دوره جدید / شماره ۱۶ / شماره پیاپی ۱۶ / آبان ۱۳۹۱
۱۶

[پنج]

يك برند واقعي و محترم

ابراهيم حقيقي در چهار پرده، آن گونه كه من مي‌شناسم

 هوشنگ گلمكاني
{ شناسه مقاله: 2280 }   { موضوع: هنر }   { بازدید: ۷۱۸ }

شماره ۱۶، آبان ۱۳۹۱

 1 چند سال پيش در سفري كوتاه و اتفاقي به كرمان، به طور اتفاقي فهميدم كه اتفاقاً همزمان نمايشگاهي از پوسترهاي ابراهيم حقيقي در موزة صنعتي برپاست. خودم را – البته اين بار نه به طور اتفاقي، بلكه به قصد و با اشتياق – به موزه رساندم تا گزيدة كارهاي گرافيك – و عمدتاً پوسترهاي – حقيقي را ببينم. در سي‌چهل سال گذشته هر جا چشم بگرداني كاري از او هست؛ روي جلد كتابي، مجله‌اي، كاتالوگي، پوستر فيلمي، آرم و نشانه‌اي، تيتراژ فيلمي، تصويرسازي كتاب و نشريه‌اي، عكسي، تقويمي، بسته‌بندي كالايي، بيل‌بردي... و هرچه كه در عرصة گرافيك و تصويرسازي مي‌گنجد. برخي حتي بي‌امضا. شايد براي اين‌كه اين پركاري‌اش توي چشم نزند بعضي از كارهايش امضا ندارد. چاره‌اي هم نيست.

او يك حرفه‌اي پرمشغله است كه مدام بهش كار سفارش مي‌شود و ناچار مقداري از اين سفارش‌ها را مي‌پذيرد. زماني گفته مي‌شد كه خيلي از كارها را به شاگردانش ارجاع مي‌دهد اما اسمش را پاي آن‌ها مي‌گذارد، چون يك «برند» است و سفارش‌دهنده نام او را هم مي‌خواهد. هيچ وقت از او نپرسيدم كه واقعاً اين كار را مي‌كند يا نه. اگر پاسخش مثبت هم باشد ايرادي ندارد. او يكي از گردانندگان شركتي است كه كارهاي مختلفي از اين نوع مي‌كند و مثل – مثلاً نظام استوديويي صنعت سينما – كار به توليد انبوه هم مي‌كشد؛ اما توليدي كه نوعي سليقة پاكيزه و فاخر بر آن حاكم است و حتي خط ساده‌اي را هم كه هنرمند اين سيستم بر ديواري مي‌كشد، فرق دارد با خطي كه مثلاً بنده مي‌كشم. با اين حال در اين سيستم توليد، كارهاي خوب و بد و متوسط، همه جورش وجود دارد و نمي‌توان از همة‌آن‌ها انتظار خلق اثر هنر نابي داشت. ...باري، حالا فرصتي بود كه گزيدة شاخه‌اي از كارهاي او را يك‌جا ببينم كه عرصة اصلي فعاليت اوست.

و ديدم. تجربة بسيار لذت‌بخش و دل‌پذيري بود. ابراهيم حقيقيِ ناب و خالص (البته باز در يك شاخه از فعاليت‌هايش) توي آن نمايشگاه موج مي‌زد. چه كارهايي! چه پوسترها و تصويرسازي‌هايي! همه در حد يك اثر هنري زيبا و چشم‌نواز و پرمعنا و چندلايه و ظريف‌كارشده. خيلي‌هايشان را نديده بودم و بعضي‌هايشان را ديده بودم و يادم نبود. خلاصه آن روز خيلي خوش گذشت و ارج و احترام ابراهيم حقيقي برايم بيش‌تر شد و او را فارغ از توليدات صنعتي‌اش، خالص‌تر و شفاف‌تر ديدم.

2 در ارديبهشت 1389 نمايشگاهي از عكس‌هاي ابراهيم حقيقي در گالري دي برگزار شد؛ «عكس‌هاي سفر». البته من هم مثل خيلي‌هاي ديگر مي‌دانستم كه همچين آدمي عكس هم مي‌گيرد؛ همچنان كه فيلم هم مي‌سازد. (از سال‌ها پيش، فيلم كوتاه هشت ميلي‌متري او – خانه‌ام ابري‌ست – را كه در «سينماي آزاد» ساخته بود به ياد داشتم.) اما به هر حال ابراهيم حقيقي را به عنوان عكاس و فيلم‌ساز نمي‌شناسيم. توي همين اشتباه بودم كه دريافتم عكس‌هاي سياه‌وسفيد حقيقي - حاصل سفرهاي او در سال‌هاي 1348 تا 1353 به نقاط مختلف ايران - بار ديگر تأكيدي بر همان سليقه‌اي بود كه در همة ‌اين سال‌ها از حقيقيِ گرافيست شناخته‌ايم. وقار و بي‌ادايي، اصالت و خوش‌سليقگي، بدون جيغ و جلوه‌گرايي‌هاي توخالي. لانگ‌شان بودن همة عكس‌ها نيز نشانة وجهي ديگر از نگاه و دنياي ابراهيم حقيقي بود. آن روز هم توي گالري دي، ارج و احترام ابراهيم حقيقي برايم بيش‌تر شد.

3 همان دو سال پيش بود كه به ابراهيم حقيقي گفتم يك طرح جلد براي كتاب‌هاي مجموعه‌نوشته‌هايم – از كوچة سام - مي‌خواهم بهش سفارش بدهم، اما يك شرط دارم: با توجه به مشغله و گرفتاري‌هايت، شايد اين جلد را در شرايطي طراحي كني كه حاصلش مورد پسندم نباشد. شرطم اين است كه اگر آن را دوست نداشتم، كنارش بگذارم و فكر ديگري براي جلد كتاب بكنم. برخلاف تصورم از واكنش گرافيستي با اين همه سابقه و اعتبار، كه حداقلش اعلام يك دلخوري مليح و ساده و بعد هم پذيرش اين شرط بود، بدون هيچ واكنش منفي و حتي با لبخندي پذيرفت. حاصل كارش را بسيار دوست دارم. تابلوي كوچة سام روي جلد است كه يك كبوتر طوقي روي لبة آن نشسته (قرار است اين پرنده در جلدهاي بعدي عوض شود) و عنوان فرعي كتاب و اسم نويسنده روي تابلوهاي زير آن آمده. با زمينة‌آسمان آبي ابري. ايده و اجراي فوق‌العاده. وقتي كه آن شرط مرا پذيرفت و بعد هم اين شد نتيجة كارش، ارج و احترام ابراهيم حقيقي برايم باز هم بيش‌تر شد.

4 چرا راه دور بروم؟ 25 سال است طرح لوگوي ماهنامة «فيلم»، كار ابراهيم حقيقي، روي جلد مجله‌اي چاپ مي‌شود كه در آن كار مي‌كنم. طراحي آرم و نشان و لوگوي هم يكي از تخصص‌هاي حقيقي است و تعدادشان آن قدر زياد است كه چند سال پيش تعدادي از آن‌ها در كتابي با عنوان «نشانه‌ها» چاپ شد. آن‌ها را كه كنار هم نگاه كني، حيرت مي‌كني از اين همه ايده و اين همه ظرافت، آن هم در عرصة كاري كه محدوده‌اش بيش از گستره‌اش است. تجسم مينيماليسم. لوگوي ماهنامة «فيلم» يك نمونة درخشان از اين شاخه از فعاليت‌هاي ابراهيم حقيقي است كه آدم هر فكري دربارة ايجاد تغيير و تنوع در شكل و شمايل مجله اگر به ذهنش بزند، هيچ نيازي نمي‌بيند كه دست به تركيب اين لوگو بزند. سال‌هاست كه ابراهيم حقيقي برايم تجسم ارج و احترام است. يك نگاه به كتاب روبه‌رو كه حاصل گفت‌وگوي خواندني او با زنده‌ياد مرتضي مميز است بيندازيد تا دريابيد منظورم چيست.

تبلیغات

 

 

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.