دوره جدید / شماره ۱۶ / شماره پیاپی ۱۶ / آبان ۱۳۹۱
۱۶

در حاشيه‌ي فيلم درياي عميقِ آبي

آنجا که درياي عميق آبي، آسمان را در خود غرق کرده بود...

 الناز بهنام
{ شناسه مقاله: 2234 }   { موضوع: کافه }   { بازدید: ۶۵۸ }

شماره ۱۶، آبان ۱۳۹۱

درياي عميق آبي، از تاريکي آغاز مي‌شود و از کلمه‌هايي که نمي‌دانند چطور بيايند روي کاغذ به مثابه‌ي آخرين حرف. گشايش آن‌جاست، جايي ميان همان امواج تا مي‌رسد به سايه‌هاي درهم شهر و خانه و ستون نوري قرار‌گرفته ميان پرده‌هاي آويزان در دل پنجره‌اي رو به قامت زني در آستانه‌ي فروپاشي. دريا، از هر طرف که نگاهش کني جور ديگري خودش را نشان مي‌دهد از هر سمت، که گرداگردش بچرخي شکل ديگري‌ست و شايد تا هميشه کشف‌ناشدني باقي بماند. چرا که بازگويي سپري‌کردنِ زمان در اعماقش-اگر که آدم را در خود نکِشاند-توان مي‌خواهد، و اگر هم که کسي بازآيد و از پسش زنده باشد و همراه موج‌ها –که ردپايش را نيز هزاران بار از ساحل برچيده‌اند-راه را يافته باشد، بي‌شک گفته‌هايي نافهميدني خواهد داشت. آخرين فيلم ترنس ديويس، تکه‌تکه‌هاي زندگي زني‌ست در تنگناي انتخاب بين تجربه‌کردن درياي عميق آبي يا زيستن به شکلي ديگر. .

انتخابي بين مرگ و حيات شايد، کشاکشي ميان تمامي حس‌هاي عميق بشري از شرم و نفرت و خشم و رنج و هوس تا شادماني و سرخوشي و شوق با نگاهي به عشق يا دست‌کم با زايشي دوباره از عشق. تکه‌تکه‌هاي زندگي زني در خطي ميان ثبات و ديده‌شدن و خانه‌ي پرنور به هيجان و آسمان و اتاقي از جنس ديگر اما از آنِ خود. خطي ميان روشنايي آمده از قانون و قضاوت تا روشنايي برخاسته از پروازي آسمان‌نورد. فيلمِ گرفته شده از نمايشنامه‌ي ترنس رتيگان ــ به همين نام ــ نمايش بي‌کم و کاست بازگشت به خويشتن است. ما، در مجال‌هاي گوناگون رويارويي با خودمان، گاهي در قالب هستر، گاه در هيبت فِرِدي يا ويليام، مدام در پيشگاه حس‌ها و فکر‌ها و تجربه‌هايمان بالا و پايين مي‌شويم و با کنار گذاشتن برش‌هاي زندگي هر سه نفر، تلاش مي‌کنيم، آرام‌آرام، چگونگي پاگرفتن عشق و زوال عشق را پيش چشممان پديدار کنيم. به جستجو و کشف حس مرگ و حس زيستن دست مي‌زنيم. و پيدايش اين چيستي و طرح اين پرسش حتا اگر به جواب هم نرسد باز بي‌بهره و دست‌خالي ما را روانه نمي‌کند. رهسپار شدن به سمت درياي عميق آبي، عبور از گذشته‌اي ناخواسته و مروري‌ست بر خاطره‌هاي پرملال و يا پراميد.

شايد شبيه پس زدن خاطره‌ي پدري که يادش همه جا سرک مي‌کشد، يا گذشتن از سردي و اقتدار مادري که خودش را به رخ مي‌کشد، شايد هم يافتن جان‌پناهي که تلخي جنگ و گزندش را به فراموشي بسپارد، يا تلنگري منجر به راز‌گشايي، که به حرکت وا مي‌دارد و در نهايت شناوري گريزناپذيري‌ست ميان هستي عشق و ثمر و زهر و رنج عشق و باز رسيدن به پرسشي که ميان عشق و توهمِ عشق چه ميزان فاصله است؟ فيلم، جدا از بحثِ برچسب صفت زنانه و مردانه، بارش روي شانه‌ي قدرت و ضعف زنان است. تقابل سنتي نگاه به عشق و وفاداري و جايگاه امروزي‌تر آن. هستر، نقطه‌ي عزيمت فيلم است. مواجه‌ي عشقش در کنار عشق مادر ويليام يا خانم التونِ صاحبخانه، جنگ ميان زندگي به شيوه‌ي قديم و پا گذاشتن به عرصه‌ي نفس‌گير نو است. عصيان، سدشکني و دست‌زدن به تجربه‌هاي تازه، زماني به ويراني نمي‌کشاند که همراه قدرت باشد. اگر توان و قدرتي نباشد همان جمله‌ي “ از وقتي پدرت مرد، خوشي نداشتم” و يا “ عشق واقعي بودن با يک نفر است” پاسخگو و توجيه‌کننده‌ي نياز عاشقانه است و بس. آري. . ممکن است هر لحظه، لحظه‌ي واپسين باشد و آگاه‌بودن به اين مهم، خوداخود، نيرومندي مي‌آفريند.

برخاستن از ويراني، کار دستان پرتوان يک مرد يا نوازش دست يک زن نيست، آتشي که انگيخته مي‌شود و ستون نور پنجره و زندگي هميشه در جريان و هم‌همه و شور بچه‌ها ميان خرابه‌هاي مانده از جنگ، نشانه‌هاي همان اميدي‌ست که زوال را سوي ديگري مي‌برد و قدرتِ بلند‌شدن را مي‌بخشد. پانويس: عنوان مطلب، قسمتي‌ست از شعر « درياي عميق آبي» از خسرو فانيان.

دریای عمیق آبی

کارگردان: ترنس دیویس

بازیگران: ریچل وایتس و تام هیدلستن

تبلیغات

 

 

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.