دوره جدید / شماره ۱۷ / شماره پیاپی ۱۷ / آذر ۱۳۹۱
۱۷

تبليغِ اثر يا هوچي‌گري؟

 محمدهاشم اكبرياني
{ شناسه مقاله: 2339 }   { موضوع: کافه }   { بازدید: ۲۷۵۶ }

شماره ۱۷، آذر ۱۳۹۱

مي‌گويند نصرت رحماني مي‌گفت: «اگر من وزير بشوم شاملو را روابط عمومي خود مي‌كنم.» اين‌ سخن را ديگران هم به شكل‌هاي مختلف گفته‌اند. شاملو مظهر ارتباطات گسترده بود و از اين امكان به نحو احسن بهره مي‌برد. اينكه اين امر بخشي از ويژگي‌هاي شخصيتي او بود يا برخاسته از تعمد و آگاهي، مهم نيست. مهم تأثيري است كه اين ارتباطات در ارائه شعر و شخصيت او به جامعه داشت. شاملو توانسته بود خود را هميشه در ويترين ادبيات ايران قرار دهد و اين يكي از رموز موفقيت او بود. صدالبته اين سخن به آن معنا نيست كه شعر شاملو قابليت شهرت‌يافتن را نداشت و صرفاً رفتارهاي او در جلب نظر اهل ادبيات بود كه باعث شهرتش شد.

شاملو خوب مي‌دانست در كنار تلاش براي سرودن شعرهاي بزرگ، چگونه خود را در جامعه زنده نگاه دارد. گاه شعري متناسب با شرايط روز مي‌نوشت، گاه اظهارنظري جنجال‌برانگيز درباره موسيقي سنتي مي‌كرد، گاه فردوسي را به نقد مي‌كشيد، گاه به نقد تند شاعران مي‌نشست و... اين‌همه باعث مي‌شد نه تنها قدرت شعرها كه رفتار و گفتارش نيز فضاي بيشتري براي مطرح‌شدنش به دست دهد. اين شاعر به خوبي آگاه بود كه اگر تبليغ با درنظرگرفتن همه حواشي و متن‌ها انجام گيرد، و به ضد تبليغ تبديل نشود، تأثيري شگرف در معرفي گسترده او و آثارش برجاي خواهد گذاشت.

در ميان زندگان، علي باباچاهي نقش فعاليت‌هاي تبليغي را خوب مي‌داند. يادم نمي‌رود نقدي به كتاب «گزاره‌هاي منفرد» وي نوشتم و قبل از چاپ زنگ زدم كه نقدي نوشته‌ام و مي‌خواهم چاپ كنم. سخت استقبال كرد و جمله‌اي به اين مضمون گفت كه «بايد كلي وقت مي‌گذاشتم تا كتابم در ميان اهل ادبيات برود و سخني درباره آن شنيده شود پس چه خوب نقدي نوشته شود و كتاب را به مردم معرفي كند.» باباچاهي در مجموعه تاريخ شفاهي نيز بيشترين همراهي را كرد. او از جمله كساني بود كه كتابش پيش از كتاب بسياري ديگر از شخصيت‌هاي ادبي منتشر شد دليل آن هم مشخص بود: اولاً آنكه براي گفت‌وگو وقت‌هاي طولاني مي‌گذاشت و ديگر آنكه پس از اتمام گفت‌وگو و زماني‌كه متن در اختيارش قرار گرفت، براي آنكه كتابي شسته‌‌رفته منتشر شود حاضر شد همه كتاب را بازنويسي كند؛ آن هم در كوتاه‌ترين زمان. باباچاهي هميشه براي تبليغ خود آماده است. سپانلو هم يكي از شخصيت‌هايي است كه مي‌داند از فرصت به دست آمده بايد بهره گرفت و فرصت‌هايي را نيز خلق كرد تا به معرفي خود پرداخت. او در تاريخ شفاهي سنگ تمام گذاشت.

البته شك نيست كه فراهم آوردن فرصت براي عرضه شخصيت و آثار خود، فقط يكي از اهدافي مي‌توانست باشد كه سپانلو يا باباچاهي در تاريخ شفاهي در پي آن بودند. طبيعتاً بيان حرف‌هايي ناگفته كه بخشي از تاريخ ادبيات ماست نيز از اهدافي بود كه سپانلو و باباچاهي و... دنبال مي‌كردند. مهم اينجاست است كه شاملو، سپانلو، باباچاهي و مانند آنها مي‌دانند بخشي از كار، شناساندن اثر و معرفي كردن خود به عنوان خالق اثر به جامعه است. اين شيوه نه تنها مذموم نيست كه بايد يكي از اركان فعاليت نويسندگان و شاعران باشد. اگر به رفتار نويسندگان معروف دنيا و در كشورهاي پيشرفته نگاهي بيندازيم اين رفتار كاملاً طبيعي و پذيرفته شده است. مثلاً نويسندگان با سفرهايي كه توسط ناشران در نظر گرفته مي‌شود تمام تلاش خود را به كار مي‌گيرند تا در مراسم و جلسات گوناگون شركت كنند و به معرفي آثار و شخصيت خود بپردازند. اكثر آنها با چاپ زندگي‌نامه و گفت‌وگو با رسانه‌ها سعي دارند جامعه را بيشتر با خود آشنا كنند. در عين حال برنامه‌هاي تبليغي آنها با رعايت بسياري از اصول حرفه‌اي همراه است تا تبليغ، ضد تبليغ نشود. براي همين، معمولاً فردي حرفه‌اي به عنوان «مدير برنامه‌ها»يشان انتخاب مي‌شود تا برنامه‌ها با اصول و قواعد خاصي همراه باشد و تأثير زيادي برجاي گذارد. در جامعه ما كه ناشران نمي‌توانند فرصت سفر را براي نويسندگان‌شان فراهم آورند و نيز از آنجا كه براي نويسندگان امكان اقتصادي براي به‌كار گرفتن «مدير برنامه» وجود ندارد، همه چيز بر دوش نويسندگان و شاعران قرار مي‌گيرد. متأسفانه بخشي از نويسندگان و شاعران ما با اين روش بيگانه‌اند و حتي آن‌را خلاف ادب و اخلاق مي‌دانند.

به نظر آنها شايسته نيست نويسنده يا شاعر يا مترجم يا منتقد دست به تبليغ اثر و شخصيت خود بزند و با ارتباطات گسترده، كه در شكل‌هاي مختلفي مي‌تواند ديده شود، خود را مطرح كند. بسيار ديده‌ايم دوستاني كه در گوشه‌اي نشسته‌اند و به نوشتن شعر و داستان مشغول‌اند و وقتي از سكوت‌شان و از اينكه چرا كاري براي معرفي نوشته و اثرشان نمي‌كنند بپرسي، مي‌گويند «كار اگر خوب باشد خودش را نشان مي‌دهد.» اينها سخت در اشتباه‌اند و چه بسا با اين نگاه خود را از صحنه ادبيات خارج مي‌كنند. در همين حال و با اين همه نبايد از اين موضوع نيز غافل ماند كه عده‌اي اصولاً در ارتباط‌گرفتن و برقراري روابط اجتماعي، دچار ضعف‌اند و اين ضعف خود را با توجيهاتي چون «اگر كار خوب باشد خود را نشان مي‌دهد» مي‌پوشانند! به هر حال اينكه «اگر اثر خوب باشد خود را نشان مي‌دهد و نيازي به تبليغ و فعاليت در اين زمينه نيست»، بدترين پاسخي است كه مي‌توان شنيد. چه بسا آثار خوبي كه به دليل ضعف خالق آنها در تبليغ اثر، در محاق مي‌مانند و گم مي‌شوند. گرچه بوده‌اند آثاري كه نويسنده‌شان تلاشي براي معرفي اثر نكرده اما توانسته در جامعه جايي براي خود باز كند ولي اولاً تعداد اين آثار بسيار اندك است و ثانياً همين آثار اندك هم خوش‌شانس هستند زيرا به دست يك يا چند نفر كه ارتباطات گسترده دارند مي‌افتند و آنها هستند كه به جاي خالق اثر، نقش تبليغي را ايفا مي‌كنند. در واقع باز هم كسي پيدا شده كه از ارتباطات گسترده‌اي برخوردار بوده و باعث معرفي اثر به جامعه شده است.

اما اين فقط يك سوي قضيه است. زماني اين سخن شكل كمدي به خود مي‌گيرد كه عده‌اي بدون پشتوانه كارهاي قوي، دست به هياهو مي‌زنند و سعي در معرفي خود به جامعه ادبي دارند. امان از دست اين عده! عده‌اي كه در هوچي‌گري حرف اول را مي‌زنند اما در خلق آثار قدرتمند و حتي متوسط، بيرون از صف نويسندگان و شاعران قرار مي‌گيرند. به همين دهه شصت و هفتاد و هشتاد خودمان در عرصه داستان و به خصوص شعر نگاه كنيد. چه كساني كه نيامدند و با ارائه آثار كم‌مايه، جنجال و هياهو راه نينداختند و خودي نشان ندادند. اما آنچه اتفاق افتاد مرگ زودرس آثار و نام آنها بود. به قول يكي از همين‌ها: «ما شعر نوشتيم كه نام‌مان را در تاريخ زنده نگه دارد اما شعرمان قبل از مرگ ما مرد.» متأسفانه راه‌انداختن هياهو و دست يازيدن به هوچي‌گري در جامعه‌‌اي كه براي آن خريدار وجود دارد شيوه‌اي است كه برخي براي معرفي اثر و شخص خود به كار مي‌گيرند و باز هم متأسفانه براي مدتي هم مي‌توان شاهد مؤثر بودن اين شيوه بود. نكته قابل توجه در رفتار و گفتار اين عده، نفي است. به عبارت ديگر، اين‌ طيف بيش از آنكه در پي نوشتن داستان و شعر قدرتمند باشند، به دنبال نفي ديگران‌اند و با سر و صدا و جنجال، خود را مطرح مي‌كنند.

«اگر اثر ما ديده نمي‌شود و حرفي براي گفتن ندارد پس با نفي و نقد تند و حتي فحاشي مي‌توان براي خود فضايي دست و پا كرد و خودي نشان داد». اين، همه فلسفه‌اي است كه عده‌اي آگاهانه يا ناآگاهانه آن را منبع رفتار و گفتار خود مي‌سازند. در اينكه كسي همراه با ارائه آثار قدرتمند به نفي و نقد ديگران بپردازد ايرادي نيست (همان‌طور كه شاملو در مواردي چون موسيقي سنتي يا شعر فردوسي در آن وادي گام گذاشت) ايراد زماني است كه فرد خود حرفي براي گفتن ندارد يا حرفش از ضعفي آشكار برخوردار است اما سعي دارد براي نشستن در ويترين، به شديدترين وجه ممكن به نفي و نقد ديگراني كه حرفي براي گفتن دارند بپردازد. حركت اين عده بيشتر مبتني بر سلب و نفي است نه ايجاب. بايد به اين موضوع توجه داشت كه فعاليت براي نماياندن خود و اثر خود و نيز نقد ديگران، بايد نوعي همساني با توانايي در نوآوري و ايجاد ادبيات قدرتمند داشته باشد. بايد در كنار خلق اثر شايسته، به تبليغ خود و نقد ديگران پرداخت.

اگر قرار است نويسنده يا شاعري، فاقد خلاقيت بوده و حرفي براي گفتن نداشته باشد، راه انداختن روابط گسترده در رسانه‌ها و محافل ادبي و بهره‌گيري از صفحات نشريات و آوردن تأييديه‌هاي اين دوست و آن رفيق، فقط براي مدتي كوتاه جواب خواهد داد. به قول نيما بعد از انتشار هر اثر، تاريخ با غربال خودش مي‌آيد و تكليف را روشن مي‌كند. در واقع اگر اثري در عين ضعيف بودن، بتواند با استفاده از روابط دوستانه و امكانات رسانه‌اي جايي براي خود باز كند، اين «جا» به سرعت رنگ مي‌بازد و اثر در لايه‌هاي زيرين تاريخ گم مي‌شود. دو نكته به عنوان نكات پاياني باقي مي‌ماند يكي آنكه برخي دوستان با تمام تلاشي كه براي معرفي اثر خوب خود مي‌كنند اما موفقيت چنداني به دست نمي‌آورند. به نظر مي‌آيد آنها نه شم كارهاي تبليغي را دارند و نه مي‌دانند از كجا شروع كنند و در چه مسيري گام بردارند.

متأسفانه تلاش خستگي‌ناپذير آنها در موارد زيادي راه به بيراهه مي‌برد. نكته ديگر آنكه برخي، روش بزرگاني چون شاملو را در نقد موسيقي سنتي يا فردوسي نوعي «قالتاق‌بازي» و «شارلاتانيزم» مي‌دانند كه نبايد مورد استفاده قرار گيرد اما به نظر راقم اين سطور اگر شاعري در حد و اندازه‌هاي شاملو قرار گرفت (با آنكه مي‌توان به نگاه و محتواي انديشه‌هاي شاعرانه او انتقاداتي وارد كرد) اشكالي ندارد گاهي، و نه هميشه، اين «قالتاق‌بازي» و «شارلاتانيزم» را چاشني كارهاي تبليغي خود كند!

تبلیغات

 

 

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.