دوره جدید / شماره ۱۶ / شماره پیاپی ۱۶ / آبان ۱۳۹۱
۱۶

سلف پُرتره ایرانی

فرهاد مشيري از هيجان پرداختن به تضاد در زندگي امروز مي‌گويد

 پرويز براتي
{ شناسه مقاله: 2308 }   { موضوع: جنگ تجربه }   { بازدید: ۸۱۴ }

شماره ۱۶، آبان ۱۳۹۱

 فرهاد مشيري از پركارترين هنرمندان ايراني با سبك و سياق مخصوص به خود است. او كشف بزرگ موسسات حراج و نخستين هنرمند خاورميانه بود كه به ركورد يك ميليون دلاري براي فروش اثرش دست يافت. مشيري امروز به نامي بزرگ در صحنه بين‌المللي ماركت هنر تبديل شده و آوازه جهاني‌اش به مراتب فراتر از شناخت داخل از اوست. مواد و مصالح عمده كارهاي اين هنرمند، «اشياي يافتني» هستند و اين يكي از مهم‌ترين نكات در كار اوست. اين مواد و مصالح متنوع‌اند؛ ‌از گل و چسب و سواروسكي گرفته تا پلاستيك، پارچه، فرش و رنگ روغن. در ماركت بين‌المللي هنر، چند دسته از آثار مشيري بيشتر درخشيده‌اند: كوزه‌ها، تابلوهاي نقاشي با كريستال‌هاي سواروسكي و منجوق و ديگر مواد، نقاشي‌خط‌ها و چيدمان‌ها. او در سيزدهمين حراج کريستيز در دوبي (دوم آبان) با سه اثر حضور داشت.

يك بخش مهم از كارهاي شما «تابلوهاي نقاشي» است كه اولين ركورد يك اثر ايراني با همين دسته آثار در حراج كريستيز رقم خورد. در اين آثار شما ايده «اشياي يافتني» را پياده كرده‌ايد. درست است؟

اگر به عقب نگاه كنيد، مي‌بينيد موادي كه من در كارهايم استفاده مي‌كنم، به‌تدريج بيشتر شده است. در يك مقطعي مي‌خواستم گِلي را كه به عنوان رنگ مي‌شناسيم و اكريليك است، به‌صورت ضخيم استفاده كنم. من اغلب روي زمين كار مي‌كنم. يادم هست نشسته بودم و داشتم با كاردك مقدار زيادي رنگ روي فلز مي‌ماليدم و اين كار قبلاً زياد صورت گرفته بود و از اين رو برايم چندان رضايت‌بخش نبود و من گير كرده بودم. همان موقع خانمم در زيرزمين منزل داخل صندوق خانه را مي‌گشت، از داخل صندوقي كه متعلق به عمه‌اش بود، يك قيف آهني قديمي مربوط به شيريني‌پزي براي خامه ريختن پيدا كرد. مثل اين بود كه اين قيف خامه‌ريزي را خدا از آسمان فرستاده بود. اين قيف را به من داد. ناگهان به اين فكر افتادم كه رنگ را مستقيم داخل اين قيف بريزم و با فشار آن، روي بوم بياورم.

من هميشه طبق منطق مشخصي كار مي‌كنم. قبلش خيلي روي نماي ساختمان‌هاي ايراني مطالعه كرده بودم. يك موقعي نماهاي رومي و شبيه كيك‌ خامه‌اي برايم جذابيت داشت. قبلش هم اسكلت صندلي‌هاي استيل، فضايي برايم به وجود آورده بود كه چيدمان‌هايي از ‌آنها در گالري «فريدون ‌آو» ارائه دادم. همه اينها به هم وصل شد و فرم‌هاي كيك خامه‌اي به وجود آمد كه به نوعي جمع‌بندي كارهايي بود كه قبلاً انجام داده بودم. اين فرم‌هاي كيك‌ خامه‌اي‌شكل با گيلاسي روي آنها و سنگ يا كريستال الماس مصنوعي براق روي آن گيلاس، تكميل شد. كم‌كم اين دسته كارهاي كيك‌مانند وارد مسير ديگري شد و كريستال‌ها در دسته‌اي ديگر از آثار ادامه پيدا كرد. بعد چلچراغ‌هاي جمعه بازار مواد كارم قرار گرفت كه اساس شكل‌گيري آنها، منطق زياده‌روي در استاتيك جامعه ايران بود. اين تضاد در ايران برايم جذابيت داشت. چه‌بسا اگر در آمريكا بودم، اين كارها را ارائه نمي‌كردم؛ چون من دنبال تضادها بودم. كريستال، خامه و چيدمان‌ها مسيرهايي براي نشان دادن اين تضادها بود. غالباً هم اين متريال را با هم مخلوط مي‌كردم يا جداجدا به كار مي‌بردم و اين گرايش همچنان ادامه دارد.

يك بُعد ديگر از كار شما گل‌دوزي و منجوق‌دوزي بوده است. منطق اين كارها چيست؟

منطق گل‌دوزي و منجوق‌دوزي با مبلمان استيل يا قالي‌هايي كه از ديوار بالا مي‌رود، هماهنگ است. همه اينها در فضايي كه مردمي است، ديده مي‌شود. منجوق‌دوزي‌ها مربوط به موقعيتي بود كه يك گالري‌دار آلماني- ايتاليايي، چيدمان‌هاي مبلمان‌هاي طلايي من را در نمايشگاه «خانه فرهنگ دنيا» در برلين (با نمايشگاه گرداني رُز عيسي) ديد. يكي از اين كارها، چلچراغي است كه روي يك صندلي طلايي آويزان شده و فضاي بزرگي اشغال كرده است. تا آن زمان، تمام متريالي كه در كارم استفاده مي‌كردم در زمره اشياي يافتني (Found Objects) بود. اصولاً اشياي يافتني در دنياي هنر يك جنبش شناخته‌شده است. اين رويكرد هنري از دادائيسم شروع مي‌شود و تا به حال ادامه دارد. تا آن زمان، همه موادي كه استفاده مي‌كردم در دسته‌بندي Found Objects بود. خودم دخالتي در آنها نمي‌كردم، چيزي كه براي من تضاد داشت را از يك فضاي شخصي يا يك آپارتمان به يك فضاي مكعبي سفيد كه همان گالري باشد، منتقل مي‌كردم. به هر حال چون من نقاشي‌هاي كوچك نداشتم، به اين فكر كردم كه در آن فضا آدم غالباً چه چيز را روي ديوار مي‌بيند؟ خانم‌هايي كه معمولاً در اين فضاها زندگي مي‌كنند، غالباً هنرمند هستند و منجوق‌دوزي‌هايشان را كه حال و هواي مذهبي و بعضاً دكوراتيو دارد، قاب مي‌كنند و روي ديوار خانه‌هايشان نصب مي‌كنند. در نتيجه ايده Found Objects به سمت منجوق‌دوزي حركت كرد و چون من خود از اين تكنيك برخوردار نبودم، از توان آدم‌هايي بهره بردم كه قادر به منجوق‌دوزي بودند و ايده Found Objects به Found Peoples بدل شد. به‌تدريج با زنان منجوق‌دوزي روبه‌رو شدم كه اين كار را برايم مي‌كردند و الان تعداد زيادي از اين زنان هستند كه كارهاي منجوق‌دوزي را برايم انجام مي‌دهند؛ از‌جمله زناني كه كارهاي منجوق‌دوزي تابلوي «يك دنيا» را انجام دادند.

حال مي‌خواهم بدانم كارهاي پاپ آرت شما همين كارها را در بر مي‌گيرد؟

ببينيد، پديده پاپ آرت، از دنياي مصرفي الهام گرفته بود. پاپ آرت، همه‌اش، هنري است كه تصويرهاي دنياي مصرفي را نشان مي‌دهد. ايده من، از در پاپ آرت وارد نشد؛ يك ايده خودجوش بود مربوط به دنياي خودمان در ايران؛ دنيايي كه در آن انقلاب شده و اسلامي است و در يك فضاي پسامدرن هستيم. ايده پست‌مدرن در اصل خيلي جالب از آب درنيامده. وقتي در سال‌هاي دهه 70 در اروپا مطرح شد؛ به عنوان يك ايسم و يك پديده، در حقيقت يك پديده مورددار بود. نوستالژيا در آن زياد بود و در درازمدت امر بي‌ارزشي شد؛ چون همه‌اش در حال قرض كردن تفكراتي در هنر بود كه به نوستالژي ربط داشت. اما در ايران، تضاد، در حد وسيعي منفجر شده بود. طبيعتاً پرداختن به اين تضاد براي من خيلي هيجان‌انگيز بود. دور و بر ما يك نوع فضاي پست‌مدرنِ از كوره در رفته و مردمي، به چشم مي‌خورد؛ در هر خانه‌اي مي‌توانستيم اين فضا را ببينيم. در نتيجه‌ اين دريچه‌اي شد تا من از آن وارد شوم. بنابراين كارم چندان ربطي به پاپ آرت ندارد.

پاپ آرت، لغتي است كه به‌طور كلي به نمايش پديده‌هاي زرق‌وبرق‌دار و مردمي اطلاق مي‌شود. تفاوت‌هاي عمده‌اي بين طرز برداشت من از اتفاق‌هاي جامعه ايراني با برداشت هنرمندان «پاپ» وجود دارد. كار من مي‌تواند بيشتر نوعي هنر نئوپاپ تلقي شود تا پاپ. به‌طور كلي كاربرد اصطلاح «پاپ» براي كار من كاربرد دقيقي نيست. ضمن اينكه كسي در اين سال‌ها به آن صورت لغت‌هاي جديد به فرهنگ‌نامه دنياي كنوني هنر اضافه نكرده. كار من بيشتر به دنياي اُمُّل، زياده‌روي و هايبريد(چند رگه) ربط دارد تا پاپ آرت.

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.