بازي اول است و نه بازي آخر. تجربه‌اش مي‌گويد کارلا و کارلاها تکثير مي‌شوند و اين کلمه‌هاي بيگانه از معني و رازآلودِ خياط، تعميرکار، سرباز، گسترش مي‌يابند طوري که «جاسوس» ميان‌شان، پنهان‌ و پنهان‌تر مي‌شود. و شايد اميدوارانه به پايان بازي بعدي مي‌انديشد که ديگر مهره‌ي شطرنجي در دستش نماند و هديه‌ي «از آنا به جرج با عشق» را پس گرفته باشد

تعميرکار سرباز خياط جاسوس

کارگردان: توماس آلفردسون

بازیگران: گری اولدمن، کالین فرث، تام هاردی

تبلیغات

 

 

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.