دوره جدید / شماره ۱۶ / شماره پیاپی ۱۶ / آبان ۱۳۹۱
۱۶

آرزوهای بزرگ

داستانِ دنباله‌دارِ خوب‌نبودنِ حالِ سینمای ایران

 محسن آزرم
{ شناسه مقاله: 2295 }   { موضوع: سینما }   { بازدید: ۶۹۳ }

شماره ۱۶، آبان ۱۳۹۱

 این هم حقیقتی است که حالِ سینمای ایران خوب نیست و این خوب نبودن انگار به داستانِ دنباله‌داری تبدیل شده که حرف‌زدن از آن، یا شنیدنش، حالِ هرکسی را که علاقه‌ای به این سینما دارد بد می‌کند؛ آن‌قدر که با خودش بگوید این چه سینمایی‌ است که نیمی از سال حالِ خوشی ندارد و آن نیم‌سالِ دیگر هم باید مدام مراقبش بود. این است که حاشیه فعلاً بر متن چربیده و هرجا خبری از این سینما می‌آید حاشیه‌ها پُررنگ‌تر از متن ظاهر می‌شوند، یا درست‌ترش این‌که بنویسیم حاضر می‌شوند و این حضورِ پُررنگ را آن‌قدر به رخ می‌کشند که خیال کنیم، یا پیشِ خود بگوییم انگار در این سینما حاشیه متن است و این سینما اصلاً استثنای بزرگی است بر قاعده‌ای به نامِ سینما.

این هم حقیقتی است که دعواهای صنفیِ سینماگران پیشِ چشمِ‌ تماشاگرانی که کارشان چشم‌دوختن به پرده‌ی سینما است بدل می‌شود به همه‌ی آن‌چه باید درباره‌ي پشتِ پرده بدانند و ناگهانِ مرزِ باریکِ پرده و پشتِ پرده حذف می‌شود تا هر تماشاگری که اندکی خبرهای این سینما را دنبال می‌کند بداند که این سینما را سرِ آرامش نیست و جنجال‌ها ادامه دارند و از دلِ این تلاطم‌ها است که گاهی فیلمی بیرون می‌آید که شباهتی به فیلم‌های دیگر ندارد و راهِ تازه‌ای را به این سینما پیشنهاد کرده است، بی‌اعتنا به نومیدیِ سینماگرانِ دیگری که لابد خیال می‌کنند در این روزهای ناآرامِ سینمای ایران فکر کردن به راهی تازه ممکن نیست.

این هم حقیقتی‌ است که سینمای خصوصی در ایران تقریباً بی‌معنا است. چیزی به‌نامِ سرمایه در سینمای ایران سال‌ها است به گنجی نایاب بدل شده و فیلم‌سازانِ جوان به‌خصوص چاره‌ای ندارند غیرِ این‌که در کنارِ فیلم‌نامه‌ی پیشنهادی سرمایه‌گذاری مطمئن را هم پیدا کنند و نام و شماره‌ی تلفنِ این سرمایه‌گذار را هم ضمیمه‌ی فیلم‌نامه‌ای کنند که قرار است برای تهیه‌کننده‌ها بفرستند و بعد چشم‌به‌راهِ پاسخ بمانند. اندکند تهیه‌کننده‌هایی که حقیقتاً نیازی به وام‌های دولتی یا وسایل و امکاناتِ مرسومِ این سینما نداشته باشند و فیلم را صرفاً در محدوده‌ی داشته‌های خود بسازند و آماده‌ی نمایش کنند. هرچند همین تهیه‌کننده‌ها چاره‌ای ندارند غیرِ این‌که برای نمایشِ عمومیِ فیلم‌شان دست به دامنِ مدیرانِ دولتی شوند و هر تغییری را که پیشنهادِ آن‌ها باشد بپذیرند، وگرنه فیلم یا پروانه‌ی نمایشِ عمومی نمی‌گیرد یا چند سالی را باید در صفِ بلندبالای نوبتِ اکران بگذراند.

این هم حقیقتی است که سالن‌های سینمای ایران روز به روز کم‌تر می‌شوند و تعطیلیِ هرکدام ضربه‌ای‌ است به سینمایی که هنوز در میانه‌ی راه است و هنوز مانده تا به سینمای قدرتمندی بدل شود؛ هرچند افتخارهای تازه‌ی این سینما به‌خصوص جایزه‌های پیاپیِ اصغر فرهادی نامِ این سینما را جهانی‌تر کرده است. امّا همه‌ی سینما اصغر فرهادی نیست و همه‌ی کارگردان‌های نسلِ تازه‌ی این سینما پشتکارِ بسیار و ای‌بسا بختِ بلند او را ندارند که کاری کنند کارستان و ستاره‌ی این سینما شوند. این است که در نبودِ سالن‌های سینما نسلِ تازه‌ی سینماگران بیش‌تر از دیگران ضرر می‌کنند و فیلم‌هایی که می‌سازند و ایده‌های تازه‌ و جذّابی که ارائه می‌دهند در صفِ بلندبالای فیلم‌های آماده‌ی اکران می‌ماند و اگر بختِ بلندی داشته باشند یک‌سال بعدِ آن‌که فیلم ساخته شد بالأخره روی پرده‌ی سینما می‌افتد و تازه این در صورتی است که فرصتی برای نمایشِ عمومی پیدا کند و به شرطِ آن‌که سینماها صرفاً یکی دو سئانس را به نمایشش اختصاص ندهند و به شرطِ آن‌که تبلیغاتِ درستی داشته باشد و تماشاگران باخبر شوند که چنین فیلمی ساخته شده و حالا روی پرده‌ی سینما آمده است.

این هم حقیقتی است که نسلِ قدیم‌ترِ این سینما کم‌کم آماده‌ی بازنشستگی شده است و فیلم‌های نسلِ قدیم‌تر مدت‌ها است که کیفیتِ فیلم‌های سال‌های دورشان را ندارند و در مقایسه‌ای با فیلم‌های کارگردان‌های جوان‌تر در مرتبه‌ای پایین‌تر می‌ایستند، امّا به برکتِ سابقه‌ی فیلم‌سازی و البته تبلیغاتِ گسترده و رسانه‌ای‌شان فرصتِ بیش‌تر و بهتری برای نمایشِ عمومیِ فیلم‌های‌شان دارند و تماشاگرانِ بیش‌تری هم آن‌ها را می‌شناسند و آماده‌ی دیدنِ فیلم‌های‌شان هستند؛ هرچند بینِ این تماشاگران کم نیستند کسانی که بر این باورند دوره‌ی طلاییِ این فیلم‌سازان سال‌ها است به پایان رسیده، امّا لابد بنا به عهدی که سال‌ها پیش بینِ خودشان و فیلم‌ساز بسته‌اند فیلم‌ها را دنبال می‌کنند و بعد از تمام‌شدنِ هر فیلم پیشِ خود یا با دیگری می‌گویند که این هم فیلمِ دیگری بود از کارگردانی که روزگاری فیلم‌هایش را دوست داشتیم.

این هم حقیقتی‌ است که تا شروعِ جشنواره‌ی فیلمِ فجر چند ماه بیش‌تر نمانده و جشنواره‌ی فیلمِ فجر هنوز مهم‌ترین اتّفاقی است که هر سال در نیمه‌ی بهمن می‌افتد و تقریباً همه‌ی کارگردان‌های نسلِ قدیم و جدید که فیلمی ساخته‌اند دوست دارند فیلم‌شان در بخشِ مسابقه‌ی این جشنواره به نمایش درآید و جایزه‌ای ببرد و زودتر روی پرده‌ی سینما بیفتد.

این‌جا است که می‌شود فکر کرد مسأله انگار همین نمایشِ فیلم است؛ این‌که فیلم را باید نمایش داد و فیلم اگر تماشاگری نداشته باشد و در قفسه‌ای خاک بخورد کم‌کم به دستِ فراموشی سپرده می‌شود و همیشه فیلم‌های تازه‌ای هستند که وقتی نام‌شان می‌آید نامِ فیلم‌های قدیم‌تر را از ذهنِ تماشاگران پاک کنند. این است که جشنواره‌ی فیلمِ فجر بیش از هر چیز انگار به فرصتی برای نمایشِ فیلم‌ها بدل شده است. شاید اگر وضعیتِ سالن‌های سینما بهتر بود و تعدادشان بیش‌تر بود و صفِ بلندبالای فیلم‌هایی که در نوبتِ نمایشِ عمومی‌اند این‌قدر زیاد نبود می‌شد جشنواره‌ی فیلمِ فجر را هم خلاصه‌تر و باکیفیت‌تر برگزار کرد.

این هم حقیقتی است که سینماگرانِ نسلِ تازه‌ی سینمای ایران باید سینمای‌شان را جدّی بگیرند و این جدّی‌گرفتن چیزی غیر از فیلم‌سازی‌ است؛ این است که باید دنبالِ راهی برای نمایشِ فیلم‌های‌شان بگردند و راه انگار این است که فکری به حالِ سالن‌های سینما بکنند و فکری به حالِ سالن‌های سینما انگار این است که سالن‌های تازه‌ای ساخته شوند که فرصتِ نمایشِ عمومی را در وهله‌ی اوّل به فیلم‌سازانِ نسلِ تازه‌ی سینما بدهند و خیال نکنند که با نمایشِ فیلم‌های فیلم‌سازانِ نسلِ قدیم سرمایه‌ی بیش‌تری به دست می‌آورند. راهِ چاره انگار این است که سالن‌های سینمایی مخصوصِ فیلم‌های خود بسازند؛ یکی دو سالنِ سینما دست‌کم که اولویتش نمایشِ این فیلم‌ها باشد. در نبودِ چنان سالن‌هایی در بر همان پاشنه‌ای می‌چرخد که سال‌ها است چرخیده و آب از آب تکان نمی‌خورد؛ همان‌طور که در همه‌ی این سال‌ها تکان نخورده است.

این حقیقتی است که هرکسی برای بهبودِ حالِ سینمای ایران نسخه‌ای می‌پیچد و هرکسی پیشنهادی دارد که به چشمِ دیگران پیشنهادی معمولی و نسخه‌ای پیش‌پاافتاده می‌رسد، امّا این هم حقیقتی است که بدونِ این نسخه‌ها و بدونِ این پیشنهادها هم آب از آب تکان نمی‌خورد و آب از آب تکان نخوردن در روزهایی که فیلم‌های سینمای ایران روز به روز دارند به هم شبیه‌تر می‌شوند و تفاوتِ اصل و کُپی اصلاً معلوم نیست سخت‌تر از سخت است. از آینده کسی خبر ندارد ولی می‌شود امیدوار بود که حال و روزِ این سینما بهتر می‌شود و دیگر کسی وقتی از این سینما حرف می‌زند غُر نمی‌زند و یادِ گذشته و روزهای خوشی نمی‌افتد که این سینما تماشاگرانِ بیش‌تری داشته است. آدمی به امید زنده است، ولی امید حقیقتاً چیست و چه معنایی دارد؟

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.