دوره جدید / شماره ۱۶ / شماره پیاپی ۱۶ / آبان ۱۳۹۱
۱۶

[دو]

جادوي ايجاز

يادداشتي بر نمايش ديوار چهارم کاري از اميررضا کوهستاني

 اميد بنکدار
{ شناسه مقاله: 2292 }   { موضوع: هنر }   { بازدید: ۱۲۶۵ }

شماره ۱۶، آبان ۱۳۹۱

تا پيش از نمايش «هفده دي کجا بودي؟» هيچ کاري از اميررضا کوهستاني نديده بودم. روزي که براي ديدن نمايش رفتم به خاطر شنيده‌هايم درباره‌ي کارهاي کوهستاني، کمي کنجکاو و حتي نگران بودم. نگران از اين که شنيده‌هايم تصوري فراتر از واقع برايم ايجاد کند و عدم تطابق آنچه مي‌بينم با آنچه مي‌انگاشتم – دلسردم کند و احساس لذت از تماشاي نمايش را در من بکشد. نمايش آغاز شد و من دريافتم ارتفاع تصورم خيلي کوتاه‌تر از چيزي است که در برابرم قرار دارد. شنيده‌هايم هم درست بود و هم همسو با سليقه‌ي من، حتي به نظرم مي‌رسيد که اين بار برعکس روال معمول، تعريف‌ها و تعارف‌ها حق مطلب را ادا نکرده بود. نمايش آغاز شد. چند بازيگر روي صحنه با صداهايي آهسته که توسط ميکروفون‌هاي بدون سيم و همراه(H-F )در سالن پخش مي‌شد، گفتگوهايي تلفني را پيش مي‌بردند و اين مکالمات علاوه برتمامي ماجرا، شخصيت‌پردازي تمام آدم‌هاي نمايش را شکل مي‌داد. ايده‌ي بلندپروازانه‌اي که به خوبي طراحي و با دقت و ظرافت اجرا شده بود. بازي‌هاي خفيف، مهار شده و پر از ايهام تصور هر بيننده‌اي را از بازي تئاتري(به معناي جلوه‌گرانه، درشت و بد استفاده شده‌ي آن) در هم مي‌ريخت و با يک هدايت و کارگرداني جادويي به مجموعه‌اي از رفتارهاي طبيعي بدل شده بود. انگار تمام بازيگران هر شب روي صحنه زندگي مي‌کردند و بدون آنکه جمله‌ها، حرکت‌ها، ايست‌ها و ميزانسن‌هايشان را از پيش حفظ و تمرين کرده باشند يک رويداد واقعي را تجربه مي‌کردند.

نقطه عطف کار، حضور درخشان و بي‌نظير نگار جواهريان در نقش يک بازيگر خود شيفته و پرتحکم و مغرور بود، که بدون هيچ‌گونه تلاش اضافي چنان درست در جاي خود قرار گرفته بود که نمي‌توانستي باور کني اين همان دختر محجوب و مهربان و شيريني است که درست در لحظه‌ي پايان نمايش با لبخند شرمگين و سادگي هميشگي‌اش به پشت صحنه مي‌رود. نمايش تمام شد و من با مزه مزه کردن طعم خوش لذت از يک اثر تجربي و با کيفيت در اعماق روحم، مانند يک هوادار، منتظر ديدن کارهاي بعدي اين کارگردان جوان ماندم. اگر اشتباه نکنم بعد از يک سال اقتباس مدرني از ايوانف چخوف و امسال ديوار چهارم.

بدون شک ديوار چهارم در ميان سه نمايشي که از اميررضا ديده‌ام، پخته‌ترين و پيشروترين آنهاست. نمايشي که با حذف جسورانه‌ي بسياري از عناصر مانند نورپردازي، طراحي صحنه و لباس، موسيقي و افکت‌هاي صوتي و تمام آرايه‌هايي که مي‌تواند تماشاگر را درگير کند و روي صندلي نمايش بنشاند (با توجه به اينکه در نيمه‌ي اول نمايش از صندلي هم خبري نيست!) به ايجازي جادويي رسيده است.

اين بار نيز نمايش آغاز مي‌شود. تماشاگران به مکاني در طبقه‌ي پايين ساختمان اکو هدايت مي‌شوند. سالن بزرگي با ديوارهايي پوشيده از عکس و کاريکاتورهاي مختلف: يک نمايشگاه. بعد از لحظاتي رامبد جوان وارد سالن مي‌شود و در سکوتي طولاني به جمع خيره مي‌ماند. نمايش آغاز شده است. و يک بار ديگر يک تجربه‌ي جذاب، کم نظير و تماشايي در برابر چشمانم شکل مي‌گيرد.

ديوار چهارم تنها يک نمايش نيست. اگر قرار باشد مانند منتقداني که براي تحليل هر اثر تلاش مي‌کنند تا آن را با تعاريف قالبي در چارچوب مکتب‌هاي هنري قرار دهند به آن نگاه کنيم، مي‌توانيم بگوييم که ديوار چهارم يک تجربه‌ي هنري محصول شرايط پست مدرن است. نمايشي است که مي‌توان آن را اثري ميان تئاتر، اجراي محيطي، نقالي، قصه گويي يا حتي stand-up comedy تعبير کرد. با اينکه هيچ يک از آنها نيست، به نوعي ترکيبي است از همه‌ي آنها. ديوار چهارم علاوه بر آن، تجربه‌اي کاملاً ميني‌ماليستي است. تجربه‌اي که در آن همان طور که اشاره شد همه‌ي عناصر به حداقل خود رسيده‌اند. دو بازيگر (حداقل افرادي که مي‌توانند در کاري غير از تک‌گويي در يک نمايش حضور داشته باشند) در فضايي که حتي صحنه‌ي نمايش نيست و يک گالري است (در پرده‌ي اول نمايش در گالري اجرا مي‌شود و پرده‌ي دوم در سالن طبقه بالاي گالري روي سکو و مقابل صندلي‌هايي که از پيش وجود داشته‌اند و براي اين نمايش تعبيه نشده‌اند)، نمايشي را اجرا مي‌کنند که نه موسيقي دارد، نه جلوه‌هاي صوتي، و نه حتي طراحي لباس(بازيگران هر روز با لباس‌هايي که همان روز در زندگي عادي خود به تن کرده‌اند، در نمايش حاضر مي‌شوند).

اما نقاط تمايز ديوار چهارم به اين همه محدود نمي‌شود. روايت و بازيگري در اين کار با تماشاگر آشنايي‌زدايي مي‌کند. بازيگران در پرده‌ي اول نمايش و نقش يک زن و شوهر را بازي مي‌کنند و در پرده‌ي دوم، نقش يک خارجي و مترجم را. اما کمتر با هم حرف مي‌زنند و ديالکتيکي که بر اساس ديالوگ (به معني گفتگوي متقابل و رو در رو) در روال طبيعي آثار نمايشي شکل مي‌گيرد در اين کار وجود ندارد. دو بازيگر مانند دو قصه گو يا مرشد و بچه مرشدش بيشتر با مخاطب حرف مي‌زنند و ماجرا را براي او تعريف مي‌کنند. ما از خلال روايت‌هاي دو شخصيت (که هم زمان چند نفرند و مانند نور در عبور، منشور به شعاع‌هايي منتشر تبديل مي‌شوند) رابطه‌ي ميان آن دو و آنچه چيزي به نام قصه را مي‌سازد، دريافت مي‌کنيم. اين دريافت ما را بيش از پيش به يک تجربه‌ي پست‌مدرن هدايت مي‌کند. مفاهيم و موضوعاتي گوناگون: از هنر نقاشي و مارک روتکو و بيماري آنوريسم و مرگ دردناک او تا تجربه‌ي جنگ و حمله‌ي موشکي عراق به ايران. از بيماري فيبريلاسيون دهليزي قلب تا تجربه‌ي مهاجرت و شهروند جهاني بودن. از عشق و تفاهم و زندگي مشترک تا پيوند اعضا و مفهوم مرگ و زيستن. همه و همه در تک‌گويي‌ها و هم‌گويي‌هاي پياپي و متسلسلي که نگار جواهريان و رامبد جوان با لحني تخت و در بيشتر اوقات خالي از حس با مهارت و تمرکز و تسلطي قابل تحسين ادا مي‌کنند، تماشاگر را با بمباراني از احساسات و اطلاعات گوناگون مواجه مي‌کند.

اين تجربه‌ي نمايشي – ميني‌ماليستي ترکيبي از همه و هيچ است. به تعبيري همان چيزي است که ليوتار (يکي از نظريه‌پردازان پست مدرن) از آن به ترکيب عناصر نامتجانس ياد مي‌کند. تجربه‌ي چيزهايي که در ياد نمي‌مانند و همزمان ازخاطر نمي‌روند. ديوار چهارم همان جايي است که بازي در آن جايگزين هدف مي‌شود. حتي اگر هدف تماشاي يک نمايش باشد. موقعيت تماشاگران به نسبت بازيگران مدام تغيير مي‌کند. رامبد به اين گوشه و نگار به گوشه‌اي ديگر مي‌رود و تماشاگران سرپاايستاده در محوطه‌ي گالري گاه متمرکز و گاه سرگردان ميان اين حرکت‌هاي متقاطع، محل ايست و نظرگاه‌شان را تغيير مي‌دهند و بي نظمي در جاي تسلسل و نظم مي‌نشيند. ديوار چهارم علاوه برتمام آنچه اشاره شد، درباره‌ي جغرافيا نيز هست. جغرافيا از مکان اجراي نمايش و موقعيت متغير مخاطب- اجراکننده گرفته تا کشورهاي گوناگوني که در نمايش از آنها نام برده مي‌شود. تا موقعيت لندن به عنوان واسطه‌اي مکاني ميان ايران و آمريکا براي نزديکي به هردو کشور (به قصد نجات جان يک انسان). انتخاب نمايش‌نامه‌ي انگلستان به عنوان منبع اقتباسي، به خاطر هماهنگي‌اش با مفهوم جغرافيا و موقعيت گالري محل اجراي نمايش، يکي از هوشمندانه‌ترين تصميم‌هاي کوهستاني است. هوشمندي که محدود به انتخاب و اقتباس متن نشده و در هدايت بازيگران و طراحي ميزانسن‌هاي ساده و سنجيده‌ي کار نيز تعميم پيدا کرده است. نگارنده تخصصي در نقد و تحليل بازيگري ندارد و ترجيح مي‌دهد مانند گروهي از منتقدان، نقد بازيگري را به چند صفت و استفاده از افعالي مانند درآمدن يا درنيامدن نقش محدود نکند، اما ناگفته گذاشتن دو نکته انصاف نيست.

رامبد جوان در ديوار چهارم از قالبي که تمام اين سال‌ها از او و شکل حضورش به عنوان بازيگر ديده‌ايم، فاصله‌ي فاحشي دارد. بازي شيرين و فانتزي او با همان شمايل هميشگي محبوب و دوست داشتني که کم‌کم رنگ پريده و تکراري مي‌نمود، به کلي به شخصيتي جدي، سرد و متفاوت تبديل شده است و تلاش او براي درهم شکستن قالب هميشگي و بسيار آزموده‌اش براي رسيدن به رامبدي که رامبد ديوار چهارم است، جاي تحسين دارد. حتي در لحظات طنزي که گاه در پرده‌ي دوم شکل مي‌گيرد، بازي او با جنس طنزي که هميشه از او ديده‌ايم، تفاوت آشکاري دارد. رامبد ديوار چهارم نويد تولد بازيگر تازه‌اي را مي‌دهد که مي‌توانيم شاهد بازي‌هاي تازه‌اي از او باشيم. نگار جواهريان را در اين سال‌ها ديده و شاهد رشد او و توانايي‌هايش بوده‌ايم. دريافت دقيقش از هر نقش، توانايي‌اش در اجراي متفاوت نقش‌هاي متشابه، تلاشش براي جلوه‌ي شخصيت بدون جلوه‌گري و اضافه کاري و متانت و صبوري‌اش به عنوان يک حرفه‌اي عاشق، هميشه براي من قابل تحسين بوده و هست.

اما آنچه موجب شگفتي‌ام شده اين است که شگفت‌زده شدنم از بازي او هر بار به يک عادت تبديل شده و اگر يک بار از ديدن بازي او حيرت نکنم دچار حيرت مي‌شوم! اين بار هم در ديوار چهارم با چنان هوشياري و دقتي نقش دشوارش را اجرا مي‌کند که با ديدن فرو چکيدن قطره‌ي اشکش درست در لحظه‌ي ادا کردن جمله‌اي خاص - نمي‌توانم در برابرش خاموش بمانم و برپا نايستم و به احترامش دست‌هايم را برهم نکوبم. ديوار چهارم بدون شک نکات ديگري هم براي اشاره دارد و مانند هر اثر ديگر، خالي از ايراد نيست، اما در شرايطي که در ساعات آخر تحويل اين يادداشت و درست در لحظه‌ي صفحه‌بندي متوجه به پايان آمدن مهلت شده‌ام و بعد از تنها يک بار ديدن نمايش، با عجله مشغول تايپ کردن هستم، ناگفته‌ها را به مجالي ديگر وا مي‌گذارم!

تبلیغات

 

 

مرتبط در این شماره

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.