دوره جدید / شماره ۱۷ / شماره پیاپی ۱۷ / آذر ۱۳۹۱
۱۷

ستاره‌ها نهفتم در آسمان ابري ...

 كتايون بناساز
{ شناسه مقاله: 2338 }   { موضوع: یادداشت مدیرمسئول }   { بازدید: ۲۳۷۸ }

شماره ۱۷، آذر ۱۳۹۱

نوزدهمين نمايشگاه مطبوعات نيز برگزار شد. مي‌توان از كاستي‌هاي آن نوشت و اينكه عدالت اقتضا مي‌كند غرفه‌ها با مساحت‌هاي برابر به نشريات گوناگون اختصاص يابد و اگر هم قرار بر اعمال تفاوت باشد، آن را در دسته‌بندي با ترتيب انتشار يا موضوع نشريات لحاظ كنند. هرچند همين چيدمان نيز خواننده مطبوعات و ديداركننده از نمايشگاه را با اين واقعيت بيشتر آشنا مي‌كرد كه اين عرصه به ميدان يك رقابت نابرابر بدل شده است. راستي اينكه برخورداران از بودجه‌هاي هنگفت دولتي و عمومي، سطح وسيعي را در اختيار بگيرند ولي گاه حتي مطبوعه متبوعه خودشان را نيز عرضه نكنند و تنها تمتع خود از امكانات مادي را به رخ بكشند تا چه اندازه اهداف برپايي نمايشگاهي از اين دست را تأمين مي‌كند؟ اما اين نگاه همان است كه به «ديدن نيمه خالي ليوان» شهرت دارد، چراكه اين ليوان «نيمه پر»ي نيز دارد كه همانا ديدار چهره به چهره با مخاطبان و امكان تكميل آرشيو نشرياتي است كه براي مخاطب جنبه ماندگار دارد و به مثابه كالاي يك بار مصرف به آن نگاه نمي‌كنند.

غرفه «تجربه» از اين دست مراجعان بسيار ديد و اين همان امكاني است كه تنها در نمايشگاه مطبوعات به دست مي‌آيد. سال پيش نيز نوشتم و امسال نيز بايد تكرار و تأكيد كرد كه توزيع بن خريد نشريه هم چنان ابتكار مستحسني است هرچند قدرت خريد به شكل آشكاري به نسبت سال گذشته كاهش يافته است. با اين حال، چنانچه توزيع بن خريد مطبوعات نهادينه شود يا به مناسبت‌هاي ديگر نيز صورت پذيرد، مي‌تواند در ارتقاي فرهنگ مطالعه موثر افتد و خواننده علاقه‌مند را كه به ناچار خريد نشريه را از اولويت‌هاي سبد خريد خود كنار گذاشته دوباره به اين سو سوق دهد. هرچند مديران و ناشران مطبوعات با وضع كنوني كاغذ و تيراژ و آگهي باز خواهند گفت كه «كي دهد كفاف اين باده به مستي ما» اما هرچه باشد يك گام عملي به حساب مي‌آيد و سال آينده چه مجريان فعلي مديريت نمايشگاه را برعهده داشته باشند و چه ديگران برعهده بگيرند انتظار اين است كه اين سنت ادامه يابد.

از سوي ديگر هم زماني انتشار يافتن ويژه‌نامه معلومات عمومي تجربه با برگزاري نمايشگاه نوزدهم، نيز فرصت مغتنمي بود كه با طيف تازه‌اي از مخاطبان آشنا شويم. هرچند برخي از خوانندگان نگران شده بودند كه از مسير هنر و ادبيات به وادي ديگري درغلتيم و توضیح داديم و اينجا نيز يادآور مي‌شويم «تجربه» همچنان ماهنامه هنر و ادبيات است كه در ميان هنرها به سينماي هنري و موسيقي ملي توجه ويژه دارد اما چون امكان پرداختن به موضوعات علمي نيز در چارچوب زمينه «معلومات عمومي» و انتشار ويژه‌نامه‌اي در هر فصل براي ما فراهم است از اين استعداد امتياز و تحريريه نيز بهره مي‌بريم. درباره ويژه‌نامه علمي پرسش‌هايي مطرح شده كه بيشتر درباره برخي اصطلاحات مقالات بوده است. به‌خاطر اينكه زمينه تحصيلي دانشگاهي‌ام- بيولوژي- بوده مناسب ديدم مجموعه‌اي از اين اصطلاحات را گرد آورم و در شماره بعدي بياورم؛ ايده‌اي كه با استقبال دبيران فرهيخته ويژه‌نامه نيز روبه‌رو شد و باز جا دارد كه به افتخار همكاري با جمعي از نخبگان ببالم و اين از آن دست فخرفروشي‌هاست كه هيچ كس نبايد شماتت كند.

براي اينكه از نمايشگاه نوزدهم دور نيفتيم اين اشاره نيز ضرورت دارد كه يكي از امتيازات نمايشگاه‌ها در سراسر دنيا اين است كه شركت‌كننده و بازديدكننده‌ را در فضاي بين‌المللي نيز قرار دهد. عنوان «بين‌المللي» اقتضا مي‌كند كه نمايشگاه بين‌المللي مطبوعات، فرصتي براي آشنايي روزنامه‌نگار و مدير و ناشر ايراني با نوع كار ديگران فراهم سازد. اما آيا مشاهده يك روزنامه تاجيك با خط روسي اين امكان را فراهم مي‌ساخت؟ دست‌كم براي نويسنده اين سطور، بخش بين‌الملل نمايشگاه از سال‌هاي پيش تا امسال جذابيت كافي را نداشته و منحصر به نمايشگاه مطبوعات هم نيست و در بسياري ديگر از نمايشگاه‌ها نيز اين موضوع به چشم مي‌خورد.

زادروز شاعر و نقاش

اين شماره تجربه نيز به بهانه زادروز محمدعلي سپانلو و آيدين آغداشلو از اين دو نويسنده و هنرمند نوشته‌ايم و ديگران نيز درباره آنان نوشته‌اند. هرقدر كه نكوداشت مردان فرهنگ و هنر در روزگار بودن و هنگام «باشندگي» آنان كاري است پسنديده و اين اميد را ايجاد مي‌كند كه از سنت دراز دامن پيشين فاصله بگيريم كه تا از ميانه مي‌روند به يادشان مي‌افتيم اما آبستن اين بيم نيز هست كه مگر قرار است از اين پيدايي به ناپديدي پا بگذارند؟ به اين خاطر با يادآوري سن و سال اين مشاهير مشكل دارم اما چه مي‌توان كرد با واقعيت «تاريخيت» و در حصار زمان بودن؟ شايد خواننده اين سطور اين نگاه را به حساب حساسيت خانم‌ها به موضوع سن بگذارد و اينكه خود وقتي به عددي مي‌رسند در آن توقف مي‌كنند اما در اين زمينه بيشتر ناشي از حيرت شتابي است كه همه ما را به پيش مي‌برد بي‌آنكه بدانيم به كجا مي‌رويم. شاعر مي‌گويد: «دور فلك درنگ ندارد، شتاب كن» اين «شتاب» را مردان و زنان فرهنگ و هنر به اين معني گرفته‌اند كه چون زمان در گذر است كاري بايد كرد و رد و اثري بر جاي گذاشت. با اين نگاه، زمان به زيان آنان نبوده و دور فلك اگرچه درنگ نكرده اما آنها را تنها نگذاشته است. از ويژگي‌های مشترك سپانلو و آغداشلو يكي هم اين است كه هر دو مي‌توانستند بكوچند و بروند اما در اين ديار ماندند ولو يك يا چند عضو خانواده دست به انتخاب ديگري زده باشند.

همكاران براي فصل «آيدين آغداشلو» عنوان «از آتش و برف» را برگزيده‌اند كه برگرفته از كتاب گفتارها و گفت‌وگوهاي خود اوست با عنوان «سال‌هاي آتش و برف» و من هم‌چنان مدهوش بخش پاياني مقدمه این کتاب‌ام كه رازِ ماندن خود را باز گفته است: «موزه پمپيي، نمايشگاه بازمانده‌هاي آدم‌ها و اشيايي است كه در آتش‌فشان سال 79 ميلادي كوه وزوويوس، در شهر رومي پمپيي مدفون شده‌اند. موزه مفصل و مرتبي است و هر بار به وقت تماشاي آن به سوي غرفه‌اي كشيده مي‌شوم كه آدم‌ها و حيوان‌هاي بيرون‌آمده از زير گدازه‌ها را به نمايش گذاشته‌اند. اينها كه مجال گريز از آتش‌فشان را پيدا نكرده‌اند در آخرين لحظه‌هاي عمرشان منجمد مانده‌اند و باستان‌شناسي به نام فيورللي با قالب‌گيري گچي اين لحظه را براي هميشه تثبيت كرده است. در ميان‌شان، جسد گچي‌شده سگي هست كه دست و پايش را چون كلافي در رعشه نهايي، درهم پيچيده است و دهانش با دندان‌‌هايي تيز در جست‌وجوي بلعيدن آخرين ذره‌هاي هوا نيمه‌باز مانده است و گردنش در گير و دار جان كندن، به قلاده و زنجيري بسته مانده است كه صاحبانش لابد در هراس و آشفتگي يافتن گريزراهي براي خودشان، فراموش كرده‌اند باز كنند.

به تماشايي خيره مي‌مانم: اين سگ من است. اين سگ، من‌ام: مچاله و در تقلا و بسته به قلاده و بندي كه مرا به اين سرزمين متصل كرده است؛ بندي تافته و بافته از تاريخ و فرهنگ و مردمان آن، بند مهر من به هر كس و هرچه در آن، و مهر مردمي به من كه مراقبت و تيمارم كرده‌اند. بند محكمي است اين بند و مجال رهايي از آن ندارم. و كدام رهايي؟ سعدي راست مي‌گويد كه: «در بند تو بودن، بهتر كه رهايي.» اين توصيف، مثل يك تابلوي نقاشي است و آدم را به ياد سهراب سپهري مي‌اندازد كه با كلمه نقاشي مي‌كرد و با قلم‌مو شعر مي‌نوشت.

رباعيات

از اتفاقات جالب در اين شماره انعكاس رباعيات آقاي «ايرج زبردست» است. هم او كه در چند شماره قبل در همين صفحه از او ياد شد. گمان مي‌بردم پيري است كناره گزين و بيشتر از اين رو او را با عنوان «خيام بي‌ردا و دستار» معرفي كردم اما بعدتر دريافتم جواني است و در ميانه و متن اجتماع زندگي مي‌كند. اما اين آگاهي كه به جاي شيخوخيت، اهل شباب است وانمي‌داردمان كه عنوان قبلي را از او بازپس گيريم كه اتفاقاً رباعيات همين شماره «تجربه» و در «جنگ تجربه» نيز گواه ديگري مي‌تواند بود بر صحت آن مدعا و اينكه كتاب او كه ميان اهل ادب و فضل گل كرد يك گل نبوده و واقعاً قصد دارد بهار رباعي به پا كند. از لطف ايشان به تجربه و كتابي كه از اثر ديگر خود فرستاده‌اند سپاس‌گزاريم و رباعيات تازه او در اين شماره را به فال نيك مي‌گيريم.

در آسمان ابري

اين شماره پس از تاسوعا و عاشورا منتشر مي‌شود اما حال و هواي آن باقي است. از ديگر سو پرونده ويژه و تصوير روي جلد ما به «همايون شجريان» اختصاص دارد كه به‌جز اعتبار و اشتهار پدرش، به‌خاطر خودش نيز شهرت و محبوبيت دارد و البته مثل هر خنياگر و صاحب هنر ديگري در ميان آنچه اجرا كرده با يك اثر بيشتر شناخته مي‌شود: «هواي گريه با من». پس مناسبت دارد كه اين گفتار را نيز در اين روزها با همين يادآوري به پايان بريم تا با زمزمه آن به استقبال گفت‌وگو با «پسر»ي برويم كه نشان از «پدر» دارد:

نبسته‌ام به كس دل / نبسته كس به من دل / چو تخته پاره بر موج / رها، رها، ‌من / ز من هر آن‌كه او دور / چو دل به سينه نزديك / به من هر آن كه نزديك / از او جدا، جدا من / ستاره‌ها نهفتم در آسمان ابري / دلم گرفته‌اي دوست / هواي گريه با من / هواي گريه با من

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.