دوره جدید / شماره ۱۶ / شماره پیاپی ۱۶ / آبان ۱۳۹۱
۱۶

تماشاخانه ايرانشهر ميزبان نمايش ننه‌دلاور و فرزندان او شد

درنگ در جنگ

 
{ شناسه مقاله: 2225 }   { موضوع: کافه }   { بازدید: ۷۷۹ }

شماره ۱۶، آبان ۱۳۹۱

تماشاخانه ايرانشهر ميزبان نمايش «ننه‌دلاور و فرزندان او» به‌کارگرداني محسن حسيني بود. اين اثر در سال 1938 توسّط برتولت برشت نوشته شد و امروزه يکي از مهم‌ترين آثار در حيطه نمايشنامه‌نويسي جنگ محسوب مي‌شود. نوشته حاضر با ارائه خلاصه‌اي از اين اثر و توضيحاتي درباره آن، به‌بررسي مضموني آن مي‌پردازد. «ننه‌دلاور» مربوط به‌دوران پختگي برشت است. وي که وقوع جنگ را بسيار محتمل مي‌دانست، تصميم گرفت تا بر اساس يکي از حکايات گريملسهاوزن ـ حماسه‌سراي قرن هفدهم ـ اين نمايش‌نامه را به‌رشته تحرير در آورد. تأثير عميق اين نمايش‌نامه بر تئاتر آلمان غيرقابل کتمان است و همچنان يکي از پراجراترين آثار کلاسيک اروپا محسوب مي‌شود. اين درام را مي‌توان يکي از بزرگ‌ترين آثار ضدجنگ در جهان دانست. خلاصه اثر اختصاراً از اين قرار است: دوران جنگ‌هاي سي‌ساله است.

ننه‌دلاور گاري خود را از نبردي به‌نبردي با خود مي‌کشد و با خريد و فروش اجناس مختلف، روزگار مي‌گذراند. رفته‌رفته جنگ تک‌تک فرزندانش را از وي مي‌ستاند و سرانجام روزي فرا مي‌رسد که متوجه مي‌شود نه چيزي براي فروش دارد، نه کسي پولي براي خريد. با اين‌حال همين «هيچ» را بر پشت خويش گذاشته و در اوج سيه‌روزي، زنده‌ماندن را برمي‌گزيند و باز به‌راه مي‌افتد. مصطفي رحيمي در پسگفتار ترجمه‎اش از «ننه دلاور و فرزندان او» بزرگ‎ترين مسألة بشري را مبارزۀ انسان با انسان مي‎داند که در اين نمايش‌نامه، برشت به آن پرداخته‌است. امّا حقيقت شايد روي ديگري داشته باشد و آن اينکه ننه دلاور تجسّم جدال دروني و تشويش‎هاي انسان با خودش است؛ انساني که سر مرگ فرزندش چانه مي‎زند (اشاره به‌مرگ شخصيت سوئيسي.) حسینی همچنان بر سودجوئي اين انسان ـ حتّي در کارزار و جنگ ـ ابرام مي‎ورزد. اين تفکّر عدّه‎اي را تا اينجا کشانده که تم اصلي اين نمايش‌نامه را «سودجوئي» مي‎دانند. امّا شايد «اهمال» تم غالب‎تري باشد. ننه دلاور نسبت به‌ وضعيت بغرنج، نسبت به‌جنگ بي‎رحم، سستي مي‎کند.

او قادر به ‌تشخيص عمق فاجعه نيست و همين باعث مي‎شود تا رفته‎رفته هر آنچه را داشته از کف بدهد. در جنگ کسي به‌نان و نوائي نمي‎رسد. به‌قولي، وسط دعوا حلوا قسمت نمي‎کنند. توجّه اصلي نمايش بر منش و روش دلاور استوار است. سوئيسي که صندوقدار پروتستان‎هاست و امانتدار ايشان، وقتي به‌دام دشمن مي‎افتد لام تا کام حرف نمي‎زند. پيش‎ترش ايليف ـ ديگر فرزند ننه دلاور ـ از او بريده و راهش را جدا کرده ‌است. سوئيسي هم آنقدر شرافت و فضيلت خرج مي‎کند تا کشته مي‎شود. دلاور به‌موقع حاضر به‌پرداخت پول براي نجات او از مرگ نمي‎شود و اين ناشي از خسّت او نيست، بلکه او قادر به‌فهم فاجعه نيست، مگر اينکه به‌وقوع بپيوندد. اينها همان خصال تعميم‎پذيري است که نوع بشر را نمايندگي مي‎کند. اينها همان نکاتي است که هر بيننده‎اي با ديدنش مي‎گويد «لنگش کن!» و هرگاه هرکدام از اينان در گود باشند، کاري جز آنچه دلاور کرد، نخواهند کرد.

ننه دلاور و کاترين و هلن ـ ديگر فرزندانش ـ مجبورند چنين وانمود کنند که اين سرـ‌به‌ـ‌نيست شده را، سوئيسي را، نمي‎شناسند. اگر جز اين کنند، به‌دردسر مي‎افتند. آنها حتّي قادر به‌عزاداري براي خودشان هم نيستند. اين يکي از تأثيرگذارترين صحنه‎هاي اين اثر جاودان برشت است. جنگ آدم‎ها را تبديل به‌موجوداتي مي‎کند که تا کنون نبوده‎اند. جنگ مادر نمي‎خواهد، دلاور مي‎خواهد. دلاوري که جرأت ندارد بگويد اين جسد، فرزند من است.

تبلیغات

 

 

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.