دوره جدید / شماره ۱۶ / شماره پیاپی ۱۶ / آبان ۱۳۹۱
۱۶

[یک]

هنرمند جسور چند وجهی

در باب زندگی و آثار مرتضی حنانه؛ آهنگساز، رهبر ارکستر، دوبلور و روزنامه نگار

 علي عظيمي‌نژادان
{ شناسه مقاله: 2266 }   { موضوع: هنر }   { بازدید: ۱۵۱۸ }

شماره ۱۶، آبان ۱۳۹۱

مرتضي حنانه در يازدهم اسفند سال 1301 در تهران به دنيا آمد، پدرش محمد حنانه كه مهندس نقشه‌بردار معروفي در زمان خود به حساب مي‌آمد، در زمره روشنفكران و اهالي فرهيخته زمان خويش بود و از جمله كارهاي مهم او در آن زمان، تأسيس مدرسه مهم «ثروت» بود كه بعدها به نام‌هاي «ايرانشهر» و «قريب‌ گرگاني» تغيير نام داد و مي‌توان گفت كه تا مدت‌ها پس از دبيرستان دارالفنون، مهم‌ترين مدرسه در سطح تهران محسوب مي‌شد.

در عين حال خاندان او هم در زمره اهالي معتبر سياسي و اجتماعي زمان خويش بودند، اصولاً شجره‌نامه فاميلي آنها از اصليت امير چوپاني (از اقوام ديلمان) ناشي مي‌شد و جد پدري او موسوم به صديق‌الملك سفير ايران در روسيه بود.

حنانه گرچه از همان اوان كودكي كه استعداد خويش را در عرصه موسيقي تا حد زيادي نمايان كرده بود به طوري كه داراي صداي نسبتاً خوبي بود و تا اندازه‌اي هم با نواختن فلوت (بدون نت) آشنا شده بود ولي تمام شواهد نشان مي‌دهد كه اگر به حال خود رها مي‌شد و سماجت‌ها و فشارهاي پدر نبود، به هيچ وجه وارد عرصه موسيقي به صورت جدي نمي‌شد و از اين منظر، زندگي بتهوون را به ذهن ما متبادر مي‌كند.

او در كودكي فردي بسيار بازيگوش و شيطان بود كه به محض فراغت از درس، بيشتر اوقات خود را به بازي با همسن و سال‌هاي خويش مي‌گذرانيد. ولي گويي تقدير چنين بود كه با برنامه‌ريزي دقيق پدرش و آشنايي قبلي‌اي كه با غلامحسين‌خان مين‌باشيان رئيس هنرستان عالي موسيقي در آن زمان داشت، او را به اجبار در اين هنرستان در سال 1315 ثبت‌نام مي‌كند.

نكته شگفت‌انگيز در زندگي حنانه اين است كه وي در طول دوران تحصيل در هنرستان هم در زمره هنرجويان ممتاز و درس‌خواني نبود و بنا به روايت خودش، در بيشتر اوقات مسايل مهم درسي مانند مسائل مرتبط با علم هارموني را هم حل نمي‌كرد و در اكثر مواقع نمراتش به هيچ وجه مطلوب نبود. اما در عين حال داراي نبوغ و خلاقيتي بود كه اكثر اساتيدش را به تحسين وامي‌داشت و بنابراين باوجود گرفتن نمرات پايين از بيشتر دروس، او را يك شاگرد تنبل به حساب نمي‌آوردند. مشكل اصلي حنانه در آن سال‌ها اين بود كه عادت نداشت مسائل هارموني را به طريق متعارف حل كند، بلكه هميشه دلش مي‌خواست كه اين مسائل را از راهي كه خود حس مي‌كرد و محصول ابداع خودش بود، حل كند.

در همين دوره تحصيل در هنرستان است كه جرقه‌هاي اوليه آهنگسازي در وجود حنانه جوان شروع به درخشيدن مي‌كند كه حاصلش ساختن قطعات كوچكي براي دو و چهار هورن است. اما اواسط دوران تحصيل حنانه در هنرستان، مصادف است با ورود «پرويز محمود» از داناترين و تحصيل‌كرده‌ترين موسيقي‌دانان آن روزگار، از بلژيك به ايران.

حنانه خيلي زود به محمود نزديك شد و ضمن تكميل آموخته‌هاي خويش نزد وي، براي نخستين بار كمپوزيسيون را از او آموخت.

دانشي كه حنانه به كمك آن مي‌توانست قطعاتي براي چند ساز (يعني فراتر از آثار ساده‌اي كه نزد اوربانتس براي دوهورن مي‌نوشت) بنويسد و در نهايت دامنه آموزش را پس از سال‌ها برخورداري از كلاس خصوصي محمود، چندان گسترش داد كه ديگر مي‌توانست قطعات بزرگي را براي اركستر سمفونيك بنويسد. حنانه در سال 1322، همزمان با تشكيل اركستر سمفونيك تهران به رهبري محمود، هورن‌نواز اول اين اركستر هم مي‌شود و همزمان در هنرستان موسيقي نيز به تدريس ادامه مي‌دهد. اين سال‌ها در عين حال سال‌هاي مهم آموختن رهبري اركستر او به صورت تجربي است كه در اين زمينه هم باز، بيش از همه مديون پرويز محمود است.

در واقع تأثيرپذيري حنانه از محمود تا آخر عمر او، همچنان برقرار بود. به‌خصوص در زمينه رنگ‌آميزي در قطعات اركستري. ولي بعدها به‌تدريج از رويكرد غرب‌گرايي افراطي پرويز محمود كه ساختار رديفي موسيقي ايراني را به كل فاقد ارزش و غيرعلمي مي‌دانست، فاصله گرفت و در نهايت ديديم كه مبدع يك نوع هارموني مخصوص موسيقي ايراني، تحت عنوان هارموني زوج گشت و موفق به خلق آثار متعددي در زمينه موسيقي دستگاهي ايراني شد.

حنانه در دهه 20 ضمن فعاليت در هنرستان عالي موسيقي و اركستر سمفونيك تهران، با همكاري برخي از دوستانش به اجراي كنسرت‌هاي آزاد هم مشغول بودند، به‌خصوص فعاليت‌هاي آنان در عرصه تئاتر در آن سال‌ها هم حائز اهميت است. بنا به گفته مرحوم عطا‌الله زاهد، هنرمند عرصه تئاتر و سينما و يكي از دوستان قديمي حنانه، مرتضي‌خان ابتدا در تئاتر كشور به سرپرستي مهدي فرخ واقع در كوي برلن لاله‌زار سرپرستي اركستر تئاتر را برعهده داشت و در ضمن پيانو مي‌نواخت. ضمن اينكه در چندين اثر كمدي هم به‌عنوان بازيگر شركت داشت و في‌البداهه، مسائل فكاهي و طنز را مطرح مي‌كرد و چند پيش‌پرده‌خواني را هم اجرا كرد. همچنين حنانه به همراه دوستاني چون غلامحسين غريب، حسين شيرواني، البرزي و پورتراب اركستر تئاتر فرهنگ را اداره مي‌كردند. (به نقل از زاهد در يادواره حنانه ص 199)

در عين حال در همين سال‌هاست كه با همكاري جليل ضياء‌پور (نقاش مدرنيست و مروج كوبيسم در ايران)، غلامحسين غريب و حسن شيرواني مجله آوانگارد و مدرنيستي خروس جنگي را بنيان‌گذاري مي‌كند. اين مجله به پيشنهاد غريب نام‌گذاري شد و حنانه بخش موسيقي، شيرواني بخش تئاتر و غريب بخش ادبيات را اداره مي‌كردند و ضياء‌پور دبير نقاشي و سرپرست كل مجله بود كه البته حنانه از همان ابتدا به سبب اختلاف سليقه با بقيه اعضاء از شوراي تحريريه كناره گرفت اما به عنوان نويسنده مطالب محققانه پيرامون موسيقي غربي، كماكان ارتباط خود را با مجله حفظ كرد. پس نكته مهم پيرامون زندگي هنري مرتضي حنانه جوان در آن سال‌ها اين بود كه وي به جد يك فرد چندساحتي محسوب مي‌شد كه چنان‌چه گفتيم نه تنها در زمينه موسيقي (چه در عرصه نظري و عملي) بلكه در زمينه هنرهاي نمايشي (به‌خصوص نمايش‌هاي كمدي)، روزنامه‌نگاري و مسائل مربوط با روشنفكري هم كم و بيش فعال بود و در اين زمينه‌ها هم فقط يك مقلد صرف نبود، بلكه فردي خلاق و جريان‌ساز به شمار مي‌رفت.

مرحوم منوچهر جهانبگلو دوست ديگر حنانه يادآور مي‌شود كه: «شايد فقط چند تني از ياران نزديك او بدانند كه تيپ‌هايي كه زنده‌يادان اكبر مشكين در نقش آقاميرزا يا عزت‌الله مقبلي ارائه مي‌دادند و همه اينها هم برخاسته از پرسوناژهاي واقعي مردم كوچه و بازار و تهران قديم بود، تأثيرپذير و تقليدگونه‌اي از انتخاب لحن صدا و بيان حركات و فرهنگ خاصي بود كه از مرتضي حنانه نشأت و مايه گرفته بود.»

سال‌هاي 1332 و 33 سال‌هاي مهمي براي حنانه جوان به حساب مي‌آمد. در سال 1332 او پس از پرويز محمود، روبيك گريگوريان و روبن صفاريان به عنوان چهارمين رهبر اركستر سمفونيك تهران برگزيده شد. او گرچه در اين زمان هنوز به خبرگي و پختگي دوران بعدي خود در اين عرصه و حتي در زمينه آهنگ‌سازي نرسيده بود، ولي با تصدي اين سمت مهم كم‌كم داشت پله‌هاي ترقي خود را مي‌پيمود و خود را بيشتر به همگان مي‌شناساند. برگزاري كنگره جهاني ابن‌سينا در سال 1333 كه با حضور عده زيادي از شرق‌شناسان، اهالي ادب و فرهنگ و هنر در ايران صورت گرفت، نقطه شروعي براي پيشرفت‌هاي بعدي حنانه جوان بود. او در جريان برگزاري اين مراسم، چند قطعه از ساخته‌هاي خود از جمله «سوئيت شهر مرجان» را كه روي قصه‌اي از يار ديرينه‌اش غلامحسين غريب نوشته بود با رهبري خود به اجرا درآورد كه خيلي بر حاضرين جلسه تأثير گذاشت و چون سفير وقت ايتاليا در تهران آقاي چرولي هم در اين برنامه‌ها حضور داشت، بلافاصله از حنانه مي‌خواهد كه در صورت تمايل براي ادامه تحصيل راهي كشور ايتاليا شود. همين‌گونه هم شد و بلافاصله بورسيه‌اي در اختيار او قرار مي‌گيرد و او وارد شهر تاريخي رم مي‌شود و در مدرسه عالي موسيقي مذهبي واتيكان، مشغول تحصيل در رشته آهنگ‌سازي مي‌شود و آموخته‌هاي خود در زمينه علوم مرتبط با اين رشته نظير هارموني، فوگ و كنترپوان را تكميل مي‌كند. استاد اصلي او در اين مدرسه «كاردوچي» از چهره‌هاي شناخته شده موسيقي ايتاليا بود و حنانه‌، بسياري از آموخته‌هاي نوين خود و تغيير جهت فكري‌اي كه چندي بعد در او حاصل شد را محصول تلاش‌هاي كاردوچي و كتابخانه و امكانات اين مدرسه عالي مي‌دانست.

در ميانه تحصيلاتش در اين مدرسه بود كه دولت وقت ايران با ارسال نامه‌اي به او اين حكم را ابلاغ كرد كه حنانه بايد تحصيلاتش را (كه تا آن زمان 18 ماه به طول انجاميده بود) نيمه‌تمام رها كند و به ايران بازگردد. چون او با سمت رهبري اركستر سمفونيك تهران راهي ايتاليا شده بود و ظاهراً تعهد داشت كه پس از مدتي كوتاه و پس از تكميل آموخته‌هايش به ايران برگردد. حنانه باتوجه به جميع جهات، صلاح خويش را در آن ديد كه از دستور سرپيچي كند و در اين كشور كماكان بماند و به اين ترتيب اقامت كوتاه‌مدت حنانه در ايتاليا حدود 8-7 سال به طول انجاميد. لازم به ذكر است كه انستيتوي موسيقي مذهبي واتيكان كه حنانه تحصيلات عاليه موسيقي‌اش را در آنجا صورت داد، كنسرواتواري مخصوص به كشيش‌ها بوده كه گفته مي‌شود حتي باخ در آنجا ارگ زده و غيركشيش‌ها نمي‌توانستند كه در آنجا درس بخوانند اما به خاطر رابطه نزديكي كه در اين فاصله ميان حنانه و چرولي (سفير ايتاليا در تهران) ايجاد شده بود، اين امر ميسر گشت. اما به خاطر قطع هزينه تحصيلي حنانه از طرف دولت ايران، حنانه مجبور به انجام دادن كاري نسبتاً درآمدزا براي امرار معاش و پرداختن هزينه‌هاي تحصيلي خود بود؛ چراكه مخارج مدرسه چيزي حدود 60 هزار لير در ماه مي‌شد. به اين ترتيب حنانه به خاطر تجربياتي كه قبلاً در عرصه نمايش و تقليد صدا (به‌خصوص صداهاي تيپ‌هاي كميك) داشت با همكاري بزرگان ديگري چون: حسين سرشار، نيكو خردمند، پروين زرين‌پور، دكتر صفوي. آقابابيان و منوچهر زماني به فعاليت جدي در زمينه دوبله فيلم‌هاي ايتاليايي به زبان فارسي مشغول شدند و گفته مي‌شود كه در ابتدا، فروغ فرخ‌زاد هم كه در آن زمان مدتي را در ايتاليا به سر مي‌برد نيز با اين گروه همكاري داشت.

به هر حال حنانه پس از مدتي به سمت مديريت دوبلاژ اين گروه منصوب شد و به نظر مي‌رسد كه اين گروه در زمره نخستين گروه‌هاي صنعت دوبلاژ در تاريخ سينماي ايران باشد كه ثمره كار آنها دوبله فيلم‌هاي مطرحي چون: طلاي ناپل (ويتوريا دسيكا)، جاده فدريكوفليني و نان و عشق‌هاي مختلف است. و در اين ميان صداي حسين سرشار به جاي «دسيكا» و «آلبرتو سوردي» و صداي حنانه به جاي توتو (نينو مانفردي) هنوز خاطره‌انگيز است. البته گفته مي‌شود كه فعاليت حنانه در زمينه دوبله قبلاً در ايران و با دوبله فيلم آهنگ شهرزاد كورساكف آغاز شده بود. بعدها هم پس از بازگشت به ايران كم و بيش اين فعاليت‌ها را ادامه داد. در خلال اين فعاليت‌هاي مرتبط با دوبله بود كه حنانه با همسر نخست خويش خانم بهجت صدر نقاش مطرح دوران بعدي آشنا شد كه اين آشنايي پس از مدت كوتاهي به ازدواج انجاميد كه ثمره اين ازدواج دختري به نام ميترا ملقب به كاكوتي بود كه اكنون در پاريس به سر مي‌برد و دكتر دندان‌پزشك است. و حنانه به مناسبت تولد او يكي از قطعات معروفش را موسوم به همين نام (كاكوتي) بعدها تصنيف كرد و قطعه بزرگداشت فردوسي براي پيانو و آواز را هم به او تقديم كرده بود.

حنانه بدون ترديد اولين سازنده موسيقي فيلم در ايران است، چراكه علاوه بر ساختن موسيقي فيلم كوتاه ايران سرزمين طلاي سياه در سال 1327، براي فيلم‌هاي عروس دجله (ساخته نصرت‌الله محتشم- 1333) و بهلول (ساخته صادق بهرامي- 1336) هم موسيقي فيلم ساخته بود. اين در حالي است كه برخي به اشتباه لوريس چكنواريان را اولين سازنده موسيقي متن فيلم در ايران مي‌دانند.

به هر حال حنانه پس از به پايان رساندن تحصيلاتش در كنسرواتوار واتيكان با كوله‌باري از تجربه‌هاي غني به سال 1340 وارد وطن مي‌شود. ولي همان‌گونه كه پيش‌بيني مي‌شد، دولت‌مردان وقت (به‌خصوص مسوولين وزارت فرهنگ و هنر به رياست بهراد پهلبد) نه تنها هيچ استقبالي از او نمي‌كنند، بلكه به خاطر سرپيچي‌اش از دستور بازگشت با او از در عناد و دشمني درآمدند؛ به طوري كه يك درجه از رتبه هنري او كسر كردند و تمام سوابق گذشته او به‌خصوص در سمت رهبري اركستر سمفونيك تهران را ناديده گرفته و حتي توجهي به 11 سال تدريس مداوم او در هنرستان عالي موسيقي نكردند.

حنانه در اين ميان، يكسال و نيم پس از ورود به ايران عملاً بيكار بود تا آنكه بنا به پيشنهاد برخي آشنايانش از جمله «بزرگ لشگري» و «جواد لشگري» (كه شوهرخواهر حنانه هم بود) به معينيان (رئيس وقت راديو) معرفي شد و در اينجا بود كه معينيان به حنانه پيشنهاد مي‌كند كه با توانايي‌ها و تجربيات فراواني كه دارد به جاي پافشاري بر رهبري اركستر سمفونيك تهران، يك اركستر بزرگ براي اجراي آهنگ‌هاي ايراني در راديو تشكيل دهد كه اين آهنگ‌ها با شيوه متفاوت از آنچه كه در برنامه‌هايي نظير گلها در راديو اجرا مي‌شد، تنظيم شود (يعني همان سيستم پلي‌فوني و چندصدايي) و حنانه كه در ابتدا چندان تمايلي به اجراي آهنگ‌هاي ايراني نداشت، از روي ناچاري به اين كار تن داد و اين مقدمه‌اي شد براي ايجاد اركستر بزرگ فارابي در سال 1341 از كارهاي مهمي كه در اركستر فارابي توسط حنانه رهبري و تنظيم شد مي‌توان به: طوفان (ساخته بزرگ لشگري- با صداي مرضيه)، به ياد صياد (ساخته جواد لشگري با صداي الهه)، المنت لله (ساخته مهدي خالدي با صداي مرضيه)، يار من باربار مي‌آيد (براساس ملودي افغاني- ساخته حنانه با صداي سيمين غانم)، راه شيراز (براساس ملودي شيرازي- با صداي آذر عظيما)، دست‌بند لعل (ساخته و تنظيم حنانه با صداي پري زنگنه)، نواي مني (ساخته علي تجويدي- با صداي پوران) و ... اشاره كرد.

در سال 1348 با تصدي ايرج گلسرخي به رياست موسيقي راديو، حنانه از فعاليت در اركستر فارابي كناره‌گيري كرد.

در اين سال‌ها تحقيق در موسيقي ايران و هارموني زوج را به صورت جدي ادامه مي‌داد و مراودات خود با اهالي موسيقي سنتي ايراني را نيز كم‌كم گسترده‌تر مي‌كرد كه يكي از محصولات آن سرپرستي و اجراي سلسله برنامه‌هاي آموزش تئوريك موسيقي ايراني در تلويزيون تحت عنوان شناسايي موسيقي اصيل ايراني با همراهي كساني چون فرهنگ شريف، جليل شهناز، حسين قوامي، علي‌اصغر بهاري، مرتضي ني‌داود و ... بود.

در اواخر دهه 40 حنانه پس از استعفا از اركستر فارابي، بنا به دعوت رضا قطبي كلاس‌هايي براي تعليم درست و علمي بسياري از خوانندگان تازه‌كار آن زمان، در تلويزيون داير مي‌كند. در اين كلاس‌ها كه حدود يك سال و البته به صورت ناتمام برگزار شد، خوانندگاني چون: سيمين غانم، هوشمند عقيلي، بهرام گودرزي و غيره شركت داشتند.

در دهه 50 بيشتر فعاليت‌هاي حنانه بر موسيقي فيلم متمركز بود و او پس از ناكامي در اجرا با اركستر فارابي (كه مهم‌ترين فعاليت موسيقايي او در دهه 40 محسوب مي‌شد) مناسب‌تر آن ديد كه بيشتر فعاليت‌هاي مفيدش را در اين زمينه متمركز كند. هرچند كه با وجود سابقه‌اي كه در سينما و تئاتر داشت، موسيقي فيلم را هنر مستقل و مفيدي نمي‌دانست (همان‌گونه كه با اپرا و بسياري از تك‌نوازي‌هاي موسيقي سنتي مخالف بود) با وجود اين برخي از كارهاي او در اين زمينه حائز اهميت‌اند و در اصول مي‌توان گفت كه مرتضي حنانه به همراه اسفنديار منفردزاده، در زمره مهم‌ترين سازندگان موسيقي فيلم در دوران قبل از انقلاب محسوب مي‌شوند. كارهاي مهم او در دوران قبل از انقلاب عبارتند از: موسيقي فيلم‌هاي 3 قاپ (ساخته ذكريا هاشمي)، پل (ساخته خسرو پرويزي)، فرار از تله (ساخته جلال مقدم برنده جايزه بهترين آهنگ‌ساز موسيقي متن جشنواره سپاس به سال 1350) و صمد و فولاد زره‌ديو (ساخته جلال مقدم- 1351).

در دوران پس از انقلاب هم حنانه بيش از گذشته به فعاليت‌هاي پژوهشي در زمينه موسيقي ايراني و ادامه ترجمه آثار مفيد شارل كوكلن (كه 5 جلد را شامل مي‌شود) ادامه مي‌دهد و به‌خصوص رساله‌هايي چون رساله پلي‌فوني بر مبناي موسيقي ايران، شرح هارموني زوج، ترجمه و تفسير مقاصد‌الالحان، مراغه‌اي، فرهنگ موسيقي ايران (ريشه‌يابي بيش از 500 واژه)، اصطلاحات موسيقي جهان را مي‌نويسد و به ترجمه هارموني كورساكف هم مبادرت مي‌كند.

برخي از موسيقي فيلم‌هاي ساخته شده حنانه در دوران پس از انقلاب عبارتند از: مردي كه موش شد (احمد بخشي)، تيرباران (علي‌اصغر شادروان)، تشريفات (مهدي فخيم‌زاده)، و مهمتر از همه سريال هزاردستان (علي حاتمي) كه البته سرنوشت غم‌انگيزي داشت و 130 دقيقه موسيقي ضبط‌شده توسط حنانه به حدود 30 دقيقه در كل سريال تقليل يافت و مرحوم حاتمي بدون اجازه حنانه در بسياري از قسمت‌هاي سريال به جاي موسيقي حنانه از موسيقي جليل عندليبي و مشكاتيان استفاده كرد. (گفتني است كه در ابتدا قرار بود موسيقي اين سريال توسط آقاي حسين دهلوي ساخته شود كه او نپذيرفت) همين اختلاف در مورد فيلم دستفروش مخملباف پيش آمد كه در ميانه كار مخملباف برخلاف قولي كه داده بود و قراردادي كه امضاء شده بود، ساختن موسيقي را به مجيد انتظامي محول كرد. حنانه در اوايل دهه 40 پس از جدايي از همسر اولش خانم بهجت صدرا با خانم آذر عظيما كه علاوه بر نوازندگي ويولن، آواز هم مي‌خواندند ازدواج كردند كه ثمره‌اش اميرعلي حنانه است كه علاوه بر آموزش پيانو و موسيقي نزد پدر و آقاي طاهر جليلي در كنسرواتوار مسكو هم مدت زيادي را به آموزش جدي نوازندگي پيانو گذرانده است و بسياري از قطعات پدر چون راگيا را هم با پيانو اجرا كرده است. حنانه در 24 مهر 1368 بر اثر ابتلا به سرطان ريه در تهران درگذشت.

تبلیغات

 

 

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.