دوره جدید / شماره ۱۶ / شماره پیاپی ۱۶ / آبان ۱۳۹۱
۱۶

[پنج]

اي‌كاش مي‌شد مرتضي حنانه را از نو شناخت

تئوري آدم‌هاي متوسط و كوتاه، چند سوء‌تفاهم و باقي قضايا!

 جواد بشارتی
{ شناسه مقاله: 2270 }   { موضوع: هنر }   { بازدید: ۷۸۳ }

شماره ۱۶، آبان ۱۳۹۱

 مقدمه‌ سوء‌تفاهم: غير از آشنايي عمومي و شناخت كلي در مواجهه با نام موسيقي‌دانان از طريق كتاب‌هاي زندگي‌نامه، روزنامه و مجله‌ها كه براي هر هنرجو و اهل موسيقي ممكن است پيش آمده باشد، نخستين مواجهه من به عنوان يك هنرجوي موسيقي با نام مرتضي حنانه مربوط به اوايل دهه 70 است. چند سالي بود موسيقي را به صورت جدي آغاز كرده بودم؛ و يكي از دوستان اهل تئاتر كه با موسيقي هم آشنايي داشت روزي درباره حنانه از من پرسيد و بعد به نقل خاطره‌اي پرداخت كه با گروه سرود با گويش محلي و با كيبورد به اجرا پرداخته بودند: «در يكي از سال‌هاي اواخر دهه 60 كه به جشنواره موسيقي فجر رفته بوديم، بعد از اجرا، يكي از داوران، عصازنان خودش را به ما رساند و ضمن تشويق گفت: حيف نيست كه اين موسيقي زيبا را با ارگ و كيبورد مي‌نوازي؟ چرا از سازهاي خودتان استفاده نمي‌كني؟ در همين لحظه آقايي كه مسوول امور هنري ارشاد استان بود به پشت صحنه آمد و با دست محكم به پشت آن داور كهنسال جشنواره زد طوري كه مرد تعادلش را از دست داد و عصايش به زمين افتاد و در عين حال پرسيد: «حنانه! چطوبي؟ دونم خشت اومَيهِ!» (به گوش محلي يعني: حنانه چطور بود، مي‌دانم خوشت آمده!) محمد پيرمنبري كه بيشتر اهل نمايش است تا موسيقي، نمي‌دانست با گفتن اين خاطره، مرا هرچه بيشتر به مردي بزرگ به نام مرتضي حنانه پيوند خواهد داد!

پيش از ورود به دنياي سوء‌تفاهم: آن مسوول محترم امور هنري در وزارت فرهنگ و ارشاد، آن روز نمي‌دانست حنانه كيست و البته امروز هم كه بازنشسته است همچنان نمي‌داند و هيچگاه نخواهد دانست. در نظر او هنرمندان افرادي به دردنخور، غيرضروري و غيرمهم، فاسد و مانند اين بودند! در همين مركز موسيقي در پاره‌اي موارد بودند مديراني كه مدير موسيقي بودند اما در مورد موسيقي‌دانان چنين مي‌پنداشتند! آن مسوول محترم امور هنري بي‌تقصير بود، كه او كارمندي وظيفه‌شناس، معتقد و متعهد بود. مدير مالي اداره‌ كلي در اوايل دهه 70 هر ماه به مسوول انجمن شعر و ادب مي‌گفت: من نمي‌دانم شعر به چه درد ارشاد مي‌خورد كه بايد ماهانه پنج هزار تومان به تو بدهم!؟ گمان مي‌كنيد اگر به فرض محال همين امروز يكي از هنرپيشگان مشهور سينما (مثلاً شاكردوست يا گلزار) را به همراه مهرجويي يا بيضايي وارد خيابان، يك سالن سينما، يك تالار مربوط به جشنواره فيلم، يك دفتر توليد سينمايي و دفتر يك مدير فرهنگي يا حتي سينمايي كنيم چه اتفاقي مي‌افتد؟ حال فرض كنيم اگر شادروان مرتضي حنانه را به همراه يك خواننده (چه استاد شجريان، يا جوان‌ترهايي مثل همايون و سالار عقيلي يا از موسيقي بنيامين يا چاوشي) وارد خيابان، يك فروشگاه موسيقي، تالار وحدت و برج ميلاد وقت كنسرت و دفتر يك مدير فرهنگي و يك مدير موسيقي كنيم، چه مي‌شود؟ آري اين تنها موقعيتي است كه نتيجه از پيش روشن است كه به راستي چه مي‌شود كرد با مردمي كه نخبه‌اش را نمي‌شناسد؟ آن مسوول امور فرهنگي، آن روز نمي‌دانست حنانه كيست و امروز هم نمي‌داند و تا صدها سال ديگر هم نخواهد دانست، مگر آنكه...؟

سوء‌تفاهم نخست: حنانه هنرمند بزرگ و مهمي است و فعاليت‌ها و خدمات ارزنده‌اي به فرهنگ و موسيقي ايران كرده است. اما اهميت او تنها به موسيقي محدود نمي‌شود. او در شكل‌گيري هنر معاصر ايران سهيم بود. همسرش خجسته صدر (همسر نخست) از پيشگامان نقاشي مدرن ايراني است و همو نقل مي‌كند كه: «مرتضي قصه و داستان هم نوشته اما مايل به چاپ نبود.» حنانه به همراه ضياء‌پور در شكل‌گيري مجله خروس جنگي و تأثير آن نقش بسزايي داشتند. او در پاره‌اي‌ از جريان‌هاي روشنفكري و انديشه‌ورز هنري هم سهيم بود. با اين حال متأسفانه روشنفكري ايران و اهل هنر و انديشه در گفتارها، نوشتارها و مراودات خود نام حنانه را فراموش كرده‌اند. (مراجعه به يادنامه حنانه و نام كساني چون: براهني، دولت‌آبادي، آتشي، بهبهاني، سادات اشكوري، معروفي، مختاري و ... مويد جايگاه اين هنرمند است!!)

سوء‌تفاهم بعدي: حنانه در مقام آهنگساز، هم تحصيلات درخشان داشته و هم آثار ارزنده ساخته است. او كه در هنرستان عالي موسيقي نزد ژوزف اوربانتس، مين باشيان و پرويز محمود دانش‌آموخته بود و در شكل‌گيري نخستين اركستر سمفونيك با نام تهران در كنار استادش پرويز محمود به ايفاي نقش پرداخته بود، مدت 5 سال نيز در انستيتو موسيقي واتيكان (نزد مايسترو كاردوبه‌‌حي) به تحصيل آهنگسازي مشغول شد. اما نكته مهم دستاوردها و گرايش‌هاي زيباشناسانه و فكري حنانه است كه مورد غفلت جامعه هنري و جامعه‌ موسيقي قرار گرفته است. در حقيقت جامعه موسيقي ايران با نام و آثار نسل شاگردان محمود آشنا نيست و در بهترين حالت تنها نامي از آنها شنيده است (حسين ناصحي، ثمين باغچه‌بان، هوشنگ استوار، غلامحسين غريب و حتي خود پرويز محمود، امين ارحين، ملك اصلانيان و روبيك گرگوريان و ازجمله مرتضي حنانه!!!) در بخش آهنگسازي و آثار اركسترال، جامعه‌ ايراني به آثار عامه‌پسندتر گرايش دارد. منظورم مردم عادي و توده مردم نيست، بلكه از يك سو روشنفكران و اهل انديشه و از سوي ديگر اهل موسيقي مدنظرم است كه هر دو طيف با اين آثار بيگانه‌اند. هژموني غالب اركستر گل‌ها و آثار عامه‌پسند (نظير آثار روشن‌روان، انتظامي، فخرالديني، شهبازيان و ...) مجالي براي جدي‌ترين و مهم‌ترين بخش آهنگسازان ايراني نگذارده است. با كمال تأسف مي‌توان ادعا كرد هنرجويان و دانشجويان موسيقي نام پرويز محمود، روبيك گريگوريان و حتی استوار و ناصحي را نشنيده‌اند و اگر نامي هم از مرتضي حنانه است، شايد بايد مرهون سريال هزاردستان و علي حاتمي بود كه موسيقي‌اش را به اين مرد بزرگ سپرد!

سوء‌تفاهمي ديگر: در مورد حنانه و كارهاي او سخن بسيار است و هرچه گفته شود بازار اين سوء‌تفاهم‌ها را افزايش مي‌دهد. در زمينه موسيقي ايراني نيز او با سال‌ها ممارست و مطالعه بر آثار قدما خصوصاً عبدالقادر مراغي و صفي‌الدين ارموي كتاب گام‌هاي گمشده و پوليفوني ايراني را نگاشت. نكته پراهميت اين است كه تلاش‌هاي او صرفاً جنبه تئوريك نداشت و در جهت استفاده در آهنگسازي ايراني بود. تلاش‌هايي كه بعد عملي آن را در آثار هنرمنداني چون محمدرضا درويشي و هوشنگ كامكار هم مي‌توان يافت. جالب آنكه اهل موسيقي با آثار اينان هم بيگانه‌اند و برخي از بچه‌هاي موسيقي آثار اينان را خيلي غربي مي‌دانند. خب تقصير ندارند كه هارموني تيرس و شبه موسيقي غربي دوران باروک را از اركسترهاي گل‌ها و مشابه‌اش ايراني مي‌شنوند و آكوردهاي مرحوم معروفي به مذاقشان خوش بيايد اما ايراني و شرقي‌نويسي حنانه و در دوران ما كامكار، پژمان و درويشي را غربي بپندارند، ظاهراً گوش همگان از صداهايي كه نبايد پرشده و ديگر چاره‌اي نيست! اما سوء‌تفاهم مهم اين نوشتار، طرح اين مسأله است كه فريادها، اندوه‌ها، سخنان و نوشتارهاي امثال مرتضي حنانه را نه كسي شنيد، نه خواند، نه دنبال كرد و نه به سمتش آمد! از استثناها بگذريم و از امثال درويشي كه پيشنهاد مي‌كنم حتماً مقاله حنانه و چند حاشيه‌اش را هم بخوانيد (از ميان سرودها و سكوت‌ها، ماهور، 1380) اما ديگران چه؟ بگذريم، كه اگر بخواهيم مطلب ادامه يابد بحث به جاهايي مي‌كشد كه نبايد و آنگاه برخي از تاب نياوردن و عنان از كف دادن و دشنام دادن به نويسنده اين سطرها كه: «اي واي، اي امان، چه نشسته‌ايد كه دارند موسيقي ايراني را چه و چه مي‌كنند و هر كسي از راه رسيده و معلوم نيست كيست، دارد درباره آن اظهارنظر مي‌كند؟! و البته نمي‌گويند اين شخص دانش‌آموخته موسيقي است و شاگردي بسياري از بزرگان كرده و اغلب آثار موسيقي معاصران را شنيده و خوانده است.

آخر سوء‌تفاهم‌ها: اگر حنانه بود امروز، و اگر كتاب گام‌هاي گمشده‌اش را مي‌خواندند و مي‌خوانديم و دوباره اگر حنانه امروز در ميان ما بود و دوباره اگرهاي بسياري كه تا ابد ادامه مي‌يابد، كه نخوانديم و نفهميديم و باز هم نخواهيم خواند كه نخواهيم...

تفاهم‌نامه:

1- تمامي اسم‌‌ها و نام‌ها اتفاقي است و به كسي برنخورد.

2- اگر كسي، شخصي، نهادي اين نوشتار را بر خود بگيرد و برنجد، وقتي پوزش مي‌طلبم كه بيايد و بگويد چقدر با آثار حنانه و ديگر آهنگسازان بزرگ و نوشته‌هايشان آشناست و آيا نوشته‌هاي حنانه و ديگران (مثلاً هوشنگ استوار) را خوانده است؟

3- نوشتن خاطره و حرف و حديث آسان است و از اين دست نوشتار داستان و توصيف و نقل خاطره، بسيار از خوانندگان پوزش مي‌خواهم كه اينگونه نوشتن نمي‌دانم.

4- مطلب در مورد حنانه بسيار است و هرگونه‌اش خود مقوله‌اي است بس فراخ، اما مجال و جا هر دو اندك است و اكنون به همين بسنده كنيم، تا بعد... :

تبلیغات

 

 

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.