دوره جدید / شماره ۱۶ / شماره پیاپی ۱۶ / آبان ۱۳۹۱
۱۶

[پنج]

نويسندگان نوبلی درباره‌ی زمان چه مي‌گويند؟

 آندرس كولهيد /ترجمه‌ی هاشم بناءپور
{ شناسه مقاله: 2243 }   { موضوع: پرونده ویژه }   { بازدید: ۸۰۱ }

شماره ۱۶، آبان ۱۳۹۱

 زمان يكي از مسائل اصلي ادبيات و فلسفة غرب است. تاكنون متفكران بزرگ يونان كوشيده‌اند تا راز سرعت گذشت ثانيه‌ها، دقايق و ساعت‌ها را دريابند – في‌المثل اينكه دو بار نمي‌‌توان به يك رودخانه وارد شد – مسألة زمان ذهن همة ما را به خود مشغول كرده است. اين امر حتي به مراتب فراتر از يك مسأله است. زمان اسرارآميز است.

زمان چيست؟ زمان راز است – ونه جوهري دارد نه حدود و ثغوري؟ اين كلماتي است كه توماس مان، برندة مفتخر به دريافت جايزة نوبلِ ادبيات در رمان سترگ خود «كوه جادو» (1924) گفته است. مان نويسنده‌اي مدرن بود و هنوز هم تعريف او از زمان كم و بيش ناظر بر تعريف يكي از متفكران كليساي روم، آگوستين قديس است كه در زندگينامة خودنوشت مشهورش به نام اعترافات كه از تأليف آن بالغ بر 15 قرن مي‌گذرد چنين گفته است:

«پس زمان چيست؟ به‌قدر كافي چيستي زمان را مي‌دانم، مشروط بر اينكه در اين باب كسي از من چيزي نپرسد؛ اما اگر از من بپرسند زمان چيست؟ و من تلاش كنم

آن را شرح دهم، گيج و سردرگم مي‌شوم. »

در يونان باستان، مردم عموماً زمان را نوعي چرخه تصوير مي‌كردند، هزيود يوناني، مورخ نامدار قرن هشتم پيش از ميلاد، براي نوع بشر پنج دوره توصيف مي‌كند. دوره‌اي طلايي که در گذشته‌اي دور شروع مي‌شود، جايي كه انسان‌ها با همديگر در صلح و صفا مي‌زيستند و با طبيعت هارموني داشتند. در عصر آهن به فلاكت و بدبختي سقوط كرد، كه مشخصة آن دورة جنگ و مناقشه است.

200 سال بعد، فيثاغورث فيلسوف پيشا – سقراطي، تاريخ را به‌منزلة سال بزرگ توصيف كرد. وقتي چنين چرخة تاريخي جهان به پايان مي‌رسد، خورشيد، ماه و ديگر سيارات به منازل اصلي خود برمي‌گردند. دقيقاً همان مردم به زمين رجعت مي‌‌كنند و همة اتفاقات گذشته، ديگر بار روي مي‌دهد. اين به اصطلاح بازگشت‌هاي ابدي نظر بسياري از نويسندگان مدرن نظير فيلسوف آلماني فردريش نيچه را به خود جلب كرده است. اين نويسندگان الهام‌بخش برندة ايرلندي جايزة نوبل ادبيات، ويليام باتلريتس بوده است. وي در برخي از اشعارش در شهر كهن تروي كه قطعة مشهوري از ايلياد هومر است، ديگر بار شهر را آتش مي‌‌زند و جانسون قهرمان اسرارآميز، كشتي خود آرگو را ديگر بار براي جست‌وجوي پشم زرين به آب مي‌اندازد:

و سپس‌تر همة الاهگانِ هنر و دانش/ همه‌ي ماگنوس‌ها (سال‌ها) در چشمه آواز خواندند

اگرچه مرگ خدا نمايشي بيش نبود

تروي ديگر بار طلوع و غروب مي‌كرد،

خاندان ديگري به كلاغ غذا مي‌دادند

آرگو ديگر سينة كشتي را نقاشي مي‌كرد/ و كشتي را زرق و برق مي‌انداخت

چرخه‌اي و اسرارآميزي

اگرچه مفهوم چرخه‌اي زمان، به مراتب به بسيار دورتر از يونان باستان برمي گردد. در تمدن‌هاي پيش – كلمبيايي جنوب و مركز آمريكا، كه فرهنگ‌هاي سرخپوستي مردمان مايا و آزتك ظهور كرد، جنبة عمومي نداشت. آزتك‌ها از تقويمي كنده‌كاري شده در سنگي دايره‌اي استفاده مي‌كردند، كه در اين روزها يكي از جذابه‌هاي اصلي موزة انسان‌شناسي در مكزيكوسيتي شده است.

توصيف چرخه‌اي و اسرارآميز زمان تأثير شگرفي در اغلب نويسندگان برجسته‌ي آمريكاي لاتين در قرن بيستم گذاشته است. اين تأثير را كاملاً در صد سال تنهايي (1967) گابريل گارسيا مارکزمشهورترين رمان‌نويس كلمبيايي، به‌وضوح مي‌بينيم. در پايان رمان، آئورليانو (آخرين تبار خانواده‌اي قديمي) درمي‌يابد كه پوست نوشتة اسرارآميزي كه مي‌كوشيد از آن رمزگشايي كند، در واقع داستان زندگي خود، خانواده و روستايش ماكاندو است. گارسيا ماركز بعد زمان را در حكم متني ادواري تعبير مي‌كند، يعني به‌منزلة رماني كه پايان آن هستة اصلي داستان را در خود فرو مي‌برد، همچنان كه مار در اسطورة سرخپوستي كهن دم خود را نيش مي‌زند.

آمريكايي لاتين ديگري كه افتخار دريافت نوبل ادبيات نصيبش شد، اكتاويو پاز شاعر مكزيكي است كه در مقام سرايندة شعرِ برجستة خود «سنگ آفتاب» شهرتي جهاني به هم زد. موضوع اين شعر دقيقاً زمان است، يا ترجيحاً زندان زمان. پاز روايتي منفي از تاريخ انسان ارائه مي‌دهد، كه تقريباً يادآور هزيود است كه در چرخه بي‌پايان جنگ‌ها، خشونت و بي‌عدالتي‌ها به دام افتاده است. ساختار دقيق «سنگ آفتاب» اين روايت بدبينانة چرخة زمان را بازتوليد مي‌كند. بيت آخر شعر با تكرار بيت اول ادامه مي‌يابد. داستاني وحشتناك ديگر بار تكرار مي‌شود. تنها راه گريز از زمان با عشق فراهم مي‌شود، شايد با خود شعر. صحنة اصلي شعر طي بمباران مادريد در 1937 در جنگ داخلي اسپانيا اتفاق مي‌افتد. زماني كه پسر و دختري فقير عاشق همديگر مي‌شوند تا از مادريد دفاع كنند:

سهم ما از ابديت

نسبت ما از زمان و بهشت

در اين خلاصه مي‌شود كه ريشه‌هامان را لمس كنيم و

بهبود يابيم

ميراث خودمان را كه دزدان زندگي قرن‌ها پيش دزديده‌اند

به دست آوريم.

اين ابيات مشهور بيانگر رؤياي كهن پاز هستند، يعني تعالي زمان، رؤيايي كه ريشه در ادبيات غرب دارد. به يقين نيچه هم به اين موضوع پرداخته است. زماني كه مي‌‌گويد، همة اميال انسان‌ها خواهان ابديت‌اند. اين مسأله در سال 1948 هم مضمون اصلي برندة دريافت نوبل در ادبيات شده است، يعني شاعر انگليسي – آمريكايي، تي. سي. اليوت كه در شعر متقدم خود در باب پيامدهاي جنگ جهاني اول سروده است، و روايتي منفي از دوران انسان آن‌گونه كه ما در اكتاويوپاز ديده‌‌ايم بر زبان آورده است: اكنون بينديش/ تاريخ گذرگاه‌هاي مکارانة بسياري دارد، با راهروهاي تصنعي/ و موضوع‌‌هايي فريبكارانه، بلندپروازي را وسوسه مي‌كند. اليوت در چهار كوارتت، طرح زمان حالِ ابدي پارادوكسيكال را مي‌ريزد، كه هنوز نقطه‌اي از دگرگوني زمان است. در اين مورد، اين لحظه‌ ابدي آشكارا به سنت مهم عرفان مسيحي مربوط مي‌شود.

فرآيندهاي تغييرناپذير

مع‌الوصف، در سراسر تاريخ قرون وسطا و مدرن غرب زمان عموماً در حكم چرخه يا خط حضور ندارد. به زباني دقيق‌تر، فرآيندي تغييرناپذير است با شروع و پاياني بي‌نظير. احتمالاً آگوستين قديس بيشتر از هر كس ديگري وسيعاً به مفهوم پرنفوذ زمان پرداخته است. اين مسأله ريشه در سنت يهودي كهن دارد و فيلسوفان مسيحي متقدم در دين جديد خودشان آن را به كار گرفته‌‌اند: خدا جهان را براي هميشه از هيچ آفريد. تاريخ تجسم خدا در كالبد مسيح را به كمال رسانيده است و به زودي به پايان خود، يعني قيامت خواهد رسيد.

آگوستين قديس در اثر اصلي خود، شهر خدا قوياً موافق با اين مفهوم خطي زمان است و چرخة زمان يونان باستان را به‌منزلة خرافات محكوم مي‌‌كند. ايدة مسيحي زمان به عنوان فرآيندي برگشت‌ناپذير از بدو خلقت تا روز قيامت به‌طرز شگفت‌آوري انطباق‌پذير است با دوره‌هاي هنري و فكري تاريخ اروپا در روايت سنتي. اين مسأله ماية الهام دانته، شاعر دورة قرون وسطاي ايتاليايي در كمدي الهي شده است و نيز پيروان انگليسي او در قرن هفدهم يعني جان ميلتون كه «بهشت گمشده» را نوشت. مع‌الوصف مي‌توان بسياري از ايده‌هاي فيلسوفان روشنگري قرن هجدهم كه در آفرينش تفسير سكولار و مدرن زمان سهيم بوده‌‌اند، روزآمد كرد. از اكنون به بعد، زمان عموماً ما را به‌منزلة فرآيندي ابدي كه نه آغازي دارد و نه پاياني و جرياني خنثي فريب مي‌دهد. از لحاظ نظري زمان ربطي به حركت سيارات و تغيير فصول ندارد و امكان دارد اعداد نامتناهي اجزاء زمان باشد. اين ايدة علمي زمان بستگي دارد به پيشرفت ساعت‌هاي مكانيكي طي دورة مدرن متقدم، حتي بسيار مهم‌تر از آن: بسيار طول كشيد تا نويسندگان و فيلسوفان و دانشمندان آن را با ايدة مدرن مهمتر ديگري كه در حال پيشرفت بود، ‌وفق دهند. سيستم‌هاي فلسفي آلمان قرن نوزدهم، ايده‌آليست‌هايي چون هگل، تز داروين، يعني تكامل حيات از ارگانيزم‌هاي ساده تا مغز انسان مدرن بر طبق قانونِ بقاي اصلح، همه در دورة سرمايه‌داري و تفكر انقلابي چپ سياسي پيش‌فرضِ ايدة زمان به منزلة پيشرفت (به‌‌رغم اينكه گاهي واكنش‌هاي منفي داشتند)، در مسير آينده‌اي روشن‌‌تر بود.

هنوز، بسياري از پرنفوذترين نويسندگان قرن بيستم ايمان خود را به تأويل خوشبينانه از دست داده‌‌اند. برخي تشويش‌ها و ترديدهاي خود را درخصوص تاريخ انسان بيان كرده‌اند، قوي‌ترين آنها ويليام فاكنر، نويسندة آمريكاي شمالي برندة نوبل ادبيات در 1949 است. بزرگترين رمان او، «خشم و هياهو» (1929) است، كه در آن سقوط و زوال ناگهاني خانواده‌اي ثروتمند در ايالات ‌متحدة جنوبي را شرح مي‌دهد. بزرگترين پسر آنها كونتين خودكشي مي‌كند، جوان‌ترين برادرش عقب‌‌ماندة ذهني است و محبوب‌ترين خواهرش به بي‌بند و باري جنسي كشيده مي‌شود.

كونتين، دانشجوي هاروارد، در آخرين روز زندگي‌اش به ياد حرف‌هاي پدرش مي‌افتد، كه گفته بود، ابرها زمان را به قتل مي‌رسانند. او گفت وقتي چارچرخه‌هاي كوچك از حركت بازايستند، زمان مي‌ميرد. از اين رو، كونتين مي‌كوشد خودش را از اين پيشرفت ماشيني تا پايان آن روز طولاني برهاند و ساعت مچي خود را كه از پدرش به ارث برده بود، خورد مي‌كند – و براي اطمينان – تكه‌تكه‌‌اش مي‌كند، اما تلاش او بيهوده است. هرچيزي در اين روز آفتابي، يعني دوم ژوئن 1910، از خروش تند رودخانه گرفته، تا صداي ناقوس‌ها و‌ سوت كارخانه يادآور زمان است. كونتين درمي‌يابد كه حتي آن بالاي خورشيد ساعتي وجود دارد كه بدون وقفه تيك‌تيك آن يادآور غروب است و مرگ. (همان‌طوري كه خواننده قبلاً حدس زده بود).

زمان به وصف مي‌آيد، از سوي ديگر در ادبيات مدرن به جست‌وجوي ابتكاري مدام هستند، كه في‌نفسه براي تجربيات مستمر مساعد است. به‌عبارتي تغيير نفس زندگي است. از سوي ديگر، ايدة مدرن پيشرفت ماشيني با كوشش كونتين فاكنر نقد مي‌شود و تغيير مي‌كند، احتمالاً اين يكي از اصلي‌ترين پارادوكس‌هاي عجيب ادبيات مدرن است وشعر و نثر برخي از مشهورترين دريافت‌كنندگانِ جايزة نوبل در ادبيات رابه خوبي بازتاب مي‌‌دهد.

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.