دوره جدید / شماره ۱۷ / شماره پیاپی ۱۷ / آذر ۱۳۹۱
۱۷

در حاشيه‌ي فيلمِ موسيو لازار

شيددرخت‏ها و شفيره‏ها

 بهار محمدي
{ شناسه مقاله: 2356 }   { موضوع: کافه }   { بازدید: ۲۳۲۲ }

شماره ۱۷، آذر ۱۳۹۱

دنياي کودکانه را چه به خشونت و بي‏عدالتي؟ بزرگ‌ترها اين را مي‏گويند. مي‏خواهند دنيايي بسازند که کودک نداند خشونت را، نبيند خشونت را. مي‏دانند کودک زبان و نگاه خودش را مي‏خواهد. مي‏دانند سرشت کودکانه، تنها با نگاه خودشان فهم مي‏شود. پس دنيايي مي‏سازند ساده و لطيف. مگر نه اين است که هستي کودکانه ملزوماتي مي‏خواهد؟ پس مدرسه کودکان هم شبيه دنياي‏شان مي‏شود. ديگر خبر از کلاس‏هاي رسمي و سخت گذشته نيست. نه شکل چيدن ميزها، نه نوع تدريس و نه درس پس دادن‏ها. مدير مدرسه، به جاي حفظ جايگاه و لباس‏هاي رسمي‏اش، با يک ماهي عروسکي روي سينه‏اش ديده مي‏شود. انگار که بخواهد با همين عروسک، به بچه‏ها بفهماند ماهي در مدرسه وارد شده تا نمادي از رشد ذهن و روان شما باشد. همه چيز آرام است، اما هول عظيمي مدرسه و دنياي بچه‏ها را به آشوب مي‏کشاند. يکي از معلم‏ها، نمود آشکاري از خشونت را به کلاس‏ مي‏آورد. سيمون در کلاس را باز مي‏کند و همهمه‏اي از مرگ مي‏جهد روي چشمانش. معلم‏شان

ـ مارتين ـ خودش را دار زده. خودکشي و دار خشونتي است که تمام تلاش بزرگترها را نقش بر آب کرده. معلم مي‏شود کابوس هر شب دنياي بچه‏هاي کلاسش. مارتين، سبکبالانه از دنيا رفته اما سنگيني مرگش در ياد بچه‏ها مانده. مرگي که با عوض شدن رنگ ديوارها و تغيير دکوراسيون کلاس، هنوز مانده. مرگ معلم، مدام در ذهن بچه‏ها مي‏چرخد. در اين ميان، يکي مطلع از غياب مارتين، شانس معلمي را در هوا مي‏قاپد. «بشير لازار» که در آشوب مرگ معلم، خودي نشان مي‏دهد. لازارِ الجزايري که بچه‏ها با نامش بيگانگي مي‏کنند. بشير با مقدمه‏ي خوبي وارد دنياي کودکان مي‏شود. آنجا که معناي نام و فاميل‏اش را توضيح مي‏دهد: بشير يعني بشارت و لازار يعني خوش‏شانس. پس مي‏گويد: خبر خوب اينکه من خوش‏شانسم که در کنار شما هستم. او اما معلم سخت‏گيري‏ست. مي‏گويد 19 سال تدريس کرده. از رسم و رسومات جديد و تغييرات تدريس بي‏خبر است. ديکته‏هاي سخت مي‏گويد. گويي که مي‏خواهد بچه‏ها را پرت کند در دنياي بزرگسالان. براي خودش هم سخت‏گيري دارد. چنان غرق مي‏شود در دنياي معلمي که تمام زندگي‏اش را فراموش مي‏کند. معلمي از مدرسه به خانه و اتوبوس و پارک هم کشيده مي‏شود. بشير مقتدر مي‏نمايد. بچه‏ها اما سخت‏گيري‏هاي بشير را با لطافت دنياي کودکانه‏شان حل مي‏کنند.

بشير را به خود مي‏خوانند. يک‏جا در عکس دسته جمعي‎شان بشير را هم وارد گروه‏شان مي‏کنند و به وقت لبخند هميشگي در عکس، به جاي سيب مي‏گويند بشير. و بشير انگار اوج گرفته باشد با اين جايگزيني. کمي بعد، آرامش و اقتدار بشير هم رنگ مي‏بازد. دنياي آشفته‏اي دارد او. کابوس مي‏بيند. تنهاست. همسر و فرزندانش کشته شده‏اند. نوزده سال تدريس دروغ بوده. اداره‏ي کافه رستوران، شغلي قبلي اوست. پس چطور اينگونه معلمي را بلد است که کسي به او شک هم نمي‏کند؟ کلاس گويي به آرامش بازگشته، اما اين سکوت دروغين است. هر روزنه‏اي مرگ معلم و تاثير خشونت آن را مي‏کِشد بيرون. هر نشانه‏اي بچه‏ها را به ياد مارتين مي‏اندازد. تحليل‏هاي کودکانه‏اي هست که خبر از ورود نابهنگام آن‏ها به دنياي بزرگسالان مي‏دهد. آنجا که آليس مدرسه‏اش را اينطور شرح مي‏دهد: «مدرسه‏ام زيباست. شايد زيباترين نباشه، اما مال منه... . اين مدرسه‏ي خوب جاييه که در اون مارتين با شال گردن آبي‏اش از لوله بزرگ خودش را آويزان کرد و کشت. مارتين بايد از زندگي دلسرد شده باشه. بعضي وقت‏ها فکر مي‏کنم پيغام کاري که کرده مي‏تونه خشونت‏آميز باشه يا نه؟ وقتي ما کار خشونت‏باري انجام مي‏دهيم تنبيه مي‏شيم اما ما نمي‏تونيم مارتين رو تنبيه کنيم چون اون مُرده».

آليس به بلوغ رسيده و بزرگترها بلوغ کودکان را فراموش کرده‏اند. بشير اين را خوب درک کرده که مي‏گويد: «آيا او با دار زدن خودش در کلاس، براي دانش‏آموزانش احترام قائل بود؟» دنياي کودکانه، به تدريج درون بشير را دگرگون مي‏کند. ماهي‏اي روي کت تيره‏اش خودنمايي مي‏کند. يک ماهي سفيد که از دنياي تاريکي بيرون زده است. اين نمادي از روح تغييريافته‏ي بشير است. اما ديري نمي‏گذرد که بزرگترها دروغ و پنهانکاري بشير را مي‏فهمند. پس نوشته‏ي او از دنياي مرگ ناعادلانه‏ي شفيره‏ها خاتمه‏ي معلمي‏اش مي‏شود. شفيره‏ در آتش‏سوزي جنگل، از بين مي‏رود و هيچ‏وقت نمي‏تواند پروانه شود. و درخت، محافظِ شفيره با زخمي از اندوه و غم به زندگي‏اش ادامه مي‏دهد. انگار که بشير مي‏خواهد به بي‏عدالتي دنياي خودش اعتراض کند، به مرگ خانواده‏اش در آتش‏سوزي، به بچه‏هايش که اجازه زندگي نيافتند، به کلاسي که بزرگترها نگذاشتند به سرانجام برسد. بشير همان درختي است که با زخمي عميق از اندوه به زندگي‏اش ادامه مي‏دهد.

موسيو لازار

کارگردان: فلیپ فالاردو

بازیگران: محمد فلق، سوفی نلیس، امیلن نرون

تبلیغات

 

 

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.