دوره جدید / شماره ۱۷ / شماره پیاپی ۱۷ / آذر ۱۳۹۱
۱۷

از نور به تاریکی

 آيت دولتشاه
{ شناسه مقاله: 2345 }   { موضوع: کافه }   { بازدید: ۲۶۰۴ }

شماره ۱۷، آذر ۱۳۹۱

 خروج، داستان مردي نقاش است که به واسطه‌ي تماس يک همسايه‌ي قديمي، بعد از 10 سال راهي شهر تبريز مي‌شود که نقاشي‌هاي گم‌شده‌ي خواهرش «الميرا افشين» را تحويل بگيرد. الميرا دختري نقاش و مرموز است که 10 سال پيش در يک حادثه در درياچه‌اي غرق شده و مرد نقاش بعد از آن اتفاق تبريز را ترک کرده و در تهران زندگي مي‌کند. مرد نقاش در بدو ورود به تبريز، متوجه شايعاتي در مورد صداهاي زير شهر مي‌شود و اين صداها به واسطه‌ي خواندن دست‌نوشته‌هاي شعر‌گونه‌ي الميرا، کم‌کم رنگ و بوي واقعي به خود مي‌گيرند و تبديل به دغدغه‌ي ذهني براي او مي‌شود. مرد نقاش که بعد از چند روز سکونت در مسافرخانه، هنوز نتوانسته قبر خواهرش را در قبرستان تبريز پيدا کند، با آدم‌هاي مرموزي روبه‌رو مي‌شود که اعتقاد دارند الميرا هنوز زنده است و به جهان تاريکي سفر کرده است و دارد به زندگي خودش ادامه مي‌دهد. خروج رفته رفته به داستاني پليسي و معمايي تبديل مي‌شود اما با اين حال، تمام و کمال از الگوهاي ساختاري رمان پليسي پيروي نمي‌کند.

رماني که مخاطب را رفته رفته با سوالات و معماهاي زيادي روبه‌رو مي‌کند اما پايان با مرگ عمه ماهني(عمه‌ي مرد نقاش) و آقا رضي(شوهر عمه‌ي مرد نقاش) به عنوان آخرين نفراتي که جسد الميرا را ديده‌اند و گويا حقيقت را در مورد مرگ الميرا مي‌دانند، به صورت معمايي لاينحل باقي مي‌ماند. اما يکي از آسيب‌هاي جدي اين رمان، همين ابهام بيش از اندازه‌اي است که در طول رمان پاسخي به آن داده نمي‌شود. هرچند به نظر مي‌رسد نويسنده به عمد نخواسته است پاسخ روشني به سوالات و معماهاي مطرح شده در داستان بدهد (مانند ماشين پر از سند و مدرکي که در پايان رمان توسط آدم‌هاي مرموز دفن مي‌شود) اما حجم اين سوالات و معماهاي لاينحل، آنقدر زياد مي‌شود که عملاً مخاطب را در فهم صحيح مفهوم کلي رمان ناتوان مي‌کند. براي مثال در پايان رمان هرگز مشخص نمي‌شود که واقعاً چه اتفاقي براي الميرا افتاده است، داستان فرار پدر چه بوده و ماهيت صداها و دنياي تاريکي چيست و آدم‌هايي که او را تعقيب مي‌کنند چه کساني هستند و دليل‌شان براي اين کار چيست! ميترا چه نقشي در اين رمان دارد و سفرش به کجاست و چرا دوباره بر مي‌گردد...

رمان خروج در واقع يک سفر از دنياي بيرون است به دنياي درون و ذهن. سفري از دنياي روشني و وضوح به دنياي شک و ترديد و تاريکي. سفري که در پايان به شناخت تازه‌ي مرد نقاش از خود و جهان پيرامونش ختم مي‌شود. يکي از ويژگي‌هاي بارز اين رمان، جزئيات‌پردازي و تصويرسازي‌هاي بسيار گيرا و زنده‌ي آن است که داستان را به روايتي جاندار و پويا بدل کرده است. تصاويري که نويسنده جابه‌جا از شهر تبريز (به عنوان شهري با تاريخي پرفرازونشيب و پرتلاطم) مي‌سازد، چنان شفاف و جذاب‌اند که مخاطب را مستند گونه به درک تازه‌اي از آن مي‌رساند. شايد بيراه نباشد که مهم‌ترين ايراد اين رمان را سرگرداني بين ژانرها دانست. مخاطب در ابتداي رمان با داستاني واقع‌گراي مدرن رو‌به‌روست که اصرار دارد همه‌ي اتفاقات پيرامون، عيني و واقعي‌اند اما در يک دوم پاياني اين رمان که جهان تاريکي به شکل ملموس‌تري نشان داده مي‌شود، ژانر اثر به وضوح از واقع‌گراي مدرن به سمت ژانر غريب و حتي شگفت پيش مي‌رود و همين تغيير ژانر، بعضي مواقع باعث مبهم و نامأنوس شدن و گاه فانتزي شدن صحنه‌هايي مي‌شود که راوي با پافشاري بر مواضع واقع‌گرايانه خود، مي‌خواهد آنها را عينب نشان بدهد.

جدا از همه‌ي اين موارد، يکي از شاخصه‌هاي بارز و جالب توجه رمان خروج، زبان و نثر بسيار شفاف و محکم آن است. زبان و نثر روايت وقتي اهميت پيدا مي‌کند که متوجه ترک زبان بودن نويسنده اثر مي‌شويم. سطح تسلط نويسنده بر ساختارهاي نحوي زبان فارسي و گستره‌ي واژگاني رمان، نشان از سال‌ها تجربه‌ي او در ادبيات فارسي دارد. از ديگر نکات مورد توجه اين رمان، تعليق فزاينده‌اي است که در بطن ماجراها و شکل پرداخت رمان جريان دارد و لحظه به لحظه آن را براي مخاطب، جذاب و خواندني مي‌کند.

و در پايان اينکه خروج، رماني است که به‌دور از شتاب‌زدگي‌هاي مرسوم ادبيات، با صبر و حوصله روايت مي‌شود و مخاطب را رفته رفته با عميق‌ترين مفاهيم و درگيري‌هاي ذهني روبه‌رو مي‌کند

خروج

نوشته عليرضا سيف‌الديني

نشر افراز

سال1390

تبلیغات

 

 

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.