دوره جدید / شماره ۱۶ / شماره پیاپی ۱۶ / آبان ۱۳۹۱
۱۶

رضا محمدي

 
{ شناسه مقاله: 2320 }   { موضوع: جنگ تجربه }   { بازدید: ۵۹۶ }

شماره ۱۶، آبان ۱۳۹۱

سيدرضا محمدي متولد ۱۳۵۸ در ولايت غزني است. او سال‌ها در ايران زندگي کرده و فارغ‌التحصيل رشته فلسفه است. «سه پلک مانده به شب» و «بازي با عزرائيل» از مجموعه شعرهاي اوست. محمدي مدتي هم کار مطبوعاتي کرده و سال 1382 در افغانستان به عنوان شاعر سال انتخاب شده بود.

تو

هيچ چيز جز اندوه تو نيست

که تهي بي‌رنگ زمان را

زيبا کند

هيچ چيز

جز شيارهاي معترض پيشاني‌ات

اعتصاب خونين شيارهاي لبت

که همه زمان گذشته را استمراري مي‌کند

هيچ چيز

در جهان نيست

نه چکمه‌هاي چرمي سربازان مرده

نه طلاهاي تاجران

نه لمس لذت نور بين پستان‌هاي تابستان

نه بوي صبحگاهي شب بوها

همه چيز را پيش از ما دزديده‌اند

تن تو را

با غنچه‌هاي زخمي لب‌هايت

تن تو را

با بي‌قراري سيالش

از من دزديده‌اند

کتان‌هاي جوانت را بر طناب رخت آويخته‌اي

شادماني‌ات در ماشين کالاشويي شسته مي‌شود

و لاله‌هاي گوشت

به يکباره

شکفته‌اند

بهار شيزوفرني گرفته است

ساعتي از روزهايش با کلماتي فرسوده

در بزاق‌هاي دهانش مي‌لغزد

و اصواتي گنگ

به دنيا مي‌آيند

مي‌گويي هيچ‌چيز نيست

از رعشه‌هاي صدايم بالا مي‌رود

لبان منقبضم را

به جاي معاش ماهانه

مي‌گسترم پيشت

بر مي‌داري

به اتوبوس

به قطار

به مغازه‌ها

براده‌هاي لبم را تقسيم مي‌کني

که زندگي کنيم

از آخر ارديبهشت روزي خورده شده است

بگذار برهنه در باد راه برويم

برهنه در شيزوفرني بهار بدويم

نامت را

از من دزديده‌اند

مرا از تو

موريانه‌ها آنقدر خورده‌اند

که نمي‌توانم دستم را بلند کنم

-حتي اگر همين شعر را هم از من بدزدند

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.