دوره جدید / شماره ۱۶ / شماره پیاپی ۱۶ / آبان ۱۳۹۱
۱۶

کنسرت همايون شجريان و گروه سياوش در سالن برج ميلاد اجرا شد

منزلگه، خاک، نِی

 سيد حميدرضا منبتي
{ شناسه مقاله: 2230 }   { موضوع: کافه }   { بازدید: ۱۱۷۱ }

شماره ۱۶، آبان ۱۳۹۱

1 کيخسرو پورناظري به همراه پسرانش (تهمورس و سهراب) در اين سي و اندي سالي که از تأسيس گروه شمس مي‌گذرد، در نزديک کردن موسيقي کردي با موسيقي کلاسيک دستگاهي ايراني و تزريق ساز تنبور به رپرتوار موسيقي ايراني توفيقي بي‌بديل داشته‌اند که تا کنون در مورد هيچ‌يک از سازهاي ديگر بومي نواحي ايران سابقه نداشته است. موفقيت گروه شمس چه در آثاري که با خوانندگان کُردزبان –نظير شهرام ناظري و... - داشته و چه در آثاري که اخيراً با خوانندگان ديگر –از جمله عليرضا قرباني، همايون شجريان، حميدرضا نوربخش و فرشاد جمالي- اجرا کرده، به حدي بوده که براي اطلاق عنوان «يکي از دو سه گروه برتر سال‌هاي اخير موسيقي ايران» به گروه شمس، دست و دل آدم نلرزد. پورناظري اگرچه در اين سال‌ها آثار نه‌چندان قوي هم در کارنامه‌شان ديده مي‌شود –نظير اجرا با ارکستر فيلارمونيک اوکراين- اما همواره کارشان از يک استاندارد قابل‌قبول برخوردار بوده است.

2 همايون شجريان در اين ده سالي که از فعاليت مستقل‌اش مي‌گذرد، دست به تجربيات متفاوتي زده است؛ از اثر سنتي صِرف (ناشکيبا) گرفته تا ارکسترال ايراني (نسيم وصل و... )، ايراني مدرن‌تر (نقش خيال)، شاهنامه‌خواني (سيمرغ) و البته پروژه پژوهشي «شوق‌نامه». او در اين آثار –و به ويژه در آخري- توانايي‌هاي تکنيکي خود را به نمايش گذاشته است. شايد در اين ميان جاي سبکي شبيه گروه شمس خالي بود.

3 برخلاف دهه‌هاي گذشته که کيخسرو پورناظري رابطه نزديک‌تري با عموزاده خود شهرام ناظري داشت، حالا مدت‌هاست که رابطه او و پسرانش با استاد ديگر موسيقي ايران، محمدرضا شجريان و خانواده‌اش صميمي‌تر است. شايد برايتان جالب باشد که بدانيد همايون در اجراي زنده «مستان سلامت مي‌کنند» (پس از جدايي پورناظري‌ها از شهرام ناظري) در تالار وحدت، تمبک نواخته و تهمورس در آلبوم «نسيم وصلِ» همايون، دف. حالا هم که مدتي است خبر همکاري آتي محمدرضا شجريان با سهراب و تهمورس منتشر شده و علاقه‌مندان استاد اميد دارند که از اجراهاي بي‌حس‌وحال گروه «شهناز» رها شوند.

4 سهراب پورناظري (به همراه کيهان کلهر و يکي دو نفر معدود ديگر) براي من در زمره خنياگراني هستند که بيش از هر واژه ديگري دوست دارم با صفت «شوريده» توصيف‌شان کنم. شوريدگاني که در موسيقي، اهل چارچوب و قيدوبند نيستند و بايد يله و رها باشند و در لحظه معجزه کنند. شکل ساز زدن آنها (که از اتفاق، بي‌شباهت به هم نيست) هم همين را نشان مي‌دهد. کيهان کلهر و سهراب پورناظري آدم‌هاي لحظه و بداهه‌اند، نه چارچوبِ از پيش طراحي‌شده. مقايسه کنسرت دو سال پيش کلهر (با حميدرضا نوربخش) در تالار وحدت با کنسرت بداهه‌اي که او چند ماه بعد در همان سالن به همراه اردال ارزنجان ترک‌تبار برگزار کرد، تصور اين که هر دو، اثر يک هنرمندند را غيرممکن مي‌سازد. اگر آلبوم بي‌نظير «شب، سکوت، کوير» را فاکتور بگيريم –که حتي فکر فاکتور گرفتن‌اش هم مشکل است- چه کار آهنگسازي شده‌ي درخشان ديگري از کلهر در ياد داريد؟ اينها را کسي مي‌گويد که هنر کيهان کلهر را مي‌پرستد و لحظه‌لحظه بداهه‌نوازي‌هاي کمانچه –و حتي سه‌تارنوازي‌اش- را از بَر است و در کنسرت‌ها با هر چرخش سماع‌گونه او به وقت ساز زدن –آنها که نوازندگي کلهر را از نزديک ديده‌اند، مي‌دانند چه مي‌گويم- به پرواز در مي‌آيد.

اما من فکر مي‌کنم بايد در کنار کلهر، حسين عليزاده‌اي باشد که به وقت ساز زدن، پايش روي زمين است و عنان عقلانيت‌اش را در چنگ دارد. آن وقت است که کلهر يک «سَمَن‌بويان» مي‌سازد و همه‌چيز را بالا مي‌کشد. همان‌طور که عقيده دارم در کنار سهرابِ «شوريده» هم حضور يک تهمورسِ «عاقل» لازم است تا کنسرت را جمع کند و آن‌وقت سهراب با ديوانگي‌هايش از راه برسد و آهنگي بسازد يا جوري ساز بزند که يک آهنگ معمولي يا خوب به قطعه‌اي عالي تبديل شود. فکر مي‌کنم شوريدگاني مثل کيهان کلهر و سهراب نبايد زير بار مسئوليت -فني يا اجرايي- يک آلبوم يا کنسرت گرفتار شوند.

5 کنسرت «آيينه‌ها»ي همايون شجريان و گروه سياوش دو پارت متفاوت داشت. پارت کوتاه‌تر اول، با رنگ و بوي آثار گروه شمس و آن انرژي عجيب نهفته در آنها همراه بود و پارت دوم، به اجراي يک موسيقي روتين ايراني اختصاص داشت، با همان بالا و پايين‌هاي هميشگي. اما تصور مي‌کنم اشتباه تاکتيکي که باعث شد کنتراست اين دو بخش بيش از حد به چشم بيايد، در چينش ترتيب دو پارت برنامه بود. يعني دقيقاً همان اشتباهي که کنسرت تابستان 87 عليرضا قرباني و علي قمصري (کوارتت زهي ايراني) در کاخ نياوران را با مشکل مشابهي مواجه کرد: پارت اول، اجراي موسيقي متفاوت و پيشروي ايراني و بعد از آن اجراي موسيقي معمول سنتي! در حالي که به لحاظ تقدم و تأخر زماني اين دو فرمِ موسيقي ايراني نيز بهتر بود جاي دو پارت عوض مي‌شد.

با سهراب که حرف می‌زدم هم همين را قبول داشت، اما آن‌چه که از محتواي حرف‌هايش برداشت کردم اين بود که نرنجاندن مخاطبان موسيقي سنتي و به قول خودش «طرفداران همايون و استاد» برايشان از اهميت بيشتري برخوردار بوده است که خب اين براي من لااقل خيلي قابل درک نيست؛ مخصوصاً اين که بدانيم همايون زمستان پارسال با علي قمصري و ترکيب سازهايي چون گيتار، ويلنسل و... به روي سن تالار وحدت رفته بود! اما به‌هر‌حال نظر دوستان اين است که اين حرکت در بازه زماني طولاني‌تري اتفاق بيفتد که از آفت حرف و حديث‌ها و نظرات متعصبانه مصون بماند.

6 در گفت‌وگوي پارسال‌ام با استاد شجريان، وقتي بحث به نوآوري و کارهاي سنت‌شکنانه رسيد، استاد تأکيد داشت که اين کارها ديگر از امثال او گذشته و مال نسل همايون است. با اين پيش‌فرض، وقتي از زبان همايون شنيدم که پشت‌صحنه کنسرت، صحبت کوتاهي با پدر داشته و وقتي نظر استاد را جويا شده، گفته آوازهاي پارت دوم را بيشتر پسنديده، اول جا خوردم که پس چه شد آن حرف‌ها؟ اما بيشتر که فکر کردم ديدم اصلاً جاي تعجب ندارد و محمدرضا شجريان است و حرف ديگري نمي‌مانَد.

7 داشتم فکر مي‌کردم چگونه است که کيخسرو پورناظري در اين سن و سال، قطعه‌اي مثل «جاني و صد آه» (قطعه سوم و آخر پارت اول کنسرت) مي‌سازد، با آن‌همه انرژي وحشتناک و شکستن ريتم‌ها در هم و... نتيجه اين بود که اين احتمالاً چيزي نيست جز شورِ نابِ نهفته در موسيقي کُردي که پورناظري‌ها به بهترين شکل از آن استفاده مي‌کنند و افسوس که اين حس و حال را غير از موسيقي نواحي ايران، در جاي ديگري کمتر مي‌توان جست. بگذريم که همان اشتباه در ترتيب پارت‌ها باعث شد که بعد از اين‌همه شور و انرژي، بخش دوم کنسرت شروع شود و ناگهان کنسرت از آن شور و ريتم بيفتد. تکنوازي کمانچه سهراب و در ادامه قطعه بدون‌کلام «از عشق» (ساخته مشترک سهراب و تهمورس) که اتفاقاً در دو کنسرت اخير گروه شمس با عليرضا قرباني هم اجرا شده بود، قطعاتي بودند که دوباره کنسرت را بالا کشيدند.

8 بخش دوم و عمده کنسرت در دستگاه نوا اجرا شد که دستگاه موسيقايي محبوبي است و مردم هم آثار ماندگاري از بزرگان موسيقي ايران را در اين دستگاه در آرشيو ذهن خود دارند. اما نکته‌اي که در درازمدت بايد به آن توجه داشت، لزوم پرداختن به تمامي دستگاه‌ها و آوازهاي موسيقي ايراني است تا از فراموش شدن‌شان جلوگيري شود. به طور مثال شما در آثار استاد شجريان در سه دهه اخير اين توجه را مي‌بينيد و حتي شجريان و لطفي جوان در گفت‌وگوي پس از اجراي راست‌پنجگاه در جشن هنر شيراز، دليل پرداختن به اين دستگاه را ممانعت از به فراموشي سپردن مقام‌هاي متروک ذکر مي‌کنند. اگر به ياد بياوريم که آثار آهنگسازان جوان و مطرح ايراني در دو سه سال اخير بيشتر در همين دستگاه نوا ساخته شده، مي‌بينيم که اين نکته را نبايد از نظر دور داشت. نمونه مي‌خواهيد؟ کنسرت «ياد باد» سيامک آقايي و سالار عقيلي، اجراي تابستان علي قمصري و حسين عليشاپور، اجراي اخير همايون و گروه سياوش و...

9 علاقه وافر همايون شجريان به مشکاتيان بزرگ به اجراي يک قطعه بيز خاطره‌انگيز منجر شد و از سنت هميشگي «مرغ سحر»خواني خبري نبود، حتي با وجود درخواست‌هاي مکرر مردم و تشويق‌هاي طولاني آنها. قطعه بيز اين کنسرت هم چيزي نبود جز تصنيف «جان جهان» اثر زنده‌ياد مشکاتيان که در آلبوم «نوا (مرکب‌خواني)» همه با آن خاطره داريم و اتفاقاً حضور «آيين» (پسر پرويز مشکاتيان و خواهرزاده همايون) به عنوان نوازنده تمبک اين کنسرت نيز از نکات بامزه آن بود.

تبلیغات

 

 

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.