دوره جدید / شماره ۱۶ / شماره پیاپی ۱۶ / آبان ۱۳۹۱
۱۶

[سه ]

خون و گريه و جنون

سخني از بالاي يک نردبان

 عليرضا اميرحاجبي
{ شناسه مقاله: 2288 }   { موضوع: هنر }   { بازدید: ۶۲۰ }

شماره ۱۶، آبان ۱۳۹۱

در اين يادداشت نه مي‌توانم کاملاً به تحليل اثر خود در گالري ايست تهران بپردازم و نه دلايل اصلي کنش خود را به مخاطب ارائه دهم. موضوع سخت‌تر از آن است که بتوان آن را در يادداشتي کوتاه در مجله‌اي که برايم بسيار عزيز است تقرير کرد. پس در اين متن به دنبال چه هستم؟ به‌دنبال عرضه موضوعي که همه مي‌توانند خود به لمس و درک آن بپردازند؟ اجراي من در گالري ايست بر ضد ساختارهاي زبان بود. مانند بسياري از اجراهاي ديگر در بستر هنرهاي مفهومي. حال اين نيت ساختارشکن از کجا آغاز و به کجا رسيد؟ اين را به درستي نمي‌دانم. تراشيدن موهاي سر چگونه مي‌تواند بر ضد ساختارهاي زباني عمل کند؟ ماجرا بسيار ساده است. اين طغيان کوتاه مدت براي من و بسياري ديگر از مخاطبان چيزي بود شبيه به خفقان گرفتن و تماشاي آن چيزي که نبايد در محيطي عمومي مانند گالري به نمايش و اجرا در آيد. اصلاح سر و صورت بالاي نردبان! کجا؟ يک گالري هنري! اين همان جايي است که نظم اقتدارگرا سعي بر همسان‌سازي بشري مي‌کند.

هرچيز بر مبناي دستوري خاص در جايي خاص مي‌نشيند. يا بر اساس شعر و ضرب‌المثل فارسي «هر سخن جايي و هر نکته مکاني دارد.» بخشي از تلاش من نشان دادن نظم و ضد نظم بود. دو قطبي که نمي‌توان آنان را ناديده گرفت. همزماني اجراي من در گالري ايست با متوقف شدن فعاليت روزنامه شرق و بيکار شدن تعداد زيادي از دوستان عزيزم که هر کدام به شکلي درگير مسائل معيشتي خود هستند باعث شد که به اين کنش مبارک يعني سر تراشيدن بيشتر علاقه‌مند شوم و تصميم خود را قطعي‌تر به اجرا گذارم. آيا مي‌توان اين اجرا را نوعي اعتراض تلقي کرد. يقيناً اينچنين است. بسياري در اعتراض به توقيف روزنامه شرق نوشتند و گفتند. ديگر احتياجي نبود تا من هم مطلبي بنويسم. اساتيد و حضرات گفتني‌ها را مي‌گفتند. پس چه بهتر اجرايم را بدون اعلام و سخني رسمي در ذهن و دل به اين رويداد اختصاص مي‌دادم. در اين کنش سه ساعته تا نيمه‌هاي وقت کار خود را به همراه دوست عزيزم مهدي صدر به دون کلامي خاص ادامه داديم. اما پس از مدتي مخاطبان با اعتراضي دلسوزانه سعي کردند تا تراشيدن عصبي موهاي سرم را متوقف کنم. اين آغاز ميان کنشي بين من و مخاطباني بود که اجرا را غني‌تر مي‌کردند.

بحث‌ها آغاز شد. مي‌پرسيدند چرا دست به چنين کاري زده‌ام؟ من هم با پاسخ‌هاي منفک و گسسته سعي مي‌کردم تا به کنجکاوي آنان دامن بزنم. اين روشي بود که نتيجه بسيار خوبي داشت. در ذهن بخشي از مخاطبان که فراتر از خوشمزگي‌ها و لوس بازي‌هاي مختص جماعت ايراني به ماجرا مي‌نگريستند اين سوال مطرح شده بود که هدف نهايي اين بازي سه ساعته تميزکاري وسواس‌گونه و پارانوئيک چيست؟ چه چيز قرار است از سمت من به آنان منتقل شود؟ در بخشي از پاسخ‌هايم که در حال تراشيدن سر داده مي‌شد به نکته‌اي اشاره کردم: «آيا تراشيدن سر خود نوعي اغلام تطهير نيست؟» مسلماً براي من نيز چنين بود. ساختار زبان نمي‌تواند کنشي مانند تطهير را با تأثير ذاتي آن به مخاطب ارائه کند. اين‌جاست که هنر پرفورمنس در جايگاه زباني خاص و پاک آنچنان که آنتونن آرتو مي‌گفت، مي‌تواند مفهومي والا را بيان کرده و به تحقير زبان نوشتاري و گفتاري بپردازد. شايد قصد من حمله مستقيم و استهزاء‌آميز به زبان نبود اما بي‌ترديد در پي به چالش کشيدن نقش آن در ارتباط‌هاي انساني بودم. شايد بخش مهمي از هدف و نقشه هنر نقد زبان توسط چيزي فراتر از زبان باشد. حال تا چه اندازه مي‌توان به اين قلعه مستحکم اقتدارگرا حمله کرد، کسي نمي‌داند. تمامي نگراني برخي از دوستان اين بود که من چگونه خواهم توانست به مدت سه ساعت بالاي يک نردبان کار خود را ادامه دهم. خودم نيز نگران بودم اما نوعي همدلي پنهان با مخاطب را بي‌هيچ ترديدي حس مي‌کردم.

در ابتدا شايد برخي از جوانان علاقه داشتند به مچ‌گيري بپردازند (يکي ديگر از عادات ما ايرانيان) اما پس از مدتي فهميدند که اين اجرا نه چيزي به من اضافه مي‌کند و نه کم. در عرض سال‌ها فعاليت شکسته بسته هنري خود با وجود حضور دائمي در مطبوعات هيچگاه به‌فکر خودنمايي و پروپاگاندا نبوده و نخواهم بود. اين را مخاطبان هم مي‌فهمند يا پس از مدتي خواهند فهميد. گالري ايست فرصت طلايي به من داد تا به زباني خاص و پاک چيزي «غيرقابل گفتن» را وارد مجراي زبان بدن و کنش کنم. غير قابل گفتن را برخي از حضرات بد تفسير نکنند، اين اصطلاحي است عمومي. بسياري از چيزها را نمي‌توان در هيچ جايي گفت. يعني گفتني نيستند بلکه حس‌کردني هستند. مديريت گالري ايست حرکت باورنکردني و بزرگي را آغاز کرده که نيرويي مداوم و متناوب را نيازمند است. 30 هنرمند در 30 روز، 30 اثر اجرايي خود را به نمايش مي‌گذارند. شوخي نيست. کاري يکه و ناب که صرفاً حسن نيت و عمق علاقه‌مندي مديريت گالري ايست را به هنر مفهومي و معاصر نشان مي‌دهد. در حمايت از آنان دريغ نخواهيم کرد.

تبلیغات

 

 

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.