دوره جدید / شماره ۱۶ / شماره پیاپی ۱۶ / آبان ۱۳۹۱
۱۶

نمایش روایت ناتمام یک فصل در کافه تریای سالن اصلی روی صحنه رفت و زودتر از موعد برچیده ‌شد

بهارِ ما گذشته شايد...

 جميله دارالشفايي
{ شناسه مقاله: 2224 }   { موضوع: کافه }   { بازدید: ۷۸۲ }

شماره ۱۶، آبان ۱۳۹۱

سه ميز، سه جفت، سه نوع از آدم‌ها در «روايت ناتمام يک فصل» نمايشِ جامعه‌اي است و طيف‌هايش. از هر طيف دوتا، در دو طرف يک ميز. ميزهايي که سه سالِ اخيرِ يک شهر را روايت مي‌کنند. هر ميز، يک سال. در يک کلان شهر. با طبقاتي که هيچ کدام به طبقه‌ي بالاي جامعه نمي‌رسند؛ تعمدي هوشمندانه از سوي نويسنده. متوسط‌ها، رو به پايين و پايين‌تر، آدم‌هاي اصلي اين شهرند. برخلافِ نام نمايش و برخلافِ بسياري از اپيزوديک‌هاي هم شکلِ خودش، هومن سيدي توانسته تجربه کاملي ارائه بدهد؛ از منظر شخصيت‌پردازي و روايت داستاني توأم با آن. از منظرِ آدم‌ها و شکلِ حضورشان و جايگاه‌شان در کليتِ اين جامعه. از منظرِ جوان‌ها و تلاشِ بي‌سرانجام‌شان براي رسيدن به آرامش. در دو طرفِ اين ميزها اثري از تيپ نيست. طرفِ دوم، آن قدر طرفِ اول را به چرا و چگونگي مي‌کشد که هي مي‌رود توي عمقِ خودش. هي از تيپ فاصله مي‌گيرد. مي‌شود شخصيت. هر کس در مقابلِ کس ِ ديگر. قاچاقچي تازه کار در مقابل زنِ ناآگاه و چشم و گوش بسته‌اش.

زنِ تيپيکِ ناآشنا به دنياي مردانه که در همه اين نوع تيپ‌ها بي‌گناه است، به تدريج حاضر مي‌شود بزرگ‌ترين گناهِ عالم را به جان بخرد تا سودش ضرر نشود. يک کاميون قاچاق موادِ مخدر؛ شيشه‌اي که اولين بار است مي‌شناسد. و پيچش‌هايي از اين دست در همه شخصيت‌هاي اين نمايش هست. اگر در ميز اول و جوان‌هاي جنوب شهري عصيان زده که اسيد مي‌پاشند، تيغ مي‌کِشند، آدم مي‌کُشند يک نمونه‌ي تا تهِ خط رفته داريم، يک نمونه ديگر مکملِ اوست که از اين طيف فقط آسيب‌ديدگي‌اش را دارد. اما تدبير هم اصول زندگي اوست. آن چه عادت نداريم از اين طبقه ببينيم. ميز دوم که پايان نمايش را هم مي‌بندد با يک سياهي و تلخي، همين طور است. آن طرفِ ميز که دخترِ شهرستاني ساده لوح نشسته عشقي که نماد تيپيکِ اين دخترهاست، جايي ندارد وقتي پاي اسيد و صورت به هم ريخته وسط مي‌آيد. اين برگي که دختر در پايان رو مي‌کند چيزي شبيه همان منفعت‌طلبي زنِ تهي از آگاهي شهري است. طرف ديگرِ ميز اما، دردمندي است که به چشم مي‌آيد. دو طرفِ ميزها در چالش با هم شخصيت مي‌آفرينند. روايت داستاني و ارتباطِ آنها به هم، آدم را ياد فيلم‌نامه‌هاي ايناريتو و آريه گا مي‌اندازد.

صحنه اعدام در «روايت ناتمام...» حلقه اتصالي شبيه تفنگ است در بابِل و قلب اهدايي در بيست و يک گرم. فصلي که نشان مي‌دهد چقدر همه سهم داريم در اعدامِ يک آدم. و اين همان تمي است که ناخودآگاه ِ مخاطب را در پايان نشانه مي‌رود که با موسيقي تأثيرگذار گروه پالت فضايي تلخ را که همه مان درش نقش داريم توي چشم‌مان مي‌زند که «بهارِ ما گذشته شايد.» و اين «شايد» به ما يادآوري مي‌کند که ببينيم ما کجاي اين حلقه‌ايم که شايد را بکنيم «حتماً». يا کجاش مي‌توانيم نباشيم، تا اتصالِ اين حلقه را بِبُريم؟ از جايي که نمي‌دانيم پول‌مان صرفِ چي مي‌شود؟ که شبيه زنِ ناآگاهيم که هيچ تقصيري را نمي‌بيند براي خودش. از جايي که انتقام از ضعيف‌ترين مقصر مي‌گيريم؟ که شبيه ِ جوانِ اسيدپاش به قاتل ِ برادر؟ ازجايي که آسيب ديده را رها مي‌کنيم و پي زندگي خودمان مي‌رويم؟ شبيه دخترِ شهرستاني. و ترانه مي‌گويد «شب سياه و چشم بيدار... . نرو بمان». و اشکِ بعضي تماشاچيان که ترانه جواب‌شان مي‌دهد «ما به خنده‌هاي باغ بهاران دل بسته‌ايم... . نرو بمان.» اتصال تماتيکِ داستان‌ها با همذات‌پنداري مخاطب اثبات توانايي هومن سيدي است که از پسِ سختي‌هاي قصه برآمده است. از پس ِ ارتباطِ واقعي‌اش با آدم‌هاي جامعه‌اش. اما سيدي فقط نويسنده اين کار نيست.

کارگرداني (و بازيگري) او هم تأثير‌گذاري‌اش را نشان مي‌دهد. حضور به موقع سکوت‌ها، در ميان ديالوگ‌ها و در رفت و برگشت‌ها، فضاي طنزي که به تدريج به تلخي مي‌گرايد، هارموني که در بازي بازيگران جريان دارد و پايان‌بندي هر اپيزود، حاصلِ يک نگاهِ «مي‌دانم دارم چه کار مي‌کنم» است. نگاهي که انتخابِ حبيب رضايي به عنوان مشاور پروژه از هوشمندي‌هاي اوست. اين سال‌ها رضايي توانسته ثابت کند مشاور خلاق و تأثير‌گذاري است. ارجاع‌تان مي‌دهم به کلاه قرمزي و پسرخاله نوروز امسال که يکي از بهترين‌هاي تلويزيون بود و سرشار از لحظات خلاقانه. در اين نمايش هم از اين لحظات بسيار مي‌بينيد. «آن»ي که در ياد آدم مي‌ماند؛ دستِ کم براي مدتي. «روايت نا تمام يک فصل» اگر زودتر از موعد برچيده نمي‌شد، يکي از پر مخاطب ترين نمايش‌هاي محيطي امسال بود. هر چند تاثيرگذارترين هست؛ تا به امروز.

تبلیغات

 

 

برداشت معمول از مطالب فقط با ذکر منبع به صورت کامل یعنی با دکر عبارت «ماهنامه تجربه»، تاریخ و شماره مجله آزاد است. بازنشر کلی مطالب مجله به هر نحوی، اعم از چاپی، دیجیتالی یا مجازی ممنوع است.