دوره جدید / شماره ۱۷ / شماره پیاپی ۱۷ / آذر ۱۳۹۱
۱۷

هميشه عادت داريد كارهاي عجيب كنيد

شانزدهمين شماره‌ي به روايتِ خوانندگان

 
{ شناسه مقاله: 2337 }   { موضوع: کافه }   { بازدید: ۱۸۱۵ }

شماره ۱۷، آذر ۱۳۹۱

بخشِ عمده‌ي نامه‌هايي که اين‌بار به دست‌مان رسيده گله‌اي است درباره‌ي اين‌که چرا سايت ماه‌نامه‌ي «تجربه»(http://www. tajrobehmag. com) فقط هفت شماره‌ي اوّل را منتشر کرده و چرا خبري از شماره‌هاي هشت و نُه و ده نيست؛ آن هم در حالي که پانزده شماره‌ي نشريه منتشر شده. ما هم اميدواريم کم‌کم شماره‌هاي بعدي هم به سايت اضافه شوند تا خوانندگاني که به هر دليلي نسخه‌‌ي چاپي مجلّه به دست‌شان نمي‌رسد به کمکِ سايت اين مطالب را بخوانند. شماري از خوانندگانِ مجلّه در نامه‌هاي‌شان ضمن استقبال از راه‌اندازي سايت «تجربه» خواسته‌اند که به مرور نسخه‌ي عکسي يا پي‌دي‌افِ صفحه‌هاي مجلّه هم در سايت منتشر شود تا شکلِ کاملِ مجّله را ببينند، شايد بعد از اين بشود راهي براي اين کار پيدا کرد، ولي فعلاً نسخه‌ي متني «تجربه» در سايت منتشر خواهد شد.

تصحيح و پوزش: در بخش کافه‌ي ادبياتِ شماره‌ي پانزده مشخصات کتاب «اتاق شماره‌ي 6» آنتون چخوف ترجمه‌ي کاظم انصاري به اشتباه منتشر شده بود و اين اشتباه کوچک و غيرعمدي نام ناشرِ کتاب بود که به‌جاي انتشارات ناهيد، نشر مرکز منتشر شده بود. از هر دو ناشرِ محترم عذر مي‌خواهيم.

حسن عليپور ـ تبريز: آقاي عباس کيارستمي در گفت‌وگو با دکتر اميد روحاني گفته بودند «عشق تباهي است» و من در پاسخ ايشان اين سخن مولانا را مي‌آورم:

سخت‌تر شد بند من از پند تو/ عشق را نشناخت دانشمند تو

آيا خود مولانا از عشق خود با کرا خاتون يا در شاه‌نامه تهمينه و در روزگار ما دکتر حسابي به تباهي رسيدند؟

بنابراين نمي‌توان بي‌توجه به شاخص‌هاي فرهنگي جامعه‌ي خودمان حکم کلّي صادر کرد و من از ايشان مي‌پرسم براي موارد بسيار زندگي‌هاي عاشقانه و وفادارانه چه توضيحي دارند؟ آيا درست است که تجربه‌ي تلخ خودمان را به ديگران نيز تسري دهيم؟ يک نمونه‌ي معاصر از شکوه عشق را يادآور مي‌شوم:

همين چند سال پيش دکتر منوچهر مرتضوي ـ از افتخارات آذربايجان ـ هنگام وداع با اين جهان از همراه خود پرسيده بود: آيا تو نيز اين باغ و گلستان و بوستان را که من مي‌بينم مي‌بيني؟ تفاوت فرهنگ غرب و شرق در همين است. اگر نويسنده و هنرمند غربي مانند نيچه و فوکو با تلخ‌کامي يا جنون از اين دنيا مي‌روند فرهيخته‌ي شرقي غرق در شور و تماشاي نور مي‌روند و اين همان عشق است:

به عشق توام مي‌کشند و تماشايي است

تو هم بيا به تماشا که خوش تماشايي است

نيلوفر مهتابي: اول از همه اين را بگويم که بخش دوباره تأسيس شده‌ي «کافه» به نظرم يکي از بهترين بخش‌هاي تجربه است؛ چون يادداشت‌هاي کوتاهي درباره‌ي همه‌ي فيلم‌ها و کتاب‌ها و آلبوم‌ها و تئاترهايي است که بايد ببينيم و بخوانيم و گوش کنيم. مي‌دانم محدوديت صفحه داريد ولي کاش تعداد صفحه‌هاي «کافه» را دو برابر مي‌کرديد.

نيما متقي: بي‌اغراق روي جلد شماره‌ي پانزده بهترين روي جلدي بوده که داشته‌ايد. اول اين‌که عکس خوبي است و کاملاً به تيتري که برايش انتخاب کرده‌ايد مي‌خورد. گاهي وقت‌ها عکس روي جلد واقعاً با تيتر هم‌خوان نيست و اين براي ما خوانندگان تجربه کمي عجيب است. پيشنهاد مي‌کنم از اين به بعد براي يافتن عکس روي جلد کمي بيش‌تر وقت بگذاريد تا نتيجه‌ي کار مثل اين شماره همين‌قدر ديدني و خوب بشود.

مهستي محتشم: مي‌خواستم ماه قبل نامه‌اي براي‌تان بنويسم و بگويم چرا با رخشان بني‌اعتماد مصاحبه نمي‌کنيد ولي يادم رفت بنويسم و اين ماه که مجله منتشر شد از ديدنش لذت بردم. بانو بني‌اعتماد مهم‌ترين فيلم‌ساز زن در ايران است و اصلاً مهم نيست که چند سال است فيلم نساخته. بايد با او مصاحبه کرد. تازه از همين مصاحبه فهميدم که ايشان فيلم‌هاي ديگري هم ساخته‌اند که هنوز به نمايش درنيامده. کاش مصاحبه‌اي هم با استاد ناصر تقوايي بکنيد. نقش ايشان هم در سينماي ايران انکارناپذير است. ممنون.

رضا آذرپور: از مصاحبه‌ي خانم بني‌اعتماد ممنونم. دکتر اميد روحاني دوست‌تان داريم.

ساقي فاتحي: پرونده‌ي احمد محمود کم بود ولي خوب بود. تشکر مي‌کنم.

محمدحسين ميرزايي: ما دانشجوييم. دانشجو هم پول ندارد. اگر پول داشتيم هر شماره‌ي تجربه را مي‌خريديم ولي حالا که پول نداريم چه بايد بکنيم؟ نمي‌شود قيمتش را ارزان‌تر کرد؟

سينا حقيقي: هيچ چيز در اين چند ماه قيمتش ثابت نمانده. از خوراکي‌ها گرفته تا مجله‌ها. واقعاً ممنونم که فعلاً قيمت تجربه را زياد نکرده‌ايد. اميدوارم تا پيش از عيد اين کار را نکنيد.

رهام دهقاني: از گفت‌وگوي دکتر روحاني با اميررضا کوهستاني کمال تشکر را دارم. اين يکي از بهترين تئاترهايي بوده که ديده‌ام. گفت‌وگو بي‌نهايت جالب بود.

فرشته ملکي: بزنم به تخت؛ تجربه هر روز دارد بهتر مي‌شود. در نمايشگاه مطبوعات سري به غرفه‌تان زدم ولي عملاً خبري از تحريريه نبود. مي‌خواستم با دبير بخش ادبيات حرف بزنم که گفتند نيامده. کاش فکري براي ما خوانندگاني مي‌کرديد که دست‌مان از همه‌جا کوتاه است و مي‌خواهيم تحريريه را ببينيم.

حسن محمدي: چرا تعداد روي جلدهاي بخش ادبيات کم‌تر است؟ با تشکر.

مريم شهيدي: بابت پرونده‌ي فيلم «بوسيدن روي ماه» ممنونم. اين فيلم واقعاً شريف است و خيلي خوش‌حال شدم که در «تجربه» پرونده‌اي درباره‌اش منتشر کرديد.

سوگل تهراني: چرا با خانم گلي ترقي مصاحبه نکرديد؟ پرونده‌ي به آن خوبي بدون مصاحبه چيزي کم داشت. حيف.

رضا مقصودبيگي: چرا در پرونده‌ي رمان «تاوان» به اين اشاره نکرديد که ترجمه‌اش اصلاً خوب نيست. بابت پولي که دادم و اين رمان را خريدم از شما گله دارم.

حميد عابدي: باورم نمي‌شود که هر شماره داريد سريال و کارتون معرفي مي‌کنيد. مي‌دانيد اين کار چه‌قدر ارزش‌مند است؟ ممنونم.

مانا افتخاري: تيتري که براي پرونده‌ي لئونارد کوهن زده بوديد اصلاً خوب نبود. واقعاً چه فکري کرده بوديد؟ اصلاً فکر کرده بوديد؟ يادداشت خانم رهنما هم در اين پرونده خيلي بد نبود. کاش قبل از چاپ يک بار آن را مي‌خوانديد تا ايرادهايش را پيدا مي‌کرديد.

آرمان شجاعي: بخش جُنگ تجربه چرا اين‌قدر تغيير کرده؟ اين‌همه عکس؟ بهتر نبود همان مدل قبل را ادامه مي‌داديد؟ از ديدنش تعجب کردم. شما عادت داريد هميشه کارهاي عجيب بکنيد .

سارا پورحيدري: از پرونده‌ي فيلم «سايه‌هاي تاريکي» خوشم آمد. نوشته‌ي اول بخش خيلي خوب بود.

مرتضي اهورايي: پيشنهاد مي‌کنم يک مسابقه‌ي داستان‌نويسي و فيلم‌نامه‌نويسي راه بيندازيد. تجربه‌ي خوبي مي‌شود.

سيما شيرشاهي: مي‌شود خواهش کنم از اين شماره به بعد تاريخ چاپ شماره‌ي بعد را هم اعلام کنيد؟ شايد در رودربایستي مجله را زودتر منتشر کنيد!

تبلیغات

 

 

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.