دوره جدید / شماره ۱۷ / شماره پیاپی ۱۷ / آذر ۱۳۹۱
۱۷

درنگي بر فيلم مستند ببر هيرکان، ساخته‌ي سيد ماني ميرصادقي

روزگار سپري شده ببر هيرکان

 همايون امامي
{ شناسه مقاله: 2358 }   { موضوع: کافه }   { بازدید: ۱۶۰۹ }

شماره ۱۷، آذر ۱۳۹۱

 انتشار اخبار ناخوشايند از موقعيت محيط زيست ايران که ظرف دو سه دهه‌ي اخير شتاب بيشتري گرفته است، حاکي از حقيقت تلخي است که بر نابودي تدريجي محيط زيست ايران دلالت دارد. نابودي جنگل‌هاي هيرکاني واقع در شمال ايران، نابودي جنگل‌هاي زيباي ابر واقع در شاهرود، تجاوز به حريم پارک ملي گلستان که با تعريض جاده‌ي آسيايي از 6/11 متر به بيش از پنجاه متر، صورت پذيرفته، آتش‌سوزي‌هاي پي در پي در جنگل‌هاي بلوط ناحيه‌ي زاگرس و ده‌ها نمونه تأسف‌بار ديگر، نمونه‌هايي از اين بي‌توجهي تاريخي محسوب مي‌شوند. جداي از نابودي جنگل‌ها، مراتع و پوشش گياهي مناطق مختلف ايران، بايد از نابودي و انقراض گونه‌هاي مختلف جانوري ايران، همچون امري اپيدميک نيز ياد کرد. امري که بعضاً در زمره‌ي جانوران و حيوانات کمياب، حتي در سطح قاره‌ي آسيا روي مي‌دهد

به دنبال انقراض شير ايران، گورخر ايران که به گور آسيايي نيز شهرت دارد، و در آستانه انقراض قرار گرفتن يوزپلنگ ايران مدتي است که با اخبار ناگواري از غيبت رو به انقراض ببر هيرکاني که روزي به ببر مازندران شهرت داشت هستيم. تلون اخبار به گونه‌اي‌است که گاه از انقراض کامل اين گونه حيواني خبر مي‌دهند و گاه با روشن نگاه داشتن بارقه‌ي اميدي خرد، از ديدارش گزارش مي‌دهند. و حالا سيد ماني ميرصادقي مي‌کوشد در اين مورد، يافته‌هايش را در قالب فيلمي يک‌ساعته و زيبا با ما به اشتراک بگذارد. تلاشي که محترم است و ارجمند. چه صرف‌نظر از اهميت پژوهشي‌اش، ثبت و سندي‌است از موقعيت حيات وحش ايران در اين مقطع تاريخي.

ميرصادقي مي‌کوشد بي‌طرفي پيشه کند تا در جنجال‌آفريني‌هاي احتمالي بعدي که به قصد خاک‌پاشي در چشم ناظران ناآگاه و افکار عمومي راه خواهد افتاد خود و فيلمش را مصون نگاه دارد. چنين رويکردي او را وامي‌دارد مستقيماً دست به قضاوت نزده و لي در عين حال حضور وجدان آگاه و بيدار خود را در مواجهه با بي‌کفايتي‌هاي مديريتي پنهان نمي‌سازد. چنين است که در پي احتجاجات ظاهرفريب دو تن از مشاوران و نمايندگان نهاد‌هاي حفظ محيط زيست که از توجيه پروژه‌ي ورود دو قلاده ببر سيبري(1)، که از آن همچون گامي مهم در احياي نژاد ببر مازندران ياد مي‌کنند،

با ياري جستن از اظهارنظر‌هاي کارشناسانه‌ي دکتر حسين آخاني(گياه‌شناس و عضو هيأت علمي دانشکده علوم دانشگاه تهران)، جرج شِلر دانشمند معروف حوزه‌ي حيات وحش، بطلان برخي احتجاجات سطحي را آشکار مي‌سازد. روند مستدل اين برخورد آراء اگر چه در فضاي يک گفتمان رودررو شکل نمي‌گيرد ولي به‌خوبي حاکي از آن‌است که ما از اين پروژه طرفي نخواهيم بست. ميرصادقي در پايان فيلم ما را از حقيقت دردناکي مبني بر نابودي يکي از دو قلاده ببر سيبري که در باغ‌وحش ارم تهران نگهداري مي‌شدند باخبر مي‌سازد. و بدين ترتيب تمام پيش‌بيني‌هاي کارشناسان، در طول فيلم به کرسي مي‌نشيند.

فيلم‌هايي از اين دست که صرف‌نظر از اطلاع‌رساني در مورد فاجعه‌اي که گام به گام در خاموشي و سکوت و پنهان‌کاري به ما نزديک‌تر مي‌شود، مي‌تواند در صورت برخورد با گوشي شنوا و چشمي بينا مانعي در رشد اين فاجعه باشد. اگر فيلم‌‌هايي از اين دست بيشتر ساخته مي‌شدند و در جلسات نمايش منظمشان بر افکار عمومي بيشتر تأثير مي‌گذاشتند، شايد امروز شاهد نابودي درياچه اروميه، جنگل ابر، تالاب انزلي، و بخش قابل توجهي از پارک ملي گلستان نبوديم. و اين گواهي است بر ارزش محتوايي فيلم «ببر هيرکان».

ميرصادقي آنقدر که در تدارک بافت محتوايي فيلم موفق است، در گزينش قالبي درخور و طرح ساختاري که به صورتي پيوسته و در بستر پيرنگي محکم، روند تدريجي پيشرفت فيلم را سبب شود، موفق نيست. فصل‌ها و صحنه‌هاي مختلف فيلم، نه در بافتي پيوسته که به صورت چيدماني فيزيکي سامان داده شده‌اند. دريغ از خط و ربطي ساختاري تا به اتکاي پيرنگي محکم، پيشرفت تدريجي فيلم را از پيوستگي برخوردار سازد. کاستي ديگر به توزيع نامناسب اطلاعات در فيلم باز مي‌گردد. ميرصادقي در مواجه با انبوه اطلاعاتي که فراچنگ آورده سنجيده عمل نکرده و گاه و بيگاه آنها را مطرح مي‌سازد. اطلاعات مربوط به طبيعت ببر و عادت‌هاي زيستي او، و نيز اطلاعات تاريخي مربوط به اين گونه جانوري را که عکس‌هايي قديمي از دوره ناصرالدينشاه را پوشش مي‌دهد، و نيز معرفي برخي مکان‌ها از جمله شبه جزيره ميانکاله و غيره را همه و همه به صورتي درهم ارائه مي‌شوند. به نحوي که ما در فيلم با ساختاري اطلاعاتي روبرو نمي‌شويم. از تلفيق روايت چندگانه فيلم که در قالب استفاده از اطلاعات فيلمي ديگر، همچون ترفندي در ارائه اطلاعات بکار گرفته شده از آنجا که امر انتقال از يکي به ديگر با منطقي خاص همراه نيست، طرفي بسته نمي‌شود. اگرچه نمي‌توان از گفتار – به صيغه‌ي اول شخص – فيلم و اجراي صميمي آن همچون يکي از نقاط قوت فيلم ياد نکرد.

بافت تصويري‌ فيلم که بر مبناي تصاويري لوکس و کارت پستالي سامان داده شده است، به رغم زيبايي غير قابل انکارش در کاربرد درست نور و کنتراست و قاب‌بندي، از آنجا که حسي از تصنع با خود دارد، به توفيق چنداني دست نمي‌يابد. تصوير‌برداري فيلم دستپخت خود ماني است، و حاکي از قابليت وي. ليکن قابليتي که در تک پلان‌‌ها نمودار شده و از آنجا که فيلم از ساختاري سنجيده و محکم محروم است، اين قابليت از پلان يا سکانسي به پلان يا سکانس ديگري تسري نيافته و کليتي موفق را سامان نمي‌دهد.

موسيقي فيلم از جذابيت خاصي برخوردار است. جذابيتي که صرف‌نظر از زيبايي موسيقايي‌اش، در فضاسازي و گسترش حس فضا و موقعيت نمايشي فيلم، نقش مؤثري ايفا مي‌کند. توفيقي که به رغم بروز کاستي عمده در صدابرداري فيلم در سايه نمي‌ماند. فقدان صدابرداري حرفه‌اي که با آگاهي به رموز کار خود، عنصر تناسب و پرسپکتيو را در باند صداي فيلم لحاظ کند بر صحنه‌‌هاي گفت و گو لطمه جبران ناپذيري زده است. کاربرد ميکروفن بي‌سيم براي راوي که در فاصله درستي از منبع صوتي کاشته شده و صدا‌هاي ديگري که بعضاً در نقطه کور ميکروفن دوربين و يا ميکروفن بي‌سيم قرار گرفته‌اند اختلاف شنيداري محسوسي بين صداي آدم‌هاي مختلف در هر صحنه ايجاد کرده که علاوه بر نامفهومي برخي گفته‌‌ها، گاه آزارنده است. چشم‌پوشي بر رعايت پرسپکتيو صدا در برخي صحنه‌‌ها – از جمله صداي خاموش کردن کليد چراغ درون چادر در شرايطي که چادر از دور نمايش داده مي‌شود نمونه‌اي از اين‌گونه موارد است.

ماني ميرصادقي با فيلم‌هايش نشان داده است که مي‌توان و بايد از او توقع داشت. چرا که او عابر گاه و بيگاه گذر مستند نيست و پيشينه‌ي روشني دارد که براي او حق آب و گلي ايجاد مي‌کند و براي ما در بستن توقع به او و کار‌هايش حقانيتي. باشد که ماني بر جزئيات بياني و عناصر ساختاري فيلم‌هايش بيش از اين سخت‌گيري نشان دهد تا آثار درخور اعتنايش وزن و جايگاه واقعي خويش را بهتر و بيشتر حفظ کنند.

پي‌نوشت

1- به دنبال درخواست دولت روسيه مبني بر تحويل دو قلاده پلنگ ايراني، مقامات ايراني ذيربط، متقابلاً تقاضاي تحويل دو قلاده ببر سيبري را مطرح مي‌کنند. که مورد موافقت قرار مي‌گيرد. پس از وقفه‌هاي متعدد سرانجام مسوولان ايراني آمادگي خود را در تحويل ببر‌ها اعلام مي‌دارند و دوقلاده ببر در تاريخ دوم ارديبهشت سال 1389 تحويل مي‌شوند. گرچه آنها را موقتاً به باغ وحش ارم تهران منتقل مي‌کنند. ولي قصد دارند تا در شبه جزيره ميانکاله آنها به زندگي و زاد ولد وادارند. تا اين که به علت سوء مراقبت، يکي از آنها در تاريخ9 دي ماه 1389 تلف مي‌شود

ببر هیرکان

کارگردان: سيد ماني ميرصادقي

تبلیغات

 

 

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.