دوره جدید / شماره ۱۶ / شماره پیاپی ۱۶ / آبان ۱۳۹۱
۱۶

[ده]

می‌خواستم سرنوشتم را عوض کنم

گفت‌و‌گوی آکادمی نوبل با مو یان پس از اعلام برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ادبیات

 ترجمه‌ی مجتبا پورمحسن
{ شناسه مقاله: 2248 }   { موضوع: پرونده ویژه }   { بازدید: ۵۶۰ }

شماره ۱۶، آبان ۱۳۹۱

 اول از همه، تبریک می‌گویم... وقتی خبر برنده‌شدن جایزه‌ی نوبل ادبیات را شنیدید چه حسی داشتید؟

وقتی شنیدم، بسیار شگفت‌زده شدم، چون جایزه‌ی نوبل را بسیار دور از خودم می‌دیدم.

بسیاری از بازدیدکنندگان سایت جایزه‌ی نوبل، دانش‌آموزان دبیرستانی هستند، کدام‌یک از کتاب‌هایتان برای یک مخاطب جوان یا کسی که تازه می‌خواهد با آثارتان آشنا شود، آغاز خوبی است؟

امیدوارم خوانندگان از کتاب «زندگی و مرگ ما را از پا درمی‌آورد» که امسال به زبان سوئدی منتشر شد، شروع کنند. بعد بقیه را بخوانند، کتاب‌هایی مثل «ذرت سرخ» و بقیه. کتاب «زندگی و مرگ ما را از پا درمی‌آورد» را اول پیشنهاد کردم، چون این کتاب، سبک نوشتنم همین‌طور کندوکاوم در هنر رمان را به‌طور نسبتاً جامعی منعکس می‌کند.

موقعی که پسر بچه بودید، چه چیزی باعث شد که نویسنده شوید؟

از وقتی بچه بودم، شروع به خواندن کتاب کردم. با خواندن کتاب‌های بیشتر و بیشتر، علاقه‌ی شدید به ادبیات در من به وجود آمد، بنابراین شروع کردم به نوشتن. البته میل داشتم خودم را ثابت کنم و در آرزوی تغییر دادن سرنوشتم بودم.

می‌شود آثارتان را به ما معرفی کنید؟

همین حالا کتاب «زندگی و مرگ ما را از پای درمی‌آورد» را پیشنهاد دادم. اول از همه به این دلیل که این کتاب به مسائل بزرگی از تاریخ و واقعیت چین می‌پردازد، مثل موضوع زمین‌ها، موضوع کشاورزان. دوم به خاطر اینکه در این کتاب از طرز بیان سوررئال شرقی استفاده کرده‌ام. در این رمان انسان و حیوان آزادانه می‌توانند جایشان را با هم عوض کنند. می‌شود در این کتاب تغییراتی را که جامعه و تاریخ چین در 50 سال گذشته از سرگذرانده از چشم حیوان مشاهده کرد. علاوه بر این تلاش‌های زیادی کرده‌ام تا از زبان به آزادترین شکل ممکن برای توصیف افکارم که از قلبم می‌آید استفاده کنم. به همین دلیل فکر می‌کنم که این کتاب ترکیب شکل نسبتاً کاملی بین توجه به واقعیت و کندوکاو در سبک خلاقانه است.

جایی خواندم که کتاب «زندگی و مرگ مرا از پای درمی‌آورد» را در 43 روز نوشتید، چه چیزی باعث شد اینقدر تند بنویسید؟ روند نوشتن را چطور می‌یابید؟

چطور توانستم رمان «زندگی و مرگ مرا از پای در می‌آورد» را اینقدر سریع بنویسم؟ اولاً این کتاب بر اساس واقعیت است. وقتی 7-6 ساله بودم، کشاورزی در نزدیکی مدرسه‌مان زندگی می‌کرد. او به طور فردی برخلاف کل جامعه و در مقابل «کمون‌های مردمی» و «اشتراکی کردن» عمل می‌کرد و تا آخر هم پافشاری می‌کرد. در آن زمان، شخصی مثل او خیلی تندرو محسوب می‌شد، او را یک هیولا می‌دانستند و آزار و اذیتش می‌کردند. او برای ایستادگی روی نظرش، تاوان‌های بزرگی داد. خانواده، از جمله پسر و دخترش، راه‌شان را از او جدا کردند و از او جدا افتادند، اما باز هم تسلیم نشد، بعدها تاریخ ثابت کرد که حق با او بود. وقتی شروع به نوشتن این رمان کردم احساس کردم این مرد دیر یا زود وارد خواهد شد، به همین خاطر این کتاب را خیلی به سرعت نوشتم. فقط 43 روز طول کشید تا نسخه اولیه‌ی رمان را بنویسم در واقع شخصیت‌های رمان در طول دهه‌ها در ذهنم وجود داشتند. فکر رمان خیلی مناسب بود، پس نوشتنش سریع اتفاق افتاد.

و قرار است چطور این موفقیت را جشن بگیرید و آیا در مراسم اهدای جایزه به سوئد می‌آیید؟

فکر می‌کنم فردا با خانواده‌ام خواهم بود و پای میوه خواهم خورد، چون امیدوارم بتوانیم با هم پای میوه بخوریم. مطمئنا‌ً دهم دسامبر برای دریافت جایزه‌ی نوبل به سوئد خواهم آمد. خیلی ممنونم! و شما را در سوئد خواهم دید!

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.