دوره جدید / شماره ۱۶ / شماره پیاپی ۱۶ / آبان ۱۳۹۱
۱۶

[دو]

نامه‌ای منتشر نشده از احمد محمود

 
{ شناسه مقاله: 2251 }   { موضوع: ادبیات }   { بازدید: ۱۲۸۱ }

شماره ۱۶، آبان ۱۳۹۱

محمود جان سلام1

از دور دستت را مي‌فشارم و سعادت و کامراني تو را خواستارم. بعد از يکي- دو سال، باز اين چند سطر را برايت مي‌نويسم و اين خود، انگيزه‌اش کتاب غريبه‌ها است که امشب آن را در بساط روزنامه‌فروشي به مبلغ 45 ريال وجه رايج کشورمان خريدم. يعني وجه يک [...] به هرحال مي‌بيني که چه ناهنجار مقايسه مي‌کنم و اين خود، از خصوصيات زمانه است.

«احمد» جان، بعد از آن نامه[ي] دو سال قبل که صميمانه و دلسوزانه برايت نوشتم و گويا به طوري که [...] اظهار لهيه مي‌کردند که تو ناراحت شده‌ايد، اين بار نيز برايت اين چند خط را سر هم مي‌کنم. البته اگر در آن نامه مقدار متنابهي تند نوشته بودم که خود به علت علاقه[ي] في ما بين بود و بايد توجه داشت که حق داشتم، چون «احمد» را در حد غريبه‌ها مي‌خواستم، نه آزمون «چشمه و تخته سنگ». 2 به هر حال از گذشته بگذريم و آنچه من آرزو داشتم در کتاب غريبه‌ها به کار بسته بودي ولي در اين اجتماع واسطگي‌ها کو قدردان و چيز فهم که سره را از ناسره تشخيص دهد.

من امشب که کتاب را خريدم، هنوز داستان «غريبه‌ها» را تمام نکرده، لذت بردم. چون ديدم که تذکرات دوستانه‌ي من با اين که تو را آزرده بود، ولي در اين داستان به کار رفته است؛ يعني همان طور که من از تو خواسته بودم که مثلاً «اولفو»ي خودمان را به فارسي به کار بندي و امثالهم و اکنون از اين جمله کلمات مثل «ريم آهن»، «مقاش»، «پيشاب» و امثالهم را به کار گرفته‌اي که خود زنده کردن احساس جنوب و زادگاه‌مان است. فقط بيشتر خوش حال مي‌شدم اگر کلمات را در ذيل صفحه توضيح مي‌دادي يا تلفظ زير و فتحه و غيره که ملت بي‌حال و گاه بي‌سواد‌مان تلفظ صحيح کلمات را ياد مي‌گرفتند و مقداري هم اگر توضيح بيشتر براي شيرفهم کردن اين مردم [...] نورعلي نور بود و اما از به کار بردن تشبيه‌هاي «جان از پاهامان بريده بود» يا توصيف زيبا و قشنگ «از زير تنه‌اش بخاري شيري رنگ، پرصدا بيرون زد که فرشتال تو بخار گم شد و بعد کم‌کم پيدا شد» 3

«احمد» جان نمي‌داني که جنوب‌زده‌ها چه قدر با اين توصيف‌ها آشنا هستند ولي آن حضرات که در سرماي آن ديار، هيچ هرم گزنده‌ي «ريم آهن» را درک نمي‌کنند که در بيشتر سال در جنوب، چه زجرآور است. «ريم آهن» براي من، يادآور خاطرات و رنج‌هاي بسيار است که در پشت کوره‌ي آهن پدرم، به دميدن کوره، مشغول بودم. البته اگر يادت باشد، آن آجر سوخته‌هايي که به جاي ماسه شسته‌ي فعلي و در بعضي منازل به جاي فرش موزاييک حياط خانه، به کار مي‌رفت، نيز «ريم آهن» گفته مي‌شد و بيشتر اوقات نيز همان را نيز، ما به جاي ذغال «کک» در کوره‌ي آهنگري به کار مي‌برديم و اين حقير نيز بايد ساعت‌ها براي اشتعال آن، دم کوره را مي‌دميم. البته با چشم غره و خشم پدر.

به هر حال از اين که گويش‌ها و اصطلاح‌هاي ادبي جنوب را در نوشته‌هايت گسترش مي‌دهي، خود از خواص نادري است که با تذکر تند من، شايد متوجه شده‌اي يا اينکه متوجه بوده، آن خود هشداري بوده است. البته اين کار، خود باعث غني‌سازي فرهنگ و ادب فارسي کشورمان خواهد شد.

در هرحال خيلي دلپسند است، هرچند که جماعت تهراني آن را پسند نکنند. و اما داستان در روال کلي خودش، نشان دهنده‌ي آن روح آزاده‌ي جنوبي توست که من هميشه به آن مي‌بالم. هرچند که تو شايد در اين مورد مرا به حساب نياورده باشي.

در هر صورت امشب که بعد از خريد کتابت [...] خواندن اين داستان با اينکه بيش از30 صفحه‌ي آن را نخوانده‌ام، مرا بر آن داشت که اين چند سطر را برايت سر هم کنم و بقيه‌ي داستان را فردا خواهم خواند. البته تا اين مقدار، نقش کلي داستان برايم روشن است و قضاوت خود را مي‌توانم بکنم. حال نمي‌دانم اين چند خط را که نوشته‌ام، حمل برچه مي‌کني! ولي اين خود انعکاس همرنگي گذشته‌مان است که به قول معروف «تا يار که را خواهد و ميلش به که باشد!»

«احمد جان»، وراجي بس است. بر و بچه‌ها را سلام برسان و [...]

قربانت دائمي-12/2/51

پی‌نوشت:

1. نامه‌اي از جناب «محمدعلي دائمي اهوازي» به انگيزه‌ي مطالعه‌ي کتاب غريبه‌ها که دو- سه روزي بود چاپ و پخش شده بود.

2. داستاني از «محمود» که مورد انتقاد «دائمي» به عنوان يک دوست قرار گرفت.

3. خطوط زير کلمات، در اصل نامه وجود دارد.

حضرت دائمي سلام 1

خط مبارک رسيد. زيارت هم شد. خدا حفظت کند که گه‌گاه به ياد مخلص هستي. بازتو. حضرات ديگر که انگار کان لم يکن شده‌اند. خوشحالم که غريبه‌ها را پسنديده‌اي.

عزيزم، باز فيلت ياد هندوستان کرده بود و از «چشمه و تخته سنگ»2 حرف زده بودي. يادت باشد که 18-17 سال قبل «صب ميشه» را نوشتم. يک خبر، به صورت يک روايت؛ و ميداني که توي يکي از مجله‌ها هم چاپ شد با عکس‌هاي آنچناني. آخر به ناسلامتي تلاشي هست براي تکامل. هر چند خودم به عبارتي صحه مي‌گذارم رو «چشمه و تخته سنگ» ولي اين را بگويم که تا از «چشمه و تخته سنگ» گذر نکنم به «غريبه‌ها» نمي‌رسم. و حقيقت اين است که حالا، نه از «پسرک بومي» راضي هستم (که چاپ دومش- اگر مجدداً اجازه‌اش را بدهند- همين روزها مي‌آيد بازار) و نه از «غريبه‌ها» که چاپ دومش امروز يا فردا شروع مي‌شود.

سخت در تلاشم براي رساندن «همسايه‌ها» به اول تير که قرار است برود زير چاپ. اما اين «همسايه‌ها»؛ آن «همسايه‌ها» نيست که تو ديده‌اي و خوانده‌اي. و حتي اگر يادت هست چندين بار اصرار داشتي که دستکاري‌اش کنم و ببرمش زير چاپ که زير بار نرفتم. چون در ارزش 3 آن «همسايه‌ها» که ديده بودي ترديد داشتم. و اما همسايه‌هايي را که اخيراً نوشته‌ام (حدود 18 ماه است که رويش کار مي‌کنم و البته خيلي از آدم‌هاش، همان‌ها هستند که تو مي‌داني و ديده‌اي در همسايه‌هاي سال 42-40) به اعتقاد خودم رماني است هموزن بهترين رمان‌ها (دست‌کم در آسيا) مي‌بيني که چه طور دارم گنده‌گوزي مي‌کنم؟... باشد، تا اگر توفيقي بود و رخصتي، چاپ شود و ببين و قضاوت کن. هر چند حضرات صاحب‌نظر که بخش‌هايي از آن را خوانده‌اند، در ارزش[ا] ش ترديدي ندارند.

و اما حالا بروم سراغ خودم که به احتمال بسيار قوي، امروز بهتر از فردا هستم تا چه پيش آيد.

زندگي بدجوري به تنبان آدم تنگ مي‌آورد. در امرار معاش گاهي گرفتار يبوست هستم و گاهي گرفتار اسهال. با اين توصيف به رتق و فتق امور اشتغال دارم و الله اعلم به حقايق الامور.

اگر حضرات زيمپوها4 را مي‌بيني بهشان سلام برسان که سخت دلتنگ‌شان هستم. خوشا شب‌هاي جهالت که در راه کعبه‌ي «مهدي نهاوندي» 5 قدم مي‌زديم که گمان نمي‌کنم ديگر چنان شبي داشته باشم در زندگي.

باقي بقايت. احمد- 28/2/51

پی‌نوشت:

1. محمدعلي دائمي اهوازي

2. عنوان داستاني از«محمود» که درمجله‌ي فردوسي، مهرماه سال 1348 چاپ شده. دراين داستان، تأثير نويسندگاني چون «آل احمد»، «چوبک» و... کاملاً مشخص است. ازاين رو آقاي «دائمي» نامه‌ي مفصلي به «محمود» نوشته و ازاين بابت گلايه کرده بود.

3. خطوط زير کلمات، در اصل نامه وجود دارد.

4. دوستان «محمود» همديگر را با اين اصطلاح صدا مي‌زدند.

5. اشاره به يکي از دوستان اهوازي «محمود» است که مدتي، خانه‌اش پاتوق دوستان بود.

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.