دوره جدید / شماره ۱۶ / شماره پیاپی ۱۶ / آبان ۱۳۹۱
۱۶

[یک]

زندگی را گم کردیم

گفت‌وگو با عبدالوهاب شهیدی چهره پيش‌کسوت آواز و عود ايران

 سيد ابوالحسن مختاباد
{ شناسه مقاله: 2265 }   { موضوع: هنر }   { بازدید: ۷۷۵ }

شماره ۱۶، آبان ۱۳۹۱

مهرماه امسال با نودمين سال تولد استاد عبدالوهاب شهيدي تقارن يافته است. در ميان نسل آوازخواناني که بر جاي مانده‌اند، استاد پيش‌کسوت‌تر از ديگران است و به همين دليل بايد او را سرحلقه‌اي از نسل دوم آوازخوانان راديو به شمار آورد(نسل اول طاهرزاده، تاج و اديب و اقبال و... ). آشنايي شهيدي با موسيقي و ساز و شعر و آواز و پرورش در خانواده‌اي فرهنگي – مذهبي، ظرفيت‌هايي به او بخشيد که تقريباً در ديگر خوانندگان کمتر سراغي از آن وجود دارد. او را بايد به نوعي رواج‌دهنده دوباره ساز عود در ايران به شمار آورد. دستي در سنتور‌نوازي داشت و از سوي ديگر با تار هم ناآشنا نبود. در دوره کاري خود در برنامه‌هاي مختلف گلها، آثاري بسيار از خود به جاي گذاشت چه به صورت آواز و چه در قالب تصنيف و ترانه. فرزند گرامي‌شان تمام اين آثار را در همان اتاق مصفاي استاد نگه‌داري کرده و از اين منظر بايد کارش را ستود که قدر و سهم کارهاي پدر را نگه داشته است. اميد که اين آرشيو منحصر به فرد به گونه‌اي سامان داده شود که ديگران و علاقه‌مندان استاد هم از آن استفاده کنند.

در اين آثار برخي از شاخص‌ترين آوازهاي استاد شهيدي در سال‌هاي دهه 30و 40 و 50 آمده است، با نوازندگان چيره‌دست و شاخصي چون شهناز، بديعي، ياحقي، شريف، ورزنده، خرم و...

صداي استاد شهيدي صدايي مستقل و با هويت خاص خود است. بي‌تقليد و حاشيه. هم اوجي مناسب دارد و هم بمي که به گوش خوش مي‌نشيند و بر لب‌هاي برخي که دو دانگ صدايي دارند، زمزمه مي‌شود. اگر چه صداي او در دوران ميانسالي(تا قبل از دهه پنجاه) و به خصوص در کارهايي که با مرحوم خالقي انجام داد، از انرژي و ظرفيت و طراوت بهتري نسبت به صداي بعد از اين دهه برخوردار است. نزديک به شش دهه‌اي که از تولد و برآمدن اين صدا در فضاي موسيقي آوازي ايران گذشته، هنوز خواننده‌اي پيدا نشده است که ساختار حنجره‌اش با ساختار و فيزيک آوازي استاد شهيدي همقران و همگن باشد. صداي او منحصر بود و منحصر ماند، با رنگ و طعمي ويژه و اساطيري. همنشيني اين صدا با عود هم بر قدمت و عتيقگي آن افزود. گويي صدايي برآمده از قرون و اعصار بود که بوي قدمت و کهن بودن از آن در فضاي موسيقي و فرهنگ ايران پراکنده مي‌شد.

گفت‌وگو با استاد شهيدي دو سال قبل انجام شد. براي پرونده‌ استاد شجريان در «تجربه». در آن زمان بخش مربوط به سخنان استاد شهيدي درباره آقاي شجريان را در همين نشريه انتشار داديم. اکنون اما بخشي ديگر از اين گفت وگو از نظر شما گراميان مي‌گذرد، با اين توضيح که بخشي از گفت‌وگوي دو ساعته من با استاد، هنوز ويرايش و منتشر نشده است.

گفت‌وگو در ميانه‌هاي آخرين ماه تابستان (شهريور 1389) انجام شد. در اتاقي نسبتاً دلگشا که تمام ديوارهاي آن مملو از تصاوير و عکس‌هاي استاد با بزرگان موسيقي از سال‌هاي دور و نزديک است. در پشت هر عکسي که استاد با اين بزرگان به يادگار گرفتند، خاطراتي ريز و درشت نهفته است. در گوشه ديگر اين اتاق هم آرشيوي کامل از تمام آلبوم‌ها و آثار استاد در برنامه‌هاي مختلف راديو قرار دارد. منظم و دقيق و پاکيزه. گفت وگو را بخوانيد:

استاد آنگونه که من درباره احوال خانواده و پدر شما جست‌و‌جو کردم خانواده‌اي مذهبي داشتيد که به اصول و شرعيات هم تقيد داشتند. شنيده‌ام نسب‌تان هم به شهيد ثاني مي‌رسد و در نسب‌نامه نهايي هم به امام جعفر صادق(ع)؟

درست گفته‌ايد. کتابي که ما الان در دست داريم مال پدرم (ميرزا حسن صدرالاسلام) است. ايشان فقيهي دانشمند، هنرمندي توانا و زبردست، اديبي دانا بود که به علوم مختلف زمان خود مهارت و تسلط کامل داشت، در کنار کسب علم صنايع، هنرهاي دستي را در حد والايي آموخته بود و در نقاشي، قلمدان‌سازي، قالي‌باقي، ترمه‌دوزي، گلدوزي، گچ‌بري، اصول، فقه، منطق، معاني و بيان و شعر داراي آثار ارزشمند بود. از ايشان چندين جلد کتاب به نام‌هاي مجموعه شعر طوبي، کيميا و شيميا، اسرارالشهاده و ده‌ها جلد قرآن دست‌نويس باقي مانده است. او خوشنويس قابلي هم بود و حتي خالق نوعي خط مخصوص نيز هست. نسخه‌اي از اين خط منحصر به فرد به نام خط مجنون هم اكنون وجود دارد که البته من از آن چيزي ندارم، اما شنيده‌ام که در برخي موزه‌ها صفحاتي از اين خط موجود است.

شما در دوران کودکي با توجه به اينکه خانواده‌اي مذهبي داشتيد چگونه با موسيقي آشنا شديد؟

صفحاتي از اديب و قمر بود که من اينها را گوش مي‌کردم و از آنها تقليد مي‌کردم.

پدرتان مخالفت نمي‌کرد؟

نه. ايشان آدم دگمي نبود. حتي وقتي ديد من کشش اين کار را دارم سه مثنوي هم به من ياد داد.

صداي پدرتان هم خوب و با آواز آشنا بودند؟

بله. ايشان مشوق من بودند روي صداي من کار هم کردند. حيف که در 12 سالگي از دستش دادم و گرنه خيلي چيزها داشت که به من ياد بدهد. حتي مي‌گفتند اگر کسي بخواهد قرآن بخواند، بايد دستگاه‌هاي موسيقي را ياد بگيرد.

گفتيد که سه مثنوي را به شما ياد داد، به خاطر داريد در چه آوازهايي بود؟

افشاري، بيات ترک و اصفهان.

مادرتان هم صداي خوبي داشت و با موسيقي آشنا بود؟

ايشان هم صداي خوبي داشت. اما پدرم رديف‌ها را هم به خوبي مي‌دانست و حتي دفترچه‌اي داشت که تمام گوشه‌ها را در آن يادداشت کرده بود.

الان دفترچه نزد شماست؟

بله.

اشعار هم هست؟

نه متأسفانه فقط نام گوشه‌هاست. و البته اينکه از چه چيزي اقتباس شده است. مثلاً صداي موسيقي از چيست؟ از طبيعت گرفته شده است. وقتي همه اينها نوشته باشد خيلي جالب است و در ادامه مي‌نويسد: حال اگر خوب با موسيقي آشنا شديد لازمه‌اش اين است که ضرب و پايه‌هاي آن را هم ياد بگيريد. بعد ضرب‌ها را شمرده که چند قسمت است. حال که خوب ياد گرفتيد اگر مي‌خواهيد قاري بشويد مي‌توانيد قرآن بخوانيد. يعني اول بايد موسيقي را خوب ياد بگيريد و وزن‌ها را بدانيد و سپس قاري بشويد.

پدرتان با توجه به اينکه فقيه هم بودند با موسيقي مخالفتي نمي‌کردند که شما موسيقي کار کنيد؟

نه. ولي حرفش را مي‌زد. مي‌گفت شما اين موسيقي را با موسيقي مطربي قاطي نکنيد. کارهاي مطربي و لوطي عنتري قابل شنيدن نيست. ولي موسيقي اصيل را دوست داشت.

از خواننده يا نوازنده خاصي نام مي‌بردند که علاقه داشته باشند به کارشان؟

آن زمان خواننده‌ها به اين شکل رسمي نبودند. توجه داشته باشيد که من 12 ساله بودم (سال 1313) که ايشان فوت کردند.

ولي در همان زمان عارف و قمر و اقبال آذر خواننده‌هاي معروفي بودند؟

بله ولي خواننده‌ها به اين شکل معروف نبودند و رسانه و راديويي هم نبود و مردم هم با موسيقي ميانه‌اي نداشتند و حتي اگر کسي در جايي مي‌خواند، تعقيبش مي‌کردند که اذيتش کنند چنان‌که مي‌خواستند دست درويش خان را قطع کنند.

البته برخي در اين روايت ترديد کردند، اما بگذريم. شما مهر ماه 1301 به دنيا آمديد، از دوران کودکي خود بگوييد؟

خاطره که زندگي ما همه‌اش خاطره است. خاطرات است که زندگي را تشکيل مي‌دهد. تا سايه پدر بر سر ما بود همه چيز خوب بود و جلو مي‌رفت. پدرم که فوت کردند، به کار افتادم تا نان خودمان را در بياورم و روي پاي خودم بايستم. اين بود که در 18 سالگي آموزگار رسمي شدم. سه سال آموزگار بودم.

کجا درس مي‌داديد؟

اصفهان.

بعد از تدريس چه کرديد؟

آمدم سربازي و در ارتش استخدام شدم تا سال 51 که بازنشست شدم.

از چه زماني به شکل جدي سراغ موسيقي رفتيد؟

سال 1321 بود. گروهي بود به نام هنردوستان که حسين دانشور و خيلي‌هاي ديگر بودند. خانمي هم بود و انجمني درست کرده بود به نام انجمن احياي هنرهاي زيباي ايران باستان. خيلي‌ها مراجعه مي‌کردند. آزموني مي‌گذاشتند و ما 20-10 نفري بوديم که امتحان داديم و قبول شديم. در يکي از اين برنامه‌ها داشتند موسي و شبان مولوي را به صورت تئاتر اجرا مي‌کردند و دنبال يک مثنوي‌خوان بودند که من داوطلب شدم و خواندم و آنجا مرحوم مهرتاش بودند و مرا به کلاس درس آواز و موسيقي‌شان دعوت کردند. از سال 1322تا 39 به کلاس استاد مهرتاش مي‌رفتم.

پيش مرحوم مهرتاش کار آواز مي‌کرديد يا اينکه نمايش هم بازي مي‌کرديد؟

نمايش هم بود. به يک معنا تابلوهاي موزيکال بود که روي صحنه مي‌برديم و برخي از اين تابلوها هم معروفيت زيادي پيدا کرده بود. نزديک به 4-3 تابلوي محلي را من بازي کردم و آواز خواندم. بعد از آن به سراغ سنتور وعود رفتم.

استادتان در سنتور و عود چه کسي بود؟

سنتور را پيش خودم ياد گرفتم. يک تاجر يهودي بود که از جهودهاي بصره بود و فرار کرد به ايران آمد. او ساز قانون را خيلي خوب مي‌نواخت، عود هم مي‌زد. وقتي با هم آشنا شديم يک عود برايم آورد و انگشت‌گذاري و نکات اوليه نواختن عود را يادم داد و چون خودم قبلاً کمي به تار آشنا بودم، زود راه افتادم.

پس تار هم مي‌زديد؟

نه به شکل رسمي و حرفه‌اي. بعضي وقت‌ها براي سرگرمي و از سر تفنن اين کار را مي‌کردم. به همين دليل بود که مضراب عود را همان مضراب تار قرار دادم در حالي که در عرف، مضراب عود ماهيتاً با مضراب تار متفاوت است. زماني که من عود مي‌زدم عملاً کسي اين ساز را نمي‌نواخت.

در کلاس آقاي مهرتاش با آقاي شجريان آشنا شديد؟

بله. اما زماني که آقاي شجريان به کلاس استاد مهرتاش آمدند، کلاس من ديگر تمام شده بود.

از چه زماني حس کرديد که مي‌توانيد به صورت حرفه‌اي بخوانيد؟

هر کسي که صداي خوبي داشته باشد، خودش نخستين کسي است که متوجه اين ويژگي مي‌شود. من هم از کودکي چنين حسي داشتم و اين موضوع را پدرم هم به من گوشزد مي‌کرد. مي‌گفت: تو آينده‌ات روشن است و مشهور مي‌شوي براي اينکه سبُکي صدايت خوب است. صدايت صاف و نفست هم خيلي خوب است.

چه کسي شما را به راديو معرفي کرد؟

احمد مهران. عکسش هم اينجا هست (اشاره مي‌کند به يکي از عکس‌ها که در و ديوار منزلش را گرفته است). آقاي مهران کلکسيونر بود و منزلش هم محل و محفل اهل هنر و موسيقي. او صداي تمام خواننده‌ها را داشت. با هم دوست بوديم و پنج‌شنبه‌ها هم منزل ايشان پاتوق هنرمندان بود. از صبا و خالقي و تجويدي گرفته تا ديگر بزرگان.

چه سالي بود؟

به گمانم سال 32 بود که من با ايشان آشنا شدم. در اين مجلس همه بودند و هر کسي هم مي‌توانست ضبط بياورد. شبي من با تار آقاي مهاجر (که معروف نبود اما ساز خوبي مي‌زد) آوازي خواندم در افشاري که آقاي مهران اين آواز را ضبط مي‌کنند و به مرحوم پيرنيا که رئيس گل‌هاي راديو بود مي‌دهند. آقاي پيرنيا هم که مي‌بيند کار تميز و خوب اجرا شده است و نقص فني و تکنيکي ندارد، آن را با دستگاه‌هاي خاص يک کمي صاف کرده و بعد با اکو دادن از راديو پخش مي‌کنند.

با توجه به اينکه شما در استخدام ارتش بوديد و آن زمان‌ها راديوي ارتش هم فعال، قاعده اين بود که شما ابتدا در اين راديو بخوانيد؟

درست مي‌گوييد. من يادم رفت که از حضورم در راديو ارتش صحبت کنم. در راديو ارتش من روزهاي پنج‌شنبه مي‌خواندم و آقاي قوامي روزهاي چهارشنبه و دوشنبه‌ها هم ساز سلو (تکنوازي) از راديو ارتش پخش مي‌شد.

قاعده‌اي در راديو ارتش بود، به خصوص براي کادري‌ها که اجازه نداشتند در جايي ديگر بخوانند.

اين قاعده وجود داشت و مثلاً آقاي قوامي با اسم فاخته‌اي مي‌خواندند يا بعدها ايرج هم با نام مستعار خواند (نام اصلي‌اش حسين خواجه‌اميري ).

مسوولان ارتش نمي‌دانستند که اين افراد جاي ديگر مي‌خوانند؟

چرا. اما مي‌گفتند با اسم واقعي‌تان نبايد بخوانيد و نام واقعي‌تان تنها در اين راديو بايد استفاده شود. بعد از اين جريان، آقاي پيرنيا دوبار پيشنهاد دادند که در راديو هم بخوانم. اما خودم چندان علاقه‌اي نداشتم.

چرا؟

چون شهرت را دوست نداشتم. شهرت دست و پاي آدم را مي‌بندد. مثل زندان است. آزادي آدم گرفته مي‌شود، آدم زندگي‌اش را گم مي‌کند.

شما هم فکر مي‌کنيد که زندگي‌تان را گم کرده‌ايد؟

من چيزي را پيدا کردم اما اصلش را گم کردم.

گمشده شما چه بود؟

زندگي با خانواده و سرپرستي و حضور و زيست با آنها و بچه‌هايم.

البته کمي بعيدالذهن است اما يکي از مهم‌ترين قطعات و ترانه‌هاي شما هم نامش زندگي است. که تقريباً مي‌توانم بگویم نسل‌هاي بسياري از آن خاطرات زيادي در ذهن دارند؟

درست مي‌گوييد. من عاشق زندگي بودم. اما سال‌ها تنها هفته‌اي يک مرتبه بچه‌هايم را مي‌ديدم و از اين بابت هميشه معذب بودم و رنج مي‌کشيدم.

چرا هفته‌اي يک مرتبه؟

براي اينکه صبح زود که آنها خواب بودند بيدار مي‌شدم و به سرکار مي‌رفتم. سه بعد از ظهر که به خانه مي‌آمدم بچه‌ها مدرسه بودند و از آن طرف هم تا ساعت 12 شب در جامعه باربد بودم که وقتي برمي‌گشتم بچه‌ها خواب بودند.

شما چه سالي ازدواج کرديد؟

سال 23 يا 24.

همسرتان به موسيقي علاقه داشت؟

نه. حتي بچه‌هايم هم هيچ‌کدام صداي خوبي ندارند.

با اين همه مشغله، چه شد که قبول کرديد برويد راديو؟

گفتم که رودربايستي با آقاي مهران. ايشان به اجبار و اصرار مرا نزد پيرنيا برد و همان روز هم يک برنامه ضبط کرديم.

يادتان مي‌آيد که در چه مايه و شعري بود؟

شعر حافظ با مطلع«زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نيست/در حق ما هرچه گويد جاي هيچ اکراه نيست» در نغمه افشاري. اين نکته را هم بگويم که در آن برنامه مرا معرفي نکردند.

يعني نگفتند که خواننده آواز چه کسي است؟

نه.

چرا؟شما اعتراضي نکرديد؟

قاعده اين بود که تا دو برنامه اول کسي را معرفي نمي‌کردند و اين شيوه کاري مرحوم پيرنيا بود و مي‌گفتند مردم بايد صدا را قبول کنند تا من اسم شما را بگويم.

به يک تعبير هر اثري بايد چند بار پخش مي‌شد و وقتي مردم تماس مي‌گرفتند و درخواست مجدد مي‌کردند، آن زمان مشخص مي‌شد که بايد نام خواننده يا نوازنده را هم بگويند؟

آنجا يک مرکز سنجش افکار مخاطبان راديو داشتند که ماه به ماه آماري از ميزان و نوع تقاضاهاي مخاطبان و مردم و شنوندگان را گزارش مي‌کردند.

آقاي پيرنيا از نظر منش و شخصيت کاري و حرفه‌اي چگونه بود؟

همه هنرمندان به مرحوم پيرنيا احترام مي‌گذاشتند. معاون نخست‌وزير بود، رئيس کانون وکلا، استاندار آذربايجان و همه اين کارها را رها کرد و آمد سراغ شعر و موسيقي که برنامه گلها را سامان بدهد. البته آن زمان بودجه هم نبود ولي کمک مي‌کردند که برنامه درست شود. اما برخي از حسودان چوب لاي چرخ ايشان گذاشتند تا ايشان زمين بخورد و ايشان هم قهر کردند و رفتند.

برخي معتقدند که در شوراي موسيقي راديو باند بازي بود و هر کسي نمي‌توانست به آنجا راه پيدا کند. مثلاً استاد محمد موسوي مي‌گفتند که وقتي رفتم ني امتحان دادم، آقاي تجويدي گفتند که شما خيلي خوب ني مي‌زني، اما تا زماني که کسايي در راديو هست ما ني‌زن ديگري را نمي‌خواهيم. يا آقاي شجريان هم گفتند که وقتي آزمون آواز دادند، به‌رغم آنکه صدايشان خيلي خوب بود ولي آقاي تجويدي ردشان کرد و با وساطت مرحوم بديع‌زاده نزد آقاي پيرنيا، حق ايشان بازگردانده و در راديو مشغول خواندن شدند.

من در جريان ريز ماجراها نيستم اما امکان دارد اين اتفاقات هم رخ داده باشد چون رقابت‌ها خيلي شديد بود و امکانات محدود.

تمرينات شما چگونه بود، براي صدا‌سازي يا خواندن آواز و پرورش صدا؟

آن زمان‌ها اگر چه اتوبوس بود، اما من فاصله منزل تا سرکار را هميشه پياده مي‌رفتم و در مسير، تمرين آواز مي‌کردم.

يعني بخش‌هاي اوج را هم در همان خيابان مي‌خوانديد؟

زمزمه مي‌کردم و بيشتر توي ذهنم مي‌خواندم و تمرين مي‌کردم. چون به تجربه به من ثابت شد که حتي تمرين ذهني هم مي‌تواند روي کيفيت صدا اثر بگذارد. جالب اينکه اين کار آنقدر ادامه داشت که حتي برخي از مردم فکر مي‌کردند که من ديوانه‌ام که اين جوري مي‌خوانم و سر تکان مي‌دهم. در حالي که براي من مهم نبود آنها چه فکر مي‌کنند. مهم اين بود که من قطعات و آوازها و گوشه‌ها را به خوبي ياد بگيرم و بر همان اساس بتوانم ارائه کنم.

در رديف و صدا علاوه بر مرحوم مهرتاش، سراغ استاداني چون اديب و تاج نرفتيد. با توجه به اينکه شما هم از منطقه ميمه اصفهان برخاسته بوديد.

من هميشه دنباله‌رو و پيگير صداي اديب و تاج بودم. تاج در درست‌خواني شعر ذوق و استعدادي ويژه داشت. حتي زماني بود که از اديب و کارهايش تقليد مي‌کردم که جلوي مرا مرحوم مهرتاش گرفتند و گفتند: تقليد نکن. سعي کن خودت باشي، چون اگر مثل اديب بخواني همه مي‌گويند که مثل اديب مي‌خواند. خودت باش.

شما با مرحوم جواد معروفي هم کارهاي فراواني ضبط کرديد. ايشان رهبر ارکستر هم بودند و شما خواننده، از دوران رهبري‌اش خاطره‌اي خاص داريد؟

معروفي يک جنتلمن واقعي بود. فهميده و داراي سواد موسيقايي بالا، با گوش بسيار حساس. بارها شد که هنگام اجراي ارکستر از ميان بيش از 50 ساز، صداي ساز ناکوک را تشخيص مي‌داد. برنامه را قطع و به نوازنده تذکر مي‌داد که کوک سازش را درست کند و بعد ادامه برنامه.

کارهاي شما با مرحوم خالقي هم از جمله کارهاي ماندگاري است که خوانديد. با ايشان چگونه آشنا شديد؟

از شادروان خالقي چند کار پخش شده بود و من شنيده بودم. سرپرست ارکستر هنرستان بودند و دوستان هم از ايشان تعريف مي‌کردند. تا اينکه در سال 42 برنامه‌اي داشتم و رفتم دفتر آقاي پيرنيا. آنها آهنگي را که تازه با صداي الهه ضبط کرده بودند، گوش مي‌کردند. من داخل شدم و آقاي خالقي رو به من گفتند: «آقاي شهيدي آوازي مي‌خواهم که تم و حالت محلي داشته با اين آهنگ هماهنگ باشد. شما چيزي در حافظه داريد؟» گفتم: نوار را بگذاريد تا من گوش کنم. سازم را در آوردم و همراه نوار که داشت کار مي‌کرد کوکش کردم. بعد که تمام شد گفت: «ساز را کوک کرديد؟ پاسخ دادم: بله. پرسيدند اين نت‌ها در حرکت هستند چطور يکي را نگه داشتيد؟ گفتم همان اولي کافي بود تا من بگيرم. بعد از اين گفت‌وگوي کوتاه، به استوديو رفتم و بيرون آمدم. ديدم آقاي خالقي خيلي خوشحال است. مرا بوسيد و گفت: «تنها چيزي که در تمام عمرم آرزويش را داشتم، امروز پيدا کردم.»

چه آوازي بود؟

لري روي دوبيتي‌هايي از باباطاهر.

منش آقاي خالقي را چگونه مي‌ديديد؟

شخصيتي بسيار خوب و يک انسان به تمام معنا، با انصاف، بدون قضاوت ناحق و مردي پاک و صافي اعتقاد.

نظر شما درباره مرحوم پايور چيست؟

پايور گوهر گرانبهايي بود که از دست رفت. نوازنده، آهنگ‌ساز، مدير و تنظيم‌کننده بسيار خوبي بود. علاوه براينها ايشان مبدع برخي کارها همانند گروه‌نوازي بودند که متأسفانه از دست رفتند. او چهره‌اي مبدع در موسيقي بود. يکي از ابداعات او شکستن کار در صحنه و ارکستر به چند بخش بود. او فهميده بود که مردم از آوازخواندن خالي و تکنوازي‌ها خسته مي‌شوند و وقتي گروه‌نوازي را شکل داد، براي آن هم برنامه و متدي چيد. او کار را شکست به اين معنا که يک اجراي ارکستر موسيقي سنتي را به 6 قسمت تقسيم کرد. آواز سرجايش بود اما وسط آواز يک چهارمضراب مي‌گذاشت يا قطعه‌اي ضربي که خواننده روي آن بخواند. سپس تصنيف و چهارمضراب و قطعات ديگر که مخاطب را سر ذوق مي‌آورد.

کو گوشي که بتواند 10 دقيقه بيشتر به يک آواز تک‌خطي گوش کند. گوش خسته مي‌شود. 4 نفر در صحنه هستند ضرب و کمانچه و ني مي‌زنند و خواننده مي‌خواند و دو تاي ديگر بايد بيکار بنشينند و به خواب بروند. در چنين وضعيتي جمعيت سالن به خواب مي‌روند و يک ربع آخر هم سالن از جمعيت خالي مي‌شود. چرا؟ چون خوانندگان ما درکي از رديف‌خواني و صحنه‌خواني آواز ندارند. در حالي که اين دو مقوله متفاوت و مختلف هستند. خواننده اگر قرار است امروز يک سه‌گاه بخواند و فردا هم همان گوشه‌ها را بخواند فايده‌اي ندارد. او بايد آن قدر بر شعر و ادبيات و رديف مسلط باشد که در شب دوم گوشه‌هاي ديگري از آن دستگاه را روايت کند و هم اينکه اشعاري متفاوت از شب قبل را استفاده کند. الان خوانندگان آواز ما بيشتر شعرهاي تکراري را مي‌خوانند و به خودشان زحمتي نمي‌دهند که دواوين را تورق کنند و شعري تازه و نو را روي تصنيف يا آواز خودشان بگذارند. اما کارهايي که ما با مرحوم پايور انجام مي‌داديم اينگونه نبود. حتي در کنسرت‌هايي که در خارج از ايران يا در قونيه داديم هم سعي کرديم به گونه‌اي اجرا کنيم که شنونده و مخاطب از موسيقي لذت ببرد و اين پا و آن پا نکند که سريع محل کنسرت را ترک کند. به ياد دارم برخي از اجراهاي ما در کشورهاي اروپايي با گروه شادروان پايور براي يک يا دو روز برنامه‌ريزي شده بود، اما به دليل تقاضاي خوب و زياد مخاطبان، تا 8-7 شب ادامه پيدا کرد.

به همين دليل بود که مخاطب تا پايان برنامه را با اشتياق گوش مي‌داد. رديف را آدمي بايد بداند و خيلي خوب هم هست اما نه اينکه تماماً بخواهد رديف بخواند. مرحوم مهرتاش هميشه مي‌گفت:«رديف همانند يک ساختمان است و اگر فرد بخواهد مطابق قاعده رفتار کند، بايد از سمت راست بيايد و از سمت ديگر بيرون برود. مي‌توان برعکس هم آمد و شد کرد، اما عقل سالم و قاعده‌مند چنين کاري نمي‌کند.»

موسيقي نواحي ايران به اعتقاد شما همان موسيقي اصيل ماست؟

هم موسيقي نواحي و هم موسيقي سنتي و شهري که به صورت سينه به سينه و از طريق تعزيه و ديگر نغمات به ما رسيده است. همچنان‌که مي‌دانيد، موسيقي رديفي ما سابقه‌اش به اين صورتي که رديف شده، به همين دوره قاجاريه باز مي‌گردد و خاندان فراهاني‌ها. پيش از اين دوره همه نغمه‌ها مستقل بود. گوشه‌ها مستقل بود. مثلاً آواز بيات ترک قبل از صفويه نبود، حتي در دوره صفويه هم نبود. يا ابوعطا به نام حجاز معروف بود. نام شور عشاق بود. وقتي اينها را کنار هم رديف کردند اسمش را گذاشتند رديف. رديف هم براي ياددادن، کار مدرس و هنرآموز را خيلي راحت مي‌کرد. به همين دليل وقتي اينگونه ديدند، هر چيزي که به هم نزديک است را کنار هم گذاشتند.

در سال‌هاي اخير برخي از هنرمندان آواز روايت‌هاي خودشان از رديف را منتشر کردند که از جمله آنها مرحوم رضوي سروستاني است. شما روايت خودتان از رديف را انتشار نداديد؟

ان‌شاء‌الله اگر فرصتي داشتم اين کار را مي‌کنم

تبلیغات

 

 

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.