دوره جدید / شماره ۱۷ / شماره پیاپی ۱۷ / آذر ۱۳۹۱
۱۷

جاده‌هاي طولاني مارپيچ در تالار چهارسوي تئاتر شهر روی صحنه رفت

راوي سختي ارتباط در زندگي امروز

 سما بابايي
{ شناسه مقاله: 2351 }   { موضوع: کافه }   { بازدید: ۲۱۸۱ }

شماره ۱۷، آذر ۱۳۹۱

«هميشه چيزي براي گفتن هست و کسي براي شنيدن. فقط بايد روبه‌روي خودت بايستي. از تکرار خودت و تأييد هميشگي ديگران فاصله بگيري. خودت را به راه‌هايي که نمي‌داني به کجا ختم مي‌شود وارد کني و هراست از اين نباشد که چه مي‌شود چون همه آنچه که بايد بشود، پيش از اين شده است. پس بايد روبه‌رو را ديد و انبار تحسين و ستايش گذشته را به آتش کشيد. هرچند که به حرف کاري ساده و به عمل سخت پيچيده است. اين که بتواني مخاطب هميشگي‌ات را همراه کني تا با تو تجربه کند. نمايش پيش‌رو، نمايشي بي‌ادعاست. امسال برخلاف عادت هميشگي‌ام و برحسب تصادفي نه چندان خوشايند، دو نمايش به روي صحنه مي‌برم بعد از دو سال. که هر کدام با ديگري تفاوت بسيار دارد. در مورد «هملت» بگذاريد به وقتش (25 آذر) اما درمورد نمايش پيش‌رو «جاده طولاني مارپيچ» براي من چالش بزرگي بوده و هست.

پيش از شروع تمرين، نگراني از زمان کمِ باقي مانده به اجرا يعني حدود يک ماه آن هم به دليل اعلام دير وقت مجوز تمرين، چالش پيش رو را عميق‌تر مي‌کرد... داشتن بازيگراني که تماماً در اختيار ذهن من و اثر بودند و به دور از خودنمايي‌هاي گاه رايج به نفع اثر، خود را کنار مي‌کشيدند مرا برا آن داشت تا اين بار در کارگرداني اثر رد پاي کارگردان را به معناي به رخ کشيدن هر چيز جز مود و حال و هواي عاشقانه اثر پاک کنم. هر ايده‌اي را در خلاصه‌ترين شکل ممکن اجرا کنم و هيچ چيز اضافه‌اي را به اثر تحميل نکنم و بايد بگويم اين سخت‌ترين کاري است که تا کنون در کارگرداني آثارم کرده‌ام چرا که اين اولين بار است که متني از نويسنده‌اي ديگر را به صحنه مي‌برم. فارغ از اين که بازخورد اثر چه مي‌تواند باشد. «جاده طولاني مارپيچ» جاده دچار و ناچاري همه ماست. جاده‌اي از خودمان به ديگري و از ديگري به خودمان. جاده‌اي که با ما و بي‌ما ممتد بوده و هست و گريزي از آن نيست. «جاده طولاني مارپيچ» نمايشي است با يادي عميق از دوستان دهه پنجاهي‌ام و ستايش دوستان دهه شصتي‌ام و درخواست پذيرش دوستي به نسل اميدوار دهه هفتاد است.»

اين را «رضا گوران» به بهانه نمايش جديدش براي تجربه نوشته است. او به زودي، بار ديگر مي‌خواهد سراغ متني آشنا برود، اين بار بعد از آثاري چون «يرما»، قصد دارد هملت را روي صحنه ببرد، در اين ميان اما هم اکنون نمايشي را کارگرداني کرده است که متن آن از «محمد چرمشير» است: نمايش‌نامه «جاده طولاني مارپيچ» با بازي امين زندگاني و سحر دولتشاهي. در آثار گوران همواره فضاي نمايش، پيش‌تر و پردامنه‌تر از خود هسته داستاني بسط پيدا مي‌‌کند. او براي ايجاد کشمکش در فضاي قصه، همواره دست به فضاسازي‌هاي خاص خود مي‌زند و متن‌هاي «محمد چرمشير» نيز همواره چنين امکاني را در اختيار کارگرداناني قرار مي‌دهد که مي‌خواهند نوشته‌هاي او را کارگرداني کنند. چرمشير با وجود آنکه مدتي است، تجربيات متفاوتي را در عرصه نگارش نمايش‌نامه دنبال مي‌کند، اما اعتقاد بسياري به «قصه» دارد، اما دست کارگردان و همچنين مخاطب را نمي‌بندد تا قصه را همان طور که او مي‌گويد، بشنود و ببيند.

او مي‌تواند قصه‌اي را که او تعريف مي‌کند، هم زمان با خيال خود پرورش دهد. داستان در ظاهر متن ساده‌اي دارد: «نويسنده‌اي بعد از آشنايي با يک زن، قرار مي‌گذارد شش ماه بعد يکديگر را دوباره ملاقات کنند. بر اثر حوادثي، اين اتفاق نمي‌افتد و آن دو پس از 10 سال به طور تصادفي در نقطه‌اي ديگر يکديگر را مي‌بينند.» اما آنان که با آثار چرمشير آشنا هستند، مي‌دانند که او از دل همين قصه يک خطي، متني متفاوت را به شکل مي‌دهد و با توجه به علاقه «گوران» به فضاسازي در نمايش که اصلاً گاهي آنچنان تأکيدي بر اين ماجرا دارد که آن را لازمه يک اثر هنري مي‌داند، شکلي متفاوت از متن مشاهده خواهد شد.

«گوران» در پرونده کاري خود نشان داده است که کارگرداني اجتماعي ‌است و همواره دغدغه اجراي آثاري را داشته است که نقبي به وضعيت روز جامعه‌اش بزند. شايد البته اين اولين وظيفه نمايش است، يعني نداشتن بي‌تفاوتي نسبت به جايي که دارد در آن اجرا مي‌شود. هر چند که گوران نيز مانند هر کارگرداني که ابزار هنر خود را مي‌شناسد، تلاش مي‌کند تا از برداشت‌هاي اجتماعي خود، نگاهي متفاوت داشته باشد، هر چند که آنچه روي صحنه مي‌برد، درامي عاشقانه و 55 دقيقه‌اي باشد، شايد به همين خاطر است که «سحر دولتشاهي» که اين روزها بيشتر از گذشته در عرصه تئاتر فعال شده است، در يادداشتي درباره اين نمايش براي «تجربه» مي‌نويسد: «در زمان راه مي‌روم. در زمان با هيچ‌کس‌هاي کنارم راه مي‌روم. نگاه مي‌کنم. شما را دوروبرم مي‌بينم. باز روي صحنه‌ام. باز روي صحنه راه مي‌روم. شما راه‌رفتنم را نگاه مي‌کنيد. حالا بعد از اين همه، در حال باراني‌ام در پاييز احساس، دوباره روبه‌روي شما با هيچ‌کس‌هايم روي صحنه راه مي‌روم. حرف مي‌زنيم. ساعت‌ها مي‌گذرند مدام، و چه احساس خوبي‌ست اين راه‌رفتن، اين رفتن‌هاي پي‌درپي، اين احوال غريب، اين غريبه‌ها که امروز را در صحنه «جاده طولاني مارپيچ» به تماشا مي‌نشينند... و با هم، در زمان، در کنار هيچ‌کس‌هايم راه مي‌رويم...»

عوامل نمايش خود در تعريف اين نمايش گفته‌اند: «جاده طولاني مارپيچ، روايت‌گر سختي ارتباط بين آدم‌ها در زندگي امروز است. در اين نمايش همچنين منوچهر شجاع طراحي صحنه را بر عهده دارد و طراحي لباس را آتوسا قلمفرسايي انجام مي‌دهد. آرش گوران با ساخت موسيقي و مونا زندي حقيقي با ساخت مجموعه تصاوير با اجراي اين اثر نمايشي همکاري دارد ضمن اينکه نورالدين حيدري ماهر مديرتوليد، ‌دستيار کارگردان و برنامه‌ريز اين نمايش است.

تبلیغات

 

 

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.