دوره جدید / شماره ۱۶ / شماره پیاپی ۱۶ / آبان ۱۳۹۱
۱۶

[هفت]

موسيقي و انديشه ترقي

درباره مرتضي حنانه که تا پایان بر مواضع خود ایستادگی کرد

 محسن شهرنازدار پژوهشگر موسیقی
{ شناسه مقاله: 2272 }   { موضوع: هنر }   { بازدید: ۷۲۴ }

شماره ۱۶، آبان ۱۳۹۱

مرتضي حنانه (1368-1301) براي آناني که با موسيقي کلاسيک و جريان جدي هنر موسيقي در ايران آشنايي ندارند هم، نامي آشنا و شناخته شده است. شناخت او در عرصه عمومي مرهون پذيرش ساخت موسيقي سريال هزاردستان به کارگرداني علي حاتمي بود که به‌خصوص پيش‌درآمد اصفهان ساخته مرتضي ني‌داوود در آن با تنظيم ارکسترال حنانه، خاطره شنيداري مهمي از دهه 60 و 70 خورشيدي براي ايرانيان به‌وجود آورد.

حنانه در هنرستان عالي موسيقي و در دوران سالار معزز درس خواند و از نوازندگان چک که براي تدريس به ايران آمده بودند نواختن ساز بادي هورن را آموخت و از پرويز محمود اصول کمپوزيسيون و آهنگسازي را فرا گرفت. پس از آن با بورسیه سفارت ايتاليا به رم رفت؛ بورسيه‌ای که در نتيجه اجراي «سوئيت شهر مرجان» در هزاره ابن‌سينا به دست آمد و سفير ايتاليا را متأثر کرد. اين سوئيت روي داستاني از دوست نزديک حنانه غلامحسين غريب ساخته شده بود. حنانه در رم و در مدرسه عالي موسيقي مذهبي واتيکان رشته آهنگسازي را دنبال کرد و سرانجام در سال 1340 به ايران بازگشت. گرچه در طول اين سال‌ها نيز آثاري را براي ارکستر و نيز موسيقي فيلم ساخته بود، اما ايده اصلي آهنگسازي خود را پس از بازگشت و تأسيس ارکستر فارابي در راديو دنبال کرد.

حنانه سهم مهمي در تداوم حضور موسيقي کلاسيک ايراني در موسيقي ارکسترال غربي دارد. تئوري‌هاي او در زمينه نوعي هارموني جديد بر مبناي موسيقي ايراني که با نام «هاموني زوج» از آن ياد مي‌کرد، اساس خلق آثاري شد که البته در رپرتوار شخصي او بيشترين بازنمود و تجلي را داشت. او درباره هارموني زوج گفته بود: «مي‌خواستم چهار يا پنج صدايي که زير ملودي اصلي مي‌گذاشتيم با قوانين هارموني غربي فرق داشته باشند. دنبال ايجاد توافق ملي بودم، مثل موسيقي روس. طبيعتاً مردم هم از اين موسيقي که مال خودشان بود بيشتر خوششان مي‌آمد تا موسيقي کلاسيک غربي.» اما متأسفانه او فرصت نيافت که اصول و روش اين هارموني و تئوري کاربردي آن را منتشر کند و پيش از انتشار چاچوب نظري آن، درگذشت.

حنانه خود در بستري از دوران شکوفايي فرهنگي ايران باليده و به نسلي از روشنفکران و تحصيل‌کردگان و هنرمنداني تعلق داشته است که اعتقاد راسخ به توان فرهنگ ايراني براي بازتوليد معاصر خويش داشتند و به شناخت جهان پيرامون اين فرهنگ، اهميت ويژه مي‌دادند. نسلي که هم و همت خويش را مصروف گشودن دريچه‌هايي به جهان بيرون از اين فرهنگ کرد. واضح است كه فرهنگ، موجوديت مستقلي از اراده افراد و حتي نهادها دارد و عموماً مسيري را دنبال مي‌کند که جريان طبيعي فرهنگ آن را هموارتر بيابد، اما تلاش براي ارتقاء فرهنگ، رسالتي است که روشنفکران ايران در دوره‌هاي مختلف تاريخي داشته‌اند و گاه مسير تاريخي آن را نيز تغيير داده اند. هرچند اين ميل و نياز را تقريباً در همه جريان‌هاي غالب فرهنگي از دوره مشروطه به بعد مي‌توان شناسايي کرد؛ اما در موسيقي، اين خواسته ابتدا در دربار و مناسک فرهنگي وابسته به آن و پس از نخستين سفر ناصرالدين شاه به فرنگ به وجود آمد. پس از آن بود که در جامعه موسيقي ايراني با چند دهه تاخير و عملاً با حضور سرتيپ غلامرضاخان مين باشيان و کلنل علينقي وزيري در عرصه آموزش موسيقي، بدل به جرياني جدي شد.

ميل به تغييرات بنيادي و پذيرش تجدد و آرزوي ترقي از اصول بنيادين اين جريان بوده، منتها اين ميل و گرايش از اويل سال 1300 خورشيدي، در دو جريان متفاوت در موسيقي بازنمود داشته است؛ جريان نخست متعلق به وزيري و شاگردان است؛ جرياني که تلاش مي‌کرد با تکيه بر تغييردر فواصل موسيقي ايراني، سازبندي‌هاي جديد، ترميم و تغييرات سازها و... به نوعي استاندارد با مفهوم غربي نزديک شود و آن را در موسيقي کلاسيک ايراني پياده کند تا امکان خلق آثار ارکسترال با استفاده از سازهاي بومي و ايراني محقق شود.

گروه دوم پس از سالار معزز، شامل آن دسته از تحصيل‌کردگان ايراني بود که به ايران بازگشتند و پايه شناخت آکادميک آنان از موسيقي، برتر از نسل پيش بود. آنان گرايش‌هاي همزمان کشورهاي غير غربي در خلق نوعي موسيقي کلاسيک ملهم از رپرتوار بومي را نيز دنبال کرده بودند و نسخه‌اي که براي تجدد موسيقي در ايران نوشتند، تکيه بر اصول موسيقي کلاسيک غربي داشت. گرچه آنها در صدد تغيير موسيقي دستگاهي برنيامدند، اما تلاش کردند بر اساس اصول سازبندي، ارکستراسيون و علوم هارموني و کنترپوان غربي، رپرتوار کلاسيک ايراني را به عنوان منبع الهام و برداشت مورد استفاده قرار دهند و نوعي موسيقي ايراني در قالب ارکستر کلاسيک به وجود آورند. حنانه درباره اين نگرش گفته است: «ما مي‌گفتيم موسيقي سنتي را با موسيقي علمي مخلوط نکنيد، حالا هم همين را مي‌گوييم. متأسفانه اکثر مردم ما نمي‌دانند اگر موسيقي سنتي را علمي کرديم و در سطح جهاني ارائه داديم، اصلاً دست به موسيقي اصيل نزده‌ايم. مگر ملت مجار، ايتاليا، فرانسه و بلغار موسيقي اصيل ندارند که آن سازها را مي‌زنند و آن لباس‌هاي ملي را مي‌پوشند و برنامه اجرا مي‌کنند. اين ربطي به موسيقي علمي و ربطي به موسيقي سمفونيک ندارد. »

اين دو نگرش در نظام آموزشي اين هنر در ايران، از اوايل قرن وجود داشت و سرانجام به تفکيک اين دو نظام آموزشي از هم و استقلال نسبي هر يک از ديگري منجر شد؛ «هنرستان عالي موسيقي» در سال 1324 بخش موسيقي ملي(دستگاهي) را از برنامه آموزشي خود حذف کرد و پس از چندين سال کشمکش ميان اين دو انديشه ترقي‌خواه، «هنرستان و هنرکده موسيقي ملي» براي آموزش اين موسيقي تأسيس شد. امروزه با گذشت چند دهه از جريان‌هاي ياد‌شده در موسيقي، ارزيابي نتايج اين دو نگرش آسان‌تر از گذشته است. در يک نتيجه‌گيري کلي، شکل تعادلي هر دو جريان، مي‌تواند حفظ حرکت دروني سنت، همزمان با پذيرش ايده‌هاي نوين و تلاش براي خلق آثاري تازه باشد که با روح زمانه سازگاري بيشتري دارد. چيزي که حنانه نيز به آن معتقد بود.

حنانه گرچه در گروه دوم طبقه‌بندي مي‌شود اما او در برخورد با موسيقي دستگاهي نيز ديدگاهي معاصرتر از ديگران داشت و در صدد شناخت و تحليل «چگونگي اين موسيقي» برآمد. «گام‌هاي گمشده» کتابي بود که او در مسير اين تلقي نوشت و نتيجه حرکت متعادل در ميان اين دو جريان بود که حنانه را از اکثر قريب به‌اتفاق هم‌دوره‌هاي خويش متمايز مي‌کرد و به او جايگاهي ستودني مي‌داد.

نسل حنانه ويژگي‌هايي داشت که پس از آنان تکرار نشد؛ صراحت در بيان ديدگاه‌ها و صداقت در نمايش مواضعي که داشتند، آنان را لااقل از نسل پس از خود جدا کرده است. با اين حال وضع حنانه و يکي، دو دوست نزديک به او همچون غلامحسين غريب که خلقياتي همسان داشتند؛ در ميان ديگر هم‌نسلان نيز متفاوت است؛ نسلي که به هنر به‌عنوان ابزاري براي ارتقاء فرهنگ و تمدن و تعالي جامعه مي‌نگريست و تا پايان بر مواضع خويش ايستادگي کرد

تبلیغات

 

 

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.